![]() |
![]() |
|
| کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند. |
|
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین(1) بر نگرفتم » بعد از زدن کنایه ای کوچک به دست اندرکاران سایت سلام دموکرات چند روزی است که مسئله مبارزه ی طبقاتی در اوکساکا تحت تاثیر بسیج همه جانبه ی اعضای «هیئت» تحریریه این سایت علیه بنده و رفیق سعید حبیبی قرار گرفته است. تهاجم همه جانبه ی این هیئت علیه بنده دقیقا مصادف است با بروز خشم و کینه ی دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی پلی تکنینک نسبت به ابراز قدرت قاطعانه ی « سوسیالیستهای پلی تکنینک » و « چپ رادیکال» در دانشگاهی که حیاط خلوت و به نوعی حرمسرای سیاسی لیبرالهای تحکیم بوده است. خشم و کینه ی لیبرالها نیز همچون خشم و کینه ی «هیئت» تحریریه سلام دموکرات در غالب بیانیه و مقاله در سایتها و فحاشی و تخریب در وبلاگها بروز پیدا کرده و قسمتی از آن متوجه ی بنده بوده است. گرچه تنها هدف از آن کنایه کوچک فهماندن این نکته به این «هیئت » بود که ما حواسمان به کبکهایی که سر در برف کرده اند ، هست اما این کنایه کوچک به مدد ناشیگری «هیئت» مورد بحث عاملی شد برای روشن شدن پاره ای از آفات جنبش چپ. متاسفانه به دلیل کوتاهی کمونیستها در پالایش و آفت زدائی از جریان چپ ، بحث من با «هیئت» مذکور ، سخن بر سر خرده اختلافی که بین چپها نیز وجود دارد نیست بلکه بر سر وجود جریان است. ما بلانکیست نیستیم یعنی طرفدار تصرف قدرت از طرف یک اقلیت نیستیم. ما مارکسیست _ یعنی طرفدار مبارزه ی طبقاتی پرولتاری علیه گیج سری خورده بورژوایی ، علیه شوینیسم دفاع طلبانه و عبارت پردازی و علیه تبعیت از بورژوازی هستیم. بنابراین گرچه زمان زیادی تا شروع ساعت کاری خود ندارم مجبور هستم شب را تا صبح بیدار مانده و در حد فرصت و توانایی جسمانی برای تمرکز بر مطلب ، در اینجا به روشن کردن مسائل طبقه و ایدئولوژی انقلابی خود یعنی پرولتاریا و کمونیسم بپردازم. بین بورژوازی و پرولتاریا ، خورده بورژوازی قرار دارد. خرده بورژوازی به طور ناگزیر و به حکم موقعیت اقتصادی و طبقاتی خود بین بورژوازی و پرولتاریا در نوسان است. سایت سلام دموکرات به نمایندگی از طبقه و نظام سیاسی اعتقادی خود یعنی « خورده بورژوازی و بورژوازی » و « سوسیال دموکراسی » حملات بی امان و آشکار خود را علیه کمونیسم و مبارزان کمونیست آغاز کرده است. این محفل تا مغز استخوان بورژوا ، کاملترین مظهر اپورتونیسم و سیاست لیبرال کارگری است. ما شاهد محفلی با اعضایی به تعداد انگشتان یک دست هستیم که در سایت خود می کوشند با عبارت پردازی و پنهان شدن در پشت جملات مارکس و انگلس خود را انقلابی و متعلق به طبقه ی انقلابی نشان دهند حال آنکه این پوستینی است که به طرز مضحکی به تن اعضای «هیئت» زار می زند و بر تن دبیر این هیئت به شدت تنگ و نامناسب است! محفل سلام دموکرات نماد کامل انقلابی گری در گفتار و اصلاح طلبی در کردار است. بورژوازی و خورده بورژوازی برای گسیل عمله جات خود در صفوف طبقه ی پرولتاریا اکنون سپاهکی از کران ، کوران ، لنگان به میدان فرستاده اند. این یک ادعایی کاملا روشن و صریح است که تیغ نقد ( بخوانید تخریب و لجن پراکنی ) علیه کمونیسم اینبار توسط عده ای از نیام بیرون کشیده شده است که عینیت بی چون و چرای ارتداد از مارکسیسم هستند. بینا داراب زند ، فواد شمس ، کیوان امیری ، کریم آسایش و ... ( جا را قفط برای یک نفر خالی گذاشته ام) چهره های درخشانی هستند که لمپنیسم ، اعتقاد به سوسیالیسم خلقی ، ناسیونالیسم ، تلاش برای مبارزه ی مسلحانه ی جدا از طبقه ، عدم داشتن سابقه ی سیاسی مشخص ، مذهبی گری سیاسی ، خلا فکری ، مارکسیست نبودن ، پوپولیسم ، قهرمان سازی ، خود بزرگ بینی ، بی هویتی ، نداشتن چیز به درد بخور در پرونده ی سیاسی ، هیولا بودن ، فرقه گرائی ، توهم ایدئولوژیک ، نا آگاهی ، توسل به ارعاب ، استفاده نکردن از ادبیات طبقاتی ، امثال شریف واقفی بودن!!! ، انجمنی بودن ، تحکیمی بودن ، مشارکتی بودن و ... را به حقیر و رفیق سعید حبیبی نسبت داده اند. به هیچ وجه قصد تنزل ارزش این نوشته را به پرداختن به گذشته ی این افراد را ندارم اما برای روشن شدن فضا ، یاد آوری پاره ای مسائل را به منظور ارائه ی یک تجربه ی کلاسیک در زمینه ی جریانات انحرافی با پوستین چپ ضروری می دانم. **** کیوان امیری الیاسی: ایشان عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه شریف و عضو فعلی محفل انقلابی سلام دموکرات هستند. جوانی که تلاش برای پیراستن خود به ایدئولوژی مارکسیستی را با گاف بزرگ بلانکیستی ارزیابی کردن « دیکتاتوری پرولتاریا » آغاز کرد . جالب آنکه بعد از تلاش همه جانبه ی تعدادی زیاد از رفقا و دوستان پیر و جوان، هنوز هم ایشان به رغم تلاش همه جانبه در اخذ و حفظ متون مارکسیستی ، « دیکتاتوری پرولتاریا » را نیازمند تدقیق بیشتر می داند و با کمک گرفتن از این تکه کلام ( تدقیق بیشتر ) می کوشد ضعف تئوریک و فهم نارس خود از مارکسیسم را پرده پوشی کند حال آنکه خودش به خوبی می داند در گذشته ای بسایر نزدیک به روشنترین و صریحترین ادبیان ممکن اعلام کرده است:
بر پرچم سرخت درود(رفیق یعنی همه چیز) رفیق میترای عزیز سلام امیدوارم از نوشته ی من و از لحنی که به کار می برم ناراحت نشوی. فکر می کنم تقریبا می دانم موقع نوشتن چه احساسی داشته ای . اما اینکه تصمیم گرفته ام با یک شاعر به زبانی غیر از شعر حرف بزنم دلایل خاص خودش را دارد. با نکات مهمی از نوشتارت موافق هستم ولی در پاره ای از نکات با هم اختلاف نظر داریم. 1- در مورد "دیکتاتوری پرولتاریا" این ترمی است که بلانکی درست نموده و خوب می دانی که روش بلانکی اصولا یک روش غیرمارکسیستی و آوانتوریستی است. لذا فکر می کنم کاربرد این واژه نیاز به تدقیق بیشتری دارد. مسئله اصلا در این نیست که همه ی نوپایان راه رفتن را از جایی شروع کرده اند. مسئله بر سر ادعا ها و گزافه گوئی های جوان مدعی ای است که زمانی برای آنکه نتیجه ی انتخابات دبیری انجمن اسلامی دانشگاه شریف را به خانم یوسفی باخت چنان ملتهب شد و بنا به گریستن نهاد که آقای سعید حبیبی بعد ار مدتها صحبت و دلداری توانستند این جوان را آرام کنند و اشکهایش را پاک کنند. مسئله بر سر آن است که بعد از تهدید نهاد رهبری به اخراج ممانعت کنندگان از دفن کشته شدگان جنگ ایران و عراق در دانشگاه شریف یک از آقایانی که به شکر خوردن افتاد و توبه نامه امضا کرد و به نهاد رهبری تعهد داد که برای جبران مافات اقدام به برگزاری بزرگداشت شهدا می نماید همین جوان انقلابی و شخصیت تئوریک متعلق به فرقه ی چپ کارگری بود. مسئله بر سر اپورتونیسم و بوقلمون صفتی عده ای منفعت طلب است. کریم آسایش: عضو سابق شاخه ی جوانان حزب مشارکت که عکس وی در ستاد انتخاباتی معین کنار دست آقای محمد رضا خاتمی به زودی روی وبلاگ قرار خواهد گرفت. مسئله ی مهم نه پیوستن جوانی سرخورده از اصلاحات به چپ است بلکه مسئله ی مهم شرکت یک مدعی چپ در انتخابات رژیم جمهوری اسلامی و فعالیت در ستاد انتخاباتی معین و متعاقب آن هاشمی رفسنجانی است. آقای کریم آسایش پس از دربه دری بین نشریات مختلف چپ در دانشگاه تهران بلاخره جایگاه دائمی و حقیقی خود را در سلام دموکرات یافته است. جوانی که ادعا می کند سعید حبیبی وابسته به مشارکت بوده است و با فراکسیون سعید رضوی فقیه وارد تحکیم شده است. ادعاهای این فرد به حدی دور از واقعیت و بی اساس است که پوچی آن بر هر فرد نیمه آگاهی از اوضاع تحکیم روشن است . این ادعاها بیشتر حاصل گیج سری عناصر خورده بورژوا است تا انگ زنی یک عنصر سیاسی ناسالم. فواد شمس: رهبر خود خوانده و متوهم ترین عضو جنبش دانشجوئی و کسی که حیات سیاسی اش از پرسه زنی در وبلاگها و سایتها آغاز شد و در همان سطح نیز باقی ماند. جوان رسانه زده ای که بعد از برگزاری مراسمی که حتی در آن حضور هم نداشته است در وبلاگش ادعا می کند که: « ما تاریخ را ساختیم »! نماد کاملی از افرادی که با رفتار و گفتار خود در حال صادر کردن حکم قطعی تقبیح بلشویسم است. در دومین اعتصاب کارگران سندیکای شرکت واحد به بهانه ی تلاش برای پوشش رسانه ای این اعتصاب بزرگ از حضور و اعلام حمایت در جمع کارگران معترض شانه خالی کرد و جالب آنکه پس از بازداشت 14 نفر از دانشجویان در این اعتراض و اعتصاب کارگری بنده در بازداشتگاه پلیس امنیت تهران با جوانی دبیرستانی روبه رو شدم که به پشتوانه ی فواد شمس به کارزار آمده بود و خیالش خوش بود که خبر بازداشتش در همه ی جهان پخش شده است. بعد از آزادی دسته جمعی ، آن جوان نه تنها متوجه شد که از پوشش خبری ، خبری نیست که تا 48 ساعت هیچ رد و نشانی از فواد مشس نیافت! بعد از 48 ساعت هم مقاله ی آقای فواد شمس روی سایت آشوب روئیت شد که ضمن حمله لفظی به دانشجویان شرکت کننده در اعتراض کارگران شرکت واحد مدعی شد که عامل شکست اعتصاب سندیکا دخالتهای بیجای دانشجویان بوده است!!! فواد شمس جمله معروفی دارد که دستمایه ی خنده ی دانشجویان مارکسیست است: « فقط لوکاچ موفق به فهم صحیح مارکسیسم شد بنابراین هر کس که لوکاچ نخواند نمی تواند مارکسیست باشد. در جمع شما تنها من ( فواد شمس ) لوکاچ خوانده ام بنابراین فقط من مارکسیسم را می فهمم» قضاوت را راجع به این ترهات و لاطائلات ماورا الطبیعه آقای فواد شمس به خوانندگان واگذار می کنم. بینا دارب زند: در معرفی این چهره همین بس که از راه فعالیت سیاسی فعالان سیاسی و اوضاع و احوال فعالین سیاسی در بند ، تجارت و امرار معاش می کنند. تکلیف ما با آقای دارب زند به دلیل برپا کردن این فتنه، در آینده ای نزدیک به صورت جداگانه ، مبسوط و مستند روشن خواهد شد. **** با روشن شدن این مسائل کوچک اکنون ماهیت اتهام زنان تا حدودی روشن شده است و گرچه دفاع از ایدئولوژی کمونیستی خود را در برابر ترهات « سوسیال دموکراتهای وطنی » ضروری نمی دانم اما از این فرصت استفاده کرده و به تبیین ساده ی قسمتی کوچک از اندیشه های خود می پردازم. اتهام ناسیونالیست بودن اتهامی جدید و تازه مطرح شده در لیست اتهامات وارده به من از طرف « هیئت» سلام دموکرات است. من قصد دارم به تبیین مختصر نظراتم در باب ملل بپردازم. از نظر من فقط در صورتی که پرولتاریا حق جدا شدن ملل را به رسمیت بشناسد ، همبستگی کامل کارگران ملل گوناگون تامین گردیده و به نزدیکی واقعا دموکراتیک ملل کمک خواهد شد. مسئله ی حق ملل به جدائی آزادانه را به هیچ وجه نمی توان با مسئله ی صلاح بودن جدائی فلان یا بهمان ملت در فلان یا بهمان لحظه مخلوط نمود. این مسئله را حزب پرولتاریا باید در هر مورد جداگانه ای به طور کاملا مستقل و از نظر مصالح تمام سیر تکامل اجتماعی و نیز مصالح مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا در راه سوسیالیزم حل کند. حزب پرولتاریا باید مقدم بر هر چیز اصرار ورزد که کلیه ملتها و اقوام ستمدیده... که به زور جزو کشوری شده و جبرا در داخل حدود و ثغور کشور نگاه داشته شده، یعنی به کشور ملحق گشته اند آزادی کاملشان در جدائی ... اعلام گردد و بی درنگ به موقع با اجرا گذارده شود. ضمن اینکه به هیچ رو منکر این موضوع نیستم که به نظر من حزب پرولتاریا باید بکوشد دولت حتی المقدور بزرگتری به وجود آورد، زیرا این امر برای رنجبران سودمندتر است و نیز می کوشد ملل را با یکدیگر نزدیک و در آتیه آنها را بهم در آمیزد، ولی می خواهد به این هدف نه از راه اعمال قهر بلکه از راه اتحاد مطلقا آزاد و برادرانه توده های کارگر و رنجبر کلیه ملل نایل آید. انتر ناسیونالیسم در کردار یکی و فقط یکی است و آن هم کار بی دریغ در راه توسعه ی جنبش انقلابی و مبارزه ی انقلابی در کشور خویش و پشتیبانی ( از راه تبلغات و همدردی و کمک مادی ) از این مبارزه و این خط مشی و فقط این خط مشی، بدون استثنا در تمام کشورها است. بقیه تماما فریب و مانیلوویسم است. **** اتهام و یا به عبارتی موضوع بعدی تلاش برای مبارزه ی مسلحانه ی جدا از توده ها و نیز پرداختن ما به مسئله ی قیام است. یکی از مغرضانه ترین و شاید هم شایع ترین تحریفاتی که احزاب حکمفرمای « سوسیال دموکراسی » در مارکسیسم وارد می کنند این نوع دروغ اپورتونیستی است که گویا تدارک برای قیام و به طور کلی قیام را به مثابه فنی تلقی کردن « بلانکیسم» است. مارکس درسهای تمام انقلابها را در مورد قیام مسلحانه با سخنان « دانتون » بزرگترین استاد تاکتیکهای انقلابی در تاریخ تلخیش نمود که می گوید: تهور ، تهور و باز هم تهور. ولی قیام مسلحانه نوع مخصوصی از مبارزه ی سیاسی است که تابع قوانین مخصوصی می باشد و در آن باید به دقت تعمیق نمود. این حقیقت را کارل مارکس با ذکر اینکه «قیام مسلحانه» هم مانند جنگ یک « فن » است با وضوح شگرفی بیان نموده است. هیچ مارکسیستی نمی تواند انکار نماید که مارکس با صریحترین، دقیقترین و بی چون و چرا ترین طرزی در این باره اظهار نظر کرده و قیام را به خصوص فن نامیده است و گفته است که به قیام باید به مثابه یک فن نگریست. گرچه در ترجمه ی اثری هنوز به فارسی ترجمه نشده از لنین که به زودی توسط رفیق سعید حبیبی منتشر خواهد شد جملات و مفاهیم صریح ، کوبنده و غافلگیر کننده ای به نا آشنایان به اصول مارکسیسم_ لنینیسم ارائه خواهد شد اما در اینجا اعلام می دارم که از نظر ما «قهر انقلابی» و «قیام مسلحانه» تنها هنگامی با اصول مارکسیسم _ لنینیسم منطبق است که از طرف یک طبقه و یا «حزب» انقلابی طبقه ی پرولتاریا علیه طبقه ی سرمایه داران بکار برده شود. در ضمن خوشحالیم هستیم که اکنون تابوها در حال شکسته شدن است و عده ای بلاخره وادار شده اند که قبول کنند مطالعه ی آثار نویسندگان مارکسیست لزوما به معنی وجود گرایش حزبی در افراد نیست. زمانی سنگین ترین و عیانترین کدهای امنیتی توسط همین آقایان سلام دموکرات علیه پیشگامان دوره ی جدید جنبش چپ داشجوئی و حقیر به کار برده می شد که دلیل آن تنها و تنها مشاهده ی جزوه ی « نقد اسطوره ی بورژوازی ملی » در دست ما بود. اما اکنون همان افراد برای نشان دادن هویت جعلی از جریان کمونیستی ای که من عضو آن هستم بعد از ساختن تصویری نادرست از افکار ما از همان جزوه ی « نقد اسطوره ی بورژوازی ملی » برای نقد ساخته ی خیالی خود استفاده می کنند که این مسئله برای من و رفقای من خالی از لطف نیست. *** در رابطه ی با تقابل مارکسیسم و سوسیال دموکراسی باید عنوان کنم که مارکسیسم بر خلاف « سوسیال دموکراتیسم » خرده بورژوایی و اپورتونیستی... بر آن است که در دوره های انقلاب و انتقال دولت نباید از نوع جمهوری مجلس بورژوایی باشد بلکه باید از نوع کمون پاریس باشد و نظیر شورای نمایندگان کارگران در 1905و 1917 عنوان سوسیال دموکرات برای حزب ما از نظر علمی صحیح نیست. دموکراسی یکی از اشکال دولت است و حال آنکه ما مارکسیستها با هرگونه دولت مخالفیم. اطلاق کلمه ی دموکراسی بر حزب کمونیست نه فقط از نظر علمی صحیح نیست بلکه ... به مثابه چشم بندی است که بر دیده ی مردم انقلابی زده می شود و مانع آن است که این مردم آزادانه ، جسورانه و به رای خود بنای نوین، یعنی شورای نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر نمایندگان را به مثابه یکتا قدرت «دولت» و به مثابه مبشر «زوال» هرگونه دولتی، بپا دارند. شک ندارم در لحظه ای که انقلاب آغاز می گردد و خایفانه ، با تزلزل ، ناآگاهانه و با حس اعتماد فوق العاده نسبت به بورژوازی نخستین گامهای خود را بر می دارد؛ در چنین لحظه ای اکثریت( این حقیقت است. این واقعیت است.) پیشوایان « سوسیال دموکراسی» ، مجلس نشینهای « سوسیال دموکرات » و روزنامه های « سوسیال دموکرات» _ که همینها ارگان اعمال نفوذ بر مردمند _ به سوسیالیزم خیانت ورزیده ، راه ارتداد از سوسیالیزم را در پیش گرفته و به بورژواری ملی «خویش» می گروند. *** و اما در رابطه با دیکتاتوی پرولتاریا به کسانی که بین کارگر دوستی و دیکتاتوری پرولتاریا مردد هستند و نیز سوسیال دموکراتها و عناصر وابسته به خورده بورژوازی و مخالفان « دیکتاتوری پرولتاریا » که فهم و درک ناقص خود را با اماها و اگرها استتار می کنند اعلام می کنم که به زودی با جزوه ای مستند در رابطه با اندیشه های لنین پیرامون مرحله ی گزار قطعی و غیر قابل جهش « دیکتاتوری پرولتاری» روبه رو خواهند شد. مسئله بسیار روشن خواهد بود. یا « سوسیال دموکراتیسم » خرده بورژوایی و اپورتونیستی به مخالفت صریح با مارکسیسم _ لنینیسم دست خواهد زد که در این صورت در بحث گور خود را به دست خود کنده است و یا سعی می کند هرگز به « ماست مالی آگاهانه و روشنفکرانه » ی یکی از عمیقترین مفاهیم مارکسیستی و مراحله قطعی گزار سوسیالیسم به کمونیست اقدام نکند. سوسیالیزم ناگزیر باید به تدریج رشد نموده و به مرحله ی کمونیسم گام بگذارد که بر پرچم آن نوشته شده است: « هر کس طبق استعدادش، به هر کس طبق نیازش» و راه رشد سوسیالیزم به کمونیسم چیزی جز دیکتاتوری پرولتاریا نیست. دیکتاتوری پرولتاریا عبارت است از یک مبارزه ی سرسخت، خونین و بی خون ، قهری و صلح آمیز ، جنگی و اقتصادی ، تربیتی و اداری بر ضد نیروها و سنن جامعه ی کهنه. نیروهای عادت میلیونها و میلیاردها انسان یکی از دهشتناکترین نیروهاست. عادتی که شاید قسمتی مهم از آن ارزشهای برقرار شده در زبان ، کلام و ادبیات بورژوازی و پذیرفته شدن این ارزشها توسط روشنفکران و توده هاست. ما می خواهیم ساختمان جهان را تغییر دهیم بنا براین چاره ای جر انقلاب پرولتاریا وجود ندارد. انقلابی که تنها با توسل به دیکتاتوری انقلابی طبقه ی پرولتاریا زنده خواهد ماند و فرصت رشد خواهد یافت. **** بسیاری از انگها و اتهامات سلام دموکرات برای جدا نشان دادن من از طبقه و ایدئولوژی خود ، خالی از هر گونه منطق و برهانی است اما اشاره به انگ و ادعایی دیگر از سوی این « هیئت » خالی از لطف نمی باشد. بینا و دوستانش در بررسی پرونده ی سیاسی من چیز دندانگیری نیافته اند. من نمی دانم که چه چیزهایی به دندانهای شما گیر می کند و چه چیزهایی گیر نمی کند اما خوب می دانم که این گیر کردن یا نکردن بستگی بسیار زیادی به منافع ، طبقه ، دیدگاه ، شغل و مقصود صاجب دندان دارد. در طول بازداشت کوتاه مدتم در اطلاعات سپاه 39 روز از 46 روز بازداشت به مدت هر روز حداقل10الی 12 ساعت بازجوئی شدم. از نظر بازجوها پرونده ی سیاسی من پر بود از نکات دندانگیر که به علت فشارهای رفقای بیرون و عدم تمدید قرا موقت از سوی قاضی، فرصت پرداختن به بسیاری از این نکات دندانگیر برای بازجو فراهم نشد.در اینجا لازم می دانم سوال مهمی را از اعضای محترم « هیئت» بپرسم. شما چه چیزی در پرونده ی سیاسی خود دارید؟ کلا «چپ کارگری» چیی در پرونده ی خود دارد؟ آیا به جز چندین و چند مقاله علیه «چپ رادیکال» و دوره گرداندن صندوق گدائی به اسم کارگران در دانشگاه کار دیگری هم کرده اید؟ این است پرونده ی دندانگیر شما؟ این است راهکارهای شما برای کارگران؟ زایش هر روزه ی اسمها و دسته جات خیالی ، نکنه ای است که در کارنامه ی خود به آن می نازید یا نسخه های جدید که برای کارگران و پرولتاریا ارائه می دهید؟ کسانی که بخواهند برای کارگران نسخه ای از خود اختراع کنند که برای کلیه موارد زندگی تصمیمات قبلا حاضر و آماده ای را در بر داشته باشد یا تضمین دهد که در سیاست پرولتاری انقلابی هیچ گونه دشواری و وضع پیچیده ای پیش نیاید، وی را باید صاف و ساده شارلاتان نامید. شما ویژگی انقلابی پرولتاریا را درک نکرده و اصلا قادر به فهم آن نیستید چرا که شما تعلقی به طبقه ی کارگر ندارید. پرولتاریا در راه پیروزی خود چیزی جز زنجیرهایش برای از دست دادن ندارد. فقر را تقدیس نکنید و راهکارهای بورژوازی برای تسکین سطحی ( و تازه ناکارآمد) پرولتاریا را تبلیغ نکنید. پرولتاریا طبقه ای است انقلابی و قدرت آن در قدرت تولیدی این طبقه است. بدون پرولتاریا _ حتی با فعالیت خود به خودی شما به عنوان خورده بورژوازی برای باز تولید بورژوازی _ نظام اقتصادی بورژوازی از هم خواهد پاشید بنا براین ما به جای آموختن گدائی کردن به کارگرن به آنها اعتصاب کردن می آموزیم. اعتصابات اقتصادی به راه می اندازیم و آنها را به اعتصابات سیاسی و اعتصابات سیاسی را به قیام تبدیل می کنیم. من وقت دیگری برای باز کردن بیشتر مسائل در این نوشتار ندارم چرا که « مجبور هستم از این ور به آن ور به دنبال معاش خود باشم» و نمی توانم همانند زیست کنندگان دائمی در دنیای مجازی برای اینکار وقت بگذارم. سخن را کوتاه می کنم به این مسئله که باید تمام نیروی خود را به جامعه ،کارخانه ها و سربازخانه ها گسیل داریم. دشمن اصلی در همان کشور خودی است. از نظر من بهترین تاکتیکها در حال حاضر اعلام شعارهای سیاسی و اجتماعی مشخص علیه فقر ، جنگ ، تبعیضهای اجتماعی، تبعیضهای جنسیتی ، سودهای مفتضح ، خراب کاریهای افتضاح آمیز سرمایه داران در رشته ی تولید ، و تلاش برای جذب توده ها و از آن مهمتر و باز هم مهمتر طبقه ی پرولتاریای انقلابی است. ************************************* خراطین: نام کرمهای کوچک قرمز رنگ که بر روی گلهای روئیده در گنداب و هرز آب زندگی می کنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 6:13 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
*« هدف فوری کمونیستها همان هدفی است که تمام احزاب پرولتری در پی آن هستند: تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه ، بر انداختن سلطه ی بورژوازی ، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا. »
*« فرهنگی که بورژوازی در فقدان آن مویه سر می دهد، فرهنگی است که اکثریت عظیم انسانها را آموزش می دهد چون ماشین کار کنند.» *« برای پرولتاریا قانون ، اخلاق و مذهب چیزی جز اغراض بورژوایی نیستند که منافع بورژوازی در پس آنها نهان است. » *« کمونیسم هیچ کس را از تملک محصولات جامعه محروم نمی کند ، بلکه این قدرت را از هر کس سلب می کند که با تملک این محصولات کار دیگران را از آن خود کند.» مانیفست حزب کمونیست *« هیچ چیز خنده آورتر و مضرتر از این نیست که شخصی بخواهد خود را پیری وانمود سازد که گوئی مدتهاست تمام مراحل مبارزه ی قطعی را گذرانده است. » لنین *« سوسیالیزم نظامی از ارزشها را ارائه می کند که تا کنون هرگز به طور کامل تحقق نیافته است، نه یک الگوی ساخته شده را که تا کنون در جائی از جهان به نمایش گذاشته شده باشد.» سمیر امین *«دیکتاتوری انقلابی یعنی قدرتی که مستقیما بر تصرف انقلابی و ابتکار بلاواسطه ی توده های مردم از پائین متکی است نه بر قانون صادره از طرف یک قدرت متمرکز دولتی.» لنین *«مارکسیسم بر خلاف سوسیال دموکراتیسم خرده بورژوایی و اپورتونیستی ... بر آن است که در دوره های مذکور ( انقلاب و انتقال ) ، دولت نباید از نوع جمهوری مجلسی بورژوایی باشد ، بلکه باید از نوع کمون پاریس یا شوراهای نمایندگان کارگران در 1905 و 1917 باشد.» لنین * « بین جامعه ی سرمایه داری و جامعه ی کمونیستی دوران گذار انقلابی اولی به دومی قرار دارد. منطبق با این دوران یک دوران گذار سیاسی نیز وجود دارد که دولت آن چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد.» مارکس *« دیکتاتوری پرولتاریا عبارت است از یک مبارزه ی سرسخت، خونین و بی خون ، قهری و صلح آمیز ، جنگی و اقتصادی ، تربیتی و اداری بر ضد نیروها و سنن جامعه ی کهنه. » لنین * طبقه ستمكشى كه براى اموختن طرز استعمال اسلحه و بدست آوردن آن نكوشد فقط شايسته آن است كه با وى همانند برده رفتار شود. لنين * سوسياليستها چنانچه از سوسياليست بودن خود دست نكشيده باشند نمی توانند با هرگونه جنگى مخالفت كنند. لنین |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
عابد توانچه نصرت محمدی ا.آزاد معلم |
|
RSS
|