تبليغاتX
علیه وضعیت موجود - آقای فواد شمس باور کنید که حماقت فضیلت نیست!
کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند.

 

فواد شمس و نکته های دنیای مجازیش!

 

متوهم ترین عنصر سیاسی دانشگاه دوباره لب به سخن گشوده است و حرفهای خود را اینبار نه از زبان بدنه ی عظیم و پرشمار خود در جنبش چپ ( = کیوان امیری ، کریم آسایش ، بینا دارب زند و اخیرا هژیر پلاسچی ) که از زبان خود به عقده گشایی پرداخته است.

در زمانی که رفقا چپ رادیکال ، سعید حبیی و من بنا به توصیه ی رفیق ناصر زرافشان تصمیم گرفتیم که دارو دسته ی سلام دموکرات را به حال خودشان رها کنیم تا این «قطب» خورده بورژوایی و انحرافی _ بعد از سر و صدایی چند _  بنا به ذات پوسیده ونا همگون خود از هم بپاشد گویا فواد شمس تصمیم گرفته است بنا به ذات فرصت طلب خود در میانه ی موضوعی بی ربط به مشکلات جدی نیروهای کمونیست دانشجویی با محفل سلام دموکرات با نگارش مقاله ای حرف آخر را زده باشد.

بر خلاف بسیاری از جریان سازیها ، پستها و کامنتهای ناشناس این بار فواد شمس می خواهد به اسم واقعی خود مطلب بنویسد و در نتیجه در نوشته ی جدیدش تمام سعی خود را می کند که آرام و به قول خودشان «دموکرات» ظاهر شود اما از آنجا که « از کوزه همان تراود که در اوست » فواد شمس بعد از سطوری کم شمار مجددا به جاده ی خاکی می زند و منش خود را پیش می گیرد.

در این نوشتار فواد شمس در میانه ی سر و کله زدن با دوستان سابق خودش به ناگاه روی سخنش را به طرف من می چرخاند و همان حرفهایی را که بعد از سال 84 مدام در گوشها پچ پچ کرده است و در کامنتها به صورت «نقطه وار » مطرح کرده است را به زبان می آورد.

 

«  ناگهان برای ادامه پروژه یک فرد دیگر که خصوصیات خوبی برای همکاری با میلیتانت را داشت کشف می شود. آری در این جا نامی نمی درخشد جز نام عابد توانچه همان بزرگترین مارکسیست _ لنینیست تاریخ ( باذکر این تذکر که "اگر زنده بماند") همان کسی که هم "به ترور انقلابی اعتقاد دارد" و هم از موسیقی متال بدش می آید. (( البته به هیچ عنوان بیش از این نمی خواهم به نوشته های این فرد بپردازم چون هیچ آشنایی جدی با علم روان کاوی ندارم و بر این اعتقاد هستم که برای شناخت سوژه ای به نام عابد توانچه نیاز به تسلط ویژه ای در انواع شاخه های روان کاوی و روانشناسی است. ))  »

 

البته فواد شمس در ادامه نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و باز هم می گوید. او تقصیری ندارد چرا که در پیچ و تاب « پیچک » و « لنگر » چیزی جز « آشوب » نیاموخته است.

 

« در ادامه است که یک عابر که گویا تنها کارش پرسه زدن در فضای مجازی و به تعبیری لگد زدن به دیگران است و به احتمال قوی از فرط عصبانیت نیز رنگ اش سرخ است، نامه ای رهنمون وار به عابد توانچه می نویسد. در ابتدای این نامه گویا میزان حساسیت انقلابی عابد توانچه با آن که علامت مورد نیاز فردی انقلابی است به عنوان امری در نظر گرفته شده است که جای تبریک داشته است. » 

 

« آن هم تازه اصولی که مفسر و مجتهدانش عابد توانچه و عابران رنگارنگ و در ادامه احسان صفار هستند.»

 

« بعد از تمام این تلاش ها و اعلام این عابر خسته و درمانده که گویا تا قبل از این تنها یک نفر بوده و بعد تبدیل به ضمیر جمعی "ما" شده است مبنی بر همراهی و در کنار عابد توانچه قرار گرفتن برای تمام "لحظاتش"؟؟! این ماه عسل زیبا چندان طول نمی کشد. تا آن جایی که حتی جواب نامه ی عابد توانچه نیز در وبلاگ میلیتانت به مانند خیلی دیگر از جوابیه ها درج نمی شود.»

« گرداننده یا گردانندگان یا همان کامنت نویسان و یا خلاصه عابران بی سرپناه رنگارنگ بر آن شدند که همان دوست جدید یافته شان را محکم بچسبند تا لااقل قطب سوسیالیستی شان یک فرد با نام واقعی نیز داشته باشد.»

« ایشان که گویا درس هایش را در مکتب عابران سرخ به خوبی یادگرفته است و دانش آموز باهوش تری نسبت به عابد توانچه بوده است همچون عابر سرخ داستان ما با مارکسیسم به مثابه ی مذهب برخورد می کند » 

فواد شمس همینطور می گوید و می گوید تا خالی شود برای چند لحظه هم که شده به آرامش برسد و بلاخره با توصیه هایی قطعنامه ی خود را به انتها رسانده اند.

تا جایی که روی سخن شمس با میلیتانت است موضوع ربط چندانی به من ندارد و رفقای میلتانت خود باید به یاوه گوئیهای این بشر جوابی درخور دهند اما نکاتی به غایت آموزنده و تاسف بار در این نوشته است که قصد دارم برای آخرین بار وقت خود را صرف پرداختن به آن کنم. این نکات حاوی درسهایی است که گرچه در گذشته به خونین ترین شکل خود به وقوع پیوسته اند اکنون نیز مجددا با حماقتها و فرصت طلبیهای عده ای منفعت طلب و شهوتران به شکلی مضحک و کمیک اما تاسفبار تکرار می شوند.

***

 

فواد شمس و یک پروژه امنیتی قدیمی!

فواد شمس می نویسد « حتی اگر میلیتانت در ظاهر به حزب توده فحش هم بدهد. عملکرد خودش در قبال دیگر جریانات چپ مدل کاریکاتور واری از حزب توده است. یعنی انتخاب تاکتیک ایجاد اختلاف بین جریانات مختلف برای شقه کردن آن ها به منظور انحلال آن ها و یا جذب برخی از نیرو های آنان. این روش در تاریخ سیاسی ایران روشی توده ایستی است که بعضا وارد فاز هایی به غایت غیر اخلاقی و غیر انسانی همچون نشانه دادن های امنیتی نیز می شود که برای نمونه 2 مورد آن را ذکر می کنم:

1- می دانیم که حزب حکمتیست یک حزب خارج کشوری است و احتمالا بر اساس مواضع رسمی که اعلام کرده است از نظر جمهوری اسلامی هرگونه همکاری و عضویت در آن جرم بزرگی است که فرد همکاری کننده و عضو را در خطر مجازات سنگینی قرار می دهد. نویسنده مقاله ای در میلیتانت در اقدامی سوال بر انگیز به بهانه ی نقد سیاسی یکی از فعالان شناخته شده ی جنبش دانشجویی به نام بهروز کریمی زاده سعی در ایجاد شائبه ی خط گرفتن وی از کوروش مدرسی لیدر این حزب داشته است: "موضع اعلام شده دوست گرامی بهروز کریمی زاده در مقاله اش (خطر جنگ و خطر قوم پرستان در جامعه)؛ شباهت بی اندازه ای به مواضع دوست عزیز کورش مدرسی دارد. "خطر جنگ" یا سازش طبقاتی

البته این نویسنده میلیتانتی که خیلی هم بی اطلاع است اما از استدلال های کوروش مدرسی و بهروز کریمی زاده و..... به خوبی اطلاع دارد می گوید که "اینکه کدام یک از این دوستان تحت تاثیر یکدیگر قرار گرفته اند من اطلاعی ندارم. اما از آنجا که کورش مدرسی استدلال های خود را مشخص تر از بهروز کریمی زاده ارائه داده دراین نوشته به موضع او می پردازم." »

محال بود اگر اسم رفیق دیگری جز بهروز کریمی زاده در میان بیاید به فضله ی متعفنی که فواد شمس مجددا در فضای اینترنتی انداخته است و نزدیک وم چه رسد به اینکه آن را با چوب واقعیتها و وقایع بهم زنم.

بهروز کریمی زاده لیدر دانشجویان چپ رادیکال و به نوعی موسس این جریان اصیل کمونیستی است. عمق تئوریک این رفیق و تبحر فوق العاده ی او به مسائل سیاسی و آرامش بی حدش در برخورد با مسائل مختلف از رفیق بهروز چنان مهره ی موثر، قوی و آبدیده ای ساخته است که به راحتی توانست تمام توطئه ها و اتهامات مختلفی که برای تضعیف جریان فکریش در دانشگاه به راه انداخته شد را خنثی و بی اثر کند. حقیقت پوچی این اتهامات هنگامی حتی برای خود ما مسجل شد که بعد از اتهامات و لجن پراکنیهای « سایت آشوب » بهروز کریمی زاده بارها به وزارت اطلاعات احضار شد و به پرسشهای نیروهای اطلاعاتی در این زمینه پاسخ گفت.

فواد شمس باید خیل خوب سایت آشوب را بشناسد اما از آنجا که فرصت طلبها و دروغگوها انسانهایی بسیار فراموشکاری هم هستند به توضیحی مختصر در رابطه با این محفل از هم پاشیده می پردازم تا شاید فواد شمس را در یاد آوری خاطرات گذشته اش یاری دهم.

در سالهای گذشته همچون « سایت سلام دموکرات » به همت تلاشهای بی وقفه ی « احمد زاهدی لنگرودی » و «فواد شمس » سایتی به نام «آشوب» تاسیس شد که به کانون تفرقه افکنی و تخریب نیروهای مارکسیست دانشگاه تبدیل شد. همچنان که اکنون فواد شمس جفت خود را در سلام دموکرات یافته است آن زمان هم جفت خود را در آشوب یافت و همان کرد که اکنون می کند.

اولین و باز هم تاکید می کنم که اولین افرادی که سعی کردند با مشابه جلوه دادن تفکرات دست اندرکاران نشریه دانشجویی خاک و حزب کمونیست ایران و حکمتیستها این جریان قوی و با ریشه و پر انرژی دانشجوئی را ریشه کن کنند تا مثل گذشته بتواندد ادعاهای پوچ خود را در بوق و کرنا کنند همین فواد شمس و احمد زاهدی لنگرودی در سایت آشوب بودند. این زوج خوشبخت البته در وبلاگهایی مانند پیچک و لنگر و ... هم همزمان به تخریب و انگ زنی و راه انداختن پروژه های امنیتی علیه فعالان مارکسیست می پرداختند.

این تلاش بی وقفه برای چسباندن جریانات اصیل مارکسیستی به احزاب و گروه های خارج از کشور توسط همین فواد شمس و احمد زاهدی لنگرودی به دفتر تحکیم وحدت و نوچه ی فخر آور دردانشگاه _ نی پیمان عارف _ هم سرایت کرد امروز هر کسی که که از عمق ، نظم و قدرت این جریان قدرتمند چپ در دانشگاه هراسان است با همان بوق فواد شمس به جان نشریه خاک ، چپ رادیکال و ... می افتد.

 آقای فواد شمس خجالت بکش. تو نمی توانی وکیل مدافع بهروز کریمی زاده باشی چرا که خود متهم و مجرم اصلی تخریب و لجن پراکنی علیه او هستی و کیست که نفهمد این خیمه شب بازی جدید هم پرده ای دیگر از نمایش قدیمی توست؟ چه شده که به یکباره دلسوز بهروز کریمی زاده شده ای و یاد او افتاده ای؟ آیا احساس کردی که نیاز داری بار دیگر این اتهامات و شایعات را سر زبانها بیاندازی؟

بهروز کریمی زاده و رفقای نشریه خاک زنده هستند و هر کس می تواند با تماس با این رفقا از صحت و سقم مطالب بالا مطمئن شود. وبلاگ نشریه خاک و وبلاگ رسمی چپ رادیکال هم فعال است و دوستان می توانند با میل آنها تماس بگیرند و پیگیر ماجرا باشند.

 

****

اما در رابطه با رابطه ی آقای فواد شمس و فرخ نگه دار !

در دوره ی بازداشت و بازجوئی در حفاظت اطلاعات سپاه ودر هنگامی که تمام فشارها متوجه ی ربط دادن ناصر زرافشان ، سعید حیبی ، بهروز کریم زاده و من به مبارزه ی مسلحانه و وارد کردن اسلحه از کردستان بود به ناگاه زیر مشت و لگد تیم بازجوئی حرفی از دهان بازجو بیرون آمد که تا اکنون هم حتی طنین صدای بازجو و تمسخری که در صدایش بود را فراموش نمی کنم.

بازجو گفت : «فکر کرده اید که کارهایی که می کنید از چشم ما پنهان می ماند؟ از چت کردنهای آن فواد سوسول با فرخ نگه دار  گرفته تا ریز کارهای دار و دسته ی شما را می دانیم. کره خر فکر کردی حرف زدن تو چیزی را برای ما عوض می کند.»

بازداشت تمام شد و من را برای مواجه نشدن با رفقایی که جلوی اوین جمع شده بوند چشم بسته کف ماشین خواباندند و حولی سید خندان رهایم کردند. من بلافاصله با رفیق صدرا تماس گرفتم و خبر دادم که آزاد شده ام و تازه آنوقت فهمیدم که خانواده و رفقا جلوی اوین هستند. از یک از رفقا خواستم تا خانواده ام را کمی معطل کند و با رفقا در خیابان کریم خان زند قرار گذاشتیم و همدیگر را در پارکی ملاقات کردیم. بهروز کریمی زاده ، سعید حبیبی ، یاسر پیرحیاتی ، مجید اشرف نژاد ، علی نوری و تعداد دگری از رفقا آنجا بودند. نکات مهم و تمام داستانهایی که سر هم مرده بودم را با رفق هماهنگ کرم تا حرفها در مورد مسائلی مانند : بیانیه هسته ای ، اتحادیه دانشجویی ، سندیکای شرکت واحد و ... یکی شود. یکی از محورهای بحث هم اطلاعاتی بود که من می دانستم بازجوها در اختیار دارند. آنها را تک تک به همه بازگو کردم  و در این میان مرتضی اصلاحچی و ارشیا قرار شد که وقتی فواد شمس را در دانشگاه می بیند به او بگوید که اطلاعات سپاه از ارتباط او با فرخ نگه دار خبر داردو مرتضی اصلاحچی با پوزخند گفت: «مگه این مسئله چیز پنهانیه؟ همه خبر دارند! خودش تو دانشگاه راه میره و افه میزاره که من با فلانی چت می کنم!!!»

آقای فواد شمس آیا ما باید جوابگوی حماقتهای شما باشیم یا این وظیفه ی خود شماست که بر امیال بچه گانه ی خود فائق آیید؟ اگر میل به لاف زنی و ژست گرفتن در شما غیر قابل مهار است و نمی توانید دهان نصفه و نیمه ی خود را ببندید لااقل بروید و با کسی لاس بزنید که ارزش «افه گذاشتن» را داشته باشد و سرش به تنش بیارزد و نیز پیش رفقای قدیمی مثل ناصر زرافشان ننشینید و نگوئید که «عابد زندگی خصوصی من را به خطر انداخته» چرا که به هیچ وجه من جوابگوی حماقتهای شخصی شما نیستم.

***

کامنتها ی بی نام نشان!

 معمولا در کامنتهای وبلاگهای چپ فقط زمانی پای هویتهای ناشناس و تخریبها و فحاشیها باز می شود که یا بسیجیها و لیبرالها بسته به اتفاقی به عقده گشایی و تخریب بپردازند و یا آنکه شخصیتها اینترنتی چپ تصمیم بگیرند به شخصیتهای واقعی در جامعه حمله کنند.

در یکی از حادترین موارد در اعتراضات دانشجوئی گسترده ی خرداد 85 هنگامی که نوک اعتراضها را به سمت نهاد رهبری چرخاندیم و در مقابل سازشکاری انجمنها و تحکیم شعار اتحادیه دانشجویی مستقل را دادیم شاهد فحاشیهای اعضای بسیج و لیبرالهای دو آتشه ی تحکیم و انجمن اسلامی در وبلاگ «به یاد 67»بودم . در موردی دیگر هنگامی که در نوشته ای به نقد صریح جریانات خارج نشین ، چپهای مدعی و بی عمل و پیر و پاتالهای توبه کرده پرداختم  سیل فحشها و اتهامات به وبلاگ من سرازیر شد و باز آخر هنگامی بود که تنها با نوشتن یک عبارت چند کلمه ای بازی فواد شمس در ساختن قارچ مانند گروه های اینترنتی و دانشجویی به سخره گرفتم. به یکباره سرمقاله های سلام دموکرات با سرعت بیشتری نوشته شد و اوکساکا ،کارگران و ... فراموش شدند و سیل اتهامات و فحشهای رسمی که آخرین صفحه ی پر بارش بیانیه تحلیلی هیئت تحریریه سایت سلام دموکرات بود روانه ی بازار شد و از طرف دیگر پای اسامی مجهول الهویه به وبلاگ من باز شد که فحشهای آب کشیده و آب نکشیده را نثار من کردند. همه می توانند بروند و به کامتهای پستهای مربوط به محفل سلام دموکرات نگاهی بیاندازند.

هر کس که وارد دنیای مجازی می شود و از امکانات آناستفاده می کند باید پیه این کثافت کاریهای رایج در انترنت را به تنش بمالد مخصوصا که دنیای مجازی و هویتهای نا مشخص بهترین راه تخلیه عقده ها ی  کسانی است که سعی می کنند ظاهری «دموکرات » از خود نشان دهند. من در این باره ادعایی ندارم و ترجیح می دهم فکر کنم که کسانی که در کامنتها فحاشی می کنند هویتهایی وابسته دارند و اصلا سیاسی نیستند.

اینترنت پر است از اسامی واقعی و خیالی از بینا ، کیوان و فواد گرفته تا دیاکو ، اردوان و غضنفر  و این نامها ارزش آن را ندارد که وقت و انرژی زیادی صرف آنها شود.

 

چپ کارگری فواد شمس و تاکتیک حزب توده!

«حتی اگر میلیتانت در ظاهر به حزب توده فحش هم بدهد. عملکرد خودش در قبال دیگر جریانات چپ مدل کاریکاتور واری از حزب توده است. یعنی انتخاب تاکتیک ایجاد اختلاف بین جریانات مختلف برای شقه کردن آن ها به منظور انحلال آن ها و یا جذب برخی از نیرو های آنان.»

من بارها تلاش کردم که لپ کلام را در رابطه با سیاست حزب توده و این خط فکری بیان کنم اما هیچگاه به خوبی فواد شمس نتوانستم این کار کنم. خوب به این جمله توجه کنید : « انتخاب تاکتیک ایجاد اختلاف بین جریانات مختلف برای شقه کردن آن ها به منظور انحلال آن ها و یا جذب برخی از نیرو های آنان » این دقیقا و به تمام معنی همان تاکتیکی است که فواد شمس در رابطه با چپ رادیکال به کار برد و تعدادی از نیروهای جوان و تازه کار چپ رادیکال را از آن جدا کرده و با خود به درون پرتگاه می برد. فواد شمس چقدر خوب و دقیق و خلاصه تاکتیکش را توضیح می دهد.

از آنجایی که من در حاضر دانشجو نیستم و به بخش دانشجوئی چپ رادیکال ارتباطی ندارم از زبان آنان نیز صحبت نمی کنم و باز کردن این مسوله را به خود بخش دانشجوئی چپ رادیکال واگزار می کنم.

 

فواد شمس و روانکاوی!

« البته به هیچ عنوان بیش از این نمی خواهم به نوشته های این فرد بپردازم چون هیچ آشنایی جدی با علم روان کاوی ندارم و بر این اعتقاد هستم که برای شناخت سوژه ای به نام عابد توانچه نیاز به تسلط ویژه ای در انواع شاخه های روان کاوی و روانشناسی است.»

در جواب آقای فواد شمس فقط به این مطلب اشاره می کنم که در اولین فرصت و به محض اینکه کارهای ناتمام و البته ی هر روزه ی ما کمی سبکتر شد حتما شما را دعوت خواهم کرد تا دست در دست یکدیگر به روانکاو مراجعه کنیم تا شاید به این بهانه اقدامی برای معالجات جدی شما صورت گیرد. تنها شرط من برای همراهی تو در این است که « عروسک کوکی » خود و « هفت تیر کشهای چپ کارگری و سایت سلام دموکرات » را به همراه خود نیاوری چرا به قول کریم آسایش « ما به واقع شریف واقفی هستیم » و نه از دادگاه  دل خوشی داریم و نه در کنار کاریکاتورهای پفکی تقی شهرام احساس آرامش می کنیم.

راستی داشتم فراموش می کردم...!

این بخش کوچکی از مصابه ی من با سعید حبیبی است : « ... تا کنون چه در اعتراضات دانشجوئی و چه در جامعه ما شاهد درگیری ها و خشونتهایی بوده ایم. اما اینها تنها اعمال خشونت کور و لحظه ای بوده اند. قلیان احساسات آنی و بروز خشمی انباشته شده در تک تک افراد جامعه از یک استبداد تمام عیار. یک اعلام نارضایتی . ما مثلا در اعتراضات خرداد 85 پلی تکنیک شاهد بودیم که داشجویان به دفتر نهاد رهبری حمله کردند ، شیشه ها را شکستند ، تابلو آن را کندند و زیر پا انداختند و با گوچه های گندیده در و دیوار آن را رنگ کردند اما اینها صرفا بروز خشم و نفرت علیه یک نماد بود  یا مثلا بعد از اعلام خبر سهمیه بندی بنزین مردم چند پمپ بنزین را آتش زدند و درگیری هایی به وجود آمد. این حرکان کاملا آنی و بدون برنامه ریزی قبلی روی داد. نیروی منسجم و مشخصی هم برای انجام آن وجود نداشت. من تاکید می کنم که بدون وجود یک تشکیلات قوی با کادرهای حرفه ای انقلابی دست زدن به حرکات قهرآمیز یک اشتباه فاحش است. من به هیچ وجه منکر تاثیر فوق العاده ترورهای انقلابی و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحیه توده ها و ایجاد نیروی محرکه ی روانی برای به حرکت درآوردن مردم نیستم اما اگر  قرار شود بلافاصله بعد از هر حرکتی به راحتی تعدادی از نیروها دستگیر و اعدام شوند ، ظرف مدت کوتاهی جنبش بیشتر نیروهای فعال و ارزشمند خود را از دست خواهد داد. ضمن اینکه در خفقان حاضر و در نبود هر گونه رسانه ی غیر حکومتی هرگز امکان این وجود ندارد که نتیجه ی این اقدامات به گوش مردم رسانده شود. صدا و سیمای ج.ا.ا به عنوان بنگاه دروغ پراکنی داخلی بلافاصله این توانایی را دارد که این اقدامات را به ارازل و اوباش نسبت دهد. وقتی به راحتی آب خوردن فعالان زنان را بعد از تجمع در برابر دادگاه همفکرانشان به مفاسد اجتماعی می برند و آنان را با آنان به عنوان زنان خیابانی رفتار می کنند و  وکیل حقوقی فعال حقوق بشر را به عنوان جاسوس هسته ای دستگیر می کنند و فعالان کارگری را به جرم ارتباط با بیگانگان به زندان می اندازند و دانشجویان را به جرم سرقت و تجاوز به عنف از تحصیل محروم می کنند و ... مطمئن باشید در این معرکه ای که رژیم در حال ثبت رکورد جدیدی از اعدام است ، نتیجه ی کار این خواهد شد که مردم فقط از اعدام تعدادی ارازل و اوباش مطلع خواهند شد نه اعدام مبارزان سیاسی مخالف رژیم... »

 

من مشخصا به ایت تکه از صحبتهای خود اشاره می کنم : « ...من به هیچ وجه منکر تاثیر فوق العاده ترورهای انقلابی و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحیه توده ها و ایجاد نیروی محرکه ی روانی برای به حرکت درآوردن مردم نیستم اما... »

 

تا به حال کریم آسایش ، کیوان امیری الیاسی ، فواد شمس با اشاره ی مستقیم به این جمله خواسته اند من و سعید حبیبی را به مبارزه مسلحانه ی جدا از توده ها و برداشت غلط از مارکسیسم متهم کنند. البته حق هم دارند وقتی این عده بعد از این همه صحبت هنوز هم سینه خیز پشب سر ادعای « بلانکیستی بودن و غیر مارکسیستی بودن « ترم» دیکتاتوری پرولتاریا » و «نیاز به دقیق بیشتر در آن» و احتمالا به زودی جوگیر شدن و اعلام «حذف دیکتاتوری پرولتاریا از مارکسیسم علمی و سوسیالیزم کارگری» مورد ادعای خود می روند دیگر حتما این اجازه را به خود می دهند که بدون « تدقیق بیشتر » به رد این گفته بپردازند.

گرچه با جمع بودن تمام عناصر دانشجوئی سلام دمکرات به شدت برای حرف زدن در این رابطه وسوسه شده ام اما صبر می کنم تا زوج فواد عزیز در این سایت هم درافشانی کنند و در این رابطه اظهار فضل کنند کنند تا در این زمینه یکباره و یکجا همه ی این محفل را به رنگ قهوه ای مایل به زرد که انعکاس نوع تفکرشان است در آورم. 

 

« ...من به هیچ وجه منکر تاثیر فوق العاده ترورهای انقلابی و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحیه توده ها و ایجاد نیروی محرکه ی روانی برای به حرکت درآوردن مردم نیستم اما... »

 

*** احمقها کمی به این جمله فکر کنید! شاید با روشن شدن نکته ای راجع به این مسئله مجبور شوید مثل «بلانکیستی بودن ترم دیکتاتوری پرولتاریا» ،  پشت این ادعای جدید و موکد خود هم سینه خیز مسافت طولانی ای را طی کنید.***

 

و در پایان سخنی با رفیق ناصر زرافشان!

 

رفیق گرامی!

شما نصیحت کردید و ما پذیرفتیم . شما امر فرمودید و ما اجابت کردیم. شما گفتید که : «اسب خوب را معمولا در چمنزار رها می کنند  ولی یابو را به گاری می بندند تا کنترلش کنند.» ما هم پذیرفتیم که به جای رها کردن یابوها به حال خود سعی در کنترل آنها کنیم اما رفیق! یابوی حماقت و فرصت طلبی را حتی اگر به جای گاری _ به عنوان لکوموتیو _  به سنگین ترین قطار باری دنیا هم ببندی حتی اندکی از سرعت و انرژیش کاسته نمی شود بنا براین بیهوده تلاش نکن مبارز مو سپید! 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 21:45  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
عکسهایی از تعدادی از دانشجویان بازداشتی طیف چپ رادیکال
آقای فواد شمس باور کنید که حماقت فضیلت نیست!
به مرد مو سپید ترانه ها
توجیه حمله به ایران از «برنامه هسته ای» به «تروریسم» تغییر می کند
فراخوان ضد جنگ
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین بر نگرفتم »
No war on iran
دیکتاتوری پرولتاریا، تعابیر، تفاسیر، حقیقت
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین بر نگرفتم »
Imagine
مصاحبه با سایت گل سرخ ترانه
مصاحبه ی من با سعید!!!
مصاحبه ی من با سعید!!!
اخبار سیاسی
فیلتر شکن جدید
طومار مخالفت با سانسور
11 سپتامبر 1973
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
تیر 1385
نویسندگان

عابد توانچه
نصرت محمدی
ا.آزاد
معلم
پیوندها
آرشیو مارکسیستها
new left review
monthly review
وبلاگ بعدی من!!!!!!
وبلاگ قبلی من!!!!
یادداشتهای تنهایی
***سعید حبیبی***
***آزادی برابری***
کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید
آزادی بیان
سهیل آصفی
بابک
علی قلی زاده
دیگر
پژواک
*
وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
kvinnonet
ایران تلگراف
اتحاد چپ
حقوق بشر
سوسیالیزم
نشریه دانشجویی آلترناتیو
پرچم سرخ
کارگران ایران تنها نیستند
حرفهای گدا و فقیر
مازیار رازی
*** خاک ***
عسل نگاشت
مینا اسدی
گل سرخ ترانه
شاملو
منطقه ی مرده
دکتر احمد سیف
سکوت پر صدا
علی سالکی
پژواک دانشجو
lvn!
نارون
آرمان خلق
شیرکو
منوچهر اسد بیگی
عقابهای سرخ
یادداشتهای تنهایی
بهرام رحیمی
نشریه فریاد
ایرج جنتی عطائی
یا مرگ یا آزادی
رنگ فریاد
همسنگر
*
*
کارگر ایران
*
باغ مخفی
آرمان خلق
کوخ
اخگر
پیام
الناز انصاری
نشر کارگری سوسیالیستی
نشریه دانشجوئی سحر
محسن گرامی
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
***آزادی برابری***
کسوف
نشریه هفته
بهاره
عباس مظاهری
علم انقلاب
*
کارگران جهان متحد شوید
رادیو برابری
ایران تریبون
دنیای ما
پیک نت
گزارشگر
اخبار روز
& دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب &
دانشجویان مارکسیست یزد
کمپین آزادی پلی تکنیک
مصطفی جوکار
نشریه دانشجوئی بذر
خبرنامه ی فعالین مازندران
* خبرنامه ی جنبش چپ دانشجوئی *
کمیته دانشجویی
میلیتانت
وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
سامرند صالحی
womansrights
تریبون جوان
وبلاگ من در خانه ای دیگر
خبر
*
*
*
ملالی جویا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM