تبليغاتX
علیه وضعیت موجود
کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند.

 

No war

 

 

هموطنان، مردم آزاده و صلح دوست جهان

ديو مهيب جنگ بر خاورميانه چنگ انداخته و هر روز عرصه را بر مردم اين منطقه تنگ تر مي کند. نزديک به چهار سال است که عراق در آتش و خون دست و پا مي زند، و اکنون سايه شوم جنگ بر ايران افتاده است. اما در ميان مردم هنوز واقعيت اين خطر آنگونه که بايد و شايد احساس نشده و جامعه تصوير درست و دقيقي از عواقب واقعي يک جنگ احتمالي و حساسيت لازم نسبت به آن پيدا نکرده است.

از يکسو برخي فريفتگان سياست خارجي امريکا تبليغ مي کنند که اقدام نظامي احتمالي امريکا، تنها عليه رژيم جمهوري اسلامي صورت خواهد گرفت و تصور مي کنند نتيجه نهائي آن سلطه هواداران امريکا و سياست آن در منطقه خواهد بود. آنان گمان مي کنند که اصولا چنين جنگي مي تواند مانند يک پروژه سنجيده، در قالب پيش انديشيده اي اجرا شود که نتايج آن قابل پيش بيني باشد. آنگاه چنين چشم اندازي را بستر دموکراسي براي ايران معرفي و بر اين اساس، آشکار يا پنهان از حمله نظامي به ايران، زير پوشش هواداري از دموکراسي، جانبداري مي کنند. اين تصورات موهوم و غير واقعي است. اگر جنگي درگيرد، ايران مورد حمله قرار خواهد گرفت و رنج ها و مصيبت هاي حاصل از آن بر سر مردم ايران آوار خواهد شد، و نتيجه نهائي آن نيز قابل پيش بيني نيست. بعلاوه دموکراسي ذاتا يک برآمد دروني جامعه است که بايد با مبارزات مردم ايران بدست آيد. رشد طبيعي و تغييرات هر پديده اي فقط از درون آن پديده و زير تاثير تضادها و در نتيجه فعل و انفعالاتي حاصل مي شود که در بطن آن پديده جريان دارد. دموکراسي نيز نتيجه تغييرات اجتماعي و اقتصادي خود جامعه است و مانند هر واقعيت ديگري بايد از درون جامعه و زير تاثير تضادها و تحولات دروني آن بدست مردم و با مبارزات آنان عليه نظام حاکم بدست آيد. هيچ يک از جريان هاي سياسي و فکري ايران از زمان مشروطه تا کنون چندان خام و نابالغ نبوده و نيستند که تصور کنند دموکراسي هم کالائي است که بتوان آنرا مانند اتومبيل يا وسائل آرايش از خارج وارد و مصرف کرد. توقع و اميد به وارد کردن دموکراسي از خارج، آنهم بوسيله جنگ، بطور تلويحي شانه خالي کردن از مبارزه و هزينه هائي است که بايد در راه آن تحمل شود. زمينه و بستر رشد چنين توهمي در ذهن کساني که خود را به آن دلخوش کرده اند، تسليم قبلي آنان در برابر اين فکر است که آنها خود از مبارزه و تغيير شرايط موجود در ايران عاجزند. اما بر خلاف اين گروه، جامعه سرشار از ظرفيت تغيير و تحول است و خيل عظيم مردم هم که اکنون در حالت انفعال، اما مترصد و منتظر بسر مي برند، به اقتضاي بحران همه جانبه اي که روز به روز در حال تشديد است، به شيوه خود، به مبارزه براي اين تحول کشيده خواهند شد. اما درجانب امريکا تمايل به جنگ ناشي از اين واقعيت است که استراتژي "انقلاب"هاي مخملي و رنگين بي نتيجه بوده و با عدم موفقيت روبرو شده است . چون نسخه ها و داروهاي تجويزي بي اثر از آب در آمده تمايل به جراحي شدت يافته است. اما اگر جنگي بوسيله امريکا و جمهوري اسلامي به مردم ما تحميل شود، نه تنها به تامين دموکراسي منجر نخواهد شد، بلکه موجب تشديد سرکوب از ناحيه نظام حاکم بر ايران و بسته تر شدن فضاي سياسي جامعه و تقويت و تحکيم نظام موجود ميگردد. کساني هم که امروز با بهانه قرار دادن دموکراسي و پنهان کردن خود در پس اين شعار، مبارزه عليه جنگ را تخطئه مي کنند يا منافع آنها همسو با منافع امريکاست و يا زير تاثير تبليغات امريکا دچار توهمي شده اند که در سطور بالا مورد اشاره قرار گرفت.

مبارزه عليه جنگ، بخشي از مبارزه مردم ايران براي دموکراسي است و اين دو ذاتا از يک جنس و در راستاي يکديگرند و سياستي که تلاش مي کند اين دو را در برابر يکديگر قرار دهد و از اين طريق مبارزه عليه جنگ را تضعيف و افکار عمومي را براي استقبال از حمله نظامي آماده کند، سياستي است که مزورانه از ناحيه امريکا تبليغ و دنبال مي شود. البته شکست طلبي و چشم نجات داشتن از مهاجمين خارجي در تاريخ ما قصه تازه اي نيست.غالبا حکومتهاي خودي آنقدر خودکامه و ستمگر و مردم آنچنان در فشار و به جان آمده بودند که براي رهائي خود چشم اميد به مهاجمين بيگانه مي بسته اند. اما اين مهاجمين بيگانه هم هيچگاه براي مردم منشاء روز و روزگار بهتري نبوده اند.

از سوي ديگر برخي فريفتگان تبليغات جمهوري اسلامي نيز گمان مي کنند امريکا به دليل درگيري در عراق و افغانستان و برخي مخالفتهاي داخلي، قادر به هيچگونه اقدام نظامي عليه ايران نيست و توان نظامي آن کشور و خطر تهاجم امپرياليستي را دست کم گرفته اند. اين تصور نيز غير واقعي است نقشه ها و مطامع امپرياليسم براي خاورميانه جدي است و با موجوديت و بقاء نظام امپرياليستي ارتباط دارد.

جنگ در هيچ شرايطي به سود مردم نيست و فقط قدرتهاي حاکم که اين آتش را مي افروزند، از آن بهره برداري مي کنند. سهم مردم از جنگ، جز مرگ و ويراني و رنج و وحشت و به باد رفتن ثروت ها و دستاوردهاي جامعه که حاصل کار نسلها نسل مردم زحمتکش است، چيز ديگري نخواهد بود. امريکا از اين جنگ تحميل سلطه و کنترل خود بر منابع طبيعي منطقه بويژه نفت، تقويت موقعيت استراتژيک خود و دفاع از اسرائيل را در نظر دارد؛ جمهوري اسلامي از آن براي تشديد سرکوب و تحکيم موقعيت خود استفاده خواهد کرد؛ و سرمايه داران و محتکران داخلي و غارتگران ثروتهاي عمومي که وابسته محافل قدرتند و قحطي و رنج و اضطرار مردم را هم به پول تبديل مي کنند، از هم اکنون براي بهره برداري از شرايط جنگي و انباشتن کيسه هاي خود در کمين نشسته اند.

شگفتا که در اين ميانه در امريکا- که طرف مهاجم و آغاز کننده اين جنگ احتمالي خواهد بود- حساسيت مردم و جنبش آنها در مخالفت با جنگ عليه ايران جدي تر و گسترده تر از ايران است که قرباني احتمالي چنين جنگي خواهد بود. تجارب تاريخي نشان مي دهد مردمي که در چنين مواردي نسبت به سرنوشت خود و عوامل موثر در آن آگاهي و حساسيت لازم را نداشته و با بي تفاوتي و بي خيالي از کنار آن عوامل و تحولات گذشته اند، بعدا تاوان سنگيني را بابت اين بي تفاوتي و بي توجهي پرداخته اند. آيا ما هم بايد فقط با صداي بمب ها و موشکها متوجه شويم که عملا جنگي شروع شده است؟ در چنان زماني ديگر از کسي کار چنداني براي متوقف کردن جنگ ساخته نيست. علاج واقعه را قبل از وقوع بايد کرد. اما تلاش مردمي و مستقل براي جلوگيري از وقوع يک جنگ احتمالي به نيروي متشکل و فعاليت سازمان يافته صلح طلبان نياز دارد. بسياري از نيروهاي مستقل و مردم دوست تاکنون نسبت به خطر بالقوه جنگ و ضرورت مقابله با آن، به شکلهاي گوناگون هشدار داده اند؛ اما اين اقدامات و هشدارها پراکنده و جدا از يکديگر بوده و در سطح هشدار باقي مانده است.

براي مربوط ساختن اين تلاشها با يکديگر و هماهنگ کردن آنها، من دست ياري به سوي همه هموطنان و همه مردم آزاده و صلح دوست جهان دراز کرده و از آنها دعوت مي کنم با راهنمائي و طرح نقطه نظرهاي خود در اين زمينه، با ارائه ايده ها و پيشنهاد شيوه هاي عملي براي آگاه کردن و بسيج مردم عليه خطر موجود، بستر انجام يک مبارزه هماهنگ را در اين زمينه فراهم ساخته، و آنگاه با مشارکت عملي خود در اجراي اين تلاشها، سهم خود را در مخالفت با خطر جنگ ادا کنند.

به اين منظور، و براي تماس و دريافت نظرات، تبادل آگاهي ها، ايجاد هماهنگي و اجرائي کردن کار، سايتي به نشاني www.nowaroniran.org و پست الکترونيکي info@nowaroniran.org تدارک شده است. هموطنان شما و ايرانيان مخالف جنگ در اين نشاني ها منتظر تماس و دريافت نظرات شما هستند. ايران در خطر است، کاري بايد کرد.

ناصر زرافشان آبان

http://www.nowaroniran.org 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 3:20  توسط | 

 

دولت امريکا هر روز شديدتر بر طبل جنگ مي کوبد. اخبار، تفسيرها و اظهار نظرهاي ضد و نقيضي در اينباره هر روز منتشر ميشود. خواه اين اخبار و اظهار نظرها واقعي و حاکي از تحولات جاري و مقدمه و نشانه يک جنگ واقعي باشد و خواه بخشي از جنگ رواني باشد که مدتهاست جريان دارد، در هر حال يک چيز مسلم است : شرايط جاري شرايط عادي نيست که بتوان با اطمينان خاطر احتمال وقوع جنگ را رد کرد. اگر ما از آن مردم وارفته و بي خيالي باشيم که بي اعتنا به همه آنچه جريان دارد سر در لاک زندگي روزمره فروبرده و فقط با صداي بمب ها و موشک ها متوجه مي شوند جنگ شروع شده است، در آنصورت بايد بهاي سنگيني براي اين رفتار بپردازيم. مردم عراق و وضعيت آنها را در ماههاي پيش از حمله به عراق و فاجعه اي را که بر سر آنها نازل شد بياد آوريد. پس از آنکه جنگي درگيرد، حرف زدن و چيز نوشتن درباره بهاي سنگين آن بيهوده است. امروز بايد اين کار را کرد. بايد به خود آئيم، لااقل در اين زمينه به وحدت عمل دست يابيم و مصائب غيرقابل وصف جنگ و ضرورت مبارزه براي جلوگيري از آنرا براي مردم و جامعه روشن کنيم. در خود امريکا در حال حاضر جنبش ضد جنگ، از کشور ما که قرباني يک چنين جنگ احتمالي خواهد بود، گسترده تر و جدي تر است؛ تا آنجا که مخالفان حمله به ايران، طي فراخواني از فرماندهان بلندپايه و تمامي پرسنل ارتش امريکا دعوت کرده اند که با آنها همصدا شوند و عليه چنين جنگي به مخالفت و مقاومت برخيزند. مقاله زير درباره اين فراخوان و وضعيت عمومي جنبش مقابله با جنگ عليه ايران است که در مجله نيشن منتشر شده است که ترجمه فارسي آنرا مي خوانيد.

 

ناصر زرافشان

 

آبان 86

 

 

 

چگونه ارتش مي تواند مانع حمله به ايران شود

 

جرمي بريچر و برندان اسميت

 

گاهي تاريخ – و ضرورت – کارهاي عجيب و شگفت آوري مي کند. ستاد کل آلمان، لنين را به روسيه منتقل کرد تا انقلابي را رهبري کند. رونالد ريگان که دشمن صلبي اتحاديه هاي کارگري بود، در ايجاد اتحاديه همبستگي لهستان نقش پدر خوانده را بازي کرد. به همين اندازه تعجب آور – اما شايد به همين اندازه هم ضروري – مخاطبين فراخوان تازه اي هستند که به وسيله دانيل الزبرگ، سيندي شيهان، آن رايت و بسياري ديگر از رهبران جنبش صلح امريکا امضا شده است :

 

" توجه. روساي ستاد مشترک و کليه پرسنل نظامي امريکا : به ايران حمله نکنيد."

 

اين اقدام ابتکاري، واکنشي است در برابر درخواست هاي فزاينده حمله به ايران که از ناحيه امثال نورمن پادهورتس و جان بولتون مطرح ميشود و نيز وامنشي است در برابر گزارشهايي که از سوي کساني مانند سيمور هرش گزارشگر نيويورکر و جو کلاين گزارشگر تايم راجع به بالا گرفتن تب جنگ در واشنگتن ميرسد. اسکات هورتن، متخصص حقوق بين الملل ميگويد ديپلمات هاي اروپايي در اجلاس اخير مجمع عمومي ملل متحد که در نيويورک تشکيل شد " معتقد بودند که ايالات متحده به يک جنگ هوايي عليه ايران اقدام خواهد کرد، و اين کار ظرف شش تا هشت ماه آينده صورت خواهد گرفت." و او احتمال اين برخورد را هفتاد درصد اعلام ميکند.

 

فراخوان مورد بحث واکنشي در برابر شکست اخير کنگره در تصويب قانوني هم هست که ميخواست مقرر سازد حمله به ايران منوط به تصويب قبلي کنگره باشد، همچنين واکنشي است در برابر قطعنامه اي که زير فشار بازها به تصويب رسيد و رئيس جمهور را تشويق مي کند که عليه نيروهاي نظامي ايران اقدام کند. مارسي وينوگراد، رهبر دموکراتهاي ترقيخواه لس آنجلس که اين درخواست ابتدا به پيشنهاد او طرح شده است، به نيشن گفت :

 

اگر ما فکر ميکرديم که قانونگذارانمان مانع ميشوند که دولت بوش بيش از اين امريکائي ها و بقيه جهان را در معرض خطر قرار دهد، تلاشهاي خود را فقط بر روي قانونگذارانمان متمرکز ميکرديم. اگر امروز ما به لاس وگاس مي رفتيم، آيا هيچکس را در آنجا پيدا مي کرديم که از اين کنگره بخواهد جلو بوش را بگيرد؟من فکر نمي کنم.

 

اما سربازان ما چون با وحشت هاي جنگ – دست و پاهاي قطع شده، کوري، آسيبهاي مغزي- آشنائي دارند، ديگر حاضر نيستند از ميدان جنگ تصويرهاي رمانتيک بسازند يا به قتل عام عراق که يک ميليون کشته عراقي و ميليونها نفر ديگر آواره بجا گذاشته است، افتخار کنند.

 

مقاومت و مخالفت ارتش

 

چه چيزي ميتوانست عجيب تر از اين باشد که گروهي از فعالان صلح از ارتشيان درخواست کنند جلو جنگي را بگيرند. و با اين حال در اينکار بيش از آنچه در بدو امر به نظر مي آيد، منطق وجود دارد. وقتي در جريان يک گفتگوي آنلاين در تاريخ 27 سپتامبر، از دانا پري يست گزارشگر واشنگتن پست در امور اطلاعاتي ، سوال شد آيا دولت بوش عليه ايران وارد جنگ خواهد شد يا نه او جواب داد: "بي پرده بگويم، من فکر مي کنم ارتش عصيان خواهد کرد و هيچ خلباني نخواهد بود که براي انجام چنان ماموريت هايي به پرواز در آيد." او متوجه شد که تا حدي اغراق کرده است، آنوقت اضافه کرد "اما نه چندان"

 

بسياري نشانه هاي ديگر هم وجود داشته است که حاکي از عدم رضايت نظاميان از طرحهاي حمله به ايران و نتيجتا بي اعتقاد شدن آنان به کارشان است. براستي هم مقاومت و مخالفت ارتش با حمله به ايران اکنون مي تواند به پيدا شدن جواب اين سوال که مدتها مطرح بوده کمک کند که چرا عليرغم زمزمه هايي که سالهاست راجع به نيات دولت بوش وجود دارد، يک چنين حمله اي تا کنون صورت نگرفته است. يکي از مشاوران پنتاگون، بيش از يکسال پيش به هرش گفت : "در داخل اين ساختمان، جنگي درباره جنگ جريان دارد." هرش، علاوه بر اين گزارش داد که ژنرال پترپيس، بوش و چني را مجبور کرده است که "گزينه هسته اي" را از طرح هايي که براي برخورد احتمالي با ايران وجود دارد کنار گذارند. در پنتاگون اين جريان به انقلاب آوريل معروف شد.

 

بنا به گزارش جو کلاين، خبرنگار تايم؛ در ماه دسامبر پرزيدنت بوش با روساي ستاد مشترک ارتش در اطاق امني که به “The Tank” معروف است ملاقات کرد. در اين اطاق به رئيس جمهور گفته شد که "ايالات متحده ميتواند حمله هوائي ويرانگري را عليه ارتش و حکومت ايران آغاز کند و نيروي هوائي ايران، ساختار فرماندهي و کنترل برخي از تاسيسات هسته اي علني تر را کاملا نابود کند." اما روساي ستاد مشترک "به اتفاق آراء مخالف انجام اين اقدام بودند" هم بخاطر اينکه چنين اقدامي نمي تواند ظرفيت هسته اي ايران را از ميان ببرد و هم بدليل اينکه در آنصورت ايران مي تواند در عراق – ودر خود ايالات متحده – بصورتي که آسيب و ويراني بسيار داشته باشد واکنش نشان دهد.

 

در مقاله اي که از سوي اينترپرس سرويس منتشر شد، گرت پورتر، تاريخ دان و تحليل گر سياست امنيت ملي گزارش ميداد که در اوائل امسال، ويليام فالون، که در آن زمان نامزد بوش براي رياست فرماندهي مرکزي (سنت کوم) بود، پيام شديد اللحني براي وزارت دفاع ارسال کرد و طي آن مخالفت خود را با طرح اعزام يک ناو هواپيمابر ديگر به عنوان گروه ضربت سوم به خليج فارس اعلام کرد. در تحليل ديگري که از سوي اينترپرس سرويس منتشر شد، پورتر از شخصي که با فالون ملاقات کرده نقل قول مي کند که فالون گفت حمله به ايران "تا وقتي من هستم صورت نخواهد گرفت" او اضافه کرد که "شما مي دانيد من چه گزينه هائي دارم، من يک فرد حرفه اي هستم... خيلي از ما هستند که تلاش مي کنند ديوانگان را دوباره به قفس برگردانند."

 

افسران ارتش که در عرصه عمليات هستند به کرات ادعاهاي دولت بوش راجع به وجود سلاحهاي ايراني در عراق و افغانستان را رد کرده اند. پورتر مي گويد هنگامي که يکي از مقامات رسمي وزارت خارجه در ماه ژوئن امسال علنا ايران را متهم به دادن سلاح به طالبان در افغانستان کرد، فرمانده امريکائي نيروهاي ناتو در افغانستان در دو نوبت اين ادعا را تکذيب کرد.

 

اخيرا هم مسئولين عاليرتبه اخطار کرده اند که ايالات متحده براي جنگهاي تازه آمادگي ندارد. ژنرال جورج کيسي، فرمانده عالي ارتش اخيرا طي يک درخواست شخصي که خيلي غير عادي بود، تقاضاي تشکيل جلسه کميته خدمات مسلح مجلس نمايندگان را کرد و در آن جلسه اخطار کرد" همه توان ما صرف برآوردن خواسته هاي جنگ جاري شده است و قادر نيستيم به آن سرعتي که براي احتمالات بالقوه ديگر لازم است، نيروهاي آماده عمليات فراهم سازيم." اين گفته را يقينا ضمن اينکه مي توان درخواستي براي تامين افراد و منابع بيشتر تفسير کرد، در همان حال مي تواند اخطاري عليه ماجراجوئي هاي احتمالي در ايران هم تلقي شود.

 

گزارشي به تاريخ هشتم اکتبر به قلم تيم شيپ مان در تلگراف حاکي است که روبرت گيتز وزير دفاع "مسئوليت نيروهائي را که در حکومت امريکا مخالف حمله نظامي ايالات متحده به ايران هستند بعهده گرفته است." او از قول منابع پنتاگون نقل مي کند که گفته اند گيتز دارد "تعرض زيرکانه اي را براي متلاشي کردن اردوي چني" به پيش مي برد و "دارد افسران بلند پايه ارتش را تشويق مي کند که با صراحت راجع به تحميل فشار بيش از حد توان نيروها به آنها و دشواري جنگيدن در يک جنگ ديگر صحبت کنند." شيپ مان گزارش مي دهد که گيتز با تلاش بسيار "اتحادي را با مايک مک کونل مدير ملي اطلاعات و ميکائيل هايدن رئيس آژانس مرکزي اطلاعات(سيا) بوجود آورده است تا اطمينان حاصل کند که دفتر آقاي چني مجراي اصلي و مسلط ارسال اطلاعات و برنامه ريزي براي آقاي بوش در مورد ايران نباشد.

 

]به اين ترتيب[ همه شواهد و قرائن نشان مي دهند که "جنگ درباره جنگ" جريان دارد. اخيرا هرش گزارش داد که گروه طرفدار حمله به ايران رويکرد تازه اي را يافته است که اميدوار است براي عامه مردم – و احتمالا براي مقامات بلند پايه پنتاگون – قابل قبول تر باشد. اين رويکرد، بجاي حملاتي که به شکل بمباران وسيع انجام مي شود و براي از ميان بردن توان هسته اي ايران و کمک به تغيير رژيم اين کشور طراحي شده است، خواهان "ضربات جراحي" به تاسيسات سپاه پاسداران است. اين ضربات به عنوان تلافي "جنگ نيابتي" توجيه خواهد شد که ژنرال پترائوس ادعا مي کند ايران "عليه دولت عراق و نيروهاي ائتلاف در عراق" به آن مشغول است. به عقيده هرش، اين طرح تجديد نظر شده بمباران هوائي "دارد در ميان ژنرالها و امراي نيروي دريائي در پنتاگون هوادار جمع مي کند". اما مقامات رسمي اسرائيل نگران اين هستند که يک چنين طرحي ممکن است ظرفيت هسته اي ايران را دست نخورده بر جا گذارد.

 

توسل به اصول

 

دعوت از پرسنل نظامي به مقاومت و مخالفت با حمله قبل از هر چيز بر اصولي مبتني است. اين فراخوان مي گويد که هرگونه حمله پيشگيرانه ايالات متحده به ايران از ديدگاه حقوق بين الملل غير قانوني و به موجب قوانين ايالات متحده عملي جنايتکارانه خواهد بود. يک چنين حمله اي ناقض ماده 2 فصل چهارم منشور ملل متحد است که تهديد يا استفاده از زور را عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي کشورهاي ديگر ممنوع اعلام کرده است. از آنجا که ايران به ايالات متحده حمله نکرده است، حمله به ايران بدون مجوز شوراي امنيت، نقض حقوق بين الملل خواهد بود. به موجب اصول قانون اساسي ايالات متحده و منشور ملل متحد اين قانون سرزمين است. به موجب قوانين خود ارتش، نيروهاي مسلح متعهد و موظفند از اجراي دستوراتي که قانون اساسي يا ساير قوانين ايالات متحده را نقض مي کند، خودداري کنند و به موجب اصول مقرره از سوي دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي نورمبرگ پس از جنگ جهاني دوم، براي مسئوليني که در جنايات جنگي مشارکت کرده اند،" صرف اطاعت از دستور "نمي تواند به هيچ وجه دفاع محسوب شود.

 

اما اين فراخوان برخي از ملاحظات عملي را هم که به روشني افسران ارتش را واداشته است تا با حمله به ايران مخالفت کنند، مد نظر قرار ميدهد. چنين حمله اي سربازان امريکائي را در عراق در معرض کشتار بوسيله نيروهاي ايراني يا متحدان عراقي آنها قرار خواهد داد. چنين کاري تخم کينه و نفرتي را خواهد کاشت که تا نسلها بعد ادامه خواهد يافت. چنين حمله اي مانند حمله به عراق، دشمنان بيشتري براي امريکا بوجود خواهد آورد، موجب رشد تروريسم خواهد شد و زندگي را براي خانواده هاي امريکائي نا امن تر خواهد ساخت.

 

تهيه کنندگان اين فراخوان خطرات احتمالي يک چنين مخالفتي را هم براي پرسنل نظامي تشخيص ميدهند. "اگر شما اين دعوت ما را اجابت کنيد و از اطاعت يک دستور غير قانوني سر باز زنيد، ممکن است با پرونده سازي شما را به ارتکاب جناياتي از جمله خيانت به کشور متهم کنند. ممکن است با پرونده سازي شما را تحويل دادگاه نظامي دهند. ممکن است شما را زنداني کنند."

 

اما آنان خود نيز خطرات احتمالي را پذيرفته اند و مي دانند که "ممکن است در مخالفت آشکار با اصلاحيه اول حقوق شهروندي و تشبث به قسمت باقيمانده قانون عادي جاسوسي يا ساير قوانين عادي آنانرا متهم سازند و به پرداخت جريمه، تحمل زندان يا محروميت از مشاغل دولتي محکوم کنند."

 

فعالان صلح طلب، در زمانهاي عادي به ندرت ممکن است به ارتش به عنوان هم پيمان خود رو آورند. بواقع آنها حق دارند در زمانهاي عادي با احتياط با افسران ارتش روبرو شوند، زيرا افسران ارتش در مغايرت با مقررات قانون اساسي که نظارت غير نظامي بر ارتش را پيش بيني کرده، بيشتر به صوابديد خود عمل مي کنند تا مافوق هاي غير نظامي خود. اما مشکل بتوان شرايط فعلي را زمانهاي عادي به شمار آورد. در حالي که عامه مردم شديدا از درگير شدن در جنگ ديگري در خاورميانه نگرانند، به نظر ميرسد اکنون هيچگونه موانع نهادي براي جلوگيري از اين امر وجود ندارد.

 

اتحاد ارتش و غير نظاميان

 

آيا براي همکاري ميان سران ارتش و شهرونداني که معتقدند حمله به ايران اقدامي جنايتکارانه و يا در حکم خودکشي است اساس و مبنائي وجود دارد؟ شايد. سران ارتش مي توانند براي عموم مردم حقيقت را بازگو کنند و از کنگره بخواهند براي تشريح عواقب و نتايج واقعي حمله به ايران پايگاه و تريبوني فراهم سازند. آنان مي توانند خواهان انجام يک بحث ملي شوند که بوسيله کاخ سفيد دستکاري و تحريف نشود. آنها مي توانند ساير بازيکران اين عرصه را هم از عواقب و نتايج چنين جنگي آگاه سازند؛ مي توانند آثار و نتايج آنرا بر روي قيمت هاي نفت و سهام براي وال استريت بيان کنند و براي رهبران سياسي و نظامي اروپا توضيح دهند که آثار و عواقب چنين جنگي از لحاظ گسترش تروريسم احتمالا چيست. جنبش صلح از پيش با تلاش بسيار اتحادي را با نظاميان بازنشسته جنگ عراق که با جنگ مخالفند و با مقامات عاليرتبه نظامي که مخالف شکنجه اند، بوجود آورده است. منطقا گام بعدي را بوجود آوردن يک اتحاد تلويحي و نانوشته با نظاميان بلند پايه براي جلوگيري از حمله به ايران، تشکيل ميدهد.

 

يک چنين رويکردي مسئله نظارت غير نظامي بر ارتش را از زاويه تازه اي مطرح مي سازد. هدف نظارت غير نظامي، گذشته از هرچيز، اين نيست که ارتش را تحت نظارت ديکتاتور مآبانه يک فرد قرار دهد که دست کم مي تواند حامل بي عقلي ها و خطاپذيري هائي باشد که هر انساني با نيازها و هواهايش در معرض آن است. هدف نظارت غير نظامي اين است که ارتش را تابع نظارت يک نظام دموکراتيک، يعني تابع نظارت مردم آگاه و نمايندگان آنان سازند.

 

جنبش صلح چه سهمي را در عملي شدن اين روند مي تواند ادا کند؟ ما مي توانيم وقتي بلندپايگان نظامي حقيقت را افشا مي کنند پشت سر آنها بايستيم. براي دفاع از مقامات نظامي مورد بحث در برابر اتهاماتي که ممکن است بوش و اطرافيان او مبني بر مقاومت در برابر نظارت غير نظامي، به آنها وارد سازند موقعيت هيچ کس بهتر از موقعيت جنبش صلح نيست. ما مي توانيم به ايجاد تريبوني براي افسران ارتش کمک کنيم تا از طريق آن با مردم گفتگو کنند. بسياري از افسران بازنشسته راجع به جنون و بي خردي دست زدن به جنگ در عراق بطور علني با مردم صحبت و حقايق را افشا کرده اند. ما مي توانيم از پاتوق هاي خودمان در دانشگاه ها و انجمن هاي مختلف براي دعوت از آنان استفاده کنيم تا قدرتمندانه تر از آن، اين بار راجع به بي خردي حمله به ايران براي مردم صحبت کنند. ما مي توانيم آگهي هاي تبليغاتي را منتشر کنيم که مخالفت ارتش با حمله به ايران را نشان دهد و اخطارهائي را راجع به نتايج احتمالي چنين حمله اي از زبان مقامات بلندپايه نظامي گذشته و حال در معرض نمايش بگذاريم و مي توانيم قانونگذارانمان را تشويق کنيم که به مسئولين نظامي دست ياري دهند و پيشنهاد دادن پوشش و حمايت و نيز دادن تريبوني را به آنها بکنند که از آنجا بتوانند آزادانه مخالفت خود را ابراز کنند. مارسي وينوگراد يکي از مبتکرين و پيشنهاد دهندگان اوليه اين فراخوان مي گويد:

 

"من دوست دارم که ببينم فعالان صلح و سربازان کنار هم مي نشينند، نان خود را با يکديگر تقسيم مي کنند، با يکديگر راه ميروند، حرف يکديگر را تصديق مي کنند و وحدت نيرومندي را براي پايان دادن به جنگ بعدي، پيش از آنکه خونها جاري شود، با يکديگر پي ريزي کنند."

 

رهبران جنبش صلح که به ارتش فراخوان دادند ناگزير بودند اين فرض متعارفي را که سران ارتش در هر حال دشمن آنان هستند، ناديده گيرند و از آن فراتر روند. يک چنين اتحاد غير متعارفي مي تواند نقطه عزيمتي باشد براي واکنش غير خشونت آميزي در قبال سياست حفظ حالت جنگي دائمي که دولت بوش آنرا دنبال مي کند.

 

ترجمه ی ناصر زرافشان

به نقل از سایت : http://www.nowaroniran.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 3:0  توسط | 

          عوارض ناشی از انفجار مراکز اتمی

 

 

دکتر اکرم پدرام نیا

 

"آخرین اطلاعات رسیده از سوی حامیان بوش نشان می دهد که وی برآن است به منظور حملۀ پیشگیرانه یا خنثی کننده با استفاده از "بانکر باسترها" به ایران حمله کند.... قابل ذکر است که "بانکر باستر" نامی خوش آهنگ برای بمب اتمی است و استفاده از این نوع سلاح در ایران (یا هر جای دیگر) صدها هزار تن از زمین، آب و صخره و سنگها را تبخیر خواهد کرد. سپس در اثر حرکت مواد رادیواکتیو حاصله در جهت باد میلیونها نفر از جمعیت این کشور کشته یا بیمار خواهند شد. شیوع جهانی سرطان و بیماریهای دیگر باری دیگر و در حد چشمگیری افزایش خواهد یافت. منطقۀ مورد حمله برای نسلها آلوده و غیر قابل استفاده باقی خواهد ماند.... طراحان معتقدند در صورتی که مراکز اتمی در اعماق زمین تعبیه شده باشند، بانکر باسترها نمی توانند بدان ژرفا نفوذ کنند و آنها را از بین ببرند، به همین دلیل تصور می شود که تعداد زیادی از بانکر باسترها را بطور پی در پی به همان سوراخ روانه کنند. حال شدت فاجعه ناشی از مواد رادیواکتیو را تصور کنید." *

 

احتمال رخداد یا عدم رخداد این حادثۀ هولناک موضوعی است که ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده است. به نظر من راهیابی به منظور پیشگیری از به واقعیت پیوستن این خطر به کسب دانش و هوشیاری نیاز دارد. یکی از زمینه های لازم برای کسب این دانش، آگاهی از اهداف و برنامه های احتمالی آنهایی است که قصد تجاوز به کشور ما را دارند. زمینه دیگر، شناخت عوارض متعاقب آن و نحوۀ مواجهه با آن است. بنابراین داشتن آگاهی هرچند محدود از اورانیوم، بمب اتمی و اثرات مخرب آن از ضروریات امروز است. از این روی، در سطح فراگیری عمومی، درصدد جمع آوری اطلاعات مربوط به این دانش که در مقولۀ علوم فیزیک پزشکی و بیوفیزیک می گنجد، برآمدم. به عقیده من دانستن این مطالب می تواند کمکی باشد که از پنجره متفاوتی به عرصه تاخت و تاز امپریالیزم بنگریم و با هوشیاری بیشتر آماده باشیم.

 

اورانیوم چیست؟

 

اورانیوم از عناصر شیمیایی رادیوکتیو و جزء فلزات سنگین است که به طور طبیعی و در مقیاسی کوچک در خاک، صخره ها، آب، گیاهان، حیوانات و بدن انسان وجود دارد. اما ذخایر متمرکز این ماده در صخره های سخت یافت می شود که معمولا با خاک و گیاهان پوشیده شده اند. عمده ذخایر اورانیوم در کشورهایی چون کانادا، استرالیا، جنوب غربی آمریکا و... وجود دارد.

 

بطور طبیعی اورانیوم قبل از مرحلۀ غنی شدن دارای جرم اتمی 238 است. اورانیوم لازم برای تولید انرژی در راکتورهای هسته ای، اورانیوم غنی شده یا اورانیوم با جرم اتمی 235 است که در شرایط طبیعی فقط 7/0 درصد از کل اورانیوم را تشکیل می دهد. با تجهیزات غنی سازی، 90 درصد از اورانیوم 238 را به اورانیوم 235 تبدیل می کنند و اورانیومی که بیش از 20 درصد از آن اورانیوم 235 باشد، برای تولید سلاح اتمی استفاده می شود و کمتر ار این میزان درصد برای راکتورهای انرژی هسته ای بکار می رود.

 

مکانیسم عمل بدین گونه است: پلوتونیوم و اورانیوم از اتمهای سنگینی هستند که درون هستۀ خود تعداد زیادی پروتون و نوترون دارند. بطور خوبخودی یا در اثر برخورد نوترونهای اتم دیگر با هسته این اتمها شکافت هسته ای رخ می دهد. زمانی که هسته ای سنگین در اثر شکافت به دو هسته کوچکتر تقسیم می شود، نوترون های اضافی آزاد می گردند. اگر این نوترون ها بوسیله هسته های دو نیم شده دیگر جذب شوند، آنها نیز به دو نیم می شوند و نوترون های بیشتری را آزاد می کنند. در شرایط عادی نوترونهای آزاد شده به هسته های دیگر برخورد نمی کنند و باعث ادامۀ رویداد شکافت در اتمهای دیگر نمی شوند. اما اگر این اتمها را تحت فشارهای بالا در کنار یکدیگر قرار دهند، نسبت تصادم نوترونها با هسته های اتمهای مجاور افزایش یافته و زنجیره ای از تصادم نوترونها با هسته اتمهای مجاور را بوجود می آورند. در مراکز اتمی با جذب نوترونهای اضافی این برخوردها را کنترل می کنند. اما در مراکز تولید سلاح اتمی این برخوردها ضروری هستند و کنترل نمی شوند.

 

عوارض ناشی از تماس بدن با اورانیوم

 

اگر بدن انسان در اثر حوادثی چون تخریب حاصل از حمله احتمالی به مراکز انرژی هسته ای در معرض اورانیوم 235 و دیگر ترکیبات اورانیوم قرار گیرد، دچار دو نوع مسمومیت شیمیایی و مسمومیت رادیولوژیکی می شود.

 

مسمومیت شیمیایی

 

کلیه ها در بدن از اصلی ترین اعضایی هستند که در اثر تماس با اورانیوم و ترکیبات آن دچار مسمومیت می شوند. این مواد می توانند از دو طریق وارد بدن شوند، از راه تنفس هوای آلوده به غبار اورانیوم یا از طریق خوردن مواد غذایی حاوی این مواد. پس از ورود اورانیوم به بدن، این ماده از راه جریان خون برای تصفیه به کلیه ها حمل می شود و آسیبی جدی به سلولهای کلیوی وارد می کند. جذب 50 تا 150 میلی گرم (بسته به شرایط فیزیکی هر فرد) باعث نارسایی حاد کلیه و مرگ فرد می گردد.

 

مسمومیت رادیولوژیکی

 

اورانیوم و ترکیبات آن پس از ورود به بدن در اعضایی مثل ریه ها باقی می مانند و برای ماهها و سالها از خود پرتوهای رادیواکتیو تشعشع می کنند. این پرتوها باعث ایجاد سرطان شده و نیز هر چه میزان ورود این مواد به بدن افزایش یابد، احنمال ابتلا به سرطان بالا می رود.

 

تاثیر اورانیوم بر DNA

 

دایان استرنز، بیوشیمیدان از دانشگاه اریزونای شمالی در سال 2006 طی تحقیقی ثابت کرد که زمانی که سلولهای بدن در معرض اورانیوم قرار می گیرند، اورانیوم به DNA داخل سلول متصل می شود و باعث موتاسیون یا جهش سلولی می گردد که این جهش منجر به کپی برداری و تکثیر دریاچه ای از پروتئین هایی می شود که برخی از آنها می توانند به ایجاد انواع سرطان ها منجر شوند. استرنز در ادامه می گوید: "نتایج حاصل از تحقیقات ما نشان داد که اگر میزان تشعشع به اندازه ای کم باشد که حتی نتوانیم آنرا اندازه گیری کنیم، ضرورتا بدین معنا نیست که فرد در معرض خطر نیست، زیرا هرگاه فلز سنگینی به DNA انسان متصل شود، در سلول مربوطه جهش رخ می دهد."

 

در اثر انفجار اورانیوم تخمین زده می شود که میزان تشعشع رادیواکتیو در حوالی منبع اورانیوم از 5 رونتگن (واحد دوز دریافتی اشعه) در ثانیه بیشتر است که در طول یک ساعت حدودا معادل 20,000 رونتگن می شود. قابل توجه است که دوز کشندۀ تشعشعات رادیواکتیو حدود 500 رونتگن در مدت پنج ساعت است. بدین ترتیب در اثر انفجار مرکز هسته ای اهالی نزدیک به مرکز ظرف چند دقیقه میزان کشندۀ این ماده را دریافت می کنند. بعد از حادثه چرنوبیل مطالعات انجام شده از مردم اوکراین، روسیه و بلوروس که در مجاورت مرکز اتمی چرنوبیل زندگی می کردند، نشان داد که اشعه رادیواکتیو بر بیش از یک میلیون نفر از ساکنین آن ناحیه اثر گذاشته است و تا سال 2000 یعنی چهار سال بعد از انفجار، 4000 نفر از کودکانی که در معرض اشعه قرار گرفته بودند، به سرطان تیروئید مبتلا شده اند. قابل ذکر است که چرنوبیل یک انفجار اتمی نبود. این صرفا آتش بسیار سوزان و خیره سر سوخت اتمی بود. تخمین زده می شود که چرنوبیل و ناحیه وسیع اطراف آن برای سیصد تا ششصد سال آینده غیر قابل زیستن باشد.

 

باران رادیواکتیو حادثۀ چرنوبیل برای مدتی طولانی مواد غذایی و احشام اطراف اروپا و کشورهای اسکاندیناوی را آلوده کرد و تشعشعات اتمی حاصل از آن هنوز هم در خاک و در بدن برخی از موجودات زنده یافت می شود.

 

تاثیرات ناشی از انفجار بمب اتم یا انفجار مرکز هسته ای

 

انفجار هسته ای می تواند تاثیرات مخرب زودرس و دیررس به همراه داشته باشد. تاثیرات زودرس از جمله حوادث ناشی از انفجار، تشعشعات حرارتی، تشعشعات یونیزه کننده آنی یا پرتوهای رادیواکتیو هستند که می توانند ظرف چند ثانیه یا چند دقیقه پس از وقوع انفجار هسته ای اثرات مخرب خارق العاده ای بجای بگذارند. تاثیرات دیررس از قبیل باران رادیواکتیو و تاثیرات احتمالی بر محیط زیست می باشد که از چند ساعت تا چندین قرن باقی می ماند و می تواند تا مسافت بسیار دوری از محل انفجار هسته ای را دربرگیرد. در اثر انفجار یک مرکز هسته ای یا بمب اتم انواع مختلفی از انرژیها آزاد می شوند که همگی اثرات زیانبار و مخربی دارند. این انرژی ها در اثر امواج تکان دهنده، امواج الکترومغناطیس، پرتوهای گرمازا، تشعشع مستقیم رادیواکتیو و باران رادیواکتیو آزاد می شوند.

 

در اثر انفجار، امواج تکان دهنده ای ایجاد می شود که فشاری معادل چندین هزار پاند در اینچ مربع بوجود می آورد. صرفا 10-15 پاند فشار می تواند باعث تخریب ساختمانها و خرد شدن اشیاء گردد. ریه های انسان در اثر فشاری برابر با 30 پاند له می شوند. این امواج، توفانی بوجود می آورند که انسانها و اشیاء را همچون موشک به هوا پرتاب می کنند.

 

پرتوهای گرمازا حامل نور و گرما هستند. نور حاصل از این پرتوها به دلیل شدت زیاد قادر است که صخره ها را منفجر کند، انسانها را در فاصله های بسیار دور کور کند و مواد آتش زا را که در نقاط بسیار دوردست قرار دارند، مشتعل کند. گرمای حاصل از این پرتوها نیز باعث سوختگی می شود.

 

پرتوهای الکترومغناطیسی حاصل از انفجار مرکز هسته ای مشابه پرتوهای گرمازا عمل می کنند. اگرچه این پرتوها آسیب مستقیمی بر انسان وارد نمی کنند، ولی به دلیل مختل کردن ابزار الکتریکی می توانند مراکز پزشکی را از کار بیاندازند.

 

تشعشع رادیواکتیو: در اثر انفجار مرکز هسته ای یا بمب اتمی پرتوهای رادیواکتیو مختلفی آزاد می شوند. پرتوهای گاما و نوترون به راحتی از اجسام جامد مثل پوست و گوشت عبور می کنند و کشنده هستند. بتا و آلفا بدلیل طول موج کوتاهتر خطر کمتری دارند و از پوست بدن بداخل نفوذ نمی کنند. اما با این وجود اگر ذرات الفا از راه دهان وارد بدن شوند، بیشترین آسیب را به بدن انسان وارد می سازند. باران رادیواکتیو تعداد بیشماری از ذراتی هستند که از ساختمانها و اشیایی که در محل انفجار به هوا پرتاب شده اند و با مواد رادیواکتیو ترکیب گشته، تشکیل می شوند. این باران می تواند تا 24 ساعت بعد از انفجار ادامه یابد و ابری شبیه قارچ در منطقه بوجود آورد و در محدوده بسیار وسیعی به زمین بنشیند. به همین دلیل باران رادیواکتیو می تواند از خطرناکترین موارد تاثیر انفجار باشد و این خطر تا مادامی که مواد رادیواکتیو پرتوهای خود را از دست نداده اند، ادامه دارد که معمولا تا ده برابر نیمه عمر ماده رادیواکتیو می باشد.

 

تاثیر تشعشعات اتمی بر بدن انسان

 

این تشعشعات بر سلولهایی از بدن که بطور فعال درحال تقسیم سلولی هستند (مو، مغز استخوان و اعضای تولید مثل) اثراتی جدی می گذارند. ورود دوز بسیار بالای پرتوهای رادیواکتیو سیستم عروقی انسان را از بین می برد و همچنین می تواند در مغز باعث تجمع مایعات گشته و ورم مغزی ایجاد کند. علائم حاصل از این آسیب شامل تهوع، استفراغ، اسهال، تشنج و در نهایت کما و مرگ است. به هنگام دریافت دوزهای بالا به دلیل عدم تعادل مایعات و مواد الکترولیتی در بدن ظرف ده روز مرگ اتفاق می افتد. در دوز متوسط مغز استخوان از بین می رود و تولید سلولهای خونی را مختل می سازد و عفونت های جدی و خونریزی های شدید را باعث می گردد و فرد ظرف چهار تا پنج هفته جان خود را از دست می دهد. بدلایل بالا حتی در زمان دریافت دوز پایین پرتوهای رادیواکتیو احتمال مرگ وجود دارد.

 

بعد از بمباران هیروشیما در ششم آگوست 1945 میزان مرگ و میر ناشی از انفجار، پرتوهای گرمازا و تشعشعات رادیواکتیو به 70.000 نفر بالغ شد و بدنبال تاثیرات ناشی از باران رادیواکتیو تا پایان سال 1945 این آمار به 100.000 نفر رسید. آمار کشته شدگان این حادثه در سال 1950 یعنی پنج سال بعد از بمباران از مرز 200.000 نفر گذشت. البته هیچ کس قادر نبوده و نخواهد بود که آمار دقیقی از افرادی که از آن روز تاکنون در اثر این حادثه جان خود را از دست داده اند، بدست دهد. اما تا به امروز انواع وسیعی از آسیب های جدی بر سلامتی انسانهای آن منطقه گزارش شده است، آسیب هایی چون سرطان و عوارض روانی ناشی از بمب تا پایان عمر با قربانیان همراه بوده و خواهد بود.

 

به نقل از سایت : http://www.nowaroniran.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 2:30  توسط | 

توجیه حمله به ایران از «برنامه هسته ای» به «تروریسم» تغییر می کند

سيمور هرش

چهار شنبه 21 نوامبر 2007

طی ماه‌های اخیر جورج بوش و اعضای دولتش در اظهارات خود با ارائه تعریفی جدید از جنگ عراق این جنگ را روزبه‌روز بیشتر به صورت نبردی راهبردی بین ایالات متحده و ایران جلوه داده‌اند. در ماه اوت، بوش در همایش ملی کانون جنگ‌دیدگان امریکا گفت: «افراطیون شیعه با پشتیبانی ایران در حال آموزش عده‌ای عراقی با هدف انجام حملاتی به نیروهای ما و مردم عراق هستند. حمله به پایگاه‌ها و سربازان ما به وسیله مهماتی که ایران در اختیار مهاجمان گذاشته افزایش یافته است... رژیم ایران باید این از اقدامات دست بردارد. و تا زمانی که این کار را نکرده من اقدامات لازم برای محافظت از سربازانمان را صورت خواهم داد.» وی سپس در میان تشویق حضار سخنان خود را با این جمله به پایان برد که «من به فرماندهان نظامی‌مان در عراق اختیار مقابله با فعالیت‌های جنایتکارانه تهران را داده‌ام.»

موضع رییس‌جمهور و نتیجه منطقی آن ـ اینکه اگر مسئول بسیاری از مشکلات امریکا در عراق تهران باشد، پس برای رفع آنها باید به مقابله با تهران رفت ـ حامیان سرسختی در دولت دارد. به گفته مقامات و مشاوران سابق دولت، در تابستان امسال دفتر دیک چنی، معاون اول رییس‌جمهور، از کاخ سفید درخواست کرد تا خواستار بازنگری ستاد مشترک ارتش در طرح‌های قدیمی حمله احتمالی به ایران شود. محور طرح‌های مزبور بمباران گسترده ایران و اهداف آنها شامل تاسیسات هسته‌ای شناخته‌شده و مشکوک و دیگر اماکن نظامی و زیرساختی آن کشور بود. اما هم‌اینک تاکید بر حملات محدود به تاسیسات متعلق به سپاه پاسداران در تهران و سایر نقاط است که طبق ادعای دولت امریکا منبع حمله به نیروهای امریکا در خاک عراق هستند. آنچه در ابتدا به عنوان ماموریتی برای مقابله با تولید سلاح هسته‌ای مطرح شده بود اکنون به صورت ماموریتی برای مقابله با تروریسم در آمده است.

تغییر اهداف حمله نشان‌دهنده سه تحول است. اول اینکه رییس‌جمهور و مشاوران ارشدش به این نتیجه رسیده‌اند که تلاش‌های آنها برای قبولاندن این نکته به مردم امریکا که ایران یک تهدید هسته‌ای فوری است به شکست انجامیده (برخلاف تلاش‌های مشابه صورت‌گرفته قبل از جنگ عراق) و درنتیجه طرح بمباران گسترده از حمایت کافی مردم برخوردار نیست. تحول دوم این است که کاخ سفید در جلسات خصوصی این اجماع کلی در میان اعضای جامعه اطلاعاتی امریکا را پذیرفته است که ایران حداقل پنج سال با دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله دارد. و تحول آخر اینکه در واشینگتن و در سطح خاورمیانه این حقیقت روزبه‌روز بیشتر درک می‌شود که ایران دارد به صورت برنده ژئوپولیتیک جنگ عراق در می‌آید.

بوش طی یک کنفرانس ویدئویی محرمانه که در همین تابستان برگزار شد به رایان کراکر، سفیر امریکا در عراق، گفت در فکر انجام حملاتی از خاک عراق به خاک ایران است و انگلیس را نیز در کنار خود دارد. در این لحظه کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه، گفت به دلیل مسیر دیپلماتیکی که در جریان است باید با احتیاط پیش رفت. در پایان بوش از کراکر خواست به ایران بگوید که اگر از مداخله در عراق دست بر ندارد با اقدامات تلافی‌جویانه امریکا مواجه خواهد شد.

به گفته یک مقام ارشد اطلاعاتی سابق، در جلسه‌ای که در تابستان در کاخ سفید با حضور چنی برگزار شد توافق گردید که اگر حملات محدود به ایران انجام گیرد، دولت می‌تواند در برابر انتقادات استدلال بیاورد که حملات انجام‌شده اقدامی تدافعی به منظور محافظت از جان سربازان امریکایی در عراق بوده است. در صورت اعتراض دموکرات‌ها هم دولت می‌تواند بگوید: «بیل کلینتون هم همین کار را کرد و برای حفظ جان امریکایی‌ها حملات محدودی را در افغانستان، سودان و بغداد انجام داد.» این مقام اطلاعاتی سابق افزود «چنی و همفکرانش شدیدا در تلاش‌اند که حمله نظامی به ایران هر چه زودتر تحقق پذیرد. در همین حال سیاستمداران می‌گویند شما نمی‌توانید این کار را بکنید چون تک‌تک جمهوریخواهان شکست خواهند خورد. ما فقط یک قدم تا فرو افتادن از پرتگاه عراق فاصله داریم.» ولی نه چنی و نه رییس‌جمهور هیچ‌کدام کمترین توجهی به نگرانی‌های جمهوریخواهان ندارند.» برایان وایتمن، سخنگوی پنتاگون، گفت: «رییس‌جمهور صراحتا بیان داشته که ایالات متحده در رابطه با ایران به راه‌حل دیپلماتیک متعهد است. وزارت امور خارجه دوشادوش جامعه جهانی سخت در تلاش است تا پاسخی برای طیف وسیع نگرانی‌های ما بیابد.» (کاخ سفید از اظهارنظر در این باره خودداری کرد.)

در مصاحبه‌هایی که داشتم کرارا به من تذکر داده شد که رییس‌جمهور هنوز اقدام به صدور «دستور اجرا» که لازمه عملیات نظامی در داخل خاک ایران است نکرده و چنین دستوری شاید هیچگاه صادر نشود. ولی با این حال روند برنامه‌ریزی برای حمله شتاب قابل‌ملاحظه‌ای گرفته است. در اواسط ماه اوت، مقامات بلندپایه امریکا به گزارشگران گفتند که دولت قصد دارد سپاه پاسداران ایران را در ردیف سازمان‌های تروریستی خارجی قرار دهد. و دو مقام ارشد سابق سیا به من گفتند که این سازمان تا اواخر تابستان ابعاد و اختیارات گروه عملیات ایران را افزایش داده است. (یک سخنگوی سیا گفت: «سیا رسم ندارد که ابعاد تقریبی بخش‌های عملیاتی خود را فاش کند.»)

یک مقام سازمان سیا که به تازگی بازنشسته شده گفت: «آنها دارند همه را سر میز ایران می‌برند. دارند تعداد زیادی تحلیل‌گر به کار می‌گیرند و همه چیز را بررسی می‌کنند. اوضاع درست عین پاییز 2002 است.» ـ یعنی چند ماه قبل از حمله به عراق، که گروه عملیات عراق به مهم‌ترین بخش سیا تبدیل شد. وی می‌افزاید: «آدم‌هایی که الآن دارند برنامه ایران را می‌گردانند تجربه مستقیم زیادی با ایران ندارند. در صورت حمله، ایران چه واکنشی نشان می‌دهد؟ حتما واکنش نشان می‌دهد، و دولت زیروبم این قضیه را درست بررسی نکرده است.» زبیگنیو برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی امریکا، نیز همین نظر را داشت و گفت چیزهایی درباره برنامه‌های کاخ سفید برای بمباران محدودتر ایران شنیده است. برژینسکی گفت واکنش احتمالی ایران به حمله امریکا «دامن زدن به درگیری‌ها در عراق و افغانستان است که ممکن است پای پاکستان را هم وسط بکشد. در آن صورت بیست سال در یک درگیری منطقه‌ای گرفتار خواهیم شد.»

محمود احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور ایران، در سخنان هفته گذشته خود در سازمان ملل لحنی متمردانه داشت. او از امریکا به عنوان دولتی «تجاوزگر» یاد کرد و گفت: «افراد ناصالحی که نمی‌توانند خود را اداره و کنترل کنند، چگونه می‌توانند بر بشریت حکومت و امور انسان‌ها را اصلاح کنند؟ متاسفانه آنان خود را به جای خدا قرار داده‌اند.» (یک روز قبل از آن وی در دانشگاه کلمبیا گفته بود حقایق مربوط به هولوکاست هنوز نیازمند بررسی است.)

برژینسکی گفت: «همه چیز بستگی به این دارد که مقامات ایران چقدر حماقت به خرج دهند. آیا جلو سخنان تند احمدی‌نژاد را خواهند گرفت و لحن خود را ملایم‌تر خواهند کرد؟» به گفته وی دولت بوش با طرح اتهام دخالت ایران در عراق قصد دارد این طور جلوه دهد که «ما داریم به آنچه وضعیتی غیرقابل‌تحمل است واکنش نشان می‌دهیم. این بار برخلاف جریان حمله به عراق ما می‌خواهیم نقش قربانی را بازی کنیم. ظاهرا می‌خواهیم کاری کنیم که ایرانی‌ها لقمه بزرگ‌تر از دهانشان بردارند.»

ژنرال دیوید پترایوس،‌فرمانده نیروهای چندملیتی در عراق، در گزارش خود به کنگره در ماه سپتامبر موضع دولت در قبال ایران را تقویت کرد. وی گفت: «پیش از این در سال جاری هیچ‌یک از ما به دامنه مداخلات ایران در عراق واقف نبود ولی هم‌اکنون هم ما و هم رهبران عراق نگرانی بیشتری از این بابت پیدا کرده‌ایم.» به گفته پترایوس، ایران «درگیر جنگی نیابتی علیه دولت عراق و نیروهای ائتلاف در عراق است.»

ایران دهه‌هاست که در عراق حضور دارد، اما درباره گستره و اهداف فعالیت‌های کنونی ایران در آن کشور بحث‌های زیادی در جریان است. در زمان حکومت دام حسین که حزب بعث (که عمدتا از اهل سنت تشکیل می‌شد) اقدام به سرکوب وحشیانه اکثریت شیعه عراق می‌کرد، ایران از آنها حمایت می‌کرد. هم‌اکنون بسیاری از اعضای شیعه هیات حاکمه عراق، ازجمله اعضای بلندپایه دولت نوری المالکی، سال‌ها به حالت تبعید در ایران زندگی کرده‌اند؛ به نوشته روزنامه واشینگتن‌پست، هفته گذشته مالکی در شورای روابط خارجی امریکا گفت روابط عراق با ایران «به اندازه‌ای پیشرفت کرده که ایران در امور داخلی ما دخالت نمی‌کند.» ایران هم‌اکنون چنان نفوذی در محافل شیعه عراق دارد که هرگونه «جنگ نیابتی» هم می‌تواند علیه دولت عراق باشد هم از طریق آن دولت. اصل معضل راهبردی دولت بوش این است که تصمیم آن دولت برای حمایت از یک حکومت شیعه پس از سرنگونی صدام موجب تقویت ایران شده و حذف ایران از صحنه سیاسی عراق را ناممکن ساخته است.

ولی نصر، استاد سیاست بین‌الملل در دانشگاه تافتس و صاحب‌نظر در مسایل ایران و تشیع، در گفتگو با من گفت: «در فاصله سال‌های 2003 تا 2006 مقامات ایران تصور می‌کردند که در زمینه مسایل عراق از همه به امریکا نزدیک‌ترند.» رهبران مذهبی شیعه عراق از شیعیان می‌خواستند که از مقابله با سربازان امریکایی اجتناب کنند و در انتخابات شرکت کنند، زیرا معتقد بودند که تنها نتیجه یک فرایند انتخاباتی مبتنی بر هرنفر یک رای روی کار آمدن حکومتی عمدتا شیعی است. در ابتدا مسئولان ناآرامی‌ها عمدتا اهل سنت و به‌خصوص القاعده در منطقه بین‌النهرین بودند. نصر به من می‌گوید سیاست ایران از سال 2003 تامین مالی، تجهیز و یاری چندین گروه شیعه، ازجمله برخی از اعضای ائتلاف مالکی، بوده است. به گفته نصر «مساله این است که وقتی اسلحه را وارد میدان کردی دیگر نمی‌توانی مشخص کنی که بعدا چه استفاده‌ای از آن خواهد شد.»

نصر گفت از دید شیعیان کاخ سفید «به روابط ایران با عراق تنها از جنبه امنیتی نگاه می‌کند. سال گذشته بیش از یک میلیون ایرانی به قصد زیارت وارد خاک عراق شدند، و حجم مبادلات تجاری بین دو کشور بیش از یک میلیارد دلار در سال است. ولی مقامات امریکایی طوری رفتار می‌کنند که انگار هر ایرانی‌ای که در خاک عراق است برای وارد کردن سلاح آنجاست.»

بسیاری از حامیان سیاست‌های بوش معتقدند که ایران تهدیدی عاجل محسوب می‌شود. نورمن پادهارتس اخیرا در مقاله‌ای در نشریه کامنتری ضمن ارائه چهره‌ای انقلابی از احمدی‌نژاد نوشت: «او نیز مانند هیتلر هدفش نابودی نظام بین‌المللی حاکم بر دنیا و استقرار نظامی نوین به رهبری ایران است... بدون رودربایستی باید بپذیریم که اگر قرار است ایران را از دستیابی به یک زرادخانه هسته‌ای باز داریم چاره‌ای جز استفاده عملی از نیروی نظامی نداریم.» پادهارتس در خاتمه مقاله می‌نویسد: «از صمیم قلب دعا می‌کنم» که پرزیدنت بوش «بتواند تنها اقدامی را که می‌تواند ایران را از پیگیری اهداف شرارت‌بارش هم علیه ما و هم علیه اسراییل باز دارد انجام دهد.» پادهارتس اخیرا در گفتگو با پایگاه اینترنتی پالیتیکو دات کام گفت که در ملاقاتی چهل‌وپنج دقیقه‌ای با رییس‌جمهور از او خواسته علیه ایران اقدام نظامی انجام دهد و اظهار عقیده کرده که «بوش قبل از پایان دوره تصدی‌اش به ایران حمله می‌کند.» (پادهارتس که یکی از بنیان‌گذاران نومحافظه‌کاری است از حامیان سرسخت مبارزات انتخاباتی رودولف جولیانی است و داماد او، الیوت آبرامز، مشاور ارشد پرزیدنت بوش در امور امنیت ملی است.)

در اوایل ماه اوت، ریموند آدی‌یرنو، سرتیپ نیروی زمینی ارتش و مقام دوم فرماندهی امریکا در عراق، در گفتگو با نیویورک تایمز از افزایش میزان حملات صورت‌گرفته با استفاده از نفوذگر انفجاری‌شده سخن گفت؛ یک نوع بمب قوی که پس از اصابت یک قطعه مسی نیمه‌مذاب از آن خارج می‌شود که می‌تواند از زره خودروهای نظامی عبور کند. به گزارش این روزنامه اطلاعات و تحلیل‌های فنی امریکا نشان می‌دهد که ستیزه‌جویان شیعه این بمب‌ها را از ایران دریافت کرده‌اند. آندی‌یرنو گفت که ظرف سه چهار ماه گذشته حجم حمایت‌های ایران از ستیزه‌جویان سیر صعودی داشته است.

با این حال و مخصوصا با توجه به وجود بازار سیاه گسترده اسلحه هنوز پرسش‌هایی درباره سرمنشاء سلاح‌هایی که در عراق است وجود دارد. دیوید کی، مشاور سابق سیا و سربازرس تسلیحاتی سازمان ملل در عراق، به من گفت که تیم بازرسی او پس از هر دو جنگ عراق از مواجهه با «مقادیر انبوه اسلحه» که در سطح کشور بین افراد نظامی و غیرنظامی دست‌به‌دست می‌شد شگفت‌زده شده‌اند. او تعریف کرد که شاهد ذخیره‌هایی از نفوذگران انفجاری‌شده و همچنین خرج‌های بازیافتی از بمب‌های خوشه‌ای عمل‌نکرده امریکایی بوده است. سال‌ها قبل نیز ایران متحدان شیعی خود در جنوب عراق را که مورد ظلم‌وستم حزب بعث بودند به سلاح مجهز کرد. کی گفت: «به نظر من پترایوس در مورد کارهایی که امروز ایران در عراق انجام می‌دهد مبالغه کرده است. شش ماه قبل که کاخ سفید تلاش‌های ضدایرانی خود را شروع کرد با خودم گفتم که حماقت محض است. الآن البته به نظر می‌رسد که مقداری قاچاق گزینشی توسط ایران در حال انجام است ولی بیشترش در واکنش به فشارها و تهدیدات امریکا بوده ـ یک جور «زهرچشم گرفتن»، که واشینگتن خیال نکند می‌تواند به راحتی تهدید کند و کسی هم کاری به کارش نداشته باشد. ایران جنس خوب به عراقی‌ها نمی‌دهد ـ چیزهایی مثل موشک‌های ضدهواپیما که هواپیماهای امریکایی را سرنگون کند، یا مثلا سلاح‌های پیشرفته ضدتانک.»

از دیگر ادعاهای دولت امریکا علیه ایران حضور ماموران ایرانی در عراق است. ژنرال پترایوس در سخنانی در کنگره گفت یک واحد تکاوری سپاه پاسداران در تلاش است تا متحدان خود در عراق را به «نیرویی شبیه به حزب‌الله تبدیل کند که در خدمت منافع ایران باشد.» در ماه اوت، ریک لینچ، سرلشکر نیروی زمینی و فرمانده لشکر سوم پیاده ارتش امریکا، در بغداد به خبرنگاران گفت نیروهای تحت امر وی در حال پی گرفتن رد حدود پنجاه ایرانی هستند که از سوی سپاه پاسداران اعزام شده‌اند و در حال آموزش شورشیان شیعه در جنوب بغداد هستند. وی گفت «ما می‌دانیم که آنها اینجا هستند و آنها را نشان کرده‌ایم.»

پاتریک کلاوسون، کارشناس امور ایران در موسسه سیاست‌گذاری خاور نزدیک در واشینگتن، به من گفت: «همیشه تعداد زیادی ایرانی در عراق هستند که بعضی از آنها کار اطلاعاتی انجام می‌دهند و بعضی هم به فعالیت‌های بشردوستانه مشغول‌اند. به صلاح دولت امریکاست که شواهد بیشتری از آموزش نظامی مستقیم ارائه دهد، یا اینکه مبارزانی را که در عراق دستگیر شده و در ایران آموزش دیده‌اند به مردم نشان دهد.» وی افزود: «مهم است که دولت عراق بتواند بگوید که از این نوع فعالیت بی‌خبر بوده است»؛ در غیر این صورت با توجه به شدت روابط میان رهبران شیعه عراق و تهران، مقامات ایرانی ممکن است بگویند: «خود دولت عراق از آنها درخواست کرده که این افراد را آموزش دهند.» (در اواخر ماه اوت، سربازان امریکایی به هتلی در بغداد هجوم آوردند و چند ایرانی را بازداشت کردند. این عده توسط وزارت نیروی ایران و به درخواست دولت مالکی به عراق اعزام شده بودند و چندی بعد آزاد شدند.)

کلاوسون می‌گوید: «اگر می‌خواهید حمله کنید باید زمینه‌سازی کنید و آماده باشید که مدرک رو کنید.» به گفته وی آنچه بر پیچیدگی وضعیت می‌افزاید پرسشی است که ظاهرا برخلاف انتظار است: «اگر ما به ایران حمله کنیم نظر عراق چه خواهد بود؟ چنین حمله‌ای می‌تواند دولت عراق را تحت فشار بگذارد.» یک دیپلمات بلندپایه اروپایی که همکاری نزدیکی با دستگاه‌های اطلاعاتی امریکا دارد، به من گفت شواهدی در دست است که نشان می‌دهد ایران تدارک گسترده‌ای برای حمله امریکا دیده است. وی گفت «ما اطلاع داریم که ایران در حال تقویت توانمندی‌های پدافند هوایی خود است و ما معتقدیم که آنها به روش غیرمتقارن واکنش نشان خواهند داد و نقاطی در اروپا و امریکای لاتین را هدف قرار می‌دهند.» اطلاعات ویژه‌ای هم وجود دارد حاکی از اینکه ایران در این حملات از کمک حزب‌الله برخوردار خواهد بود. این دیپلمات گفت «حزب‌الله توانمند است و آنها می‌توانند این کار را بکنند.»

در مصاحبه با مقامات فعلی و سابق امریکا، تقریبا همه آنها به کمبود اطلاعات موثق در این رابطه اشاره کردند. یک مقام بلندپایه سابق سیا گفت اطلاعات مربوط به اینکه چه کسی در ایران چکار دارد می‌کند «به قدری کم است که هیچ‌کس حتی نمی‌خواهد اسمش روی آن باشد. مشکل این است.»

دشواری مشخص کردن مسئول ناآرامی‌های عراق را می‌توان در شهر بصره واقع در جنوب شیعه‌نشین مشاهده کرد؛ جایی که قبلا نیروهای انگلیسی وظیفه پاسداری از منطقه‌ای نسبتا امن را بر عهده داشتند. اما در طول سال جاری این منطقه روزبه‌روز غیرقابل‌اداره‌تر شد و تا پاییز نیروهای انگلیسی به پایگاه‌های ثابت خود برگشتند. یک مقام اروپایی که به اطلاعات روز دسترسی دارد به من گفت «در میان اعضای جامعه اطلاعاتی امریکا و انگلیس این اعتقاد راسخ وجود دارد که ایران از بسیاری از گروه‌های جنوب عراق که مسئول مرگ سربازان امریکایی و انگلیسی هستند پشتیبانی می‌کند. از ایران پول و اسلحه وارد می‌شود. آنها توانسته‌اند در گروه‌های زیادی نفوذ کنند» ـ مخصوصا جیش‌المهدی و دیگر گروه‌های شبه‌نظامی شیعه.

اما بر اساس گزارش ژوئن 2007 گروه بحران بین‌الملل، علت اصلی بازگشت بی‌ثباتی به بصره «سوءاستفاده نظام‌مند نهادهای رسمی، ترورهای سیاسی، خصومت‌ورزی‌های قبیله‌ای، اجرای خودسرانه قانون توسط افراد و گروه‌های غیررسمی، و اجرای رسوم اجتماعی، و در کنار آن رشد گروه‌های تبهکار مافیایی» است. این گزارش می‌افزاید سیاستمداران و مقامات بلندپایه عراقی «معمولا برای توجیه رفتار خود یا شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت شکست‌هایشان خطر دخالت خارجی (از طرف ایران) را مطرح می‌کنند.»

پیشتر در سال جاری قبل از افزایش نیروهای امریکایی در عراق، فرماندهی امریکا در عراق سیاست مقابله‌جویانه خود در غرب عراق، منطقه‌ای سنی‌نشین (و پایگاه رژیم بعثی)، را تغییر داد و شروع به همکاری با قبایل سنی، ازجمله قبایل مرتبط با شورشیان، کرد. هم‌اکنون روسای قبایل، عمدتا برای مبارزه با القاعده در بین‌النهرین، کمک‌های رزمی و پول و اطلاعات و اسلحه دریافت می‌کنند. اما تقویت اهل سنت ممکن است به تلاش‌های جاری در جهت آشتی ملی ضربه بزند. همین الآن، ده‌ها هزار شیعه از استان الانبار گریخته‌اند و بسیاری از آنها به محلات شیعه‌نشین بغداد پناه آورده‌اند، و از آن طرف اهل سنت از خانه‌وکاشانه خود در مناطق شیعه‌نشین آواره شده‌اند. ولی نصر، استاد دانشگاه تافتس، جابه‌جایی داخلی اقوام در داخل عراق را نوعی «پاکسازی قومی» می‌داند.

نصر گفت: «سیاست امریکا مبنی بر حمایت از اهل سنت در غرب عراق موجب نگرانی شدید رهبران شیعه شده است. کاخ سفید این طور جلوه می‌دهد که انگار شیعیان فقط از القاعده هراس دارند ـ ولی آنها از قبایل سنی‌ای می‌ترسند که ما داریم تجهیزشان می‌کنیم. شیعیان می‌گویند: «وقتی از شر القاعده خلاص شدید بعدش می‌خواهید چه کنید؟» مشکل مقاومت اهل سنت هنوز وجود دارد. امریکا معتقد است که می‌تواند شورشی خوب را از شورشی بد تشخیص دهد ولی شیعیان به این تفاوت قائل نیستند. برای شیعیان همه آنها سروته یک کرباس‌اند.» نصر افزود «ایالات متحده سعی دارد در همه جبهه‌ها بجنگد ـ سنی و شیعه ـ و با همه طرف‌ها دوست باشد.» نصر گفت از نظر شیعیان «واضح است که ایالات متحده نمی‌تواند امنیت را به عراق بیاورد چون کارهایی را که برای برقراری ثبات لازم است انجام نمی‌دهد. اگر می‌خواستند، برای رسیدن به این هدف با همه ـ حتی ایران و سوریه ـ وارد گفتگو می‌شدند.» (چنین تعاملی یکی از توصیه‌های عمده گروه مطالعه عراق بود.) «امریکا نمی‌تواند با جنگیدن با ایران در خاک عراق ثبات را در عراق برقرار سازد.»

نقشه بازنگری‌شده حمله احتمالی به ایران که تاکید آن شدیدا بر مبارزه با تروریسم است دارد حامیانی در میان ژنرال‌ها و دریاسالاران پنتاگون پیدا می‌کند. این راهبرد بر استفاده از موشک‌های کروز شلیک‌شده از دریا و حملات زمینی و بمباران‌های متکی بر هدایت دقیق، ازجمله طرح‌هایی برای نابودی مهم‌ترین مراکز آموزشی، انبارهای تدارکاتی و تاسیسات فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران تاکید دارد.

مقام اطلاعاتی ارشد سابق امریکا به من گفت: «در حال حاضر گزینه موردنظر چنی یک حرکت بزن‌ودرروی سریع است ـ یعنی حملات محدود.» به گفته وی نقش اصلی به نیروی دریایی سپرده شده که از حضور کمرنگ خود در جنگ عراق که عمدتا توسط نیروی هوایی انجام گرفت آزرده بود. «هواپیماها، کشتی‌ها، و موشک‌های کروز نیروی دریایی در خلیج فارس مستقرند و روزانه عملیات می‌کنند. آنها هرچیزی را که بخواهند در اختیار دارند ـ حتی هوایپماهای آواکس در محل مستقرند و اهداف واقع در خاک ایران برنامه‌ریزی شده است. نیروی دریایی هرروز جنگنده‌های اف ای 18 خود را د رخلیج فارس به پرواز در می‌آورد. طرح‌هایی هم برای ضربه زدن به سایت‌های موشکی زمین‌به‌هوای ضدهواپیمای ایران وجود دارد. این مقام سابق گفت «ما باید یک مسیر برای ورود و یک مسیر برای خروج داشته باشیم.»

یک مشاور ضدتروریسم پنتاگون به من گفت که اگر عملیات بمباران به اجرا در بیاید، به همراه یک سری عملیات‌هایی است که وی از آنها به عنوان «یورش‌های تند و سریع» یاد کرد. این یورش‌ها توسط واحدهای نیروهای ویژه امریکا علیه سایت‌های آموزشی مشکوک ایران انجام می‌شود. وی گفت «چنی صددرصد موافق این عملیات است.»

این مشاور گفت یک حمله محدود از این نوع «تنها در صورتی معنا دارد که اطلاعات خوب باشد.» اگر اهداف به‌روشنی مشخص نشود، بمباران «ابتدا محدود خواهد بود، ولی بعد شاهد «تشدید تمام‌عیار عملیات» خواهیم بود. طراحان خواهند گفت که اینجا باید با حزب‌الله طرف شویم و آنجا با سوریه. هدف این است که با یک ضربه به گوی سفید همه توپ‌ها وارد سوراخ شوند. ولی در طرح‌های حمله همیشه ضمایمی وجود دارد.»

برخی از متحدان امریکا در جریان طرح حمله محدود قرار گرفته‌اند، ولی واکنش‌ها ضدونقیض بوده است. مقامات نظامی و سیاسی اسراییل احساس خطر کرده‌اند، چون به گفته این مشاور معتقدند که این طرح تاسیسات هسته‌ای ایران را به اندازه کافی هدف قرار نمی‌دهد. این مقام ارشد سابق به من گفت که کاخ سفید به دولت اسراییل اطمینان داده که شمار محدودتر اهداف هم هدف جلوگیری از تولید سلاح هسته‌ای را محقق می‌سازد، زیرا راس برنامه تحقیقات هسته‌ای ایران، یعنی سپاه پاسداران، را که کنترل مستقیم این برنامه را در دست دارد، نشانه می‌گیرد. این مقام ارشد سابق گفت «نظر ما این است که اگر ما این حملات را طبق برنامه انجام دهیم درواقع با یک تیر دو نشان زده‌ایم.»

یک مقام اسراییلی در این باره گفت «تمرکز اصلی ما تاسیسات هسته‌ای ایران بوده است، اما نه به خاطر اینکه چیزهای دیگر مهم نیست. ما روی فناوری موشکی و تروریسم کار کرده‌ایم ولی به نظر ما مساله هسته‌ای ایران همه اینها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.» وی افزود ایران حتما نباید یک کلاهک جنگی واقعی تولید کند تا تهدید محسوب شود. وی گفت «مشکلات ما زمانی شروع می‌شود که آنها به چرخه سوخت هسته‌ای دست یابند و به مواد هسته‌ای برسند.» مثلا امکان تولید «بمب کثیف» یا انتقال مواد به گروه‌های تروریستی وجود دارد. این مقام اسراییلی گفت «هنوز وقت برای دیپلماسی هست اما نه خیلی زیاد. ما معتقدیم جدول زمانی تکنولوژیک سریع‌تر از جدول زمانی دیپلماتیک حرکت می‌کند. و اگر دیپلماسی موثر نبود، به قول معروف، همه گزینه‌های مد نظر است.»

مثبت‌ترین استقبال از طرح بمباران توسط دولت نخست‌وزیر جدید انگلیس، گوردون براون، صورت گرفته است. یک مقام ارشد اروپایی به من گفت «تصور انگلیس آن است که مقامات ایران آن پیشرفتی را که مایل‌اند در فرآیند غنی‌سازی هسته‌ای داشته باشند ندارند. تمامی دستگاه‌های اطلاعاتی متفق‌القول‌اند که ایران کمک‌های حیاتی، آموزش و فناوری در اختیار تعداد خیلی زیادی از گروه‌های تروریستی در عراق و افغانستان، و به وسیله حزب‌الله در لبنان، و همچنین اسراییل/فلسطین قرار می‌دهد.»

این مقام اروپایی گفت: در برابر این رفتار ایران چهار نوع واکنش ممکن است: دست روی دست بگذاریم («در برابر حملات ایران مقابله‌به‌مثل نکنیم که این برداشت نادرستی به طرف مقابل خواهد داد»)؛ اقدامات ایران را افشا کنیم («این گزینه یک مشکل بزرگ دارد و آن عدم اعتماد گسترده به برآوردهای اطلاعاتی امریکاست»)؛ به نیروهای ایرانی مشغول فعالیت در خاک عراق حمله کنیم («از دسامبر گذشته همین کار را داریم می‌کنیم و موثر هم بوده است»)؛ یا اینکه به ایران حمله کنیم.

این مقام اروپایی افزود «یک حمله هوایی گسترده علیه ایران به احتمال زیاد مردم آن کشور را حول پرچمشان جمع می‌کند، ولی هدف‌گیری بسیار دقیق مراکز آموزش تروریست‌ها شاید چنین نتیجه‌ای ندهد.» او گفت به نظر من «ایرانی‌ها دماغشان که خرد شود نظرشان عوض می‌شود.» مثلا علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی و علی لاریجانی، دو تن از متنفذترین چهره‌های سیاسی ایران، «شاید نزد رهبر بروند و بگویند سیاست‌های تندروانه این بلا را سرمان آورده. ما باید برای حفظ نظام رویکردمان را تغییر دهیم.»

یک ژنرال چهارستاره بازنشسته ارتش امریکا که روابط نزدیکی با ارتش انگلیس دارد به من گفت این علاقه نشان دادن انگلیس دلیل دیگری هم دارد ـ رسوایی به‌وجودآمده بر اثر ناتوانی نیروی دریایی سلطنتی در محافظت از ملوانان و تفنگداران دریایی که در 23 مارس توسط ایران در خلیج فارس دستگیر شدند. وی گفت «آدم‌های حرفه‌ای می‌گویند غرور انگلیس جریحه‌دار شده و اگر اتفاق دیگری مثل این در آب‌های ساحلی ایران بیفتد انگلیس پاتک خواهد زد.»

این ژنرال چهارستاره بازنشسته گفت طرح بازنگری‌شده بمباران «می‌تواند موثر واقع شود، ولی به شرطی که در پاسخ به حمله‌ای از جانب ایران باشد. انگلیس ممکن است برای تسویه حساب بخواهد این کار را بکند ولی افراد منطقی‌تر می‌گویند این کار را در صورتی انجام دهیم که ایران دست به یک حمله در داخل خاک عراق بزند. باید ده تا سرباز امریکایی کشته شود و چهار تا کامیون بسوزد.» وی افزود «خیلی‌ها در لندن معتقدند که کاخ سفید در جریان زمینه‌سازی برای جنگ عراق سر دولت تونی بلر را کلاه گذاشته است. به همین دلیل امروز اگر کسی وارد دفتر گوردون بروان شود و بگوید «ما این اطلاعات را از امریکا داریم» براون از او می‌پرسد «از کجا آمده؟ به تایید ما رسیده؟» توقع برای اثبات شواهد خیلی بالا رفته است.»

دولت فرانسه با دولت امریکا در مورد اضطراری بودن مساله برنامه هسته‌ای ایران هم‌عقیده است و معتقد است که ایران قادر است که ظرف دو سال یک کلاهک جنگی تولید کند. در اواخر ماه اوت نیکولا سارکوزی، رییس‌جمهور تازه‌منتخب فرانسه، با اعلام این هشدار که اگر ایران برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکند ممکن است موردحمله قرار گیرد جنجالی به پا کرد. ولی با این همه مقام ارشد اطلاعاتی سابق به من گفت که فرانسه به کاخ سفید گفته که تردیدهایی درباره یک حمله محدود دارد. بسیاری در دولت فرانسه به این نتیجه رسیده‌اند که دولت بوش در مورد وسعت مداخله ایران در عراق اغراق کرده است؛ به گفته یک دیپلمات اروپایی، آنان معتقدند که «مشکلات امریکا در عراق به خاطر اشتباهات خودشان است و حال امریکایی‌ها سعی دارند کمی چنگ و دندان نشان دهند. حمله امریکا به ایران تنها نشان خواهد داد که دولت بوش دستور کار خود را در قبال ایران دارد.»

یک مقام اطلاعاتی اروپایی به نکته مشابهی اشاره کرد. او به من گفت «اگر به ایران حمله کنید و اسمش را مقابله با تاسیسات هسته‌ای ایران نگذارید، پایه‌های رژیم مستحکم‌تر می‌شود و غلظت اسلامگرایی در خاورمیانه بیشتر می‌شود.»

احمدی‌نژاد در سخنان خود در سازمان ملل گفت از نظر ایران موضوع هسته‌ای خاتمه یافته است. وی گفت ایران کار را تنها از طریق آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای دنبال خواهد کرد و تسلیم فشارهای غیرقانونی و سیاسی قدرت‌های زورگو نخواهد شد. وی پس از این سخنرانی در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت «تصمیمات امریکا و فرانسه اهمیت ندارند.»

محمد البرادعی، مدیر کل آژانس، چندین سال است که علنا درگیر بحث و جدالی غالبا شدید با دولت بوش است؛ طبق تازه‌ترین گزارش آژانس ایران در زمینه غنی‌سازی اورانیوم از آنچه انتظار می‌رفت بسیار عقب‌تر است. یک دیپلمات در وین، محل استقرار آژانس، گفت «همان‌طور که البرادعی تمام این مدت گفته ایران سال‌ها با تولید سلاح هسته‌ای فاصله دارد. با راه‌اندازی سه هزار سانتیفوژ که نمی‌توان بمب ساخت.» این دیپلمات در اشاره به عناصر جنگ‌طلب دولت بوش افزود «آنها از البرادعی خوششان نمی‌آید، چون در موضع انکار قرار دارند. و حالا سیاست مذاکره‌شان شکست خورده و ایران همچنان دارد اورانیوم غنی می‌کند و هنوز دارد پیشرفت می‌کند.» این دیپلمات ضمن اشاره به تیره شدن روابط آژانس با دولت بوش از زمان زمینه‌سازی این دولت برای حمله به عراق گفت «ادعاهای کاخ سفید همه‌اش کذب محض بود و البرادعی از آن دروغ‌ها بیزار است.»

هانس بلیکس، مدیر سابق آژانس، نیز ضمن ابراز تردید در مورد تعهد دولت بوش به دیپلماسی گفت «برگ‌های زیادی هست که واشینگتن می‌تواند بازی کند. ولی در عوض سه فروند ناو هواپیمابر در خلیج فارس مستقر می‌کنند.» بلیکس درباره نقش ایران در عراق گفت «برداشت من این است که سعی ایالات متحده بر آن بوده که با طرح یک رشته اتهام علیه ایران زمینه را برای یک حمله احتمالی آماده کند و برای این کار دارد بهانه‌جویی می‌کند.»

رهبری ایران هم این فشار را احساس می‌کند. در کنفرانس مطبوعاتی احمدی‌نژاد که پس از سخنرانی وی در سازمان ملل برگزار شد از او در مورد یک حمله احتمالی پرسیدند و او گفت «آنها دلشان می‌خواهد که به ما ضربه بزنند ولی به یاری پروردگار موفق نخواهند شد.» به گفته یک مشاور سابق وزارت امور خارجه امریکا در خصوص ایران، مقامات ایرانی در جلسه‌های دیپلماتیکی که در بغداد با کراکر، سفیر امریکا در عراق، داشتند از این گله‌مند بودند که دولت بوش حاضر به استفاده از اطلاعات آنها در مورد صحنه سیاسی عراق نیست. این مشاور سابق گفت «آنها می‌خواهند این پیام را به ایالات متحده برسانند که ما می‌توانیم به شما در عراق کمک کنیم. هیچ‌کس بهتر از ما عراق را نمی‌شناسد.» ولی در عوض ایرانی‌ها دارند خود را برای حمله امریکا آماده می‌کنند.

این مشاور گفت از منبعی در ایران شنیده که سپاه پاسداران به رهبران مذهبی گفته است که آنها می‌توانند در برابر حمله امریکا مقاومت کنند. این مشاور گفت «سپاه ادعا می‌کند که می‌تواند در حصار امنیتی امریکا رخنه کند. آنها لاف می‌زنند که با اسپری روی بدنه یک ناو امریکایی را علامت‌گذاری کرده‌اند تا به امریکایی‌ها نشان دهند که می‌توانند به آنها نزدیک شوند.» (من از یک مقام ارشد اطلاعاتی سابق شنیدم که در بهار امسال در حادثه‌ای غیرقابل‌توضیح یک ناو امریکایی هنگامی که در قطر لنگر انداخته بوده روی بدنه‌اش را با اسپری رنگ‌پاشی کرده‌اند، که منشاء آن لاف‌زنی احتمالا همین قضیه بوده است.)

این مقام ارشد اطلاعاتی سابق گفت «خیال می‌کنید آن آدم‌های احمق در تهران می‌گویند عموسام آمده! بهتر است تسلیم شویم؟ واقعیت این است که حمله به ایران اوضاع را ده‌برابر وخیم‌تر می‌کند.»

یک واقعه دیگر که اخیرا در افغانستان رخ داد تنش بر سر اطلاعات را نشان می‌دهد. نشریه تلگراف چاپ لندن در ماه ژوئیه گزارش داد که سلاحی که ظاهرا یک موشک دوش‌انداز اس ای 7 بوده به سمت یک فروند هواپیمای هرکولس سی 130 امریکایی شلیک شده که البته به هدف اصابت نکرده است. چند ماه بعد تکاوران انگلیسی موفق به ردیابی چند کامیون حامل اسلحه‌های مختلف، ازجمله یک فروند موشک اس ای 7، شدند که از مرز ایران می‌آمدند. ولی به هیچ وجه نمی‌شد مطمئن شد که موشک شلیک‌شده به سی 130 از ایران آمده، به‌ویژه آنکه موشک‌های اس ای 7 را می‌توان از طریق دلالان اسلحه در بازار سیاه تهیه کرد.

وینسنت کانیسترارو، افسر بازنشسته سیا که با همتایان خود در انگلیس همکاری نزدیک داشته، در ادامه این ماجرا گفت: «انگلیسی‌ها به من گفتند اولش ترسیدند ما را در جریان حادثه قرار دهند، از ترس اینکه مبادا چنی آن را بهانه حمله به ایران کند.» وی گفت ولی پس از آن اطلاعات گزارش شد.

ژنرال چهارستاره بازنشسته نیز تایید کرد که دستگاه‌های اطلاعاتی انگلیس «نگران بودند» که اطلاعات را گزارش کنند. این ژنرال بازنشسته گفت «انگلیسی‌ها به ایرانی‌های اعتماد ندارند ولی به بوش و چنی هم اعتماد ندارند.»

مترجم ستوده پارسا

 منبع رادیو زمانه

به نقل از سایت : http://www.nowaroniran.org

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 2:29  توسط | 

عابر سرخ:

 

رفیق عابد، شما نوشته اید:

<< اما مارکسیتها اگر نتوانند در میان این خیل عظیمی که از « اردوگاه دشمن » عازم « اردوگاه خودی » هستند افرادی حامل گرایشات انحرافی ،تجدید نظر طلبانه و فرصت طلبانه را شناسایی کنند و به بازسازی تفکرات و یا مقابله با آنان نپردازند ممکن است که « اردوگاه خودی » از هم بپاشد.>>

 

من با این نظر شما کاملاَ موافقم. هم با این نظر و هم با تمام مواردی که گفتید فراموش نکنیم کاملاَ موافقم. اما چیزی که اینجا فراموش میشود بیان مکانیسمی برای جلوگیری از ورود افرادی که حامل گرایشات انحرافی و ... است. آنچه که باید به آن اشاره شود تا به عنوان مکانیسمی برای جلوگیری از همه احتمالات برای فراموشی؛ و جلوگیری گرایشات انحرافی عمل کند چیست؟ چگونه میتوان به چنین مرحله ای رسید.

 

نباید فراموش کنیم که با تحلیل از شرایط مشخص، ما دارای جنبش پیشرفته و متکاملی نیستیم تا بتوانیم امکاناتی برای جلوگیری از مسائلی که نباید فراموش کنیم در اختیار داشته باشیم.

طبقه کارگر ما هنوز حزب تاریخی خود را نساخته است. سوالی که اینجا دارم ولازم میدانم هم اکنون بپرسم این است: آیا کسی هست که بتواند ادعا کند طبقه کارگر ایران حزب انقلاب اجتماعی خویش را ساخته است؟

اگر چنین حزبی وجود داشت، بخش زیادی از مواردی که نباید فراموش کرد جبران می شد. اما افسوس که چنین حزبی وجود ندارد.

خوب ببینیم آیا تشکل های کارگری که مانند حزب کمونیست طبقه کارگر الزامی ندارند تا به تئوری مارکسیستی مسلح باشند (تئوری که مانع نفوذ گرایشات انحرافی و رفرمیستی میشود) در این جامعه وجود دارند؟ شخصاَ نمیتوانم نمونه ای برای معرفی پیدا کنم! وضعیت وخیم یک جنبش با این علامات مشخص میشود. طبقه کارگری که تشکلات خود را نساخته و کارگران کمونیستی که حزب انقلاب اجتماعی ندارند. این حالتی از یک جنبش است که تاریخاَ باید با کمک <اتحاد عمل> از این بن بست ها خارج شود. اما آیا تا کنون اتحاد عمل موفقی هم داشته ایم؟ مواردی بسیار ضعیف که آنها هم به دلیل رعایت نکردن دمکراسی کارگری برای پیشبرد اهدافشان به بن بست رسیده یا خواهند رسید. این مجموعه کمبودها اگر برای یک جامعه توصیف شود و بعد پرسیده شود؛ لطفاَ توضیح دهید جنبش کارگری در این جامعه دارای چه سطحی از رشد است در پاسخ باید بی درنگ گفت، در سطح رشد جنینی خود به سر میبرد.

آری رفیق، ما در جامعه ای مبارزه میکنیم که جنبش آن در دوران رشد جنینی اش به سر میبرد. اگر پرسیده شود در این شرایط باید از چه مکانیسمی برای جبران این کمبودها استفاده شود، به ذهن من فقط یک پاسخ میآید و قصد ندارم هرگز آن را <فراموش> کنم و آن ایجاد یک قطب سوسیالیستی نه توسط "چپی" ها بلکه توسط طیف مارکسیست های انقلابی است. ایجاد چنین قطبی در این مقطع از جنبش قادر است جلوی بخش عمده ای از فراموش شدنی ها را بگیرد. این آن مکانیسمی برای عبور جنبش از وضعیت موجود است که نباید فراموش کرد.

امیدوارم سایر رفقای مارکسیست انقلابی هم به این سوال پاسخی روشن بدهند.

 زنده باد سوسیالیسم

 

 ***

 

یادداشتی برای یک رفیق۲

 

َ

عابر سرخ عزیز!

 

با درودهای رفیقانه

 

اصلا قصد و حوصله ی حاشیه رفتن ندارم بنابراین یک راست به سراغ جواب دادن به سوال اول تو می روم.

 

« آیا کسی هست که بتواند ادعا کند طبقه کارگر ایران حزب انقلاب اجتماعی خویش را ساخته است؟»

 

بله رفیق! کسانی هستند که چنین ادعایی دارند!!! اتفاقا تعداد چنین کسانی بسیار هم زیاد است. جمعهای محدودی که من اسم « محفل » روی آنها می گذارم و خودشان اصرار زیادی دارند که نام «حزب» را با خود یدک بکشند. تعدادی زیادی از بازماندگان گروه های مارکسیست و چپ در گذشته که اکثرا به دلیل اجبار و عده ای هم به اخیار خود تصمیم گرفته اند کشور را ترک گفته و در بیرون از ایران زندگی و یا فعالیت کنند.

به جز این عده گروه هایی نیز هستند که گرچه نام حزب را روی خود نگذاشته اند اما در کلام و فعل سیاسی خود نمی توانند اشتیاق وافر خود را برای انجام کاریکاتور وار نقش یک حزب را پنهان کنند. این عده بیشتر حول سایتهای خلق الساعه گرد آمده اند و ویژگی بارزشان « جدا بودن از طبقه ی انقلابی » ، « نداشتن دید طبقاتی» و « نداشتن ارتباطهای کارگری» است.

تفاوت گروه اخیر با گروه قبلی بیشتر در این است که گروه هایی که نام حزب را بر خود گذاشته اند برای اخذ پیوندهای کارگری خود را به آب و آتش می زنند و به هر حربه ای متوسل می شوند. تنها کافی است در هر اعتراض کارگری خود جوش نگاهی به سایتهای رسمی اینان و احتمالا شبکه های ماهواره ای آنها انداخت تا فهمید که چه میزان از هسته ها و کمیته های کارگری دورند و چه میزان اشتیاق دارند که خود را به هر نحو ممکن به این اعتراضات آویزان کنند. به نظر من البته این اشتیاق به نوعی بیانگر یک « نیاز » است. اما در گروهای خلق الساعه و فصلی که متشکل از خرده ریزه های ترد شده از سایر هسته ها و گروه ها هستند این «به آب و آتش زدن» دیده نمی شود و صرفا مسئله در ادعاهای پوچ و رسانه ای ( بخوان اینترنتی ) خلاصه می شود.

 

صحبت من در این قسمت بیشتر متوجه ی محافلی است که نام حزب را برای خود برگزیده اند. من چندین بار در گذشته نوشتم که «نه در داخل ایران بودن را فضیلتی میدانم و نه در خارج ایران بودن را نقص می پندارم.» از نظر مهم میزان تاثیر « صحیح ، مثبت و سالم » بر جنبش و پیشبرد اهداف کمونیستی است. اما متاسفم وقتی می بینم که 150 سال پیش مارکسیستهای روسیه تزاری مجبور به ترک روسیه می شوند و در طول نیم قرن دوری از روسیه به مدد برخورد و آشنایی با سایر اندیشه ها و تجربیات مارکسیستی در دیگر کشورها تبدیل به اپوزیسونی متشکل از افراد عمیق و قدر می شوند ولی مارکسیستها و چپهای خارج شده از ایران یک روز از جلوی بام می افتند و روز دیگر از عقب بام!

یک روز با مدادهای قرمز مدام در حال رسم خط قرمزها و مرزبندیها هستند و روز دیگر صحبت از وحدتی کور و بی خط و ربط می شود. یک روز با تعصب و لجاجت بر تجربیات شکست خورده و اشتباهات پافشاری می کنند و روز دیگر چنان وا می دهند که تیشه به ریشه ی تمام تجربیات مثبت و امیدها می زنند.

 

عابر سرخ عزیز!

 

من در این میانه حزبی نمی بینم. حزب با انتخاب یک دبیر ، یک دبیر تشکیلات ، چند نام مستعار و یک سایت اینترنتی به وجود نمی آید. حداقل من به عنوان یک مارکسیست _ لنینیست نمی توانم برای چنین محفلی نام « حزب » را به کار ببرم چرا که با اصول « مانیفست حزب کمونیست » و « معیار های  و اندیشه های لنینیستی » بیگانه اند.

 

من به هیچ عنوان نا امید نیستم چرا که در شرایط زمانی و مکانی موجود هرچه هست برای مارکسیتها مایه ی دلگرمی و امیدواریست. من بیشتر با « دلهره ها » کلنجار می روم و ترس از تجربه های نا موفق! جدایی مارکسیستها از طبقه ی انقلابی تنها می تواند نتیجه اش یک شکست سنگین دیگر برای ما باشد.

حزب کمونیست مد نظر ما یک شبه به وجود نمی آید. باید از هسته ها شرع کرد به جلو رفت. این کار با شدت و سرعتی باور نکردنی در حال انجام است. هسته های دانشجویی جنبش در شهرها و جاهایی شکل گرفته اند که کسی از ما اوایل حتی خوابش را هم نمی دیدیم. هسته هایی متشکل از جوانانی جسور ، در حال مطالعه و کسب تجربه که من و امثال من تمام تلاشمان را برای برقراری نوعی رابطه بین این هسته ها به کار می بریم و به این نکته هم واقفیم که تعدادی از هسته ها از حوزه ی نفوذ ما خارجند و ما تنها می دانیم و مطمئنیم که هستند. گرچه از چند و چون آنها بی اطلاعیم.

 

نوشته ای : «اگر پرسیده شود در این شرایط باید از چه مکانیسمی برای جبران این کمبودها استفاده شود، به ذهن من فقط یک پاسخ میآید و قصد ندارم هرگز آن را <فراموش> کنم و آن ایجاد یک قطب سوسیالیستی نه توسط "چپی" ها بلکه توسط طیف مارکسیست های انقلابی است. ایجاد چنین قطبی در این مقطع از جنبش قادر است جلوی بخش عمده ای از فراموش شدنی ها را بگیرد. »

 

رفیق من واقعا آگاهی کاملی از این « قطب سوسیالیستی » ندارم و منظور شما را از این « ترکیب » و « راهکار » درک نمی کنم؟ این قطب سوسیالیستی چگونه به وجود خواهد آمد؟ متشکل از چه افراد و گروه هایی خواهد بود؟ وظیفه ی مشخص این قطب سوسیالیستی چیست؟ این قطب سوسیالیستی مشخصا در برابر چه گرایشات و چه قطبهایی به وجود خواهد آمد؟ افق پیش روی این قطب سوسیالیستی چیست؟ تا کجا قرار است پیش برود و مشخصه ی زمانی تغییر مرحله ای راهکارهایش چیست؟ و از همه مهمتر ریشه های ترد و نازک اولیه اش در کجاست؟

 

رفیق عزیز!

در حال حاضر بیشتر ارتباطهای کارگری ما با کارگران پیشرو و روشنفکر است. این ارتباط به هیچ وجه یک ارتباط توده ای در میان طبقه ی انقلابی نیست. این ارتباطها سبب گردیده که فشارهای اضافه ی زیادی بر روی این فعالان کارگری وارد آید. وظایفی که اصلا و ابدا اولویتی برای این بخش ندارد به اینان تحمیل شده است و وظایف اصلی کمرنگ شده اند.

روشنفکران جدا از طبقه ی انقلابی حتی اگر کارگر هم باشند راه به جایی نخواهد برد. نباید اجازه داد این جدایی شکل بگیرد و اتفاقا از همین حالا _ که به نظر من دیر هم شده است _ باید جلوی این جدایی و انحراف گرفته شود.

این هسته ها حتی در هنگام تلاش برای تسلط کامل به مارکسیسم انقلابی باید بتوانند همزمان با تکامل خود ،  آگاهی طبقاتی را به میان طبقه ی انقلابی نیز ببرند. ما نیاز داریم راهکارهای ارتباط گیری و ادبیات ارتباط با طبقه ی انقلابی را به این هسته ها بیاموزیم.

متاسفانه روحیات و منش روشنفکری و نیز چپ رویها همچون دو لبه ی یک قیچی مدام به هر آنچه که رشته ایم آسیب می زند. انقلابیون بی تجربه اغلب تصور می کنند که استفاده از وسایل علنی مبارزه جنبه ی اپورتونیستی دارد ولی آنها استفاده از وسایل غیر علنی مبارزه را اقدام انقلابی می دانند. حال آنکه این به کلی نادرست است. معمولا بعد از پرورش و تربیت نسبی انقلابیون دستچین شده از « دانشگاه » ما با یک « عجله » و  « بی حوصلگی » روبه رو هستیم. اینها خیلی زود گذشته ی خود و زحماتی که برای تربیت آنها کشیده شده است را فراموش می کنند و یا نمی خواهند و یا نمی توانند که با اعضای _ از درجه ی آگاهی صفر _ طبقه ی انقلابی رو به شوند. آنهایی که می خواهند چنان در قید و بند الفاظ ،عبارت پردازیها ، راهکارها و ادبیات روشنفکری گرفتار شده اند که اغلب در برخوردهای اولیه با طبقه ی انقلابی « جا می خورند و شکه می شوند. » هنگامی هم کسانی که به مدد آزمون و خطا و تجربه های گذشته در این زمینه موفق می شوند به تدریج از تواناییهایشان برای نفوذ در هسته های روشنفکر کاسته می شود.

این نوشته ی خود توست که : « وضعیت وخیم یک جنبش با این علامات مشخص میشود. طبقه کارگری که تشکلات خود را نساخته و کارگران کمونیستی که حزب انقلاب اجتماعی ندارند. این حالتی از یک جنبش است که تاریخاَ باید با کمک <اتحاد عمل> از این بن بست ها خارج شود. اما آیا تا کنون اتحاد عمل موفقی هم داشته ایم؟ مواردی بسیار ضعیف که آنها هم به دلیل رعایت نکردن دمکراسی کارگری برای پیشبرد اهدافشان به بن بست رسیده یا خواهند رسید. این مجموعه کمبودها اگر برای یک جامعه توصیف شود و بعد پرسیده شود؛ لطفاَ توضیح دهید جنبش کارگری در این جامعه دارای چه سطحی از رشد است در پاسخ باید بی درنگ گفت، در سطح رشد جنینی خود به سر میبرد. »

 

« رشد جنینی »!!! من هم دقیقا روی این صفت برای نشان دادن سطح رشد طبقه ی کارگر تاکیید می کنم پس نا گفته پیداست که این «قطب» مد نظر شما هنوز تبیین نشده ، تشریح نشده و به وجود نیامده با چه وظایف سنگینی رو به رو است. مگر این که این «قطب» نامی باشد روی بقه ی نامهای قارچ مانند ، تجربه ای باشد روی همه ی تجربیات ناموق و کار رها کرده و نیمه تمامی مثل تمام پروژه های سوخته ی دیگر.

 

مسئله مهمتر اینکه این «قطب» هرچه که باشد فقط یک شروع است و شاید اصلا نتوان توقع داشت این موضوع  آخر بر عهده ی آن قرار بگیرد در صورتی که مسئله ی مهم هین وظیفه ی اول و آخر است: « تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه... » . بقیه این جمله ی تمام و کمال مانیفست حزب کمونیست  را فعلا نمی نویسم چون فعلا مسئله تکامل این جنین است و فکر کردن به زایشش تمرکز ما را به هم خواهد ریخت.

 

 

برقرار باد دیکتاتوری پرولتاری

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:0  توسط | 

حرمت کلام را حفظ می کنی

و حرمت تمام دلهایی که خسته اند

نرم و نازک است ترانه های تو

ولی سخت و استوار

بر عرش عشقبازی واژه ها ایستاده اند.

 

تو آموزگار سخن

من ولی بی نام و بی نشان

 

کلام من

خشک و کوبنده است

خون خواه رنجهای زحمتکشان

کلام تو ولی چون نسیم

پر می کشد به هر کجا

 

کلام من همچو خشم کوچه است

 بی وزن و قافیه

بی پیرایه ی واژه های فاخر و کهن

که شعر نیست

ترانه نیست

که عاشقانه نیست

 

کلام من ندای جنگ زحمتکشان

قهر کارگر

و یک کلام

پیغام مرگ به سرمایه است

 

من بی نام و بی نشان

عاقبت

یا به تیرک اعدام بسته ام

یا خون من

نقش سرخ سنگفرش کوچه هاست

 

عاقبت

کلام من از زبان دیگیری

سرختر روانه ی کارخانه ها

توفنده تر روانه ی سربازخانه ها

و برنده تر روانه ی مردم است

 

این کلام ماست

صدای کوبش پتک کارگر

بر ستون سرد و خاکستری جهان

سرود تغییر زندگیست

 

کلام ما

فریاد خشم برزگر

در گوش تکرار خواب آلوده ی زندگیست

 

صدای ما

صدای زمین خسته از نابرابریست

این صدای سرزمین پیر ماست

سرزمینی به وسعت جهان

بدون رد ننگ مرزها بر پیکرش

 

این حق تمام گرسنگان عالم است

این حق تمام ستمکشان عالم است

که عاشق شوند

که زندگی کنند

 

هر کس به قدر توان خویش

بدون حرص و آز

فقط برای نیاز خود

این شعار ماست

که شعر زندگی در جهان ماست

 

پس چرا ساکتی مرد مو سپید؟

تو را می شناسنت

پس به قدر تمام دلهای پر دغدغه

به قدر تمام کسانی که فکر می کنند

برای امید

برای آینده ای که از آن ماست

سخن بگو

 

کلام تو

به نرمی عشق و شور زندگی

آرمان سرخ ما را

بر قلب و فکر مردمان حک می کند

پس بگو

بخوان

به نام مردمت

برای بیداری خفتگان

برای امید زحمتکشان

برای درهم شکستن آسمان

از خشم ما

از آنان که با اندیشه و سخن

             با قلم

             به قدرت دست های پر گره

             تباهی دنیای سرمایه را

             پدیدار می کنند.

 

برای تغییر این جهان

برای تغییر این جهان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 1:49  توسط | 

 

 

دیکتاتوری پرولتاریا، تعابیر، تفاسیر، حقیقت

 

 

اشاره

 

مقاله حاضر اولین بار در نشریه دانشجویی "به پیش" به چاپ رسید. اما با توجه به بحث‌های پیش‌آمده حول بحث دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، این مقاله با تغییراتی که به آن اشاره خواهیم کرد، برای درج در میلیتانت آماده شد و اینک در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد. این تغییرات چنین هستند:

 

1.      بعضی از قسمت‌ها با توجه به مقتضیات زمان چاپ اول، علت نگارش مقاله و ... در این چاپ حذف شده‌اند.

 

2.      پیشگفتار مقاله حاضر به کلی و با توجه به هدف از انتشارش در هر بار، تغییر یافته است.

 

  

پیشگفتار

یکی از دوستان (کیوان امیری الیاسی) در جایی فرموده بودند: «در مورد "دیکتاتوری پرولتاریا" این ترمی است که بلانکی درست نموده و خوب می دانی که روش بلانکی اصولا یک روش غیرمارکسیستی و آوانتوریستی است. لذا فکر می کنم کاربرد این واژه نیاز به تدقیق بیشتری دارد»!!! این بحث اخیرا نیز به رو آمده و باعث درگیری‌های بسیاری شده است.

 

دوست عزیزمان در بحث‌هایش اشاره‌ای نمی‌کند و اساسا توجهی هم ندارد که روشن نماید، منظورش از "تدقیق بیشتر" چیست و این "تدقیق بیشتر" در مورد یکی از اساسی‌ترین اصول کمونیسم تا چند سال ادامه خواهد داشت!!! آیا نکته نامشخصی در بحث دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا وجود دارد؟ آیا بلانکی از گور برخاسته است و موفق شده نکات مجعولی را وارد تفسیر مارکس، انگلس، لنین و ...از این تز بنماید که ما هنوز باید تدقیق بیشتری بنماییم تا آن را از لوث وجود بلانکی بزداییم؟ ایشان چگونه می‌خواهد خود را در وسط معرکه‌ای که برایش بس بزرگ است (مارکس، انگلس، لنین و ... نتوانسته‌اند مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا را پالوده کنند!! اما مارکسیست دوساله ما آن‌قدر بزرگ شده که این کار را بکند!!!)، بیاندازد و اصل دیکتاتوری پرولتاریا را از انحرافات احتمالی بزداید؟ این مسائل به هیچ وجه مشخص نشده‌اند!!

 

"کیوان امیری الیاسی" عزیز روشی کاملا سانتریستی برگزیده است تا از این طریق تکلیف خود را با اصل دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا روشن نکرده باشد. "تدقیق بیشتر" یعنی چه!؟ در چه بخشی از این اصل!؟ و ...

 

ایشان البته ناگزیر است حتی در دفاعیه‌اش هم برای فرار از موضع‌گیری (که همان شیوه گرایش متبوع ایشان است!! البته نه آن گرایشی که فریادش می‌کنند) تکلیف را روشن نکند و همان خزعبلات قبلی‌اش را ادامه دهد!! ایشان باید راهی برمی‌گزید تا نه ذهن غیرانقلابی و رفرمیست خود را لو می‌داد و نه از ژست انقلابی خود بکاهد!! ایشان طبیعی است که سانتر بزند و خاک به چشم کارگران، دانشجویان و ... مبارز بپاشد!! ایشان مجبور است موضعی بگیرد تا هم بتواند بگوید: «من انقلابی‌ام» (چرا که اگر چنین نکند، همان‌گونه که واقعا هست، نمود می‌‌یابد) و هم کاری کرده باشد که به گرایش متبوعش برنخورده باشد!!

 

ایشان در دفاعیه‌اش (یا همان مقاله‌ای که قصد تبیین سوسیالیسم کارگری را دارد)، گویی با شاگرد مدرسه‌ای‌ها طرف است!! فاکت‌های پیاپی می‌آورد و درس می‌دهد اما درست همان جایی که از این معلم ارجمندمان!! سوال می‌شود که شما در مورد این اصل (دیکتاتوری پرولتاریا) چه فکر می‌کنید، ایشان قیافه مرد دنیا دیده‌ای می‌گیرد و می‌گوید: قبلا هم گفته‌ام که نیاز به تدقیق بیشتری دارد!!! ایشان مارکس و لنین را رها کرده و به سراغ یافتن اثری از آثار دیکتاتوری پرولتاریا در آثار بلنکی می‌رود تا از این طریق بتواند بگوید: «نیاز به تدقیق بیشتری دارد» و عملا آن را نفی کرده باشد!! خیر، دوست عزیز مرجع هر مارکسیست و کمونیستی، نه "آگوست بلانکی" که "کارل مارکس"، "فردریش انگلس"، "ولادمیر لنین" و ... هستند!!

 

با توجه به مباحث فوق به دوست عزیزمان توصیه می‌کنیم تا مواضع خود را در این باره روشن کنند (یا همان تدقیق خودشان را بفرمایند اما خواهشا سریع‌تر نتایج آن را نیز روشن نمایند)، چرا که تا زمانی که ایشان نسبت به این اصل اعلام موضع نکرده باشند در بهترین حالت سانتریستند و در بدترین حالت رفرمیست و در صف سازمان‌هایی همچون اکثریت!!

 

 

 

دیکتاتوری پرولتاریا

 

پیش به سوی تغییری بنیادین

 

 

 

طبعا، هدف از هر مبارزه و انقلابی بدون شک، نیاز قشر یا طبقه طغیان‌کننده به تغییر و بنا نهادن شرایط جدیدی از زندگی است. در انقلاب پرولتری نیز هدف نهایی پدید آوردن امکان زندگی در جامعه‌ای سوسیالیستی است. این جامعه چگونه جامعه‌ای است و در چه بستری شکل می‌گیرد؟ در وهله اول، باید دانست که سوسیالیسم بر پایه‌ها و ستون‌های جامعه سرمایه‌داری، که در شکوفاترین شرایط زیستی خود قرار دارد، شکل خواهد گرفت. مارکس می‌گوید: «در فاز بالایی جامعه کمونیستی، پس از آن‌که تبعیت اسارت‌آمیز انسان از تقسیم‌ کار از میان برود، ... هنگامی که کار دیگر تنها، وسیله زندگی نباشد بلکه خود به نخستین نیاز زندگی تبدیل شود و ... تنها آن‌ هنگام می‌توان بر افق محدود حقوق بورژوایی فائق آید و بر پرچم خود بنویسد: از هر کس طبق استعدادش و به هر کس طبق نیازش»1. از این جملات می‌توان متوجه شد که مارکس برای جامعه کمونیستی دو مرحله قائل است و همچنین می‌دانیم که فاز پایینی جامعه کمونیستی، سوسیالیسم است. پس می‌توان نتیجه گرفت که سوسیالیسم لاجرم بایستی بر فاز بالایی جامعه سرمایه‌‌داری شکل گیرد و سرمایه‌‌داری، مصالح ساختمان سوسیالیسم را شکل می‌دهد. لنین در این زمینه می‌گوید: «ما می‌توانیم و مجبوریم که ساختمان سوسیالیسم را نه با مصالح پندارآمیز و ... بلکه با مصالحی آغاز کنیم که سرمایه‌داری برای ما به میراث گذاشته است. بدون شک این کار بسیار دشوار است، ولی هر نوع شیوه برخورد دیگری نسبت به این مسئله به حدی سبک‌مغزانه است که حتی قابل بحث هم نیست»2. (در این‌جا ذکر یک نکته ضروری است. این موضوع به هیچ وجه به معنای رد امکان تحقق انقلاب پرولتری در جوامعی با رشد محدود و کم سرمایه‌داری و یا جوامعی با اشکال مالکیت ماقبل سرمایه‌داری نیست. از آن‌جا که اولا این موضوع پیچدگی‌های خاص خود را دارد و ثانیا خود نیاز به مقاله‌ای مبسوط و خاص دارد و پای مباحثی همچون انقلاب مداوم، انقلاب‌های آزادیبخش، پوپولیسم و ... به میان خواهد آمد، اجازه می‌خواهیم این موارد را در شماره‌های آتی مورد بررسی قرار دهیم.)

 

در مسیر این تحول (و همانند هر تحول دیگری از طریق انقلاب)، پدید آمدن شرایط جدید فرهنگی، علمی، فنی، حکومتی و ... اجتناب‌ناپذیر است. اما تفاوت در کجاست؟ در تمام شکل‌ها و صورت‌بندی‌های اقتصادی پیشاسوسیالیسم، یک پدیده مشترک وجود داشته است. این پدیده همان «مالکیت خصوصی بر ابزار تولید» است. اما سوسیالیسم می‌آید تا هرگونه مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را نفی و به‌تبع آن تفاوت میان فقیر و غنی، ستمکش و ستمگر و ... را از میان بردارد. لذا برخلاف تمام دوره‌های قبلی تاریخی، سوسیالیسم و سپس کمونیسم نمی‌توانند به همزیستی با دوره‌هایی از تاریخ بشری که بر اساس مالکیت خصوصی و طبعا استثمار استوار بوده‌اند، ادامه دهند.

 

با توجه به موارد فوق، دو مسئله کاملا مشخص می‌گردد. اول آن‌که برای این تغییر بنیادی (که بایستی توسط انسانی عملی شود که در عصر سرمایه‌داری تربیت شده است) یک دوران گذار لازم می‌آید (وقوع چنین تغییراتی دفعتا امکان‌پذیر نخواهد بود و طی یک دوره تاریخی لازم است. این دوران لاجرم و از آن‌جا که دو شکل صددرصد متضاد را در خویش جمع کرده است، دورانی است گذرا یعنی همان دوراهی سوسیالیسم یا بربریت). و دوم، در این دوران گذار از آن‌جا که «در جوامع طبقاتی، هیچ طبقه‌ای به میل خود موضع غالب خویش را ترک نگفته است»، «تضاد‌های طبقاتی تنها از راه مبارزه طبقاتی حل می‌شوند». لذا همان‌گونه که لنین خطاب به کائوتسکی و نظریه‌پردازانی از این دست می‌گوید، مبارزه طبقاتی در دوران پس از انقلاب به پایان نمی‌رسد. لنین می‌گوید: «آرزوی از پیش بردن کارها بدون توسل به مبارزه طبقاتی و تمایل به حک و اصلاح و صاف کردن گوشه‌های تیز، از صفات ذاتی دمکرات‌های خرده‌بورژوا است. بدین سبب چنین دمکرات‌هایی یا از هر گونه اعترافی به لزوم یک دوران تام و تمام انتقال از سرمایه‌داری به کمونیسم امتناع می‌ورزند و یا وظیفه خود می‌شمرند که نقشه‌هایی برای آشتی دادن دو نیروی متخاصم، به جای رهبری مبارزه یکی از آن نیروها، اختراع نمایند»3.

 

 

 

دوران گذار

 

 

 

در دوران گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم و در نهایت رسیدن به انسانی‌ترین لحظه تاریخی از زندگی بشر، چند مرحله اساسی پیش روی طبقه تا آخر انقلابی قرار دارد که عمده‌ترین آن‌ها عبارتند از:

 

·        دگرگونی اساسی نظام سیاسی- اجتماعی جامعه

 

·         ایجاد ماشین دولتی نوین برای مستقر نمودن شکل نوینی از زیست اقتصادی

 

·   درهم شکستن مقاومت سرمایه‌داری سرنگون شده (سرکوب از آن جنبه لازم می‌آید که این مقاومت لاجرم، مقاومتی است بسیار خصمانه و اغلب مسلحانه)

 

·        آموزش زحمتکشان و ایجاد فرهنگ غنی پرولتری و آموختن زندگی اشتراکی و «انسان، گرگ انسان» نبودن.

 

هر کدام از وظایف دیگری که دولت کارگری (وظایف دمکراتیک) در این دوران بر عهده می‌گیرد، هیچ یک از وظایف اصلی سوسیالیسم نبوده و به هیچ‌وجه نمایندگی آن خواست‌ها، در صورتی که طبقه کارگر چهار وظیفه فوق را در راس امور خویش قرار نداده باشد، از دایره تنگ و محدود افق بورژوایی عبور نخواهد کرد.

 

همزمان با این مراحل، دولت کارگری استقرار یافته پس از انقلاب پیروزمند پرولتری، بایستی رو به زوال گذاشته و نهایتا خود را مضمحل ساخته و تمام کارهای دولتی را به امری روزمره و بسیار ساده زندگی اجتماعی تقلیل دهد. اما ابزار طبقه‌ای که «چیزی جز زنجیر‌هایش برای از دست دادن ندارد»، در این راه چیست؟

 

کارل مارکس، بنیادگذار کبیر سوسیالیسم علمی، موضوع را این چنین مطرح می‌کند: «بین جامعه سرمایه‌‌داری و کمونیستی دورانی وجود دارد که دوران تبدیل اولی به دومی است. مطابق این دوران، یک دوران گذار سیاسی نیز وجود دارد و دولت این دوران چیزی نمی‌تواند باشد، جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا»4.

 

اما این دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا (فارغ از این موضوع که چگونه عمل خواهد کرد. این موضوع در ادامه توضیح داده خواهد شد) چیست؟ کلید حل این مسئله تماما در فهم دو موضوع نهفته است.

 

اول، رابطه دولت و دمکراسی و دوم، هدف دمکراسی.

 

 

 

دولت و دمکراسی/ درهم شکستن مقاومت سرمایه‌داری سرنگون شده

 

 

 

مارکس اولین کسی بود که نشان داد دولت، عنصر ذاتی هر جامعه‌ای نیست بل جامعه بدون دولت، نه تنها قابل تصور می‌باشد بلکه در مرحله‌ای از تکامل اجتماعی واقعا وجود داشته است.

 

در جوامعی که جماعت اولیه هنوز از هم نپاشیده  و به واحدهای خصوصی تجزیه نشده بود افراد عموما منافع جمع را در تضاد با منافع خویش نمی‌دیدند و آن‌چه، آنان را به رعایت هنجارها وامی‌داشت، بیش از هر چیز یک فشار و ارزش درونی بود. اما در جوامعی که این شکاف پدید می‌آید، دیگر منافع عمومی بیانگر منافع شخصی نخواهد بود و منافع گروه یا طبقه‌ای خاص در تضاد با گروه و طبقه دیگر قرار می‌گیرد و این‌جاست که دیگر آن فشار درونی کارکرد سابق خود را نخواهد داشت و برای حفظ آن شکل واحد منافع عمومی سابق، احتیاج به یک قدرت و فشار بیرونی است. اما چون این فشار بیرونی در سطح گسترده اجتماعی نمی تواند از طریق افراد جداگانه که خود نیز ممکن است دچار سوء تفاهم فوق شده باشند، دنبال گردد، ضرورت وجود یک نهاد که ظاهرا باید برخاسته از اراده و منافع عمومی باشد، برای بشر مشخص گردید. و این‌جا بود که ید بیضاء به شکل نهادی برای اعمال قوه قهریه عمومی ظاهر گردید و این نهاد که دیگر به طور رسمی این توان را یافته بود که قدرت قهریه مبتنی بر زور و جبر خود را جهت کاهش تضاد طبقات متخاصم اعمال کند به صورت قهری سازمان یافته تظاهر یافت و رفته رفته بر فراز جامعه قرار گرفت.

 

«فردریش انگلس» می‌گوید: «دولت، به هیچ‌وجه، نه قدرتی است که از خارج به جامعه تحمیل شده باشد و نه «واقعیت ایده معنوی»، و نه «تصویر واقعیت عقل» آنچنان که هگل می گوید، برعکس، دولت محصول جامعه در مرحله معینی از تکامل است؛ وجود دولت اعترافی است به این‌که جامعه سردرگم تضادهای لاینحلی با خود گردیده و به نیروهای متقابل آشتی‌ناپذیری منشعب شده است که خلاص از آن در ید قدرتش نیست و برای آن‌که این نیروهای متقابل، یعنی طبقات دارای منافع اقتصادی متضاد، در جریان مبارزه‌ای بی‌ثمر، یکدیگر و خود جامعه را نبلعند، نیرویی لازم آمد که ظاهرا مافوق جامعه قرار گرفته باشد. نیرویی که از شدت تصادمات بکاهد و آن را در چهارچوب نظم محدود سازد. همین نیرویی که از درون جامعه بیرون آمده اما بر فراز آن قرار می‌گیرد و بیش از پیش با آن بیگانه می‌شود، دولت است»5. از مطلب فوق چنین برمی‌آید که دولت نه تنها عاملی برای آشتی طبقاتی نیست بلکه خود زاییده تضادهای طبقاتی است. در این رهگذر طبیعتا دولت مستقر، دولت طبقه حاکم خواهد بود.

 

اما هدف اعمال قهر دولت چه کسی، چه کسانی یا کدام طبقاتی از اجتماع هستند؟ آری، تمام کنه مطلب در این‌جاست. دیکتاتوری چه طبقه‌ای بر علیه چه طبقاتی و دمکراسی برای کدام طبقات؟ به قول تروتسکی: «تمام مسئله در همین خلاصه می‌شود که چه کسی محتوای حکومت را تعیین خواهد کرد؟ چه کسی در آن از اکثریت استواری برخوردار خواهد بود ... بدون شک، شرکت نمایندگان اقشار دمکراتیک مردم در حکومتی با اکثریت کارگری، یک مطلب است و شرکت نمایندگان پرولتاریا، در یک حکومت قطعا بورژوا- دمکراتیک، بمثابه گروگان‌های کم و بیش محترم، مطلبی دیگر و کاملا متفاوت»6. مسئله کاملا واضح است و احتیاج چندانی به توضیح ندارد. یک نگاه اجمالی به وضعیت موجود جهان مسئله را روشن خواهد کرد. در حکومت‌هایی با خط‌مشی سرمایه‌داری، در حکومت‌های به اصطلاح سوسیال دمکراتیک و در حکومت‌های کمونیستی، مسائل تصویبی و اجرایی دولت‌ها کاملا متفاوت و در خدمت طبقاتی خاص از مردم است.

 

به صورت کلی، دولت مظهری از میزان دیکتاتوری و طبعا دمکراسی موجود در یک جامعه است. دولت در حقیقت، عالی‌ترین شکل دمکراسی است و طبعا چه در انتخابات و چه در انقلاب‌ها، هدف، کسب قدرت سیاسی دولت و دمکراسی آن است. این چنین است که مارکس پیامبرگونه می‌گوید: «... ما ضمن توصیف کلی‌ترین مراحل تکامل پرولتاریا، آن جنگ داخلی کم و بیش مستتر درون جامعه موجود را تا آن نقطه‌ای که به انقلاب آشکار بدل می‌شود و پرولتاریا با برانداختن قهری بورژوازی، سیادت خود را مستقر می‌سازد دنبال کردیم ... نخستین گام انقلاب کارگری عبارت است از تبدیل پرولتاریا به طبقه حاکم و به‌دست آوردن دمکراسی»7.

 

پس از روشن شدن این مطلب، بایستی به سوالاتی از این دست پاسخ گفت که اگر دولت ابزاری است برای اعمال قدرت دیکتاتوری، پرولتاریا برای چه به دنبال آن است؟ یکی از دلایل، این است که پرولتاریا، قدرت دولت را برای اعمال قوه قهریه بر علیه طبقه سرمایه‌دار و اعمال دمکراسی برای اکثریت زحمتکشان نیاز دارد. پرولتاریا که در راس هرم زحمتکشان قرار گرفته است، دولت را به چنگ می‌آورد تا از آن برای در هم شکستن مقاومت سرمایه، اعمال دیکتاتوری بر علیه استثمارگران و بنا نهادن شکل جدیدی از زیربنای اقتصادی استفاده نماید. پرولتاریا قدرت را به دست می‌گیرد تا دیکتاتوری و دمکراسی را به‌کار بندد. دولت پرولتری نه برای پدید آوردن شرایط مساوی برای سرمایه‌دار و کارگر، نه برای پدید آوردن شرایط مساوی برای استثمارگر و استثمار شونده که برای این قدرت را به دست می‌گیرد تا برای اولین بار توفق را به طبقه کارگر بدهد لنین در این مورد به شکلی کامل این چنین توضیح می‌دهد: «دیکتاتوری پرولتاریا یعنی متشکل ساختن پیشاهنگ ستمکشان به صورت طبقه حاکمه برای سرکوب ستمکاران، نمی‌تواند به طور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد. همراه با بسط عظیم دمکراتیسم و برای نخستین بار در تاریخ، دمکراتیسم برای توانگران نبوده بلکه به تهیدستان و توده مردم تعلق دارد. دیکتاتوری پرولتاریا، محرومیت‌هایی از لحاظ آزادی برای ستمگران، استثمارگران و سرمایه‌داران قائل می‌شود ... بدیهی است هر جا اعمال قهری وجود دارد، در آن جا آزادی برای همه بشر نیست. دمکراسی نیست»8. آری، دمکراسی نیست. چرا که کمونیسم بر خلاف لیبرالیسم و به دور از دروغ‌پردازی اعلام می‌دارد حتی در شرایطی که «به هنگام دیکتاتوری پرولتاریا هم دمکراسی و هم مبارزه طبقاتی وارد مرحله‌ای به کلی تازه شده و به مدارج عالی‌تری ارتقا یافته‌اند»9 و «جامعه برای اولین‌بار در تاریخ بر پایه استقرار دمکراسی در میان اکثریت و اعمال دیکتاتوری بر اقلیت سرکوب‌گر»10 استوار است، «مادام که هر گونه امکان استثمار یک طبقه توسط طبقه‌‌ای دیگر به کلی از بین نرفته است، برابری واقعی و عملی»11 هم نمی‌تواند وجود داشته باشد.

 

این موضوع که ذهن علیل، یک‌سویه‌نگر و ساده‌انگار لیبرال- بورژوای ما از درک این جملات استعاری و این فهم والا از آزادی، برابری و دمکراسی ناب عاجز بوده و از آن‌ها به این نتیجه می‌رسد که در جامعه‌ای با دولت کارگری و دیکتاتوری پرولتری، دمکراسی محو می‌شود، تنها ناشی از درک کودکانه، خوانش متن ضعیف و قلّتِ فهم وی است. آری، در سوسیالیسم، دمکراسی برای اقلیت و دیکتاتوری بر علیه اکثریت وجود نخواهد داشت. هر آینه آزادی‌، برابری و مساوات معنایی به جز معانی فوق را داشته باشند، ما با افتخار اعلام می‌کنیم که دیکتاتوری پرولتاریا، دمکراسی را به طور کامل محقق کرده است (اما این موضوع نه‌تنها از نظر تئوریک که از نظر آرمان انسانی سوسیالیسم نیز مردود است و دمکراسی ناب تنها هنگامی محقق خواهد شد که تمام ابناء بشر، آزاد باشند).

 

اما در این‌جا بایستی توجه داشت که علیرغم آن‌که «در دوران جنگ حاد و تا پای جان، هنگامی که تاریخ مسئله وجود یا عدم وجود امتیازات صدساله و هزارساله را در دستور روز قرار می‌دهد، از دمکراسی خالص، از اقلیت، از عدم لزوم دیکتاتوری پرولتاریا و از برابری استثمارگر و استثمارشونده دم‌زدن، چه کند ذهنی بی‌پایان و چه کوته‌فکری بی‌انتهایی خواهد بود»12، هدف دیکتاتوری پرولتاریا صرفا به سرکوب قهری استثمارگران محدود نمی‌شود و سرکوب قهری تنها هنگامی در دستور کار قرار می‌گیرد که استثمارگران بر علیه دولت کارگری اسلحه در دست می‌گیرند. سرکوب بورژوازی هیچ‌گاه وظیفه اصلی دیکتاتوری پرولتاریا نبوده است بلکه وظیفه دیکتاتوری پرولتاریا این چنین است: «آفریدن نوع عالی‌‌تری از سازمان اجتماعی کار»13 و «پدید آورد آن‌چنان شرایطی که در آن بورژوازی دیگر هیچ‌گاه نتواند به باز تولید خویش بپردازد»14.

 

لنین در توضیح تکمیلی این مطالب، اعلام می‌دارد: «تنها سلب مالکیت به عنوان یک اقدام قضایی و سیاسی به‌هیچ وجه موضوع را حل نمی‌کند، زیرا باید ملاکین و سرمایه‌داران را عملا خلع سلاح ساخت و شیوه اداره دیگری را یعنی شیوه اداره کارگری املاک را عملا جایگزین آنان نمود»15. این نبردهای سرسختانه و تزلزل‌ناپذیر از آن جهت لازم می‌آید که:

 

اول: برتری بورژوازی در زمینه‌های معلومات علمی، فنی و اداری که از سال‌ها استثمار حاصل شده است باعث کارشکنی‌ها و مقاومت‌های آنان بر علیه حکومت پرولتری خواهد شد.

 

دوم: نیروی تولید کوچک (خرده‌بورژوازی) در پروسه حرکت خویش و تا قبل از الغای کامل، همواره در حال بازتولید سرمایه‌داری خواهد بود.

 

سوم: پایگاه بین‌المللی بورژوازی از ریشه‌های قدرت این طبقه بوده و آنان با استفاده از این پایگاه قدرتمند در برابر حکومت پرولتری کارشکنی و گاها اقدام به مبارزه مسلحانه خواهند نمود (دخالت مستقیم و غیر مستقیم سه کشور انگلستان، فرانسه و تا حدی ایالات متحده در سال‌های 1917 تا 1921، از طریق استفاده از نیروی نظامی و یا تجهیز مخالفین داخلی یعنی کادت‌ها، روس‌های سفید و ... از نمونه‌های برجسته این‌گونه دخالت‌ها است).

 

چهارم: نفوذ و احاطه مخرب و فاسد‌کننده ایدئولوژی خرده‌بورژوازی که همواره در قسمتی از قشرهای جامعه وجود داشته است. برای واضح‌تر شدن مطلب ذکر نکته‌ای از جزوه «اقتصاد و سیاست در عصر دیکتاتوری پرولتاریا» خالی از لطف نیست. لنین با ذکر تجربه‌ای تاریخی می‌گوید: «در اختیار داشتن مازاد غله‌ای که از زمین متعلق به کل کشور و به کمک ابزاری برداشت‌شده است که به نحوی از انحاء، زحمت کارگر در ساخت آن دخیل بوده است، در اختیار داشتن این مازاد غله و احتکار آن، معنایش استثمار کارگر گرسنه است».

 

در ارتباط با مسائل فوق، لنین موضوع را این‌گونه توضیح می‌دهد: «دیکتاتوری پرولتاریا، بی‌دریغ‌ترین و بی‌امان‌ترین جنگ طبقه جدید علیه دشمن مقتدر یعنی بورژوازی است که مقاومتش پس از سرنگونی، دوباره افزایش یافته است و اقتدارش تنها ناشی از سرمایه بین‌المللی بورژوازی نبوده بلکه ناشی از نیروی عادت و نیروی تولید کوچک نیز هست ... بنا‌ به مجموعه این عوامل، دیکتاتوری پرولتاریا ضروری است و پیروزی بر بورژوازی بدون یک نبرد طولانی، سخت و حیاتی، نبردی که مستلزم پایداری، انضباط، استقامت، تزلزل‌ناپذیری و وحدت اراده است، امکان‌پذیر نیست»16.

 

ضمن آن‌که توجه به یک نکته ضروری است. علیرغم تمایل دولت کارگری به استفاده از زور و جبر قهرآمیز، کم‌توجهی به این موضوع نیز کشنده خواهد بود و تاریخ جهان آن را بارها به اثبات رسانده است (ضمنا میزان احترام گذاردن راستین بورژوازی را نیز به دمکراسی مورد ادعایشان به اثبات رسانده است!!!). به عنوان مثال می‌توان به کمون پاریس، انقلاب‌ 19-1918 آلمان، انقلاب مجارستان، شیلی در زمان ریاست جمهوری «سالوادور آلنده» و ... اشاره کرد. 

 

 

 

محدودیت‌های بورژوازی و حقوق دمکراتیک

 

 

 

اما در مورد محدودیت‌های ایجاد شده برای بورژوازی ذکر چند نکته ضروری است. اول آن‌که، نوع و میزان این محدودیت‌ها به تناسب اوضاع و در کشورهای مختلف متفاوت خواهد بود و جزء شرایط اختصاصی یک دولت پرولتری محسوب می‌گردد. مسائل عمومی همان‌هایی است که تا این‌جا ذکر شده و یا در ادامه خواهند آمد. به عنوان مثال در این ارتباط می‌آموزیم که: «موضوع محدودیت حق انتخاب موضوع خاص ملی است و نه مسئله عمومی دیکتاتوری پرولتاریا»17. به‌طور قطع، یک موضوع مشخص خواهد بود، در صورتی که بورژوازی اصول لغو مالکیت خصوصی را بپذیرد، دست به نبرد مسلحانه نزند، استقلال کشور را به چالش نکشد، از زیر بار مسئولیت همگانی در قبال تولید شانه ‌خالی نکرده و دوشادوش پرولتاریا به کار بپردازد و ... دولت پرولتری به هیچ عنوان نبایستی حقوق دمکراتیک، تغذیه و بهداشت عمومی و ... را از وی دریغ نماید.

 

دوم، موضوع بسیار با اهمیت و قابل توجه حق آزادی بیان و مطبوعات است (که ظاهرا بسیار هم مورد توجه لیبرال‌های ماست!!!). تروتسکی در این مورد به شیوا‌ترین شکل ممکن چنین توضیح می‌دهد: «پرولتاریا پس از کسب قدرت سیاسی ممکن است مجبور شود برای مدت معینی، اقدامات خاصی را علیه بورژوازی انجام دهد، یعنی اگر بورژوازی علنا رفتاری یاغیانه نسبت به دولت کارگری در پیش گیرد، در آن صورت تهدید آزادی مطبوعات نیز به همراه سایر اقداماتی که در جنگ داخلی اتخاذ می‌شود، می‌تواند عملی گردد ... اما وظیفه واقعی دولت کارگری این نیست که بر دور گردن اذهان عمومی قلاده پلیسی بیاندازد. بلکه بر عکس، این است که آن را از یوغ سرمایه آزاد کند. این کار تنها از طریق قراردادن وسایل تولید، از جمله تولید اطلاعات عمومی، در اختیار کل جامعه صورت می‌گیرد. هنگامی که این قدم اساسی سوسیالیستی برداشته شود، باید به تمام تمایلات موجود در اذهان عمومی که علیه دیکتاتوری پرولتاریا دست به اسلحه نبرده‌اند، فرصت داد تا آزادانه عقاید خود را بیان کنند و این وظیفه دولت کارگری است، که به تناسب تعداد اعضایشان (گروه‌های مختلف)، وسایل فنی مورد لزوم مانند کاغذ و وسایل چاپ و حمل‌و‌نقل را در اختیارشان قرار دهد»18. موضوع تقریبا روشن است. در صورتی که بورژوازی دست به مقاومتی مسلحانه نزند، از امتیاز استفاده از مطبوعات خاص خویش بهره‌مند خواهد شد. اما تفاوت در این‌جاست که بر خلاف جامعه بورژوازی، این پول و سرمایه نیست که این امتیاز را به او عطا می‌کند (و دیگران را از آن محروم) بلکه میزان طرفدار و تناسب نیروی اجتماعی وی، آن را برایش به ارمغان خواهد آورد (این‌جا لیبرال فرومایه ما، چون نمی‌تواند از سرمایه برای تبلیغات و عوام‌فریبی بیشتر استفاده ببرد، بحث عدم وجود آزادی مطبوعات را پیش می‌کشد).

 

ایجاد ماشین دولتی نوین

 

حال، بایستی با مشخصات دولت پرولتری و ابزار آن یعنی دیکتاتوری پرولتاریا بیشتر آشنا شد. برای همین منظور از جملاتی از لنین و تروتسکی استفاده خواهیم کرد.

 

لنین می‌گوید: «مشخصات عمده دیکتاتوری پرولتاریا که دولتی است از نوع کمون پاریس عبارتند از: 1- منبع قدرت، قانونی نیست که قبلا در مجلس به تصویب رسیده باشد، بلکه ابتکار مستقیم توده‌های مردم از پایین و در محل‌ها و به قول معروف «مستقیم» خواهد بود. 2- تسلیح مستقیم مردم به جای پلیس و ارتش دائمی که موسساتی جدا از مردم و در مقابل مردم هستند. 3- مستخدمین دولتی و دستگاه اداری جای خود را به قدرت بی‌واسطه مردم می‌دهند و یا حداقل تحت کنترل مخصوص قرار می‌گیرند و نه‌تنها انتخابی هستند بلکه با اولین درخواست مردم قابل تعویض بوده و به مقام عاملین ساده تنزل می‌یابند و از قشر ممتاز دارای مقاماتی با حقوق عالی و بورژوایی به کارگرانی از رسته مخصوص بدل می‌شوند که حقوق آن‌ها از حقوق معمولی یک کارگر خوب بیشتر نخواهد بود»19.

 

تروتسکی با جملاتی این چنین موضوع را روشن می‌کند: «لنین در هر فصل از کتاب دولت و انقلاب توضیح می‌دهد که پرولتاریا پس از سرنگونی طبقات استثمارگر، دستگاه بورکراتیک کهن را درهم می‌شکند، دستگاه خود را از میان کارکنان و کارگران به وجود می‌آورد و برای ممانعت از تبدیل شدن آن‌ها به اشخاصی بورکرات، اقدامات زیر را به عمل خواهد آورد: 1- نه تنها داشتن حق انتخاب بلکه حق برکناری در هر زمان. 2- پرداخت حقوقی به میزانی که از دستمزد یک کارگر بیشتر نباشد. 3- انتقال فوری به رژیمی که در آن همگی، وظایف کنترل و نظارت را انجام می‌دهند»20.

 

از جملات فوق مطالبی روشن می‌شود. اول: اعضای دولت کارگری برخلاف دولت بورژوایی تنها، انتخاب نمی‌شوند که سپس به عاملینی برای استثمار انتخاب‌کنندگان تبدیل شوند (به عنوان مثال وقایع دانشجویی- قومی فرانسه در سال 2006). آن‌ها با اولین رای اکثریت و در هر زمان که انتخاب‌کنندگان از طریق ارگان شوراها مایل باشند، قابل برکناری هستند. دوره تصدی یک فرد به میزان رضایت زحمتکشان از وی بستگی دارد و نه لابی‌های موجود وی در دستگاه سرمایه و سیاست. دوم: مناصب دولتی بر خلاف دولت بورژوایی و نظام پارلمانتاریستی، هیچ امتیازی نسبت به سایر کارهای تولیدی، کشاورزی و ... نخواهند داشت و نهایتا حقوقی معادل دستمزد کارگران برای آن‌ها در نظر گرفته می‌شود. ضمنا این حقوق و مزایا مادام‌العمر!!! نخواهند بود بلکه با خروج فرد از یک منصب دولتی، او نیز مانند سایر افراد عادی خواهد بود. سوم: دولت پرولتری بر خلاف دولت بورژوایی به دسته‌‌جات افراد مسلح برای سرکوب توده‌ها مسلح نخواهد بود بلکه پلیس و ارتش از نیروهای مردمی و توده‌های مسلح تشکیل خواهد شد (البته تحقق این امر می‌تواند اندکی زمان‌بر باشد و به میزان مخالفت‌های قهری سرمایه‌داران و ... بستگی دارد). چهارمین نکته که از همه مهمتر نیز هست، مورد خود منبع قدرت و قوانین آن می‌باشد. دولت پرولتری برخلاف عوام‌فریبی نشریه دانشجویی «تلنگر» که مشتی است نمونه خروار، مشروعیت خود را از نظر مستقیم توده‌های زحمتکش و یا از طریق شوراهای کارگران و ... کسب می‌نماید و منبع رسمیت یافتن آن قوانین بورژوایی نیست (نه آن‌طور که آقای قاسمی‌نژاد با حذف قبل و بعد جملات گفته‌اند، قانونی نیست).

 

در مورد چگونگی نمایندگی کردن خواسته‌های اقشار زحمتکش توسط دولت پرولتری و کسب رضایت آن‌ها و فهماندن این امر که سوسیالیسم چه فوایدی برای آنان خواهد داشت، بایستی توجه نماییم که تنها اقدامات عملی دولت کارگری است که تمام زحمتکشان را به سوی خود می‌کشد و این اقدامات از اولین اقدام پرولتاریای انقلابی آغاز می‌شود. تروتسکی اعلام می‌دارد که: «علیرغم آن‌چه که خواجگان لیبرال ممکن است در مورد برخی تعصبات در میان توده‌های مردم بگویند، اولین اقدامات پرولتاریا که پاکسازی طویله‌های پر از کثافت رژیم سابق و بیرون راندن ساکنان آن است، با پشتیبانی فعال تمام ملت روبرو خواهد شد. این پاکسازی با سازماندهی مجدد دمکراتیک تمام مناسبات اجتماعی و دولتی تکمیل خواهد شد ... اولین تکلیف دولت کارگری، اخراج از حکومت تمام کسانی است که دستشان به خون مردم آلوده است»21.

 

 

 

انقلاب در اموزش و فرهنگ

 

 

 

همان‌طور که قبلا توضیح دادیم، یکی از مهمترین وظایف دیکتاتوری پرولتاریا (به مراتب مهم‌تر از اغلب وظایف این دولت) بحث آموزش و ایجاد آن‌چنان فرهنگی است که نه تنها تمام آثار بردگی، بیگانگی، بهره‌کشی انسان از انسان و ... در آن از میان می‌رود بلکه فرصتی نیز برای بازگشت آن باقی نمی‌گذارد. این وظیفه با توجه به مستمر و ادامه‌دار بودنش تنها از آن جهت در این دوره قابل بررسی است که پرولتاریا یعنی پیشاهنگ زحمتکشان با استفاده از آن می‌کوشد تا فرهنگ پرولتری را به کالبد جامعه دمیده و سایر قشر‌های جامعه را برای پذیرش سوسیالیسم آماده نماید.

 

آین فرهنگ و آموزش‌ها به طور یقین (و مانند خود جامعه سوسیالیستی) بایستی بر دوش فرهنگ بورژوایی رشد و نمو نماید. دستاوردهای بزرگ و انسانی آن را اخذ و کثافات آن را برای همیشه به دور بریزد. دیکتاتوری پرولتاریا وظیفه آماده‌سازی بستر‌ها و نهادهای آموزش و فرهنگ پرولتری را با استفاده از مطبوعات، رادیو، تلویزیون، مدارس و دانشگاه‌ها و ... و با زدودن تمام لکه‌های بورژوایی از این وسایل و محیط‌ها آغاز می‌نماید. قدرت قهریه دیکتاتوری پرولتاریا که توده‌‌ها از آن حمایت می‌کنند، موظف به حمایت و پشتیبانی این بخش از وظایف دولت دیکتاتوری پرولتاریا است.

 

 

 

پسگفتار

 

 

 

در این مقاله سعی شد، به شکل مبسوطی اصل فخیم دیکتاتوری پرولتاریا که بسیاری از عناصر متزلزل، رویزیونیست و لیبرال‌ها می‌کوشند یا آن را نفی و یا از آن با تفسیر و بیان دروغین، سوء استفاده کنند، توضیح داده شود. اهمیت این اصل به قدری زیاد و حیاتی است که بدون آن تصور جامعه سوسیالیستی تقریبا غیرممکن است. در وصف اهمیت این موضوع برای تمام مارکسیست- لنینیست‌ها همین بس که «ولادمیر ایلیچ لنین»، رهبر بزرگ پرولتاریای جهان، در مورد اهمیت این موضوع تاکید می‌کند که هر آن‌کس که به اصل دیکتاتوری پرولتاریا پشت نماید، در حقیقت باید بداند که هیچ‌گاه مارکسیست نبوده و نخواهد بود. و باید بدانیم که لنین بزرگترین مشاجراتش با کائوتسکی را در همین موضوع داشته و انحراف کائوتسکی از این اصل بود که باعث شد، لنین او را مرتد بخواند.

 

در نهایت مقاله‌ را با گفته‌ای از لنین بزرگ پایان می‌دهیم:

 

«هیچ جنبش خلقی عمیق و نیرومندی در تاریخ بدون پیدایش کف کثیفی از ماجراجویان، شیادان، لافزنان و قشقرق‌بازان که به پروپای نوآوران بی‌تجربه می‌پیچند، بدون شتابزدگی‌های بی‌معنی و ... به پایان نرسیده است. بگذار توله‌سگ‌های جامعه بورژوایی در مورد هر تراشه زائدی که به هنگام تراشیدن جنگل بزرگ و قدیمی پدید می‌آید، زوزه بکشند و پارس کنند. آن‌ها برای همین توله‌سگ هستند که به فیل پرولتاریا پارس کنند»22. 

 

 

 

پی‌نوشت:

 

 

 

1. نقد برنامه گوتا

 

2. بیماری کودکی چپ‌روی در کمونیسم

 

3. اقتصاد و سیاست در عصر دیکتاتوری پرولتاریا

 

4. نقد برنامه گوتا

 

5. منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت

 

6. نتایج و چشم‌اندازها

 

7. مانیفست کمونیست

 

8. دولت و انقلاب

 

9. اقتصاد و سیاست در عصر دیکتاتوری پرولتاریا

 

10. بیماری کودکی چپ‌روی در کمونیسم

 

11. دولت و انقلاب- لنین

 

12. انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد- لنین

 

13. بیماری کودکی چپ‌روی در کمونیسم- لنین

 

14. بیماری کودکی چپ‌روی در کمونیسم

 

15. انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد

 

16. بیماری کودکی چپ‌روی در کمونیسم

 

17. انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد

 

18. مطبوعات و طبقه کارگر

 

19. قدرت دوگانه

 

20. انقلاب خیانت شده

 

21. نتایج و چشم‌اندازها

 

22. وظایف نوبتی حکومت شوروی

 

منبع وبلاگ میلیتانت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 1:42  توسط | 

 

یادداشتی برای یک رفیق

 

مارکسیستها از تخم بیرون نمی آیند! مارکسیسم همچون دین اسلام از صلب پدران و رحم مادران تکثیر نمی شود! برای مارکسیست «شدن» و «بودن» هیچ امتحان ورودی و کنکوری سالیانه ای در نظر گرفته نشده است! مارکسیسم خریدنی نیست ! به ارث نمی رسد اما متاسفانه شاید در مقاطعی سطحی ترین فرعیات آن به مد روز تبدیل شود و دردسرها و فاجعه ها از همینجا آغاز می شود.

سرنوشت اندیشه و مبارزه در این خطه ی کوچک از جهان ماجرای تاسفبار ی است.بیش از صد سال پیش در همزمانی تقریبی بین انقلاب اکتبر و انقلاب مشروطه در ایران به خطا نرفته ایم اگر نگاهی به ایران در میان آسیا بیاندازیم! در هنگامه ای که بسیاری از کشورهای حال حاضر آسیا با نامهای امروزی و نظامهای سیاسی امروزی وجود نداشتند ، مردم کشوری دست به فعالیتهای گسترده ی اجتماعی و سیاسی برای بدست آوردن حقوق و رفرمهای سیاسی و اجتماعی ای میزنند که نه از شاه حاکم  در صد سال قبل ، و  نه از اسلام سیاسی حاکم صد سال بعد ، نتوانستند بستانند. طبقه ی حاکم و ساخت سیاسی در دست آن در کل این صد سال پیروز میدان بود.

 در این صد سال چهره ی سیاسی و اجتماعی آسیا به کلی دگرگون شد ولی مردم ایران علی رغم توسل جستن به تمام اندیشه های موجود در جهان نتوانست به پیشرفتی جدی ، ریشه ای و بهنگام در مسائل سیاسی واجتماعی خود دست پیدا کنند و من هر وقت که به این مسئله می اندیشم  یک سوال مدام ذهنم را مشغول می کند: در کنار ریشه ای ترین عوامل ،نقش اشتباهات و انحرافات افراد ( به عنوان رهبران سیاسی و اجتماعی ) در این میان چقدر موثر بوده است؟

تاریخ تمام جوامع تا کنون موجود تاریخ مبارزه ی طبقاتی بوده و هست. این تضاد حتی بدون آنکه مارکس آنرا تبیین کند و به صورت یک علم ارائه کند هم وجود داشت اما به هر حال این مارکس بود که  فلسفه ی خود را _ نه برای تفسیر که _ برای تغییر جهان ارائه کرد و به تبیین این مبارزه ی طبقاتی دست زد.

مارکس انقلاب سویالیستی را در آلمان ، انگلیس و فرانسه پیش بینی کرد اما این  لنین بود که بزرگترین انقلاب جهان را در روسیه رهبری کرد و به پبروزی رساند.

تاریخ در ایران هم همچون همه جای جهان پر است از خیانتهای به مردم و انحرافات در اهداف ، برتری دادن منافع شخصی به منافع طبقاتی و صدمات احوالات درونی افراد و نقصهای شخصیتی فعالان به مبارزات سیاسی و اجتماعی و  مارکسیستها و «چپ» های ایران هم از این مسئله مبرا نیستند.

 

قصد ندارم به گذشته ی مارکسیسم و چپها در ایران بپردازم چرا که تنها با در نظر گرفتن تاریخ و یک تنه وارد این مسئله شدن اشتباه بزرگی است. من تنها قصددارم که به بیان دیدگاه خودم نسبت به پاره ای از مسائل امروز بپردازم.

خدمتها و خیانت ، پیروزیها و شکستها ، سستیها و مقاومتها ، پیگیریها و ناپیگریها و ... همه و همه و در یک کلام همه ی گذشته ی ما جزئی از تاریخ و تجربه ی ماست که به دلیل بیش از یکدهه نسل کشی سیستماتیک فعالان مارکسیست و چپها و سانسور بیرحمانه از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران ، فعالان جوانتر در مقطع جدید بروز علنی ( بعد از سال 79 ) از دسترسی صحیح و کامل به آن محرومند. شاید اگر این درخت سترگ را سر نمی بریدند جوانه ها امروز باز اشتباهات را تکرار نمی کردند و از آن مهمتر جوانه های خیالی در انحرافات و فرصت طلبیها ریشه نمی دواندند.

زمانی اصلاحات و اصلاح طلبان دور گرفتند و مردم مواجه با تنها آلترناتیو معرفی شده را پشت سر خود به هر کجا که خواستند کشیدند. نیروهای انقلابی یا آن موقع هنوز انقلابی نشده بودند و یا بر حسب تصمیم یا ناتوانی سکوت کردند.

زمانی درازی طول نکشید تا گند اصلاحات در آمد و مردم از آن روی گردانیدند و درست در همین زمانه بود که کم کم سر و کله ی انقلابیون پیدا شد. «مارکسیستها» بی وقفه شروع به نشر ایدئولوژی علمی خود کردند و چپها دور گرفتند.

مارکسیستها همه کاری برای مارکسیست شدن چپها کردند و می کنند و چپهای قدیمی هم هر چه در چنته داشتند برای چپ ماندن چپها بیرون ریختند. به نظر من مارکسیستها گرچه بازنده ی این میدان نیستند اما برنده این میدان هم نیستند. رفیقی می گوید : « به نظر من مسئله اصلی اختلاف با سایر فعالین "چپ"  کنونی حضور گذشته آنها در نهاد های بورژوایی و یا نزدیکی های فکری با آنها در گذشته نیست. نیست، به این دلیل که آنها به افقی که بعدها پیدا کردند در آن موقع دسترسی نداشتند. اما از این مهمتر موضوع تعلق طبقاتی کسانی است که در سمت اردوگاه دشمن قرار داشته یا دارند ولی متعلق به طبقه خود ما هستند.»

من با او هم عقیده هستم اما معتقدم « چپها » توانایی به میدان آورد « طبقه ی انقلابی » یعنی پرولتاریا را به میدان « مبارزه ی طبقاتی » ندارند زیرا که چپها گرچه به انقلاب علاقه مندند اما از « علم انقلاب » آگاهی ندارند.

چپها هر کاری می کنند به جز تلاش برای « تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه ، بر انداختن سلطه ی بورژوازی ، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریا » و این به دلیل خواستگاه طبقاتی و یا تفکر حاکم بر آنها و یا هر دو است.

 

تقلیل صفت « انقلابی » به شورش گری ، خشونت و  ساختار شکنی،  به دلیل عدم درک مفاهیم و آگاهی های طبقاتی و نشاندن مردم ، خلق و ... به جای « طبقه ی انقلابی » از مهمترین عوامل انحرافی در برابر چپها نسبت به مارکسیسم است.

بعد از شکست مفتضحانه ی اصلاحات، نیروهای زیادی « نهاد های بورژوایی و یا نزدیکی های فکری با آنها » را ترک کردند و « موضوع تعلق طبقاتی کسانی که در سمت اردوگاه دشمن قرار داشته یا دارند ولی متعلق به طبقه خود ما هستند » برای مارکسیتها مسئله ی مهمی است اما مارکسیتها اگر نتوانند در میان این خیل عظیمی که از « اردوگاه دشمن » عازم « اردوگاه خودی » هستند افرادی حامل گرایشات انحرافی ،تجدید نظر طلبانه و فرصت طلبانه را شناسایی کنند و به بازسازی تفکرات و یا مقابله با آنان نپردازند ممکن است که « اردوگاه خودی » از هم بپاشد.

 از یاد نبریم که همچنانکه بسیاری از مبارزان آگاه و راستین مارکسیست از میان این کوچ کنندگان بیرون خواهند آمد ، بسیاری از خیانتها و انحرافات و ... هم از دل اینها بیرون خواهد آمد. فراموش نکنیم که عده ای با سیاست و مبارزه « تجارت » می کنند و به دنبال منافع شخصی خود هستند. فراموش نکنیم عده ای تنها به دنبال موج سواری و ارضای درونی خود هستند. فراموش نکنیم که هر مارکسیستی الزاما یک پرولتر نیست پس برای افراد متعلق به خورده بورژوازی و بورژوازی تنها عامل ارتباطی با طبقه ی انقلابی پرولتاریا خود مارکسیسم است پس مراقب اعمال و تفکرات افراد خارج از طبقه ی خود باشیم. فراموش نکنیم عده ای تنها به این دلیل به اصلاحات پیوستند که «مد روز» بود همچنانکه در دوره ای به مجذوب «پست مدرنیسم» به عنوان یک « مد جدید » شدند پس مراقب باشید وقت و انرژی خود را بیش از حد لازم صرف کسانی نکنیم که به زودی به «مدی جدیدتر» علاقه مند خواهند شد.فراموش نکنیم که در فعالیتهای امروزه چیزی به اسن «مسمویت رسانه ای» و «مسمویت به دلار» وجود دارد.

فراموش نکنیم جدای از طبقه ی انقلابی و بدون حظور آگاهانه ی این طبقه در میدان مبارزه ما قدرت به زیر کشیدن بورژوازی و در هم کوبیدن طبقات و حذف دولت را نخواهیم داشت. فراموش نکنیم طبقه ی انقلابی ما و مردم در جامعه هستند نه در دنیای مجازی انترنت. فراموش نکنیم اگر برنده ی پیچهای تند تاریخ نباشیم سالها به عقب باز خواهیم گشت. فراموش نکنیم با یکی از این پیچها ی تند تاریخ فاصله ی زیادی نداریم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:3  توسط | 

 

نامه سرگشاده ی یک رفیق

 

رفیق عزیز عابد؛ ضمن تبریک به خاطر حساسیت هایت که قطعاً علامت  مورد نیاز فردی انقلابی است  می خواهم به نکاتی که به نظرم ضروری می رسد ملاحظاتی داشته باشم.

به نظر من مسئله اصلی اختلاف با سایر فعالین "چپ"  کنونی حضور گذشته آنها در نهاد های بورژوایی و یا نزدیکی های فکری با آنها در گذشته نیست. نیست، به این دلیل که آنها به افقی که بعدها پیدا کردند در آن موقع دسترسی نداشتند. اما از این مهمتر موضوع تعلق طبقاتی کسانی است که در سمت اردوگاه دشمن قرار داشته یا دارند ولی متعلق به طبقه خود ما هستند. هر فرد مشارکتی، لیبرال، سوسیال دمکرات و... که پایگاه طبقاتی او کارگری و یا از اقشار مزدبگیران فقیر است جای واقعی اش در جبهه ما است و ما باید برای ورود آنها به این جبهه همه تلاش خود را انجام دهیم. هیچ یک از آنها به عنوان «فرد» پس از رسیدن به دیدگاههای انقلابی و بُرش از گذشته خود نباید مورد کم مهری بلوک انقلابی قرار بگیرد. آنها از لحظه بُرش خود نسبت به گرایش بورژوایی گذشته « رفیق» ما خواهند بود حتی اگر هنوز از نظر فکری با ما فاصله ای طولانی و حتی اگر اختلافات فراوانی داشته باشند. مهم این است که آنها جبهه خود را تغییر داده اند و یا « میخواهند» یا تصور میکنند که تغییر داده اند. از اینجا به بعد تازه کار مارکسیست های انقلابی آغاز میشود. 

در مسیر آنها پس از گسست از چارچوبی که ایدئولوژی حاکم بر آن حاکمیت داشته است؛ به آستانه بلوک انقلابی، موانع بی شماری وجود دارد که ما باید در عبور آنها از این موانع برای انتقال تجارب و سنت های مارکسیستی، شانه به شانه در کنارشان قرار بگیریم. مهم ترین مانع در این مسیر پراکندگی صفوف انقلابیون مارکسیست است. با وجود این پراکندگی باید منتظر باشیم که از هر 10 نفر بُرش کرده از جبهه دشمن 9 نفر دچار سر درگمی و سرگردانی شوند تا دوباره از مجراهای دیگری مانند "پست مدرنیسم" و انواع گرایشات اولترا انحرافی به جای قبلی بازگشت داده شوند. و آن یک نفر باقیمانده درست در لحظه شکل گیری و تکامل فکری خود باید با موجی از اختلافات که بعضاً به شکل "مُد" روشنفکری متداول است روبرو شود. در این وضعیت او باید واقعاً موجود قوی باشد که دچار یاس و استیصال نشود. متاسفانه تا کنون پیشروان جنبش در چنین وضعیتی به مراتب عقب تر از مبارزه طبقاتی که در عمق جنبش در جریان است و معمولاً به راحتی دیده نمیشود باقی می ماند. و این یعنی پیروزی دشمن. دشمنی که با تمام توان خود نتواست از طریق اعدام و شکنجه و... مانع رشد انقلابی شود اما توانست به دلیل افتراق و از هم گسیختگی در سطح پیشروان جنبش این پیشروان را از بدنه جنبش جدا کند. یکی از بدترین و مایوس کننده ترین دوره های تاریخ جنبش ما این دوره ها است.

دشمن طبقاتی ما خود به خوبی میداند که مرتب دچار ریزش است. آنها خوب می دانند که اکثریت مطلق طرفداران خود را از درون اکثریت استثمار شونده به دست آورده اند و همین موجب گسست تدریجی بخش وسیعی از آنها خواهد شد. این روند با توجه به وضعیت توازن قوا و چرخش آن به سمت بلوک انقلابی یا ضد انقلاب تند یا کند تر می شود. یکی از لحظات تاریخی که همه ما شاهد آن بودیم در دوره عروج اصلاحات و بلافاصله نواخته شدن سر آن به زمین گرم بود. در این دوره گروه گروه از جوانانی که بر اساس توهم فریب اصلاحات را خورده بودند با برش خود میل عبور به بلوک انقلابی را داشتند اما کجا بود چنین بلوک و قطبی!؟

 این ضعف دقیقاً همان چیزی است که برای دشمن نقطه قوت شد. دشمن در اوج ضعف خود تنها به این دلیل به بقای خود ادامه داد که بلوک انقلابی وجود نداشت و لشکری پراکنده و ضربه خورده از ضربات گذشته، مستاصل و مایوس و... درست در دوره ای که میبایست به شکل گیری قطب انقلابی بپردازند برای به دست آوردن یک تکّه "شهروندی" در" جامعه  مدنی"! به انواع گرایشات و روزنامه ها نظیر روزنامه شرق آویزان می شدند. جبهه انقلابی باید برای محک زدن خود ، به عملکردش در این دوران نگاه کند. این دوران نه تنها دوره محک زدن مدعیان " چپ " و " احزاب" مدعی" است بلکه دقیقاً دوره تعیین تکلیف های انقلابی و مرزبندی با رفرمیزم است. در این دوره کم نبودند گروه هایی که مبارزه طبقاتی را به طور کامل تعطیل اعلام کردند و خانه نشین شدند، کم نبودند احزاب سانتریستی که با چرخش توازن قوا به سوی اصلاحات به یکباره طبقه کارگر را فراموش کرده مشغول بزرگ کردن شخصیت هایشان شدند که در "جامعه مدنی" بتوانند به "رهبران " مردم تبدیل شوند. کسانیکه به یکباره به یاد جمع آوری آرا افتاده و رجوع شان به برش کردگان از اصلاحات، جلب آرا ی آنان بود به جای تبدیل شان به کادرهای انقلابی!

رفیق ارجمند؛ در شرایط کنونی که افتراق و خرده کاری بارزترین مشخصه آن است تلاش ما باید عمدتاً فائق آمدن به این بحران باشد. این موضوع برای این طرح نمی شود که اختلافات را "چال" کنیم و به روش اخلاقیون الهی، پند و اندرز را به جای مبارزات نظری قرار دهیم. برعکس، مسئله اتفاقاً بر سر قرار دادن اختلافات نظری و گرایشی در مجرای حل آن برای روشن شدن تکلیف بلوک انقلابی و رفرمیستی است. دقیقاً وقت آن رسیده که حتی اختلافات و حلّ آن را نیز با روش مارکسیستی و طبق دویست سال سنت انقلابی در جهان پیش ببریم. در نتیجه موضوع اختلافات را باید از سطح رفتار این یا آن فرد در این یا آن دوره به سطح حل اختلاف ها و تضاد ها با افقی مارکسیستی که در این دوره تاریخی لزوماً افق ایجاد قطب سوسیالیستی میباشد منتقل کنیم.

رفیق، تو خوب میدانی که پیشروان جنبش تا چه میزان مشغول خرده کاری و بعضاً در لاک روشنفکری بی ارتباط با جنبش انقلابی بسر می برند. ورود بخش زیادی از آنها به این خرده کاری ها آگاهانه  نیست.  آنها هنوز به نتیجه کار کلان نرسیده اند و به این دلیل هنوز آماده قرار گرفتن در مسیر قطب بندی انقلابی در مقابل فعالیت های رفرمیستی نشده اند. مسئله اساسی بر سر افق و چشم انداز است. از هر فرد یا گرایشی باید خواست که برای فعالیت های خود تعریفی ارائه دهد که طبق آن کمترین خرده کاری صورت نخواهد گرفت. به عنوان مثال باید درمقابل  این یا فرد و گرایش این سوال را گذاشت که هدف شما از انتشار آن نشریه ای که در دست دارید چیست؟ این نشریه چه افقی را ترسیم میکند؟ چه گام هایی  از یکسو برای متحد کردن عملی جنبش دانشجویی، و از سوی دیگر ایجاد محیط دموکراتیک برای تبادل نظر سالم برای نزدیکی سیاسی و نظری بر می دارد؟

و یا باید با سوال مشابهی از همه طیف هایی که تنها با نام از یکدیگر متمایز میشوند، رو به جنبش پرسیده شود که دلیل برپایی "تشکل" یا جمع و ظرفی که ساخته اید چیست؟ و تا کجا منطبق با منافع جنبش انقلابی است و تا چه میزان قادر است کسانی را که با آن همکاری میکنند را به سوی سوسیالیسم رهنمون کند؟ً آیا این درست است که جوانی گسست کرده از جبهه اصلاحات وقتی وارد طیف مبارزه انقلابی قرار میگیرد، برای جلوگیری از سر درگمی، خود را به یکی از چیزهایی که ساخته شده است متصل کرده و تصور کند که از این پس مشغول سازماندهی انقلابی برای رسیدن به سوسیالسم است؟! تصور کنید که از او پرسیده شود تو اکنون چه میکنی و او بگوید:  من" سلام دمکراتی شدم"؛ تحت تعالیم "مارکسیستی" آن متوجه شدم که همه آمال ها و آرزوهای خود را از طریق انعکاس اخبار و مقالات و نقاشی های دیواری خلق اوکساکا در این سایت خواهم یافت؛ این است زندگی سعادتمند برای بشر و این را به کل طبقه کارگر و آحاد زحمتکشان پیشنهاد کرده تا به  این وسیله به سوسیالیسم برسیم! و بعد برای دعوت دیگران بیانیه های "هیئت تحریریه" آن را در وسیعترین سطح ممکن پخش کرده و بر درو دیوار بچسباند! 

معلوم نیست جوانی که میخواهد وارد مبارزه متشکل انقلابی شود باید در میان انواع گرایشاتی که تمایز هرکدام پسوند " چپ " است کدام را انتخاب کرده که طی یک دوره معیین به کادر انقلابی برای رهبری جنبش پیش رو تبدیل شود! دنبال کردن کدامیک از نشریات موجود طی یک دوره معین چیزی به رشد او اضافه میکند و وی را به مجرای مبارزه و سازماندهی انقلابی رهنمون میکند؛ نوع طراحی گرافیکی سیفون توالت منتشر شده در فلان نشریه ای که لابد از ضرورت سازماندهی انقلابی به نتیجه بیان دست چندم های بورژوازی رسیده است و یا سردرگمی ها و کلی گویی ها و پراکنده گویی هایی که تنها لجبازانه قصد نشان دادن انتشار نشریه را دارد و نه ذره ای غیر از آن.

رفیق گرامی، دوباره تاکید میکنم که موضوع نه تنها امتناع از شرکت در مباحثات نظری نیست بلکه دقیقاً قرار دادن همین موضوع در مجرای حل اختلافات بین گرایشات موجود است. اما برای دور نشدن  از این هدف مهم، می بایست با کمک رفقای باتجربه، نگذاریم که بحث اصلی به بیراهه رانده شود. به این منظور باید ضمن دوری از هر واکنشی به پرستیژ فعالین درگیر در مباحثات، تنها به نظرات آنها در سطح عمومی به صورت بحث تئوریک؛ با روشی کاملاً سیاسی پرداخته و کاملاً مراقب باشیم مسیر مباحثات به بیراهه کشیده نشود. پیشنهاد این است که طیف بندی های موجود را نه بر اساس جایی که در این لحظه در آن قرار دارند بلکه بر اساس نقطه اشتراکشان برای قرار گرفتن در آنجا به بحث بگذاریم. به عنوان مثال، در رابطه با طیف فکری که "هیئت تحریریه سلام دمکرات" را تشکیل میدهد؛ لازم است به جای پرداختن به گذشته این یا آن فرد و بحث پیرامون شخصیت فرد خاصی در میان آنها ( درست برخلاف کاری که آنها با شما رفقا انجام داده اند) بر سر موضوعاتی مهم تر بحث را جاری کرد.

موضوعاتی نظیر لنینیزم به عنوان متد مبارزه و سازماندهی انقلابی. اینکه آیا در آن هیئت تحریریه کسی پیدا می شود که با لنینیزم مخالفت داشته باشد؛ تا کنون دیده شده اعلام موافقت با آن ممکن است دردسر هایی برای فرد اعلام مواضع کرده داشته باشد اما دیده نشده مخالفت کردن دردسری داشته باشد. وگرنه مگر می شد به این راحتی سلسله بحث های در نفی لنینیزم در دل دانشگاهی که نفس کشیدن نیز نظارت میشود، آنهم به دعوت از طرف طیف لیبرال، بدون هیچ دردسری صورت بگیرد.

 باید در مقابل تمسخرها و تکه پراکنی های روشنفکرانه نسبت به ساختن قطب سوسیالیستی از آنها پرسیده شود " آیا با ساختن قطب سوسیالیستی مخالفتی دارید"؟ و بعد بلافاصه مراقب هرگونه طفره رفتن و این پا آن پا کردن بود و نگذاشت پاسخ های سانتریستی به مجرای اصلی بحث وارد شود. اگر مخالفید پس آشکارا با مخالفت طی "بیانیه" و یا هر روش غیر سانتریستی جایگاه خودتان را یا در تقابل با آن و یا در جایی که خودتان از آن تعریفی بدهید مشخص کنید. و اگر موافقید با صراحت و با استفاده از واژه های رسا و روشن بگوئید که آیا در هیئت تحریریه «سلام دمکرات» مشغول ساختن قطب سوسیالیستی هستید؟ اگر مخالف قطب سوسیالیستی هستید رو به جنبش بدیل خود را اعلام کنید. هر جوابی که می خواهد نشان دهد جواب داده شده اما در واقع برای چیزی بیان نشدن گفته شود، نشان دهنده روش های سانتریستی؛ و به معنی اخص کلمه، فرصت طلبی محسوب میشود.

باید بر سر موضوعاتی که  اصول مارکسیستی  محسوب میشود، مانند «دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا» بحث شود. اینکه چرا پس از 200 سال لازم است همچنان این موضوع «تدقیق بیشتری» داشته باشد. مارکسیست ها با یا بدون پذیرفتن این اصل مارکسیست و یا غیر مارکسیست شناخته خواهند شد، چگونه می شود که پس از مارکسیست شدن باید بر سر اصولی نظیر دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا تدقیق کمتری یا بیشتری صورت بگیرد؟ بر اساس نظریات با تاثیرات کدام گرایش که در بطن جنبش انقلابی تاثیرات شگرف به جای گذاشته است باید به ضرورت چنین تدقیقی رسید و در نهایت چه مقدار زمان لازم است که این مرحله به پایان رسیده و تدقیق کامل شود تا بتوان بر اساس آن اعلام موضع مارکسیستی یا غیر مارکسیستی داشت؟

در «سایت سلام دمکرات» انعکاس مطالبی از جریان ضد انقلابی "اکثریت" دیده می شود. این کار به چه معنی است؟ آیا منظور شما این است که بقیه بروند این مطالب را بخوانند و به این گرایش سمپاتی پیدا کنند؟ آیا به این دلیل است که این سایت دمکرات است و ناچار است مطالب همه، حتی کسانی که در سرکوب مستقیماً نقش ایفا می کردند را منعکس کند؟ طبیعی است با انعکاس چنین مواردی از آن سایت، نیروهای انقلابی قبل از هر قضاوتی در مورد هیئت تحریریه آن سایت به انتظار نقد کامل آن که می تواند به صورت "بیانیه" هم منتشر شود خواهند بود و چنانچه با چنین نقدی مواجه نشدند طبیعی است که هرگونه اعتماد به فعالین آن سایت سلب خواهد شد. از سایت باید سؤال کرد که اگر به دموکراسی اعتقاد دارد، چرا در سرمقالات خود تنها حاملان گرایشات رفرمیستی را منعکس می کند و سایر نظریات را به کناری پرتاب و یا حذف می کند؟ این چه دموکراسی است؟ مگر این سایت یک حزب و گرایش مشخص است؟ اگر هست چرا اعلام نمی گردد؟ چرا به کذب وانمود می شود که خواهان انعکاس تمامی نظریات چپ کارگری است؟

رفیق گرامی، در میان رفقای همکار در " چپ کارگری" کسانی هستند که نباید با «هیئت تحریریه سلام دمکرات» تداعی شوند و اتفاقاً درست به دلیل فراهم کردن زمینه دخالتگری آنها است که باید مباحث را به مجرای اصلی آن هدایت کرد تا این رفقا نیز بتوانند در شکل گیری بلوک انقلابی در تقابل با رفرمیزم جایگاه خود را بیابند. وظیفه پیشرو اکنون سمت و سو دادن به مسائل اصلی در مجرا های اصلی آن به منظور رسیدن به یک قطب سوسیالیستی توسط همه فعالین طیف مارکسیست انقلابی است و ما اعلام میکنیم در این مسیر و در تمام لحظاتش در کنار شما رفقای انقلابی و سایر فعالین هم مسیر خواهیم بود.

 

با درود های رفیقانه به شما

برقرار باد قطب سوسیالیستی

28 آبان 1386

وبلاگ میلیتانت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 6:7  توسط | 
 

ایرج جنتی عطا یی:

 ترانه می‌تواند در افت ‌وخیزها و تغییرات اجتماعی نقش بازی کند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 6:1  توسط | 

 

 

 

« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین(1) بر نگرفتم »

 

بعد از زدن کنایه ای کوچک به دست اندرکاران سایت سلام دموکرات چند روزی است که مسئله  مبارزه ی طبقاتی در اوکساکا تحت تاثیر بسیج همه جانبه ی اعضای «هیئت» تحریریه این سایت علیه بنده و رفیق سعید حبیبی قرار گرفته است.

تهاجم همه جانبه ی این هیئت علیه بنده دقیقا مصادف است با بروز خشم و کینه ی دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی پلی تکنینک نسبت به ابراز قدرت قاطعانه ی « سوسیالیستهای پلی تکنینک » و « چپ رادیکال» در دانشگاهی که حیاط خلوت و به نوعی حرمسرای سیاسی لیبرالهای تحکیم بوده است. خشم و کینه ی لیبرالها نیز همچون خشم و کینه ی «هیئت» تحریریه سلام دموکرات در غالب بیانیه و مقاله در سایتها و فحاشی و تخریب در وبلاگها بروز پیدا کرده و  قسمتی از آن متوجه ی بنده بوده است.

 گرچه تنها هدف از آن کنایه کوچک فهماندن این نکته به این «هیئت » بود که ما حواسمان به کبکهایی که سر در برف کرده اند ، هست اما این کنایه کوچک به مدد ناشیگری «هیئت» مورد بحث عاملی شد برای روشن شدن پاره ای از آفات جنبش چپ.

متاسفانه به دلیل کوتاهی کمونیستها در پالایش و آفت زدائی از جریان چپ ، بحث من با «هیئت» مذکور ، سخن بر سر خرده اختلافی که بین چپها نیز وجود دارد نیست بلکه بر سر وجود جریان است.

 

 

ما بلانکیست نیستیم یعنی طرفدار تصرف قدرت از طرف یک اقلیت نیستیم. ما مارکسیست _ یعنی طرفدار مبارزه ی طبقاتی پرولتاری علیه گیج سری خورده بورژوایی ، علیه شوینیسم دفاع طلبانه و عبارت پردازی و علیه تبعیت از بورژوازی هستیم. بنابراین گرچه زمان زیادی تا شروع ساعت کاری خود ندارم مجبور هستم شب را تا صبح بیدار مانده و در حد فرصت و توانایی جسمانی برای تمرکز بر مطلب ، در اینجا به روشن کردن مسائل طبقه و ایدئولوژی انقلابی خود یعنی پرولتاریا و  کمونیسم بپردازم.

 

بین بورژوازی و پرولتاریا ، خورده بورژوازی قرار دارد. خرده بورژوازی به طور ناگزیر و به حکم موقعیت اقتصادی و طبقاتی خود بین بورژوازی و پرولتاریا در نوسان است.

 

سایت سلام دموکرات به نمایندگی از طبقه و نظام سیاسی اعتقادی خود یعنی « خورده بورژوازی و بورژوازی » و  « سوسیال دموکراسی » حملات بی امان و آشکار خود را علیه کمونیسم و مبارزان کمونیست آغاز کرده است. این محفل تا مغز استخوان بورژوا ، کاملترین مظهر اپورتونیسم و سیاست لیبرال کارگری است.

ما شاهد محفلی با اعضایی به تعداد انگشتان یک دست هستیم که در سایت خود می کوشند با عبارت پردازی و پنهان شدن در پشت جملات مارکس و انگلس خود را انقلابی و متعلق به طبقه ی انقلابی نشان دهند حال آنکه این پوستینی است که به طرز مضحکی به تن اعضای «هیئت» زار می زند و بر تن دبیر این هیئت به شدت تنگ و نامناسب است!

محفل سلام دموکرات نماد کامل انقلابی گری در گفتار و اصلاح طلبی در کردار است. بورژوازی و خورده بورژوازی برای گسیل عمله جات خود در صفوف طبقه ی پرولتاریا اکنون سپاهکی  از کران ، کوران ، لنگان به میدان فرستاده اند.

این یک ادعایی کاملا روشن و صریح است که تیغ نقد ( بخوانید تخریب و لجن پراکنی ) علیه کمونیسم اینبار توسط عده ای از نیام بیرون کشیده شده است که عینیت بی چون و چرای ارتداد از مارکسیسم هستند.

بینا داراب زند ، فواد شمس ، کیوان امیری ، کریم آسایش و ... ( جا را قفط برای یک نفر خالی گذاشته ام) چهره های درخشانی هستند که لمپنیسم ، اعتقاد به سوسیالیسم خلقی ، ناسیونالیسم ، تلاش برای مبارزه ی مسلحانه ی جدا از طبقه ، عدم داشتن سابقه ی سیاسی مشخص ، مذهبی گری سیاسی ، خلا فکری ، مارکسیست نبودن ، پوپولیسم ، قهرمان سازی ، خود بزرگ بینی ، بی هویتی ، نداشتن چیز به درد بخور در پرونده ی سیاسی ، هیولا بودن ، فرقه گرائی ، توهم ایدئولوژیک ، نا آگاهی ، توسل به ارعاب ، استفاده نکردن از ادبیات طبقاتی ، امثال شریف واقفی بودن!!! ، انجمنی بودن ، تحکیمی بودن ، مشارکتی بودن و  ...  را به حقیر و رفیق  سعید حبیبی نسبت داده اند.

 به هیچ وجه قصد تنزل ارزش این نوشته را به پرداختن به گذشته ی این افراد را ندارم اما برای روشن شدن فضا ، یاد آوری پاره ای مسائل را به منظور ارائه ی یک تجربه ی کلاسیک در زمینه ی جریانات انحرافی با پوستین چپ ضروری می دانم.

 

 

 

****

 

 

کیوان امیری الیاسی:

 

ایشان عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه شریف و عضو فعلی محفل انقلابی سلام دموکرات هستند. جوانی که تلاش برای پیراستن خود به ایدئولوژی مارکسیستی را با گاف بزرگ بلانکیستی ارزیابی کردن « دیکتاتوری پرولتاریا » آغاز کرد . جالب آنکه بعد از تلاش همه جانبه ی تعدادی زیاد از رفقا و دوستان پیر و جوان، هنوز هم ایشان به رغم تلاش همه جانبه در اخذ و حفظ متون مارکسیستی ، « دیکتاتوری پرولتاریا »  را نیازمند تدقیق بیشتر می داند و با کمک گرفتن از این تکه کلام ( تدقیق بیشتر ) می کوشد ضعف تئوریک و فهم نارس خود از مارکسیسم را پرده پوشی کند حال آنکه خودش به خوبی می داند در  گذشته ای بسایر نزدیک به روشنترین و صریحترین ادبیان ممکن اعلام کرده است:

 

بر پرچم سرخت درود(رفیق یعنی همه چیز)

رفیق میترای عزیز سلام

امیدوارم از نوشته ی من و از لحنی که به کار می برم ناراحت نشوی. فکر می کنم تقریبا می دانم موقع نوشتن چه احساسی داشته ای . اما اینکه تصمیم گرفته ام با یک شاعر به زبانی غیر از شعر حرف بزنم دلایل خاص خودش را دارد.

با نکات مهمی از نوشتارت موافق هستم ولی در پاره ای از نکات با هم اختلاف نظر داریم.

 

1- در مورد "دیکتاتوری پرولتاریا" این ترمی است که بلانکی درست نموده و خوب می دانی که روش بلانکی اصولا یک روش غیرمارکسیستی و آوانتوریستی است. لذا فکر می کنم کاربرد این واژه نیاز به تدقیق بیشتری دارد.

 

مسئله اصلا در این نیست که همه ی نوپایان راه رفتن را از جایی شروع کرده اند. مسئله بر سر ادعا ها و گزافه گوئی های جوان مدعی ای است که زمانی برای آنکه نتیجه ی انتخابات دبیری انجمن اسلامی دانشگاه شریف را به خانم یوسفی باخت چنان ملتهب شد و بنا به گریستن نهاد که آقای سعید حبیبی بعد ار مدتها صحبت و دلداری توانستند این جوان را آرام کنند و اشکهایش را پاک کنند.

مسئله بر سر آن است که بعد از تهدید نهاد رهبری به اخراج ممانعت کنندگان از دفن کشته شدگان جنگ ایران و عراق در دانشگاه شریف یک از آقایانی که به شکر خوردن افتاد و توبه نامه امضا کرد و به نهاد رهبری تعهد داد که برای جبران مافات اقدام به برگزاری بزرگداشت شهدا می نماید همین جوان انقلابی و شخصیت تئوریک متعلق به فرقه ی چپ کارگری بود. مسئله بر سر اپورتونیسم و بوقلمون صفتی عده ای منفعت طلب است.

 

کریم آسایش:

 

عضو سابق شاخه ی جوانان حزب مشارکت که عکس وی در ستاد انتخاباتی معین کنار دست آقای محمد رضا خاتمی به زودی روی وبلاگ قرار خواهد گرفت.

مسئله ی مهم نه پیوستن جوانی سرخورده از اصلاحات به چپ است بلکه مسئله ی مهم شرکت یک مدعی چپ در انتخابات رژیم جمهوری اسلامی و فعالیت در ستاد انتخاباتی معین و متعاقب آن هاشمی رفسنجانی است. آقای کریم آسایش پس از دربه دری بین نشریات مختلف چپ در دانشگاه تهران بلاخره جایگاه دائمی و حقیقی خود را در سلام دموکرات یافته است. جوانی که ادعا می کند سعید حبیبی وابسته به مشارکت بوده است و با فراکسیون سعید رضوی فقیه وارد تحکیم شده است. ادعاهای این فرد به حدی دور از واقعیت و بی اساس است که پوچی آن بر هر فرد نیمه آگاهی از اوضاع تحکیم روشن است . این ادعاها بیشتر حاصل گیج سری عناصر خورده بورژوا است تا انگ زنی یک عنصر سیاسی ناسالم.

 

فواد شمس:

 

رهبر خود خوانده و متوهم ترین عضو جنبش دانشجوئی و کسی که حیات سیاسی اش از پرسه زنی در وبلاگها و سایتها آغاز شد و در همان سطح نیز باقی ماند. جوان رسانه زده ای که بعد از برگزاری مراسمی که حتی در آن حضور هم نداشته است در وبلاگش ادعا می کند که: « ما تاریخ را ساختیم »!

نماد کاملی از افرادی که با رفتار و گفتار خود در حال صادر کردن حکم قطعی تقبیح بلشویسم است.

در دومین اعتصاب کارگران سندیکای شرکت واحد به بهانه ی تلاش برای پوشش رسانه ای این اعتصاب بزرگ از حضور و اعلام حمایت در جمع کارگران معترض شانه خالی کرد و جالب آنکه پس از بازداشت 14 نفر از دانشجویان در این اعتراض و اعتصاب کارگری بنده در بازداشتگاه پلیس امنیت تهران با جوانی دبیرستانی روبه رو شدم که به پشتوانه ی فواد شمس به کارزار آمده بود و خیالش خوش بود که خبر بازداشتش در همه ی جهان پخش شده است.

بعد از آزادی دسته جمعی ،  آن جوان نه تنها متوجه شد که از پوشش خبری ، خبری نیست که تا 48 ساعت هیچ رد و نشانی از فواد مشس نیافت! بعد از 48 ساعت هم مقاله ی آقای فواد شمس روی سایت آشوب روئیت شد که ضمن حمله لفظی به دانشجویان شرکت کننده در اعتراض کارگران شرکت واحد مدعی شد که عامل شکست اعتصاب سندیکا  دخالتهای بیجای دانشجویان بوده است!!!

فواد شمس جمله  معروفی دارد که دستمایه ی خنده ی دانشجویان مارکسیست است:

« فقط لوکاچ موفق به فهم صحیح مارکسیسم شد بنابراین هر کس که لوکاچ نخواند نمی تواند مارکسیست باشد. در جمع شما تنها من ( فواد شمس ) لوکاچ خوانده ام بنابراین فقط من مارکسیسم را می فهمم»

قضاوت را راجع به این ترهات و لاطائلات ماورا الطبیعه آقای فواد شمس به خوانندگان واگذار می کنم.

 

بینا دارب زند:

 

در معرفی این چهره همین بس که از راه  فعالیت سیاسی  فعالان سیاسی و اوضاع و احوال فعالین سیاسی در بند ، تجارت و  امرار معاش می کنند. تکلیف ما با آقای دارب زند به دلیل برپا کردن این فتنه، در آینده ای نزدیک  به صورت جداگانه ، مبسوط  و مستند روشن خواهد شد.

 

 

****

 

با روشن شدن این مسائل کوچک اکنون ماهیت اتهام زنان تا حدودی روشن شده است و گرچه دفاع از ایدئولوژی کمونیستی خود را در برابر ترهات « سوسیال دموکراتهای وطنی » ضروری نمی دانم اما از این فرصت استفاده کرده و به تبیین ساده ی قسمتی کوچک از اندیشه های خود می پردازم.

 

اتهام ناسیونالیست بودن اتهامی جدید و تازه مطرح شده در لیست اتهامات وارده به من از طرف « هیئت» سلام دموکرات است. من قصد دارم به تبیین مختصر نظراتم در باب ملل بپردازم.

 

از نظر من فقط در صورتی که پرولتاریا حق جدا شدن ملل را به رسمیت بشناسد ، همبستگی کامل کارگران ملل گوناگون تامین گردیده و به نزدیکی واقعا دموکراتیک ملل کمک خواهد شد.

 

مسئله ی حق ملل به جدائی آزادانه  را به هیچ وجه نمی توان با مسئله ی صلاح بودن جدائی فلان یا بهمان ملت در فلان یا بهمان لحظه مخلوط نمود. این مسئله را حزب پرولتاریا باید در هر مورد جداگانه ای به طور کاملا مستقل و از نظر مصالح تمام سیر تکامل اجتماعی و نیز مصالح مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا در راه سوسیالیزم حل کند.

 

حزب پرولتاریا باید مقدم بر هر چیز اصرار ورزد که کلیه ملتها و اقوام ستمدیده... که به زور جزو  کشوری شده و جبرا در داخل حدود و ثغور کشور نگاه داشته شده، یعنی به کشور ملحق گشته اند آزادی کاملشان در جدائی ... اعلام گردد و بی درنگ به موقع با اجرا گذارده شود.

 

ضمن اینکه به هیچ رو منکر این موضوع نیستم که به نظر من حزب پرولتاریا باید بکوشد دولت حتی المقدور بزرگتری به وجود آورد، زیرا این امر برای رنجبران سودمندتر است و نیز می کوشد ملل را با یکدیگر نزدیک و در آتیه آنها را بهم در آمیزد، ولی می خواهد به این هدف نه از راه اعمال قهر بلکه از راه اتحاد مطلقا آزاد و برادرانه توده های کارگر و رنجبر کلیه ملل نایل آید.

 

 

انتر ناسیونالیسم در کردار یکی و فقط یکی است و آن هم کار بی دریغ در راه توسعه ی جنبش انقلابی و مبارزه ی انقلابی در کشور خویش و پشتیبانی ( از راه تبلغات و همدردی و کمک مادی ) از این مبارزه و این خط مشی و فقط این خط مشی، بدون استثنا در تمام کشورها است. بقیه تماما فریب و مانیلوویسم است.

 

 

****

اتهام و یا به عبارتی موضوع بعدی تلاش برای مبارزه ی مسلحانه ی جدا از توده ها و نیز پرداختن ما به مسئله ی قیام است.

 

یکی از مغرضانه ترین و شاید هم شایع ترین تحریفاتی که احزاب حکمفرمای « سوسیال  دموکراسی » در مارکسیسم وارد می کنند این نوع دروغ اپورتونیستی است که گویا تدارک برای قیام و به طور کلی قیام را به مثابه فنی تلقی کردن « بلانکیسم» است.

 

مارکس درسهای تمام انقلابها را در مورد قیام مسلحانه با سخنان « دانتون » بزرگترین استاد تاکتیکهای انقلابی در تاریخ تلخیش نمود که می گوید: تهور ، تهور و باز هم تهور.

 

ولی قیام مسلحانه نوع مخصوصی از مبارزه ی سیاسی است که تابع قوانین مخصوصی می باشد و در آن باید به دقت تعمیق نمود. این حقیقت را کارل مارکس با ذکر اینکه «قیام مسلحانه» هم مانند جنگ یک « فن » است با وضوح شگرفی بیان نموده است.

 

هیچ مارکسیستی نمی تواند انکار نماید که مارکس با صریحترین، دقیقترین و بی چون و چرا ترین طرزی در این باره اظهار نظر کرده و قیام را به خصوص فن نامیده است و گفته است که به قیام باید به مثابه یک فن نگریست.

 

گرچه در ترجمه ی اثری هنوز به فارسی ترجمه نشده از لنین که به زودی توسط رفیق سعید حبیبی منتشر خواهد شد جملات و مفاهیم صریح ، کوبنده و غافلگیر کننده ای به  نا آشنایان به اصول مارکسیسم_ لنینیسم ارائه خواهد شد اما در اینجا اعلام می دارم که از نظر ما «قهر انقلابی» و «قیام مسلحانه» تنها هنگامی با اصول مارکسیسم _ لنینیسم منطبق است که از طرف یک طبقه و یا «حزب» انقلابی طبقه ی پرولتاریا علیه طبقه ی سرمایه داران بکار برده شود.

 

در ضمن خوشحالیم هستیم که اکنون تابوها در حال شکسته شدن است و عده ای بلاخره وادار شده اند که قبول کنند مطالعه ی آثار نویسندگان مارکسیست لزوما به معنی وجود گرایش حزبی در افراد نیست.

زمانی سنگین ترین و عیانترین کدهای امنیتی توسط همین آقایان سلام دموکرات علیه پیشگامان دوره ی جدید جنبش چپ داشجوئی و حقیر به کار برده می شد که دلیل آن تنها و تنها مشاهده ی جزوه ی « نقد اسطوره ی بورژوازی ملی » در دست ما بود. اما اکنون همان افراد برای نشان دادن هویت جعلی از جریان کمونیستی ای که من عضو آن هستم بعد از ساختن تصویری نادرست از افکار ما از همان جزوه ی « نقد اسطوره ی بورژوازی ملی » برای نقد ساخته ی خیالی خود استفاده می کنند  که این مسئله برای من  و رفقای من خالی از لطف نیست.

 

***

 

 

در رابطه ی با تقابل مارکسیسم و سوسیال دموکراسی باید عنوان کنم که مارکسیسم بر خلاف « سوسیال دموکراتیسم » خرده بورژوایی و اپورتونیستی... بر آن است که در دوره های انقلاب و انتقال دولت نباید از نوع جمهوری مجلس بورژوایی باشد بلکه باید از نوع کمون پاریس باشد و نظیر شورای نمایندگان کارگران در 1905و 1917

 

عنوان سوسیال دموکرات برای حزب ما از نظر علمی صحیح نیست. دموکراسی یکی از اشکال دولت است و حال آنکه ما مارکسیستها با هرگونه دولت مخالفیم.

 

اطلاق کلمه ی دموکراسی بر حزب کمونیست نه فقط از نظر علمی صحیح نیست بلکه ... به مثابه چشم بندی است که بر دیده ی مردم انقلابی زده می شود و مانع آن است که این مردم آزادانه ، جسورانه و به رای خود بنای نوین، یعنی شورای نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر نمایندگان را به مثابه یکتا قدرت «دولت» و به مثابه مبشر «زوال» هرگونه دولتی، بپا دارند.

 

 

شک ندارم در لحظه ای که انقلاب آغاز می گردد و خایفانه ، با تزلزل ، ناآگاهانه و با حس اعتماد فوق العاده نسبت به بورژوازی نخستین گامهای خود را بر می دارد؛ در چنین لحظه ای اکثریت( این حقیقت است. این واقعیت است.) پیشوایان « سوسیال دموکراسی» ، مجلس نشینهای « سوسیال دموکرات » و روزنامه های « سوسیال دموکرات» _ که همینها ارگان اعمال نفوذ بر مردمند _ به سوسیالیزم خیانت ورزیده ، راه ارتداد از سوسیالیزم را در پیش گرفته و به بورژواری ملی «خویش» می گروند.

 

 

***

 و اما در رابطه با دیکتاتوی پرولتاریا

 

به کسانی که بین کارگر دوستی و دیکتاتوری پرولتاریا مردد هستند و نیز سوسیال دموکراتها و عناصر وابسته به خورده بورژوازی و مخالفان « دیکتاتوری پرولتاریا » که فهم و درک ناقص خود را با اماها و اگرها استتار می کنند اعلام می کنم که به زودی با جزوه ای مستند در رابطه با اندیشه های لنین پیرامون مرحله ی گزار قطعی و غیر قابل جهش « دیکتاتوری پرولتاری» روبه رو خواهند شد. مسئله  بسیار روشن خواهد بود. یا « سوسیال دموکراتیسم » خرده بورژوایی و اپورتونیستی به مخالفت صریح با مارکسیسم _ لنینیسم دست خواهد زد که در این صورت در بحث گور خود را به دست خود کنده است و  یا سعی می کند هرگز به « ماست مالی آگاهانه و  روشنفکرانه » ی یکی از عمیقترین مفاهیم مارکسیستی و مراحله قطعی گزار سوسیالیسم به کمونیست اقدام نکند.

 

سوسیالیزم ناگزیر  باید به تدریج رشد نموده و به مرحله ی کمونیسم گام بگذارد که بر پرچم آن نوشته شده است: « هر کس طبق استعدادش، به هر کس طبق نیازش»  و راه رشد سوسیالیزم به کمونیسم چیزی جز دیکتاتوری پرولتاریا نیست.

 

دیکتاتوری پرولتاریا عبارت است از یک مبارزه ی سرسخت، خونین و بی خون ، قهری و صلح آمیز ، جنگی و اقتصادی ، تربیتی و اداری بر ضد نیروها و سنن جامعه ی کهنه.

 

نیروهای عادت میلیونها و میلیاردها انسان یکی از دهشتناکترین نیروهاست. عادتی که شاید قسمتی مهم از آن ارزشهای برقرار شده در زبان ، کلام و ادبیات بورژوازی و پذیرفته شدن این ارزشها توسط روشنفکران و  توده هاست.

 ما می خواهیم ساختمان جهان را تغییر دهیم بنا براین چاره ای جر انقلاب پرولتاریا وجود ندارد. انقلابی که تنها با توسل به دیکتاتوری انقلابی طبقه ی پرولتاریا زنده خواهد ماند و فرصت رشد خواهد یافت.

 

****

 

بسیاری از انگها و اتهامات سلام دموکرات برای جدا نشان دادن من از طبقه و ایدئولوژی خود ،  خالی از هر گونه منطق و برهانی است اما اشاره به انگ و ادعایی دیگر از سوی  این  « هیئت » خالی از لطف نمی باشد.

 

بینا و دوستانش در بررسی پرونده ی سیاسی من چیز دندانگیری نیافته اند. من نمی دانم که چه چیزهایی به دندانهای شما گیر می کند و چه چیزهایی گیر نمی کند اما خوب می دانم که این گیر کردن یا نکردن بستگی بسیار زیادی به منافع ، طبقه ، دیدگاه ، شغل و مقصود صاجب دندان دارد. در طول بازداشت کوتاه مدتم در اطلاعات سپاه 39 روز از 46 روز بازداشت به مدت هر روز حداقل10الی 12 ساعت بازجوئی شدم. از نظر  بازجوها پرونده ی سیاسی من پر بود از نکات دندانگیر که به علت فشارهای رفقای بیرون و عدم تمدید قرا موقت از سوی قاضی، فرصت پرداختن به بسیاری از این نکات دندانگیر برای بازجو فراهم نشد.در اینجا لازم می دانم سوال مهمی را از اعضای محترم « هیئت» بپرسم. شما چه چیزی در پرونده ی سیاسی خود دارید؟ کلا «چپ کارگری»  چیی در پرونده ی خود دارد؟ آیا به جز چندین و چند مقاله علیه «چپ رادیکال» و  دوره گرداندن صندوق گدائی به اسم کارگران در دانشگاه کار دیگری هم کرده اید؟ این است پرونده ی دندانگیر شما؟ این است راهکارهای شما برای کارگران؟ زایش هر روزه ی اسمها و دسته جات خیالی ، نکنه ای است که در کارنامه ی خود به آن می نازید یا نسخه های جدید که برای کارگران و پرولتاریا ارائه می دهید؟

 

کسانی که بخواهند برای کارگران نسخه ای از خود اختراع کنند که برای کلیه موارد زندگی تصمیمات قبلا حاضر و آماده ای را در بر داشته باشد یا تضمین دهد که در سیاست پرولتاری انقلابی هیچ گونه دشواری و وضع پیچیده ای پیش نیاید، وی را باید صاف و ساده شارلاتان نامید.

 

شما ویژگی انقلابی پرولتاریا را درک نکرده و اصلا قادر به فهم آن نیستید چرا که شما تعلقی به طبقه ی کارگر ندارید. پرولتاریا در راه پیروزی خود چیزی جز زنجیرهایش برای از دست دادن ندارد. فقر را تقدیس نکنید و راهکارهای بورژوازی برای تسکین سطحی ( و تازه ناکارآمد)  پرولتاریا را تبلیغ نکنید. پرولتاریا طبقه ای است انقلابی و قدرت آن در قدرت تولیدی این طبقه است. بدون پرولتاریا _ حتی با فعالیت خود به خودی شما به عنوان خورده بورژوازی برای باز تولید بورژوازی _ نظام اقتصادی بورژوازی از هم خواهد پاشید بنا براین ما به جای آموختن گدائی کردن به کارگرن به آنها  اعتصاب کردن می آموزیم. اعتصابات اقتصادی به راه می اندازیم و آنها را به اعتصابات سیاسی و اعتصابات سیاسی را به قیام تبدیل می کنیم.

 

من وقت دیگری برای باز کردن بیشتر مسائل در این نوشتار ندارم چرا که « مجبور هستم از این ور به آن ور به دنبال معاش خود باشم» و نمی توانم همانند زیست کنندگان دائمی در دنیای مجازی برای اینکار وقت بگذارم. سخن را کوتاه می کنم به این مسئله که باید تمام نیروی خود را به جامعه ،کارخانه ها و سربازخانه ها گسیل داریم. دشمن اصلی در همان کشور خودی است.

 

از نظر من بهترین تاکتیکها در حال حاضر اعلام شعارهای سیاسی و اجتماعی مشخص علیه فقر ، جنگ ، تبعیضهای اجتماعی، تبعیضهای جنسیتی ، سودهای مفتضح ، خراب کاریهای افتضاح آمیز سرمایه داران در رشته ی تولید ، و تلاش برای جذب توده ها و از آن مهمتر و باز هم مهمتر طبقه ی پرولتاریای انقلابی است.

 

*************************************

خراطین: نام کرمهای کوچک قرمز رنگ که بر روی گلهای روئیده در گنداب و هرز آب زندگی می کنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 6:13  توسط | 

 

جنگ، صلح و طبقه كارگر

 

نگاهى به جزوه" برنامه جنگى انقلاب پرولترى" اثر لنين

 

 

*معلم كبير انقلاب، " لنين" ، جزوه اى دارد با عنوان " برنامه جنگى انقلاب پرولترى". اين جزوه از جمله مقالات لنين است كه توسط بسيارى از ماركسيستها اگاهانه سانسور مىشود. بطوريكه اگر به ارشيوهاى كتب ماركسيستى مراجعه كنيد خواهيد ديد كه در كنار ده ها مقاله از تروتسكى و بخارين اما اشاره اى به اين جزوه كوتاه لنين نشده. چرا كه آن مقاله پاسخ هاى روشنى در مورد برخورد با جنگ و ضرورت برپايى جنگ طبقاتى داشته كه طبيعى است در اين اشفته بازار چپهاى زرد رنگ كسى علاقمند به منتشر شدن آن جزوه نباشد.

 

" طبقه ستمكشى كه براى آموختن طرز استعمال اسلحه و بدست    آوردن

 

آن نكوشد فقط شايسته آن است كه با وى همانند برده رفتار   شود" (لنين)

 

 

 

تاريخ در حركت تكاملى خود اما بارها در گره گاه هايى مشابه تكرار مىشود. طبقه كارگر در روند حركت خود بارها در مقابل مسايلى قرار گرفت كه هم طبقه اى هايش سالها قبل از ان عبور كرده بودند. اما عدم توجه به تجربيات تاريخى ، شكست هاى پى درپى طبقه كارگر در قرن اخير و قدرت گيرى بىحد و حصر بورژوازى در تمامى عرصه هاى اجتماعى و سياسى سبب شد كه تجربيات تاريخى كه پرولتاريا  به قيمت شكستها و پيروزهاى خود كسب كرده بود به بوته فراموشى سپرده شود.

 

امروزه در دوره اى زندگى مىكنيم كه جنگهاى امپرياليستى و ارتجاعى بخشهاى بزرگى از دنيا را تحت تاثير خود قرار داده. تجاوز نظامى بورژوازى  و از سوى ديگر مقاومتى كه خود از سرچشمه هاى ارتجاعى و مذهبى ابشخور مىشود همگى دست بدست هم داده كه وضعيت تصميم گيرى و اتخاذ تاكتيكهاى مناسب براى رشد مبارزات طبقه كارگر پيچيده تر از گذشته كند. 

در دهه اخير واژه هاى زيادى از جمله " جنگ و صلح" مورد تحريف فراوان قرار گرفته. همانگونه كه مبارزات و مقاومتهاى عادلانه خلقها در جهان بشدت در زير سايه " تروريسم" مدفون شده اند. امپرياليستها به بهانه مبارزه با  گروه هاى اسلامى و ارتجاعى مانند القاعده و حماس ، عملا بسيارى از مقاومتهاى مترقى خلقها را در ديگر كشورهاى جهان مانند افغانستان، پرو و نپال را با انگ " تروريسم "  الوده اند. دو گروه مرتجع و ضدخلقى كه اتفاقا هر دو توسط مذهب و دستورات الهى رهبرى مىشوند بيش از يك دهه است كه جهان را تبديل به حمام خونى كرده اند كه در آن هزاران انسان بىگناه كه وابستگى به هيچكدام از آنها ندارند را قتل عام مىكنند. هر دو ( امپرياليسم و ارتجاع) آگاهانه مردم عادى و اتفاقا زحمتكش ترينها را مورد هدف قرار مىدهند. آنها بمبهاى جهنمىشان را بروى خانه هايى مىريزند كه با وزش بادى ويران مىشوند، و طرف ديگر اين معادله با بمب گذارى در مكانهايى مانند مترو و اتوبوسها باز هم زحمتكش ترين قشر جامعه را مورد حمله قرار مىدهند.

 

اما تكليف " كمونيستها" و طبقه كارگر در اين وسط چيست؟ انها چه موضع درستى را بايد اتخاذ كنند؟

در سالهاى گذشته ديديم كه هر جا اعتراضى بر عليه جنگهاى امپرياليستى بود كمونيستها در آن پيشقدم بودند. ده ها گردهمآيى ضد جنگ و صلح خواهانه همواره از سوى كمونيستها مورد حمايت قرار گرفت. چپها همره با ديگر اقشار جوامع شعار " صلح" را سردادند و خواهان رسيدن به صلحى پايدار و ماندگار شدند. اما سئوال اصلى اينجاست كه آيا  براستى " كمونيستها" خواهان صلح هستند؟ ايا صلح طلبى شعارى كمونيستى است؟ اگر كمونيستها خواهان صلح هستند پس چگونه قادر به سرنگونى بورژوازى و بقدرت رسانيدن طبقه كارگر خواهند بود؟ مگر با " صلح" مىشود انقلاب پرولترى كرد؟ مگر مىتوان خواهان " خلع سلاح" همگانى شد و از سويى ديگر به انقلابى كه در آن طبقه كارگر قرار است نقش بازى كند نگاه داشت؟

ولى مىبينيم كه كمونيستها در تمامى اين تظاهراتهاى ضد جنگ درحالى شركت مىكنند كه پرچمهاى " صلح " را بردوش مىكشند و هيچگاه شعار و خواسته جنگ انقلابى و طبقاتى را مطرح نمىكنند. زيرا كه جنبش چپ و بخصوص چپ " ايرانى" سالهاست كه انچنان مرعوب بورژوازى شده كه در دور ريختن شعارهاى راديكال با يكديگر به مسابقه پرداخته اند. سازمانهاى چپ ايرانى يكى پشت ديگرى برنامه هاى انقلابى را از اساسنامه هايشان حذف كردند. هيچگاه حرفى از قهر مسلحانه نمىزنند و در بسيارى از مواقع همگام با بخشهاى ديگرى از بورژوازى كه مقاصد معينى را دنبال مىكنند همصدا شده و بر عليه هرگونه جنگى شعار داده و اعلاميه صادر مىكنند. 

معلم كبير انقلاب، " لنين" ، جزوه اى دارد با عنوان " برنامه جنگى انقلاب پرولترى". اين جزوه از جمله مقالات لنين است كه توسط بسيارى از ماركسيستها اگاهانه سانسور مىشود. بطوريكه اگر به ارشيوهاى كتب ماركسيستى مراجعه كنيد خواهيد ديد كه در كنار ده ها مقاله از تروتسكى و بخارين اما اشاره اى به اين جزوه كوتاه لنين نشده. چرا كه آن مقاله پاسخ هاى روشنى در مورد برخورد با جنگ و ضرورت برپايى جنگ طبقاتى داشته كه طبيعى است در اين اشفته بازار چپهاى زرد رنگ كسى علاقمند به منتشر شدن آن جزوه نباشد.

لنين جزوه فوق را در شرايطى نگاشت كه جهان در جنگ جهانى امپرياليستى ميسوخت. طبعات جنگ بيش از هر چيزى بر رشد انقلابات كارگرى تاثير داشت كه لنين با نوشتن آن جزوه عملا در مقابل طيف راست درون بلشويك ها كه كسانى جز " تروتسكى" نبودند به يك مقابله نظرى دست زد. در همان دوره اى كه سوسيال شوينيستها شعار " دفاع از ميهن" را طرح مىكردند و تلاش داشتند كه بحث " خلع سلاح و صلح" را در مقابل تبديل جنگهاى امپرياليستى به جنگ طبقاتى پيش روى طبقه بگذارند

وحشيگرى هاى امپرياليستها در جنگ انچنان بود كه برخى از سوسياليستها شعار " خلع سلاح" را واضح ترين و پىگير ترين مظهر مبارزه بر عليه هرگونه ميليتاريسم مىشناختند. در حالى كه لنين معتقد بود " سوسياليستها چنانچه از سوسياليست بودن خود دست نشكيده باشند نمىتوانند با هرگونه جنگى مخالفت كنند". بدين سان لنين در همان دوران بحث جانشينى شروعى جنگ تمام عيار بر عليه ارتجاع را پيش كشيد. او نوشت " نفى هر نوع امكان وقوع جنگهاى ملى در شرايط امپرياليسم از لحاظ تئورى اشتباهى اشكار و از نظر عملى برابر است با شوينيسم اروپايى" . زيرا او معتقد بود كه جنگهاى امپرياليسمى در جوهر خود هرج و مرج و اشفتگى را بوجود مىاورند كه در آن زمان پرولتاريا اگاه و انقلابى با نقشه جنگى خود مىتواند بر عليه دولت ارتجاعى خود و امپرياليستها جنگى آزادى بخش و طبقاتى را آغاز كند. همين نظريه درست لنين چند دهه بعد توسط "مائو تسه تونگ"  بسط پيدا كرد و منجر به خلق تئورى " جنگ خلق و مناطق پايگاهى " شد. مائو بر اساس دست اوردهاى لنين از نقد جنگ امپرياليستى و نقش طبقه كارگر در آن اعتقاد اورد كه " وظيفه پرولتارياى هر سرزمينى در هنگام وقوع جنگ در اين است كه با آزادسازى مناطقى در كشور جنگ طبقاتى خود را شروع كند".

لنين در ادامه تاييد جنگ نوشت " جنگهاى داخلى هم نيز جنگ است. كسى كه مبارزه طبقات را قبول دارد نمىتواند جنگهاى داخلى را كه در هر جامعه طبقاتى بمثابه ادامه و تكامل تشديد مبارزه  طبقاتى است را قبول نداشته باشد. نفى يا فراموش كردن جنگهاى داخلى به معنى دچار شدن به منتها درجه اپورتونيسم و عدول از انقلاب سوسياليستى است". بعبارتى ديگر لنين در شرايطى كه جو عمومى و شرايط بگونه اى بود كه شعارهاى " صلح طلبى"را از زاويه اولترا چپ تبليغ و تشويق مىشد اما خلاف جريان رفت و بدون الوده شدن به جو اپورتونيستى  موجود شجاعانه شعار " جنگ ارى" را سر داد. لنين بخوبى مىدانست كه اگر در آن شرايط همصدا با شعارهاى صلح شود مىتواند عملا خط بطلانى بر جنگهاى برحق طبقاتى بكشد.

 

لنين در ادامه حتى به پيش بينى دوران پس از پيروزى سوسياليسم هم پرداخت و نوشت " سوسياليسم پيروزمند در هيچ كشورى به هيچ وجه دفعتا هر جنگى را از بين نمىبرد، بلكه بر عكس وقوع آن را محتمل تر هم مىكند" او در ادامه به نكته بسيار مهمى هم اشاره كرد كه در طى اين ساليان همواره از سوى تروتسكيستها و ايادىشان مورد تحريف قرار گرفته بود. لنين با محتمل دانستن وقوع جنگ در كشورهاى تازه سوسياليسم شده  بعنوان يك نتيجه مسلم و قطعى عنوان كرد كه " سوسياليسم اساسا نمىتواند در آن واحد در تمام كشورها پيروز گردد.سوسياليسم در ابتدا در يك يا چند كشور پيروز خواهد شد و بقيه تا مدت زمانى در دوران بورژوازى يا ماقبل بورژوازى باقى خواهند ماند. اين امر ناچار نه تنها موجب اصطكاك خواهد شد بلكه بورژوازى ديگر كشورها را وادار بكوششى مستقيم براى قلع و قمع پرولتارياى پيروزمند كشورهاى سوسياليستى خواهد نمود. در چنين مواردى جنگ از طرف ما مشروع و عادلانه است" . لنين در جملات بالا عملا بر دو نكته مهم انگشت گذاشته بود. اول اينكه هيچگاه به يكباره و در زمانى واحد در تمام كشورها انقلاب سوسياليستى برپا نخواهد شد ( برخلاف نظريه رايج تروتسكيستها) و دوم اينكه شعار " خلع سلاح و صلح" عملا مىتواند طبقه كارگر را از ابزارهاى مبارزاتى اش محروم كند. زيرا لنين بدرستى فهميده بود كه نمىتوان شعارى واحد را سرداد اما برايش استثنا قايل شد. وقتى مىگوييم خلع سلاح ديگر نمىتوانيم طبقه كارگر را از آن مستثنى كنيم.

 

لنين در جزوه مورد اشاره تنها راه پايان هرگونه جنگى را اينگونه دانست: " جنگ زمانى غيرممكن مىگردد كه ما بورژوازى را نه تنها در يك كشور بلكه در تمام كشورها سرنگون سازيم". بحث لنين كاملا واضح و اشكار است. اما بياييد ببينيد كدام كمونيست و سوسياليسم ايرانى حتى جرات بزبان راندن اين جمله را دارد؟! بدون هيچ ترديدى منطور لنين از " سرنگونى بورژوازى در تمام دنيا" بركنارى از طريق صندوقهاى راى نبود. بلكه او اگاهانه ضرورت جنگ طبقاتى را دستور كار پرولتاريا قرار داده. لنين در ادامه ضمن خيالاتى بودن اپورتونيستها معتقد است كه :" سوسياليسم مسالمت آميز چيزى جز وهم و اوهام نيست" . ايا روشن تر از اين هم مىتوان چيزى را گفت؟

 

لنين در دامه جنگى را عادلانه معرفى مىكند كه مطابق با مصالح منافع پرولتاريا باشد. هر جنگى كه منافع طبقه كارگر را در بر نداشته باشد بى شك جنگى ارتجاعى است. او ضمن  " نفرت انگيز بودن شعار دفاع از ميهن" نوشت كه :" ميهن براى پرولتاريا جايى است كه در آن پيروز بوده باشند" . بعبارتى ديگر شعار دفاع از ميهن زمانى ارزش پيدا مىكند كه آن " ميهن" منافع پرولتاريا را تامين كند.

لنين نوشت " هر جنگى فقط ادامه سياست با وسايلى ديگر است" و يا بقول مائو" جنگ ادامه سياست است" . يعنى اينكه جنگ بخودى خود مقوله نفرت انگيزى نيست. بلكه مهم اين است كه جنگها سياست چه طبقه اى را نمايندگى مىكنند. از همين رو نمىتوان به كل هر جنگى را مردود دانست.

لنين معتقد بود كه پرولتاريا اگر قصد دارد شرايط خود را تغيير دهد بايد خود را مسلح كند. او مىنويسد" تسليح بورژوازى برضد پرولتاريا يكى از بزرگترين ، اساسى ترين و مهمترين واقعيت موجود جامعه معاصر سرمايه دارى است. آنوقت در مقابل يك چنين واقعيتى به سوسيال دمكراتهاى ( كمونيستها، س) واقعى پيشنهاد مىشود خواست " خلع سلاح " را مطرح كنند!. اين كاملا برابر است با عدول كامل از نقطه نظر مبارزه طبقه كارگر و دست كشيده از هر مبارزه انقلابى. شعار ما بايد تسليح پرولتاريا براى پيروزى بر بورژوازى ، سلب ماكيت آن و خلع سلاح ان باشد. اين يگانه تاكتيك ممكن طبقه انقلابى و تاكتيكى است كه از تكامل عينى ميليتاريسم سرمايه دارى ناشى شده و معلول اين تكامل است"

 

جزوه " برنامه جنگى انقلاب پرولترى" كه توسط لنين نگاشته شده يكى از مهمترين آموزه هاى آن معلم بزرگ انقلاب است. باوجوديكه اين كتاب به وسعت زيادى توسط چپها و سوسياليستهاى امروزى سانسور مىشود اما با خود درسهاى مهمى را بهمراه دارد. زيرا كه شرايط امروز ما از نظر وقوع جنگهاى امپرياليستى و ارتجاعى در دنيا بيش از هر زمان ديگرى نياز به مطالعه اين اثار را ضرورى مىكند.

مشكل بزرگ كمونيسم در دهه حاضر " نفوذ رفرميست و اكونوميست" در تمامى تاروپود آن است. از روى اينكه يگانه الترناتيو علمى و موجود دنياى نابربر فعلى چيزى جز سوسياليسم نيست بسيارى از كسانى كه روياى تغيير جهان را در سر مىپرورانند به سوسياليسم گرويده و يا خود را كمونيست و ماركسيست مىنامند. اما  متاسفانه اين اشخاص با دركى ناقص از ماركسيسم لنينيسم به اين راه پيوسته اند كه سبب شده مشكلات جدى در ميان صفوف كمونيستها بوجود بياييد. امروز بسيارى در حالى خود را كمونيست مىنامند كه در شعار و حتى عمل بمراتب از سوسيال دمكراتهاى اروپايى محافظه كار تر و زردتر هستند. صدها سنديكاى كارگرى در گوشه كنار جهان و بخصوص اروپا وجود دارند كه كوچكترين نزديكى به آموزه هاى ماركسيسم ندارند. وضعيت كمونيستها در چند دهه گذشته انقدر وخيم شده كه بسيارى از آنها عملا به  سخنگو و بلندگوهاى بورژوازى تبديل شدند. طبعا براى بورژوازى مهم نيست كه ما خود را چه بخوانيم و چه معرفى كنيم. بلكه ميل باطنى اش اين است كه ما خواسته هاى او را بزبان اورده و برايش بجنگيم. حالا اگر اسم خود را ماركسيسم هم گذاشتيم برايش مهم نخواهد بود. كمااينكه اگر به خواسته ها و برنامه هاى بسيارى از احزاب و سازمانهاى چپ ايرانى دقت كنيم مىبينيم بمراتب راست تر از احزاب بورژوايى هستند.

 

 حملات امپرياليستها پس از وقوع 11 سپتامبر عملا سبب مرعوب شدن بسيارى شده. امروزه نيروهاى بورژوازى براحتى پا بر همه تعهداتى گذاشتند كه روزى خود را با آنها مقيد مىدانستند. ارتش بورژوازى به بهانه مبارزه با تروريسم در حال قلع و قمع كردن انديشه هاى مترقى در تمامى دنياست. امروزه هركسى كه اسلحه بدست داشته باشد " تروريست" معرفى مىشود و خودشان باوجوديكه بزرگترين جنايات را اعمال مىكنند مشروع به استفاده از هر سلاحى هستند. بورژوازى در سالهاى گذشته تلاش فروانى كرده كه مبارزات رهايى بخش  خلقهاى جهان را همسو با جانوارنى مانند القاعده و حماس معرفى كند كه در اين راه بسيار هم موفق بوده . زيرا بظاهر كمونيستهاى زيادى در اين راه بورژوازى را همراه كردند.

 

اگر شاهد قدرت گيرى راست ها در هر عرصه اى هستيم به علت دست شستن كمونيستها از بسيارى از آموخته هاى ماركسيستى است. جنبش ماركسيسى در ميان ما به چند سخنرانى بى بو و خاصيت در گوشه كنار و صدور چند اعلاميه واطلاعيه محدود گشته. اعتقاد به مبارزه مسلحانه بحثى رعب انگيز شده و حتى گروه هاى معتقد به آن هم جرات بزبان راندنش را در مجامع عمومى ندارند.

 

كمونيستها ضمن مرزبندى اشكار با وحشيگرى هاى امپرياليستها و متحجرين مذهبى در كسوت القاعده بايد مراقب باشند كه شعارهاى ضد جنگ و صلح طلبى آنان سبب ترويج عنصر ضد انقلابى در مبارزات كارگران نگردد.

تمام

 

 كليه فاكتها از جزوه " برنامه جنگى انقلاب پرولترى" نوشته لنين آورده شده. مجموعه اثار، بخش دوم از جلد اول ، صفحات 682 تا 698

 

 

منبع : وبلاگ علم انقلاب

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 6:30  توسط | 

 

گفتگو با سایت گل سرخ ترانه

 

عکس بالا را خوب نگاه کنید. پلی تکنیکی ها با چشمان بازتری به این عکس نگاه کنند. این اوج قدرت دانشجویان در بحبوحه ی اعتراضات دانشجوئی خرداد 85 بود. این صف دانشجوئی مستقیما به طرف ساختمان نهاد رهبری رفت و پس از درهم شکستن این نهاد غیر دانشجوئی در طبقه ی بالای آن اتاق معاون دانشجوئی ، مدیر کل دانشجوئی و مدیر کل فرهنگی دانشگاه به تسخیر دانشجویان در آمد. عکسهای معروفی که دانشجویان را در حال نوشتن اشعار شاملو روی دیوارها نشان می دهد مربوط به این روز است.

به صف اول و دوم و ... خوب نگاه کنید.من یک سوال کوچک دارم:

 

اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی امیر کبیر کجا هستند؟؟؟

بعد از آنکه ترانه ی « یار دبستانی من » توسط خواننده اش به آقا تقدیم شد بسیج در مراسم مختلف خود  مدام  اقدام به پخش آن می کرد. این ترانه به صورت سنتی در برنامه های انجمن اسلامی برای جمع شدن دانشجویان پخش می شد. از همان آغاز اعتراضات دانشجوئی ای که من وظایفی از پیش تعیین شده در آن داشتم ترانه ی « خاک خسته » جایگزین ترانه ی یار دبستانی شد.

نکته ی جالب توجه این بود که هیچ کس با این اقدام مخالفتی نکرد و این ترانه خاری شد در چشم عوامل بسیج و مسئولین دانشگاه.

خاک خسته:

« نعره کن ای سرزمین جان سپردن
نعره کن
نعره کن ای خاک خسته، خاک مردن
نعره کن
شب هق هق
شب پرپر زدن چلچله هاست
از غزل گریه پرم
خانه ی هم غصه کجاست؟

این همه جوخه، این همه دار
این همه مرگ
این همه عاشق خفته در خون
این همه زندان ، این همه درد
این همه اشک
نعره هایت کو خاک گلگون؟

خاک گل مردگی و قحطی و آفت زدگی
وطن تعزیه در مرگ و مصیبت زدگی

شب یاران، شب زندان
شب ویرانی ما
شب اعدام رفیقان گل و نور و صدا»

عکس بالا یکی از صدها عکسی بود که بچه های پلی تکنیک با موبایل و دوربین دیجیتالی تهیه می کردند و برای استفاده در وبلاگ «به یاد 67» در اختیار من می گذاشتند. بهترین و وظیفه شناسترین این دوستان دانشجویی بود اهل مشهد که کارهایش استثنائی بود. برای گرفتن این عکسها به آب و آتش زد و در احکام فله ای کمیته ی انضباطی یاغی شده در زمان ریاست رهایی بر دانشگاه هزینه ی سنگینی را هم پرداخت کرد. هر کجا که هست امیدوارم بهروز و سربلند باشد.

زمانی که این عکس را به دست من رساند بت عجله با نرم افزار پینت روی صورت بچه ها را پوشاندم و روی وبلاگ گذاشتم. به خاطر این عکس مسئول نهاد رهبری هزاران ناسزا پیشکش من کرد که بنده عینا به خودشان تقدیم کردم.

 

منبع : سایت یاران ایرج جنتی عطائی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 6:21  توسط | 

 

به نام انسان ، عدالت و آزادی

 

 

بیانیه دانشجویان سوسیالیست پلی تکنینک

 

 

به دنبال برگزاري تجمع و تريبون آزاد دانشجويي در اعتراض به صدور احكام سنگين عليه سه دانشجوي پلي تكنيك در روز دوشبه 30 مهر ماه در اين دانشگاه، روابط عمومي انجمن اسلامي امير كبير در اطلاعيه به انتقاد از دانشجويان چپ و مشخصا "دانشجويان سوسياليست" پرداخته است. بر اين اساس و در راستاي اعلام مواضع شفاف خود  لازم مي دانيم به روشن ساختن پاره ای از مسائل جاری در دانشگاه پلی تکنیک بپردازیم.

 

متاسفانه یا خوشبختانه این اولین باری نیست که انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک برای فرار از نقدهای اساسی ای که به این مجموعه ی غیر دموکراتیک وارد می شود سریعا در پشت « دو قطبی خود ساخته ی انجمن اسلامی _ بسیج » ، پنهان می شود. جای بسی شگفتی است که مجموعه ای که قدمت خود را نزدیک به 40 سال می داند هنوز به مرحله ای از بلوغ سیاسی نرسیده است که به جای انگ زدن و اتهام چسباندن ، به نقدهای سازنده و منطقی منتقدان خود توجه کند و بدانها پاسخ دهد و در صورت نداشتن پاسخی در برابر نقدها به اصلاح تفکرات و روشهای خود بپردازد.

متاسفیم که دوستان هم دانشگاهیمان در بند طبقه ی حاکم بر ایران ، اسیر منافع و جهالتهای حاکمان هستند و متاسفیم که مسئله ی دربند بودن این عزیزان دستاویزی برای فرصت طلبان شده است تا  از این شرایط به بهره برداری سیاسی و پیشبرد اهداف گروهی خود بپردازند.

در شرایطی که مهره های کلیدی و تندروی انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنینک در چنگال رژیم گرفتار هستند ، ترکیبی از نا آگاهی مهره های جوانتر این مجموعه و سیاست بازی پیردانشجویان آن در حال دامن زدن به توهم جدید و خطرناک دیگری است . دو قطبی خیالی جددی که در آن انجمن اسلامی امیر کبیر در مقابل کل رژیم ایران قرار دارد. رفتار مهره های بازمانده از این مجموعه ی رو به زوال با دیگر گروه های دانشجوئی دقیقا مشابه توسل حاکمان کشورهای جهان سوم  به حربه ی اعلام حالت فوق العاده برای برخورد آسانتر با مخالفان و منتقدان سیاسی و اجتماعی خود است.

بازماندگان تشکیلات انجمن اسلامی در یک موضع گیری غیر سیاسی و غیر حرفه ای توقع دارند تنها و تنها به این دلیل که اعضایی از این مجموعه در زندان به سر می برند ، سایر گروه های دانشجویی آنان را بر حق شمارند و از انتقاد نسبت به عملکرد و تفکرات آنان خودداری کنند. این تفکر نادرستی است. بازماندگان مجموعه ی انجمن اسلامی دانشجویان  می توانند توقع داشته باشند که همگان برای رهانیدن دانشجویان از بند، تلاش کنند و همه ی گروه های دانشجوئی در بر ملا ساختن پرژه ی مدیریت دانشگاه برای ساختن « انجمن اسلامی دروغین» به آنان کمک کنند اما چشم بستن بر اشتباهات و خطاهای این مجموعه مسئله ای نیست که پشتوانه ای منطقی داشته باشد.

 

در بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان موجی از اتهامات و انگها روانه ی دانشجویان چپ و علی الخصوص دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک شده است که بیش از آنکه انعکاس مواضع سیاسی یک گروه دانشجوئی باشد نشانگر اوج خشم ، نفرت  و عصبانیت یک گروه سیاسی نسبت به حرکت رو به جلوی تفکرات منتقد و مخالف خود است. این بیانیه در حقیقت انعکاسی از روحیه اقتدارطلبی و منفعت طلبی کور  انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت است.

 

از آنجایی که مدتهاست بزرگان فکری انجمنهای اسلامی _ مانند  آقایان سروش ، یزدی و کروبی _ نگران « هویت اسلامی » مجموعه ی انجمنهای اسلامی هستند و مکررا انجمنهای اسلامی را به مقابله با تفکرات لائیک ، سکولار و غیر مذهبی توصیه می کنند و از آنجایئ که دیگر هیچ تشکل دانشجوئی مستقلی نمی تواند رسما ( از نظر مدیریت  دانشگاه و حاکمیت ) به فعالیت در دانشگاه بپردازد ، بهتر است اعضای محترم انجمن اسلامی دانشجویان رویای یکه تازی دوباره  در دانشگاه  به مدد داشتن « مجوز انحصاری فعالیت رسمی در دانشگاه » را به فراموشی بسپاردند. شرایط عینی دانشگاه و جامعه خود عاملی اجباری برای تکامل مبارزات دانشجوئی و تشکلهای دانشجوئی از غالبهای کهنه و پوسیده  گذشته به غالبهای مدرنتر و مطابق با شرایط جدید است که از نظر ما درک این شرایط عینی،  کلید پیروزی و موفقیت جنبشهای دانشجوئی بر حربه های جدید حاکمیت است.

 

به اعضای انجمن اسلامی دانجویان توصیه می کنیم به جای پناه بردن به دامان شیوخ مختلف و سرگردانی بین اساسنامه ی انجمنهای اسلامی و افکار خود ، برای کمک به همدانشگاهیان دربند به تکیه گاه و عامل اصلی قدرت یک گروه دانشجوئی که همانا پشتوانه ی دانشجوئی و بدنه ی آن در دانشگاه است روی آورند. دانشگاه  پلی تکنینک بیش از هشت هزار دانشجو دارد که علی رغم شرکت همه ی طیفهای دانشجوئی در اعتراض دانشجوئی روز 30 مهرماه 86 ، نسبت دانشجویان شرکت کننده در این اعتراض دانشجوئی چیزی بیش از یک به شانزده کل جمعیت دانشجوئی دانشگاه نبود. این در صورتی است که با توجه به صدور احکام سنگین و ناعادلانه برای دانشجویانی که بی گناه در بند شده اند انتظار می رفت تعداد دانشجویان شرکت کننده در این اعتراض « بسیار » بیش از این تعداد باشد.

این نشان دهنده ی ضعف تمامی گروه های دانشجوئی مدعی در پلی تکنینک نسبت به اتخاد تاکتیکهای جدید برای مقابله با اوضاع جدید تحمیل شده و شکل گرفته در دانشگاه است.

 

پاسخ به چند اتهام تکراری انجمن اسلامی دانشجویان

 

 انجمن اسلامی دانشجویان ادعا می کند که : « چندی است علاوه بر تمام عداوت های جریانات اقتدارگرای داخل دانشگاه، انجمنهای اسلامی دانشجویان به طور عام و انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر به طور خاص، از سوی گروه های بعضا خلق الساعه ای که حامل ایدئولوژی چپ هستند » مورد تعرض واقع شده و مشخصا از نام « دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک » و ترکیب مکرر « جریانات موسوم به چپ » استفاده می کند.

همانطور که در بالا اشاره کردیم این سطور بیش از آنکه منعکس کننده ی واقعیت و حتی یک ادعای سیاسی باشد تنها و تنها نمایانگر عمق کینه و عصبانیت یک جریان سیاسی شکست خورده در دانشگاه است که شاهد بسط و گسترش عمقی تفکرات منتقد و مخالف خود است . بازماندگان مجموعه ی  انجمن اسلامی پلی تکنینک می توانند تمام معادلات سیاسی دانشگاه را در دستگاه دو قطبی « انجمن اسلامی _ دیگران » به خورد خود دهند همچنانکه خامنه ای از دو قطبی« خودی _غیر خودی» صحبت می کند و جرج بوش اعلام می دارد که : « هر کسی با ما نیست دشمن ماست». قرار دادن هر فرد یا گروه غیر انجمنی در کنار نام چکمه پوشان بسیج در دانشگاه بیش از آنکه به انحصار طلبی شما کمکی کند شما را بیشتر از فضای واقعی موجود در دانشگاه دور خواهد کرد. ضمن اینکه شما نمی توانید منکر این مسئله شوید که تندترین نقدها ی ساختاری به مجموعه ی انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت  توسط اعضایی از خود شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنینک در سال 84 و 85  انجام پذیرفت. این  اتهامات که به تعبیر انجمن اسلامی پلی تکنینک « گویی «تصادفا» در بسیاری از موارد همسو و همزمان با جریانات وابسته به حاکمیت بر علیه دانشجویان عضو انجمن های اسلامی آغاز می شود »  تصادفا در اوج حملات خرداد 85 علیه انجمن پلی تکنیک توسط نهاد رهبری و بسیج ، منجر به بازداشت « یک سوسیالیست و یک کمونیست »  عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک شد که علی رغم تمام اتهامات شما _  و تمام اعتقدات آنها که متفاوت با تفکرات انجمنهای اسلامی بود _ پیگیر رادیکالترین خواستهای دانشجوئی آن مقطع زمانی بودند و  با زندان انفرادی و محرومیت از ادامه ی تحصیل در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد بیشترین هزینه را در آن مقطع برای دفاع از تشکلی که عضو آن بودند پرداخت کردند.

 

در قسمتی دیگر از اتهام پراکنی انجمن اسلامی آورده شده است که : « انجمن اسلامی امیرکبیر اما با صرف نظر از عملکرد غیراخلاقی دانشجویان موسوم به چپ و بدون توجه به تهدیدات ایشان، در راستای سیاست آزادی بیان برای همه تفکرها و برای اعلام یکپارچگی فعالین دانشجویی به نیروهای اقتدراگرا، از میان ۱۰ سخنران برنامه، ۲ سخنران را به دانشجویان چپ اختصاص داد. چرا که اگر بنا به ترس از این تهدیدات فوق الذکر بود، انجمن اسلامی امیرکبیر بایستی بسیار زودتر از این ها و در زمانه ای که گروهک فشار موسوم به انصار حزب الله در برهم زدن تجمعات یکه تازی می کرد، پای خود را از فعالیت سیاسی و مدنی کنار می کشید.»

برای ما جای تعجب است که انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که تجسم عینی بی اخلاقی و سیاست بازی هستند ، صفتی را که خود شهره ی آن هستند حواله ی دیگر گروه ها دانشجوئی می کنند. میزان اخلاقگرائی این دو مجموعه در پروژه ی فرادانشگاهی « استیضاح سعید حیبی» از سمت دبر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت ، رفتار مغرضانه نسبت به دانشجویان زندانی چپ ، تقلب در انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنینک و حذف دانشجویان با گرایش چپ از لیست نهایی منتخبان و اعلام فهرستی مغاییر با واقعیت _ و تامین کننده ی نظرات « لیدرهای غیر دانشجوی جنبش دانشجوئی!» _ به خوبی نمایان است. تاسف بارتر آنکه سیاست بازماندگان مجموعه ی  انجمن اسلامی نسبت به دانشجویان دربند حتی از سیاست « حلوا خوران » گروه های اصلاح طلب در زیر تابوت فعالان سیاسی تندرو هم رقت بارتر است. آیا به دلیل آنکه دانشجویان در بند در انجمنهای اسلامی هم عضویت دارند فقط کسانی می توانند از آنان حمایت کنند که از انجمن اسلامی پلی تکنیک به عنوان نهاد انحصاری در این زمینه کسب مجوز کنند؟ در صورتی که انجمن اسلامی پلی تکنیک نسبت به دانشجویان در بند و اعضای خود چنین دیدی دارد باید واقعا برای آنان ابراز تاسف کرد.

 

انجمن سلامي از «تبليغات گسترده و شفاف» خود و پخش «تراكت هاي تبليغاتي به صورت مخفيانه و محدود و بدون هماهنگي با متولي تريبون از سوي دانشجويان سوسياليست» سخن مي گويد. شايد انجمن اسلامي انتظار دارد دانشجویان سوسیالیست پلی تکنینک روبروي چشم ماموران اتنظامات و حراست دانشگاه به پخش تراكت بپردازند؟

 روز يكشنبه 29 مهر، يك روز قبل از برگزاري تريبون تنها دانشجويان سوسياليست پلي تكنيك بودند كه در بسياري از دانشكده ها و نيز در صحن دانشگاه اقدام به پخش گسترده تراكت كردند كه متاسفانه به دنبال اين اقدام برخي اعضاي شورای مرکزی انجمن اسلامي دانشجويان سوسياليست را به زد و خورد و مرافعه در روز تجمع و نيز معرفي به انتظامات  دانشگاه تهديد كردند. پخش تراكت از سوي دانشجويان سوسياليست و دعوت از دانشجويان براي شركت در تريبون روز دوشنبه به معناي شركت مستقل در اعتراض به صدور احكام سنگين عليه سه دانشجوي پلي تكنيك صرف نظر از عضويت شان در هر تشكل  و يا عقايد و تعلقات فكري آنها مي باشد. دانشجويان سوسياليست در اعتراض به سركوب جنبش دانشجويي از دانشجويان پلي تكنيك و ديگر دانشگاه ها دعوت كردند تا در تريبون آزاد روز دوشنبه شركت كنند. هيچ تهديدي «مبني بر برهم زدن تجمع انجمن اسلامي» از سوي دانشجويان سوسياليست صورت نگرفته و ما اصولا تجمع روز دوشنبه را تجمع انجمن اسلامي ندانسته اين تجمع را اعتراض هماهنگ و يكپارچه دانشجويان پلي تكنيك و ديگر دانشگاه ها عليه حاكميت ، پیرامون جريان صدور احكام سنگين _ درون و برون دانشگاهی _  عليه فعالين دانشجويي و علی الخصوص سه دانشجوی دربند محکوم شده به حبس طویل المدت مي دانيم.

 

انجمن اسلامی امیرکبیر ، در گزارش تجمع روز دوشنبه در سایت خود ، هیچ اشاره ای به حضور دانشجویان چپ در این تجمع نکرده و  نه تنها از انتشار متن بیانیه دانشجویان چپ خودداری می کند که حتی از قرائت بیانیه های این دانشجویان نیز سخنی به میان نیاورده است. انجمن اسلامی امیرکبیر که خود را«معتقد به آزادی بیان و آزادی فعالیت طیف های مختلف فعالین دانشجویی» معرفی می کند ، چنین اقدامی را چگونه توجیه می کند و چطور بعد از نشان دادن این رفتار دانشجویان چپ را متهم به درج یکسویه ی اخبار تجمع در وبلاگهای خود می کند؟ شاید تمام مسئله در اینجاست که : « همه با هم برابرند اما بعضی ها برابرترند!»

 

انجمن اسلامي اميركبير مشی چندین ساله خود را «مبتنی بر رعایت اخلاق و دفاع از حقوق تمامی جریانات سیاسی» معرفی می نمایند اما حتی به بدنه ی دانشجوئی خود خیانت می کند  و در حالی که در انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری بیانیه تحریم انتخابات را منتشر می کند ، چند نفر از چهره های شناخته شده انجمن اسلامی  در اتاق فکر ستاد انتخاباتی " یکی از استوانه های نظام" مشغول کار می شوند ، روزهای قبل از انتخابات با پیام کوتاه تلفن همراه دانشجویان را به رای دادن ترغیب می کنند و  در پای صندوقهای رای _ با سرانگشتان آبی رنگ _ عکس یادگاری می اندازند. آیا این همان اخلاق مد نظر انجمنهای اسلامی است؟ اگر تعریف اخلاق سیاسی از نظر شما چنین است ما به هیچ وجه خود را معتد به اخلاقی که شما تعریف کننده و نماینده ی آن هستید پایبند نمی دانیم.

 

 

انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک از یک سو از احترام به تفکرات دانشجویان سخن میگوید  و از سوی دیگر اندیشه‎های دانشجویان چپ را در « چهار چوب تنگ ایدئولوژی » می‎داند. ما در پاسخ به مانیفست کمونیست استناد می‎کنیم: « مارکسیسم ایدئولوژی نیست. مارکسیسم علم است. مارکسیسم سلاح طبقه کارگر برای مبارزه است.»

 اگر انجمن اسلامی به دنبال چهارچوب تنگ می گردند بهتر است به چهارچوب تنگ منفعت طلبی ای که در آن گرفتار است دقت کند. چرا هنگام ملاقات شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر با کروبی ، زمانی که شیخ اصلاحات با بیان اینکه " شاید یک مارکسیست این کار را کرده باشد " قصد کرد که برای نجات دانشجویان پناه آورده به دامانش ، دانشجویان مخالف خود را قربانی کند سکوت کردید ؟ آیا سکوت شما را باید عملی اخلاقی در راستای دفاع از حقوق فعالین چپ و به طور مشخص ، دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک ارزیابی شود ؟ آیا در آن هنگام با سکوت خود انجمن اسلامی پلی تکنیک را تصدیق کننده ی حرف کروبی نشان ندادید؟ آیا با سکوت خود به درستی ادعای خودتان مبنی بر جعل این نشریات توسط بسیج ، خط بطلان نکشیدید؟

 

برخلاف آنچه در اطلاعیه انجمن آمده ما « ایجاد تشکل مستقل دانشجویی» را نه راه رهایی بلکه اولین گام در راه مبارزات دانشجویی می دانیم .« چنین تشکلی خاستگاه ، مواضع و اهدافی کاملا مشخص و روشن دارد و مطالبات اصیل انسانی را پیگیری می کند .» ما هرچند خواستار اتحاد یکپارچه دانشجویان در مبارزه علیه حاکمیت هستیم بار دیگر اعلام می کنیم « تشکلی که در شرایط دشوار مبارزه در راه آزادی و برابری ، از اصول و مواضع خود دست بر می دارد و فرصت طلبانه به بهانه کاستن از فشار حاکمیت بر دانشگاه و برآورده ساختن مطالبات دانشجویان، وابسته به اصلاح طلبان درون حاکمیت و مدافع منافع آنان می شود ، شایستگی رهبری مبارزات رادیکال دانشجویی را ندارد» . از این رو از پیشنهاد انجمن اسلامی امیرکبیر مبنی بر برگزاری مستقل اعتراضات دانشجوئی استقبال کرده، از هم اکنون اعلام می داریم به نمایندگی از دانشجویان سوسیالیست کلیه دانشگاه های کشور ، مراسم 16 آذر را  مستقلا _ در دانشگاهی که در نزدیکی زمان مراسم اعلام خواهد شد _  برگزار کرده و از همه دانشجویان  آگاه و مبارز  _ غیر وابسته و غیر انحصارگرائی _ دعوت می کنیم  تا در این اعتراض حضور یابند . مسلما  در مبارزات رادیکال و یکپارچه دانشجویان علیه ارتجاع حاکم ، جریانات و احزاب فرصت طلب هیچ جایگاهی نداشته و نخواهند داشت .

 

نقد جریانات چپ دانشجوئی

 

در این میان به عنوان بخشی از نیروهای چپ دانشجوئی بر خود لازم می دانیم که به نقد عمل سیاسی رفقای خود بپردازیم. مسلما از نظر ما نقد متقابل جریانات همسو ( از هر گرایش و طیفی ) به منظور کاهش اشتباهات و اعتلای جنبش چپ دانشجوئی از اهمیت بیشتری برخوردار است همانطور که « انتقاد از خود » را در مرحله ی بالاتر اهمیت نسبت به نقد دیگران در دستور کار خود داریم.

 

در روز تجمع 30 مهر 86 ما شاهد حضور بدنه ی جوان طیفهای مختلف چپ دانشجوئی در دانشگاه پلی تکنیک تهران بودیم و گرچه به درخواست دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک مهره های قوی و قدیمی تر جریان چپ دانشجوئی از حضور در مراسم خودداری کردند اما شاهد حضور دانشجویان چپ دانشگاه های تهران ، علامه ، شریف و ... بودیم.

 

متاسفانه نحوه عمل گروهی از این دانشجویان ما را بر آن می دارد که اینبار نقد خود را در فضای علنی نسبت به عمل سیاسی این گروه اعلام داریم.

 

از نظر ما « سوسیالیزم نظامی از ارزشها را ارائه می کند که تا کنون هرگز به طور کامل تحقق نیافته است، نه یک الگوی ساخته شده را که تا کنون در جائی از جهان به نمایش گذاشته شده باشد.» ارزشهایی که مستقیما برای برپائی انسانی ترین نظام جهانی ممکن تبیین شده اند. در طول حیات  طبقه ی حاکم بر ایران ما شاهد نقض گستره و سیستماتیک حقوق اولیه و بنیادین انسانی ای هستیم که در طول تکامل اجتماعی انسانها ارزشگذاری شده اند. بنابراین وظیفه ی هر مبارز سوسیالیستی است که همگام با مبارزه در راه براندازی نظام غیر انسانی سرمایه داری جهانی به مبارزه در راه براندازی ساختار استبداد ی حکومتی که تحت اعمال قدرت مستقیم آن به سر می برد نیز همت گمارد. در یک کلام حفظ و حراست از انسانیت انسانها _ در هر گوشه از جهان و با هر گرایش فکری _ وظیفه ی تخطی ناپذیر تمام سوسیالیستهائی است که سوسیالیسم علمی را به عنوان ایدئولوژی خود برگزیده اند.

 

*تمام دانشجویان سوسیالیست باید پاسخ دهند چه اقداماتی برای دفاع از حریم دانشگاه _ به عنوان حداقل ها و عینی ترین وظیفه ی پیش روی هر فعال دانشجوئی انجام داده اند؟

 

* تمام دانشجویان سوسیالیست ایران باید پاسخ دهند که چه اقدامی برای افشای « پرژه ی جعل نشریات دانشجوئی » در دانشگاه پلی تکنیک به دست حاکمیت ، به منظور سرکوب بخشی از جنبش دانشجوئی انجام داده اند؟

 

*تمام گروه های چپ که صاحب رسانه ای هستند باید پاسخ دهند آیا قصد دارند رفتاری مطابق با بنگاه های دروغ پراکنی لیبرال در پیش گیرند یا تصمیم دارند مطابق با اخلاقی سوسیالستی در مقابل  اخلاق بورژوایی قد علم کنند و به دفاع ار حقایق بپردازند؟

 

* دانشجویان چپ دانشگاه تهران باید پاسخ دهند چرا و براساس چه تحلیلی در اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران به حضور احمدی نژاد در این دانشگاه در 16 مهرماه 86 شرکت نکردند؟ مگر سوسیالیستها نباید پرچمدار رادیکالترین مبارزات ضد ارتجاعی باشند ؟

 

 

متاسفانه ما در اوایل پرژه ی سازمانیافته ی نهادهای امنیتی برای سرکوب جنبش دانشجوئی در پلی تکنیک شاهد سکوت و بی تفاوتی بعضی از طیفهای چپ دانشجوئی نسبت به این مسئله بودیم. اگر نقد ما به دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی پلی تکنیک این است که چشم خود را جز برای دیدن منافع و سرنوشت  اعضای خود باز نمی کند خود بهتر از هر کس می دانیم که نخواهیم توانست این مشی چندین ساله را در این مجموعه ی غیر دموکراتیک تغییر دهیم اما ما خود را موظف می دانیم در صورت بروز چنین رفتاری از سوی طیفی از دانشجویان چپ ، برخوردی به مراتب شدیدتر و پیگیرانه تر داشته باشیم. گروه های چپ دانشجوئی  به هیچ وجه حق ندارند همچون انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از حمایت از دانشجویان دربندی که همسو با تفکراتشان نیستند ، خودداری کنند.

 

در 20 آذر ماه سال 85 ما شاهد حضور پرچم ارتجاع در دانشگاه پلی تکنیک تهران بودیم. رادیکالیسم پرداختن و در صورت لزوم کوبیدن بر ریشه هاست. چرا « چپ رادیکال » به عنوان تنها گروه دانشجوئی منسجم چپ در آن دوران از شرکت در اعتراض دانشجوئی در آن تاریخ خودداری کرد ؟ شعار « مرگ بر دیکتاتور » و « مرگ بر ارتجاع » شعار همیشگی دانشجویان « چپ رادیکال» در تمام اعتراضات دانشجوئی ای بوده است که در آن شرکت کرده است پس چرا و به چه دلیل در اعتراض به تجسم عینی ارتجاع و دیکتاتوری شرکت نکردند؟ آیا هنگامی که دیدید دانشجویان شرکت کننده _ اعم از چپ و راست _ در این اعتراض دانشجوئی پر اهمیت چه هزینه های سنگین و باورنکردنی ای در این رابطه پرداختند ، بر خود ندیدید که به حمایت گسترده و پیگیر از این دانشجویان اقدام کنید؟

 

این سوالات بخشهایی از نقد ما به سایر گروه های چپ دانشجوئی است که ما در رای گیری کلی اعضا ، تصمیم گرفته ایم  به صورت علنی انعکاس یابد و ترجیح می دهیم قسمتهای دیگری از نقد خود را به صورت رو در رو با رفقا در میان بگذاریم.

 

در این بیانیه با باز شدن این بحث مایل هستیم به عملکرد گروه های غیر دانشجوئی در رابطه با اعتراض 30 مهرماه 86 نیز بپردازیم.

 

با تشدید جنون آمیز  موج سرکوب دانشجویان پلی تکنیک و حساس شدن محافل بین المللی بر روی این مسئله ما شاهد آن هستیم که تمام گروههای سیاسی _ اعمم از چپ و راست _ تمام تلاش خود را برای چسبانیدن این اعتراضات دانشجوئی به گروههای مطبوع خود می کنند. رقابتی جنون آمیز میان کانالهای ماهواره ای ، رادیوها و سایتهای گروه های سیاسی خارج نشین برای پخش یکطرفه و دور از حقیقت وقایع و حقایق در گرفته است. دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک _ به عنوان بخشی از بدنه ی دانشجوئی حاضر در این اعتراض دانشجوئی _ این « اخبار» و  « پوشش هدفدار خبری » را اقداماتی "فرصت طلبانه" و "خلاف شیوه عمل سوسیالیستی" ارزیابی کرده و  مرزبندی قاطع و قطعی خود را با همه گروهها و جریانات فرصت طلب _  چه چپ و چه راست _ اعلام می دارد.

اگر قرار باشد رسانه های گروه های چپ نیز همانند رسانه های راست _ از صدای آمریکا گرفته تا روزنامه ی کیهان _ حقایق را قربانی مصالح کنند ، ما در کلام و عمل سیاسی تفاوتی میان دو گروه قائل نخواهم شد.

 

جریان دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک نه یک جریان خلق الساعه است و زائیده ی جریانی دیگر در دانشگاه پلی تکنینک. دانشجویان سوسیالیست چه قبل از قیام 57 و چه بعد از قیام 57 در دانشگاه پلی تکنیک حضور  داشته اند و ما مفتخریم که بعد از بیش از یک دهه سرکوب گسترده و سازماندهی شده ی چپ توسط  حاکمیت ایران ، در مرحله ی جدید فعالیت چپ در دانشگاه اولین گروهی هستیم که گام بلند و محکم « سازمادهی» چپ دانشجوئی در پلی تکنیک را برداشته ایم.

افق ما چیزی فراتر سازماندهی صرف دانشجویان مبارز در دانشگاه پلی تکنیک است. هدف اصلی ما پیرامون یک اتحاد سوسیالیستی در سرتاسر دانشگاه های ایران است و تمهیدات لازم برای شروع علمی و قدرتمندانه ی این پروژه را فراهم کرده ایم. علی رغم آنکه خود را در مرحله ای از بلوغ سیاسی می بنیم که از ورود  در ائتلافها ی تامین کننده ی نظرات خود ابائی نداریم اما تا رسیدن به اهداف میان مدت خود طرحی برای پیوستن به گروه ها و جریانات سالم _ چه برسد به ناسالم _ قویتر نداریم.

درودهای رفیقانه ی خود را به تمام افراد و گروه ها  دانشجوئی و غیر دانشجوئی که به هر طریقی از ما حمایت کردند ، تقدیم می کنیم و صادقانه از همه ی آنها تقاضا داریم دغدغه ها و خطوط قرمز ما را درک کرده و بدانها احترام گذارند.

 

به زودی با آزاد شدن دانشجویان دربند رژیم تمام افراد و گروه هایی  که ضعفها ، اشتباهات ، احرافات و اقتدارگرائی خود را پشت اعتبار این دانشجویان و همدردی انسان دوستانه ی افکار عمومی نسبت به سرنوشت این عزیزان پنهان کرده اند رسوا خواهند شد. در آن زمان احتملا دیگر خبری از نفرین این و آن آفرین آن نخواهد بود و ما خوب می دانیم که فضای واقعی و اصلی فعالیت ،  آن زمان است و از چرخش توجهات عمومی نسبت به این دانشگاه در آینده متعجب نخواهیم شد زیرا که خود را جریانی محدود به یک دانشگاه و شرایط خاص نمی دانیم.

 

در پایان اعلام می داریم تنها صحت  اخبار و اطلاعاتی درباره ی ما و از دید ما مورد تایید است که از وبلاگ و پست الکترونیک  رسمی دانشجویان سوسیالیست که در ذیل این بیانیه خواهد آمد ، منتشر گردد.

 

 

 

زنده باد آزادی و برابری

 

دانشجویان سوسیالیست

پلی تکنینک تهران

 

 

 

 

 http://socialist-students.blogspot.com

 

socialiststudent@yahoo.com

socialist.student@gmail.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:21  توسط | 
 

لایحه دفاعیه ابراهیم مددی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 8:42  توسط | 
 

در دفاع از سوسیالیسم کارگری

قسمت اول

) درباره ی مساله ی رادیکالیسم)

 

اشاره ی مختصر کیوان به من :

چندی پیش مقاله ای با عنوان "در دفاع از تشکل مستقل دانشجویی" توسط نگارنده ی این سطور منتشر شد، پس از آن عابد توانچه در فحشنامه ای در مقام پاسخ به این مقاله برآمد. در این فحشنامه از عناوین "چپهای ارثی"، "نارفیقان محفل نشین"، "مجانینی که جنبش را در گرداب تفرقه و باند بازی فرو برده اند"، "مبارز دوست داشتنی جبهه ی چپ کارگری یا شورائی یا هر چیز دیگری"، "روشنفکران دموکرات مآب"، "توده ای های هنوز توده ای"، "تقی شهرام"، "چپول"، "چپکی" و "متال باز" برای مخاطب قرار دادن من استفاده شده و در نهایت به نسبت داشتن با فرخ نگه دار، سازگارا، حجاریان و فخرآور متهم شده ام.  فارغ از آن که شخص مجهول الهویه ای (که تنها فعالیت کمونیستی اش ثبت کامنت هایی با امضای "عابر سرخ" است) این نوشته را آن قدر وزین تشخیص داده که با "با درود های رفیقانه" خواستار پیگیری عابد توانچه برای انتشار گسترده ی این متن شده است؛ این فحشنامه از نظر من چیزی برای پاسخ دادن ندارد چرا که با حذف فحش ها چیزی جز یکی دو خط باقی نمی ماند؛ در این میان تنها لازم می دانم که توضیح دهم که در میان سبک های مختلف موسیقی، Black metal و Death Metal را ترجیح می دهم و اگر آقای توانچه لازم بداند می توانم لیست گروه های مورد علاقه ام را به ایشان بدهم تا در مورد من فتوا صادر کنند. در ضمن من هیچ علاقه ای به فرهنگ ملی – اسلامی ندارم و موسیقی متال را به نوای حاج منصور ترجیح می دهم.

در این مقاله ترجیح می دهم به بحث های مهم تری بپردازم که از نظر من می تواند به دامن زدن به بحث های جدی تری در میان فعالین جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی کمک کند. مطالعه ی این مقاله را به خصوص به عابد توانچه که به تعبیر سعید حبیبی:"اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد." توصیه می کنم. ...

 

****

اشاره ی مختصر من به آقا کیوان :

 

20 آذر 1384  _ دانشگاه تهران

 

...

 

***

کیوان امیر الیاسی در وبلاگ خانم یوسفی:

 

بر پرچم سرخت درود(رفیق یعنی همه چیز)

رفیق میترای عزیز سلام

امیدوارم از نوشته ی من و از لحنی که به کار می برم ناراحت نشوی. فکر می کنم تقریبا می دانم موقع نوشتن چه احساسی داشته ای . اما اینکه تصمیم گرفته ام با یک شاعر به زبانی غیر از شعر حرف بزنم دلایل خاص خودش را دارد.

با نکات مهمی از نوشتارت موافق هستم ولی در پاره ای از نکات با هم اختلاف نظر داریم.

 

1- در مورد "دیکتاتوری پرولتاریا" این ترمی است که بلانکی درست نموده و خوب می دانی که روش بلانکی اصولا یک روش غیرمارکسیستی و آوانتوریستی است. لذا فکر می کنم کاربرد این واژه نیاز به تدقیق بیشتری دارد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 4:9  توسط | 

 

به هیچ وجه نمی توانم خوشحالی و در عین حال نگرانی خود را خود را از وضعیتی که جنبش چپ در دانشگاه با آن رو به رو است پنهان کنم. بعد صرف وقت و هزینه ی بسیار ، دانشجویان چپگرا که زمانی یکه و تنها در دانشگاهها مشغول فعالیت بودند و هر از گاهی با سنگ اندازیها و تحقیر نیروهای لیبرال مواجه می شدند اکن.ن به مرحله ای رسده اند که ضمن خط بندی مشخص و صریح علیه تمام نیروهای لیبرال در دانشگاه و بیرون از دانشگاه ، به لایه بندیهای درونی رسیده اند.

بعد از بیش از یک دهه کشتار سازماندهی شده علیه نیروهای چپ و ایجاد شکافی به وسعت یک نسل بین فعالین جوان و تازه قد کشیده و هویت ،تاریخ و داشته های گذشتگان ، بلاخره جنبش چپ در دانشگاه در سال 79 بروز علنی یافت و تحت اقدامات فرهنگی ( خواسته یا ناخواسته ) زمینه ی تحولات و پیشرفتهای بعدی را برای جنبش چپ در دانشگاه رقم زد.

در سال 81 ما شاهد به میدان آمدن نسل فعال دیگری در فضای  دانشگاه بودیم که در عمل و کلام بسیار ریشه ای تر از نسل گذشته به امور پرداختند.

همچنان که در همان سال 79 فعالان حرکت جدید چپ در دانشگاه متهم به تند روی ، نا پختگی ، چپ روی کودکانه و نقض ملاحظات امنیتی شدند ، در سال 81 نیز فعالان جدید چپ متهم به همان مسائل شدند. این البته مسئله ی جدیدی نیست که با شروع هر تحولی عده ای از روی منافع شخصی و نادانی و عده ای دیگر بنا به دغدغه ها و احساس مسئولیتی که متوجه خود می بینند با نگرانی سعی در کنترل تحولات جدید بنا به ملاحضات خود داشته باشند اما بعد از مساعد شدن فضا برای فعالیت چپ در دانشگاه در کنار میل و اشتیاق همه ی نیروها به حرکت رو به جلو در مسیر صحیح ما شاهد انحرافات و مشکلاتی در راه حرکت جنبش رو به رو هستیم که بیش از آنکه از طرف افکار باشد ریشه در ماهیت اشخاص دارد.

نیروهای چپ همزمان باید در دو جبهه علیه رژِیم و علیه نظام سرمایه داری مبارزه کنند. به نظر حقیر هیچ تاکتیک و هیچ توجیه ی نمی تواند هیچ یک از این دو لبه ی تیز قیچی را به نفع لبه ی دیگر نادیده بگیرد. اگر بخواهم صریحتر صحبت کنم تنها فرصت طلبان و ریویزیونیستها می توانند توجیه گر الویت دادن مبارزه در یک جبهه در مقابل جبهه ی دیگر داشته باشند.

برای هر اقدامی و زمینه سازی برای شروع فعالیت جدی و گسترده مارکسیستها نیاز به سازماندهی و تشکیلات دارند.

برای ایجاد یک سازماندهی و خلق یک تشکیلات قدرتمند باید به تاریخ و تجربه ی گذشته ، درک صحیح از وضعیت نیروهای چپ و داشته ها ، درک صحیح از از وضعیت نیروهای مقابل وتوانایی آنها و در یک کلام به درک کاملی از شرایط زمانی و مکانی که در آن قرار داریم  ، مسلط بود.

تشکیلات گسترده یا به تعبیر صحیحتر ایجاد یک حزب از منظر یک مارکسیست _ لنیست ، همواره دغدغه ی اصلی مهره های آگاه جنبش چپ بوده است. شاید با جمع کردن مقالات ، مصاحبه ها ، مباحثات و  نوشته ها ی مربوط به این مسئله در چند سال اخیر به خوبی روشن شود که چه جریانات فکری به دنبال ایجاد این مرحله ی جدید از مبارزه ی مجدد  و وسیع چپ در ایران بوده اند و چه جریانات فکری و افرادی در مقابل ایجاد سازماندهی و تشکل یابی نیروهای چپ قرار داشته اند. البته از آنجا که در سالهای اخیر ما شاهد رشد تحرکات در دنیای مجازی و استفاده از پوشش وبلاگها برای پنهان شدن نیروهای ناسالم و بیمار ، تفرقه افکنی و تخریب بوده ایم شاید شناسایی عناصر مخالف سازمان یابی چپ کار چندان راحتی نباشد.

 

من بارها در نوشته های خود از فعالیت نیروهای سالم در شهرهای مختلف ایران یاد کردم تا شاید افق فکری افرادی از چهارچوب تنگ دانشگاه و یا حداقل دانشگاه های تهران فراتر رود اما در شرایطی که بدنه ی اصلی  چپ رادیکال  مدتهاست که از چهارچوب دانشگاه خارج شده و به فعالیت در جامعه روی آورده است و سوسیالیستهای جوان پلی تکنینک با صراحت و صداقت از عزم جدی خود برای تبدبل شدن به « دانشجویان سوسیالیست ایران » یعنی جریانی عمومی در کلیه دانشگهاه های ایران سخن می گویند ، ما شاهد اقدامات ناسالم و دست و پا زدن محفلی کوچک برای گل آلود کردن فضای مثبت کنونی هستیم.

در میانه ای که وقت ، عمر ، آسایش ، امنیت شغلی و زندگی خصوصی یک یک کمونیستها صرف پیشبرد جنبش چپ در ایران می شود ،  عده ای « از همه جا رانده » و « ترد شده » با لفاظیها و خلق پیاپی نامها و ادعاها تنها و تنها نقش مانع را در راه اوج گیری جنبش چپ بازی می کنند.

من در اینجا صریحا بیان می کنم که دانشگاه علامه همیشه شاهد حضور و رشد نیروهای چپ بوده است. نیروهای که بعضا داغدار عزیزان خود در جریان کشتار دهه ی 60 یا قبل از آن هستند. این طبیعی ترین مرحله ی بلوغ نیروهای چپ دانشگاه علامه است که به گروه ها ی دانشجویی موجود بپیوندند و یا خود به ایجاد یک تشکیلات جدید دانشجوئی اقدام کنند.در میان ما هیچ کس نیست که از وقوع هر یک از این دو مسئله خوشحال و مسرور نشود.

من در صحبت خود در سایت « دانش سرخ » اعلام وجود چپ کارگری در مقابل چپ رادیکال را نه تنها طبیعی که عقلانی و دموکراتیک دانستم. صحبت من به هیچ وجه شامل حال همه ی 2-16 نفر اعضای چپ کارگری هم نیست. من در اینجا تنها منعکس کننده ی نگرانی شدید نیروهای چپ از فرصت طلبی افرادی است که « تبحر» و « تجربه ی » بالایی در  « از هم پاشاندن هسته ی تازه بوجود آمده » دارند. روی صحبت من با محفلی است که تمام اعضایش به راحتی در یک سمند نقره ای جا می شوند.

از آنجا که تیر و ترکشهای این محفل نه تنها در دانشگاه که حتی در فضای بیرون دانشگاه هم بدنه ی جنبش چپ را زخمی کرده است به زودی بعد از مشورت با لیدرهای نیروهای چپ در دانشگاه و بیرون دانشگاه ، علنا و صریحا از یک یک اعضای این محفل خواهیم خواست که در برابر همه ی نیروهای چپ پاسخگوی اعمال و گفتار خود باشند تا در این میانه ی کوتاهی که انبوهی از « وظایف » و « بایدها » در پیش روی ما قرار دارد  فرصت بیشتری برای آشوب طلبی و تفرقه افکنی در اختیار این محفل قرار نگیرد.

 

گرچه مطمئن هستم تمام نیروهای جوان چپ دانشجوئی حتی آنان که تازه اولین روزهای تجربیات مبارزاتی خود را پشت سر می گذارند به این موارد آگاه هستند اما شاید تاکید دوباره ای بر این موارد چندان بیراه نباشد:

 

دانشگاه تنها مقطع کوتاهی از  زندگی سیاسی هر نیروی چپی است. دیر یا زود ، با مدرک یا بی مدرک ، خواسته یا ناخواسته  عاقبت همه ی دانشجویان مجبور هستند روزی دانشگاه را ترک کرده و قدم به دنیای واقعی و جامعه ی خود بگذارند. نیروهای موجود دانشگاه تنها بخشی از شاخه ی جوانان یک حزب قدرتمند کمونیستی است و اگر روزی دانشگاه مجبور شود به هر دلیلی جور همه را بکشد چیزی جز شکست ، نا امیدی و انحراف برای جنبش به ارمغان نخواهد آمد. دانشگاه گرچه قسمتی مهم ، اما قسمتی کوچک از جامعه است. باید چشمها را باز کرد ، هویتها را جدای از نامها ساخت ، مشکلات شخصی را کنار گذاشت ، ماهیت واقعی نیروها را شناسایی کرد و بر هدفی بزرگ متمرکز شد. هدفی که حفظ قدرت و هژمونی در دانشگاه در مقابل آن کوچک و بی مقدار است. ساختن دنیایی شایسته تر و در یک کلام پیروزی « سوسیالیزم یا بربریت ».  

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 6:24  توسط | 

 

ايسنا (خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران)

سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسی

 

وکيل مدافع عدنان حسن‌پور و بوتيمار از تأييد حکم اعدام حسن‌پور از سوی ديوان عالی کشور و نقض محکوميت هيوا بوتيمار خبر داد و گفت که نسبت به تاييد محکوميت حسن‌پور اعتراض خواهد کرد.

صالح نيک‌بخت، يکی از وکلای عدنان حسن‌پور و هيوا بوتيمار در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی ايسنا اظهار داشت: در مراجعه‌ای که به شعبه‌ی ۳۲ ديوان عالی کشور داشتم، به اينجانب اعلام شد حکم اعدام عدنان حسن‌پور تأييد شده و حکم اعدام هيوا بوتيمار نقض و برای رسيدگی مجدد اعاده شده است.

وی ادامه داد: با توجه به اين‌که اين احکام در آخرين روز مهرماه سال جاری صادر شده، هنوز احکام صادره از سوی ديوان به اينجانب و ديگر همکارم ابلاغ نشده و مشخص نيست نقض حکم صادره در مورد هيوا بوتيمار شکلی يا ماهوی بوده است.

نيک‌بخت تصريح کرد: چنان‌چه نقض ماهوی باشد بدين معناست که ديوان عالی کشور حکم صادره در مورد بوتيمار را با اتهام محاربه وارد ندانسته و آن را برای رسيدگی مجدد به شعبه‌ی هم‌عرض دادگاه انقلاب مريوان اعاده داده که اگر نقض حکم، شکلی باشد بدين معناست که در رسيدگی تشريفات دادرسی مانند نقص در تحقيقات صورت گرفته که همان شعبه‌ی صادرکننده‌ی حکم بدوی بايد موارد نقص را برطرف کند و پرونده را جهت بررسی مجدد به ديوان عالی اعاده دهد.

اين وکيل دادگستری در مورد صدور حکم اعدام برای عدنان حسن‌پور با بيان اين که اينجانب و ديگر همکارم به حکم صادره مجددا به استناد تبصره‌ی ۲ ماده‌ی ۱۸ قانون اصلاحی دادگاه‌های عمومی و انقلاب اعتراض می‌کنيم ابراز عقيده کرد که در اين صورت با توجه به اين‌که هر منصفی تشخيص می‌دهد که اتهامات انتسابی به اين متهم از مصاديق محاربه نيست و صدور حکم اعدام جو نامناسبی ايجاد کرده، به موضوع رسيدگی خواهند کرد.

نيک‌بخت در پاسخ به اين که عدنان حسن‌پور را روزنامه‌نگار معرفی کرديد در حالی که پيش از اين عنوان کرديد که اتهام وی مسايل مطبوعاتی و روزنامه‌نگاری نيست اظهار داشت: عدنان حسن‌پور تا يک سال و نيم قبل از دستگيری به مدت يک سال در يکی از نشريات محلی به کار روزنامه‌نگاری اشتغال داشته ولی در اين پرونده به اتهام مسايل مطبوعاتی و کار روزنامه‌نگاری بازداشت و متهم نشده است.

وی افزود: به وی اتهاماتی از جمله جاسوسی، در اختيار گذاشتن مشخصات مراکز نظامی به اشخاص حقيقی و حقوقی غيرصالح و نيز عبور دادن متهمان اهواز از مرز مريوان و ارتباط با شخصی در وزارت امور خارجه‌ی آمريکا وارد شده است. در حالی که حتی بر فرض صحت اين اتهامات هيچ‌يک از اين موارد از مصاديق محاربه نبوده و هيچ‌يک از اعمال او هم فعاليت مؤثر به نفع گروه‌های معاند با جمهوری اسلامی ايران نيست.

وی اين حکم را عادلانه ندانست و ابراز عقيده کرد: از اساس هم با جوسازی در مورد آن مخالف بوده‌ام و از مجاری قانونی مجددا نسبت به آن اعتراض می‌کنم و معتقدم صدور اين گونه احکام اعمال دستگاه قضايی که از طريق دادگاه‌ها و مراجع قضايی ظاهر می‌شود را زير سوال می‌برد و تبليغات عليه آن ايجاد می‌کند.

وی در مورد اطلاع يا عدم اطلاع موکلانش از موضوع گفت: در اين مورد اطلاعی ندارم زيرا اينجانب و همکارم را بر خلاف نص‌ صريح آيين‌نامه‌ی اداری امور زندان‌ها و قانون حقوق شهروندی و هم‌چنين بخش‌نامه‌ی رييس قوه‌ی قضاييه از ملاقات حضوری منع کرده‌اند و ما نيز از انجام ملاقات کابينی که به نوعی ناديده گرفتن مقررات قانونی و توهين به وکلاست خودداری کرديم.

نيک‌بخت در پايان تأکيد کرد: پرونده‌ی اين دو نفر به هيچ‌وجه با يکديگر ارتباط ندارد و هرکدام با اتهام جداگانه‌ای دستگير شده بودند.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 6:20  توسط | 

 

آقای کیوان امیری الیاسی عزیز

 

اصلا قصد جواب دادن به نوشته ی شما در سایت سلام دموکرات را نداشتم. شما اولین کسی نیستید که به من اتهام انجمنی بودن ، اطلاعاتی بود ، سکتاریست بودن و ... را می زنید. پیش از شما طیف سازگارا منش تحکیم ، امیر عباس فخر آور ، چپهای ارثی  و نارفیقان محفل نشین هم از هر دری برای تخریب من سخنی گفتند.

نوشته ی شما پر بود از حرفهای تکراری :

 

* « آیا سربازانی گمنام در هیئت جبرئیل بر او نازل گشته اند؟ »

 

* « به طور خلاصه از نظر نگارنده، یکی از معضلات پیشروی جنبش دانشجویی فرقه گرایی و سکتاریسم شمار زیادی از فعالین جنبش دانشجویی است »

 

* « آیا اگر دانشجویان تصمیم بگیرند سرباز ژنرال های بی سرباز نباشند و خود را درگیر مناسبات فرقه ای نکنند باید نسبت به تشکل یابی آنان به صورت هیستریک واکنش نشان داد »

 

و ...

 

 اما یک دلیل و تنها یک دلیل مرا وادار کرد این سطور را در جواب شما بنویسم تا رفقای کوچک و بزرگ _ هر کجا که هستند _ بدانند که وقتی من از مجانینی  صحبت می کنم که جنبش را در گرداب تفرقه و باند بازی فرو برده اند ، از چه کسانی صحبت می کنم.

 

این جمله ای دیگر از نوشته ی شما در سایت سلام دموکرات است:

 

* «آیا اگر دانشجویان برای تشکل یابی خود از پدرخوانده های جنبش جواز و اجازه ی رسمی نگیرند نمی توانند نسبت به این موضوع اقدام کنند؟ »

 

مبارز دوست داشتنی جبهه ی چپ کارگری یا شورائی یا هر چیز دیگری لطفا خوب گوش کنید!

 

افتخار من این است که در زمانی که تو و دوست عزیزت در دانشگاه حتی جرات این را نداشتید که به دفتر تحکیم وحدت چپ نگاه کنید و حتی در ذهنتان نمی گنجید که چپ می تواند در دانشگاه ( از جامعه اصلا صحبت نمی کنم  چون هنوز هم شما و امثال شما جرات وارد شدن به آن را ندارید ) منسجم و متشکل ظاهر شود و عمل کند زبان به نقد تحکیم گشودم و حتی در میانه ی اعتراضات دانشجوئی خرداد ماه 85 دانشگاه پلی تکنیک یک تنه در حیاط خلوت تحکیم در جمع دانشجویان اعلام کردم که گرچه خود عضو شورای مرکزی انجمن پلی تکنیک هستم اما انجمن اسلامی را نماینده ی تمامی دانشجویان نمی دانم.

 

آن زمانی که شما پشت اسامی مستعار خود پنهان بودید و زیر نگاه غضب آلود تحکیم نفس هم نمی کشیدید این من بودم که بی پرده به پدر خواندگان تحکیمی تاختم و ] و بیشتر برای اطلاع خود دانشجویان فعال در انجمنها  [پشت پرده ی روابط پدر خواندگان تحکیم را بیرون ریختم.

 

آن زمان که شما به دلیل آنکه ما از  تشکیلات و سازماندهی صحبت می کردیم ما را به « چپ روی کودکانه » ،  « بی سوادی » و « تور اطلاعات بودن »  و ... متهم می کردید صحبتی از « جوانه» و « رویش ناگزیرش» نبود آیا ظرف این 2 سال اتفاق خاصی افتاده است که آلان ما متهم هستیم که ضرورت « تشکیلات » را درک نکرده ایم؟

 

آن زمانی که تو و امثال تو می خواستید « با همه دوست باشید » و « مورد احترام  همه باشید » و « در درگیریهای چپ و راست در دانشگاه وارد نشوید » و « یک چپ باشید و مثلا با سازگارا ، حجاریان و ...  ضد چپ ، دشمنی نداشته باشید » و در وبلاگهایتان ژست « روشنفکران دموکرات مآب» را ایفا کنید این من و امثال من بودیم که زیر تیغ حملات تحکیم و لیبرالها ی پر روی رفراندمی رفتیم. هم اکنون هم فحاشیها و توهینهای آنها دنبال ماست. حق هم داشتند. جایی از آنها را طوری سوزاندیم که هنوز هم نمی توانند فراموش کنند همچنانکه تو و محفلی که تو در آن هستی و نفس می کشی و از سوراخ تنگ آن به دنیا نگاه می کنی مانند آنها نخواهند توانست که فراموش کنید.

 

دقیقا ساعت یک بامداد روز یازدهم خرداد ماه سال هزار و سیصد هشتاد و پنج از دانشگاه خارج شدم و ساعت نه بامداد همان روز بازداشت شدم. بعد از ابلاغ حکم ممنوعیت از تحصیلات عالیه از طرف وزارت علوم که در اتاق بازجوئی تحویل من شد تا به امروز حتی یکبار هم قدم به دانشگاهی که در آن تحصیل می کردم ، نگذاشتم و فقط مدتها بعد از بازداشت تنها دو بار برای یافتن تعدادی از رفقای چپ مجبور به ورود کوتاه مدت به دانشگاه تهران شدم. از همان ابتدا در تمام نوشته ها و مصاحبه ها و ...  نرده های سبز دانشگاه را مرزی معرفی کردم میان فضای پروانه ای دانشگاه با جامعه !

دانشگاه محیطی بود برای تمرین و پرورش یافتن و من می دانستم که باید دیر یا زود از آن خارج شده و در جامعه نفس بکشم. اگر هم در حال حاضر رفقای دانشگاه را می بینم و در حد توان برای تامین امکانات یا انتقال پاره ای مسائل  و ...  کمی به آنها می کنم و صحبتی می کنم بنا به درخواست خود رفقاست.

 

انگ پدرخواندگی و جواز صادر کردن همانقدر به من و رفقای من می چسبد که مارکسیست بودن به تو و محفل کوچکی که عضو آن هستی. واقعا معنی این کلمه را می دانی و از آن استفاده می کنی یا این حرفها و اتهامات و ادبیات تنها جزئی از زندگی روزمره ی شماست؟ واقعا فکر می کنی که پدر خواندگی شاخ و دم دارد؟

من اصلا قصد پرداختن به این دسته کشی ها و نامهایی که هر روز مثل قارچ در اینترنت سبز می کنند ندارم. من بازی با کلمات و تمرین کلمه و ترکیب را بعد از دوران مدرسه ی ابتدایی کنار گذاشته ام. طرف حساب من محفلی است که سر تا تهش در یک سمند نقره ای جا می شود و محکش برای انطباق با مارکسیسم « فرخ نگه دار »  و « توده ای های هنوز توده ای » است. طرف حساب من آن اذهان کوچک پر از توهم و هیاهوست که در دانشگاه تهران یک دانشجو را تنها و تنها به این جرم که نمی خواهد تحت اسم های درهم و برهم شما نشریه مربوط به زنان را منتشر کند ، تهدید می کنند که با گلوله خواهند کشت! آقا کیوان متال باز من دارم راجع به خود تو صحبت می کنم ! هیچ می دانی در دانشگاه تهران مزحکه ی خاص و عام شده ای؟ هیچ می دانی همه ی لیبرالها ی دانشگاه تهران با قهقه و استهزا ، در حالی که از فرط خنده اشک از چشمانشان سرازیر است و با دو دست دلشان را گرفته اند از « تسویه درون گروهی » در جنبش چپ دانشجئی صحبت می کنند؟ آیا می دانی بعد از امیر عباس فخر آور که موفق به کشف یک تقی شهرام شد اکنون هم دارو دسته ی اولترا لیبرالهای دانشگاه تهران به تو لقب تقی شهرام داده اند؟ آیا می دانی که چپ امروز ایران بشتر از حماقتهای پی در پی  چپولها و چپکیها  ضربه می خورد تا هر چیز دیگیری؟ 

 

« من از امروز با اسلحه به دنبال تو هستم. هر جا هستی و هر کجا که هستی مطمئن باش که من با اسلحه دنبال تو هستم. وسط انقلاب من با اسلحه دخل تو و امثال تو را می آورم...»

 

آیا این جملات برای تو  آشنا نیست؟ اینها حرفهای خود توست. هنوز تر و تازه است و کسانی که در دانشگاه تهران ماجرا را دیده اند حتی رگه ی کوچکی از شوخی را در آن متصور نیستند.

 

هر دریایی هر چند بزرگ و مواج ، بر روی خود گرد و غباری دارد. یکی در 16 آذر لخت می شود و روی شکمش می نویسد : « سکس ، موزیک ، لنین دوستتان دارم»  و تیتر اول صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، نشریات لیبرال دانشگاه تهران و سایت تحکیم می شود ، یکی به خاطر دعوای دوست دخترش با فلان عضو کمپین یک میلیون امضا ، یک شبه از مدافع سرسخت کمپین تبدیل به دشمن کمپین می شود و آن فعال زنان را تهدید به دادگاه  و دادگاهی شدن می کند و یکی هم مثل تو هنگامی که جمهوری اسلامی تنبان همه را یکی یکی دارد پائین می کشد هفت تیر کش می شوی و تهدید به تسویه درون گروهی می کنی. گیریم که اولی بنگی بود و دومی عاشق ، شما چه مشکلی داری که چپ باید از آبرویش هزینه تو را بپردازد؟

 

اگر به خدا ایمان داشتم او را شکر می کردم که ادعای دموکرات بودنتان همه را خفه کرده و « قهر »  تابوی فکری شماست وگرنه ...

 

« به طور خلاصه از نظر نگارنده (کیوان امیری ) ، یکی از معضلات پیشروی جنبش دانشجویی فرقه گرایی و سکتاریسم شمار زیادی از فعالین جنبش دانشجویی است. این فعالین برای حفظ امتیازات روشنفکرمآبانه یا قدمت سابقه ی مبارزاتی و یا رهبری خودخوانده شان از گسترش و پیشرفت جنبش و درگیر شدن توده های دانشجو در هراسند. این فعالین از آن می ترسند که با دخالت مستقیم دانشجویان، آن ها به شعارهای توخالی و محافظه کارانشان قناعت نکنند و رهبران طبیعی و جوشیده از درون خود را جایگزین آنان کنند. در مجموع این دسته از فعالین جنبش دانشجویی به حقظ وضع موجود کمک می کنند.»

 

خوشحال هستم که ظرف 3 سال کار به جایی کشیده است که من که زمانی متهم تند روی بودم و مرا « آنارشیست » می نامیدید اکنون متهم به « محافظه کاری » شده ام  و اینکه «به حفظ وضعیت موجود » کمک می کنم.

 

خنده ام می گیرد که « سوسیالیستهای پلی تکنینک » را « جوانه ی  تازه روئیده » می خوانند و من متهم هستم ... ( دقیقا نمی دانم که در این زمینه متهم به چه چیزی هستم ).

 

خنده ام می گیرد که کسانی که اگر دانشگاه شریف و تهران و علامه را ذهنشان پاک کنی خود را هم گم می کنند ولی  از جنبش دانشجوئی و تازه از آن مهمتر از  « جنبش چپ دانشجوئی » صحبت می کنند.

 

خنده ام می گیرد از کسانی که جلوی یک کارگر دو دستی مواظب کمربندهای  خود هستند و حتی نمی توانند 10 دقیقه با یک کارگر طوری صحبت کنند که او حرفهایشان را بفهمد اما با حلقومی گشاد خود را منتسب به کارگرن می نامند و ...

 

خنده ام می گیرد از روزهایی نه چندان دور که ...

 

راحت باشید دموکراتهای عزیز. بجوشید و  گسترش یابید و رهبران طبیعی خود باشید. کامنتهای وبلاگ من باز است اگر نوشته ها و بیانیه ها و اتهامات و ... جواب نداد می توانید مثل دیروز و امروز خود را حسابی خالی کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:1  توسط | 

 

 

 

بنا بر آخرين گزارشات رسيده آقاي علي عزيزي که در روز سه شنبه 13 آبان ماه بازداشت شده است طي روز گذشته به دادگاه انقلاب انتقال يافته است .

 

شاهدان عيني وي را با دست و گردن بانداژ شده در دادگاه مشاهده کرده اند ، احتمالا وي در حين انتقال به بند 209 و يا در بند 209 توسط بازجويان شکنجه شده است ، قاضي حداد با تحقير وي در مقابل ديد عموم وي را عامل بدبختي سه دانشجويي بازداتشي پلي تکنيک آقايان احمد قصابان ، مجيد توکلي و احسان منصوري دانست و با زدن بر روي سر وي او را سرزنش مي کرد.

 

فعالان حقوق بشر در ايران نسبت به سلامت جسمي اين زنداني اعلام نگراني مي کند و از سازمان هاي حقوق بشري خواهان اقدامي فوري و جدي جهت نجات وي از شکنجه هاي وحشيانه وزارت اطلاعات مي باشد .

 

منبع : http://www.hra-iran.org/Arshiv_86/468.html

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:0  توسط | 

 

برپاخیز

 

از روز شنبه 28 مهرماه سازمان اطلاعات و امنیت ایران اقدام به دستگیری پاره ای از دانشجویان به نام های جواد علیخانی - روزبه رحیمی - راعی نیکزاد - سیامک مومنی - جواد توللی - مهدی معصومی و مجتبی عزیزالهی نمود. پس از گذشت 12روز تعدادی از دانشجویان را با قرار وثیقه های سنگین 50 و 20 میلیون تومانی آزاد نمود. هنوز  3نفر از دانشجویان به نامهای جواد علیخانیراعی نیکزاد و سیامک مومنی در زندان به سر می برند. فرزاد فرهادی معاون دادستان اهواز روز پنجشنبه 10 آبان ضمن تایید دستگیری 7دانشجوی اهواز جرم آنها را تلاش برای انتشار و توزیع شبنامه علیه حکومت اعلام کرد. در پرونده ساخته شده توسط ساواما از دیگر اتهامات آنها برگزاری نمایشگاه عکس کودکان کار و خیابان و اقدام به دعوت دکتر ناصر زرافشان به منظور سخنرانی در دانشگاه چمران اهواز می باشد. به منظور جلوگیری از اختیار وکیل بدون خبر قبلی، دادگاه این 7 دانشجو روز چهارشنبه 16 آبان تشکیل خواهد شد.

ما جمعی از فعالین چپ انقلابی این حرکت رژیم را محکوم کرده و از تمام نیروهای پیشرو در خواست نموده با ما همگام شده و برای آزادی رفقای دربندمان لحظه ای از مبارزه نایستند.

                                                                         جمعی از فعالین چپ انقلابی   

 14آبان 1386     

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:57  توسط | 

 

نشریه دانشجوئی بذر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:0  توسط | 

 

سعید تو می گوئی نه ! اما خودت نگاه کن به این آشفته بازار. به این غورباقه های ابوعطا خوانی که که هنوز آب سربالا نرفته صدایشان گوش فلک را کر کرده است. به تمام این اتهامات وارونه. به عوض شدن جای شاکی و متهم.

 می بینی سعید؟ یکی را پول مسموم کرده ، دیگری را شهرت ، دیگری را حماقت و آن یکی را کینه ها و عقده ها. من می دانم سعید . تو هم می دانی. همه ی آنانکه باید بدانند می دانند. ما خوب می دانیم. خوبتر از هر کس دیگر. ما ریشه ها را دیده ایم ، بی ریشه گی ها را هم . چرا نه سعید؟ چرا باید ساکت بود؟ چرا باید سکوت کرد و خون جگر خورد؟ آیا حتی اگر اسلام سیاسی هم نابود شود با این جماعت می توان ساخت و چیزی را ساخت؟ تو می گوئی زمان مرد را از نامرد تمیز می دهد ولی من می ترسم سعید! می ترسم که در این زمان نامردان مردان را از دم تیغهاشان بگذرانند و تو باز هم می گوئی نه.

سعید ما زیر و زبر تحکیم را می شناسم. تمام زد و بندهایش ، تمام بی اخلاقیهایش ، تمام آخورهایش و تمام قربانی هایش را. مگر نه اینکه ما بیشتر ار هر کسی کثافتکاری سیاسی اینها را علیه خود دیده ایم. باز هم باید ساکت باشیم ببینیم و دم نزنیم؟

من نویسنده ی تک تک بیانیه های سفارشی را می شناسم. من خشت یه خشت افکاری که این کاخ حماقت را آراسته اند می شناسم. چرا ما نباید بگوئیم که در این بازار مکاره چه می گذرد؟

 

سعید باید ساکت بود و دید چگونه کسانی که حرمتی برای انسان ، حقیقت ، برابری و آزادی قائل نیستند در پناه  نامها مخفی شوند و حلوای دانشجویان دربندی را بخورند که زمانی به رفتارهای کثیف اینان معترض بودند؟ باید بیانیه های جعلی را دید ، تقلب در صندوقها را دید ، محفل تخت طاووس را دید ، سمپاشیها را دید ، زد و بندهای با حراست و کمیته ی انظباطی را دید ، سازشکاریها را دید ، کد دادن ها را دید و آخورها را دید و باز ساکت بود؟ سعید می دانی کسی که مقاله ی  « دست مریضاد *بوش را نوشت » را در پلی تکنیک علم کرد و مسخره ی همگان شد امروز کارش به جائی کشیده که  فرمان مقابله با چپ می دهد و طرح احمقانه ی 16 آذر لیبرالها را طراحی کرده؟

 

پدر خواندگان تحکیمی از حقوق بشر، آزادی بیان ، آزادی خواهی و ... حرف می زنند و آن وقت تو از احضارهای پیاپیت  چیزی می گوئی و می خواهی من نگویم که مدرک بازجویم برای اثبات ارتباط من با سندیکای شرکت واحد ، نشریه نوچه ی فلان تحکیمی رفراندومی بود؟ می خواهی که من از نگویم هنگامی که یک یک انجمنی های پلی تکنیک را گرفتند و مجموعه بی صاحب ماند ، کسی آمد به لطف e_mail ای که از مجموعه دزدیده بود بیانیه جعل کرد و خط راه انداخت؟ می خواهی من نگویم طیفی که پنج نفر از اعضای انجمن را به خاطر همین میل از مجموعه اخراج کردند هم اکنون خودشان سایت انجمن را تبدیل به وبلاگ شخصی خود کرده اند؟ توقع داری از انجمنی که انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرد و اعضایش از اتاق فکر  ستاد مشارکت و کارگزاران سر در آوردند چیزی نگویم؟

سعید اینها ما را متهم می کنند که برنامه ی 16 آذر 85 را به هم زده ایم و شما ساکت مانده اید و از چاپخانه ی مشارکت و بولتنها و آن جلسات و التماسها و خواهش ها  چیزی نمی گوئید؟ از حمله به نمایشگاه کتاب و چاقو کشیدن برای بچه های ما چیزی نمی گوئید؟ از دزدی بلندگو و شکستن درب و خالی کردن کمدها چزی نمی گوئید؟

سعید در روز روشن به دستبوس کروبی می روند و می خواهند برای نجات خود ، چپها را زیر ضرب ببرند. آن وقت تو می خواهی من نگویم که در آن شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک کسانی بودند که دانشجو نبودند و کسانی بودند که پلی تکنیکی نبودند؟ یادت هست که شیخ مهدی کروبی که بدعت حکم حکومتی را وارد مجلس کرد و یک تنه دستور آقا را برای رد اصلاح قانون مطبوعات اجرا کرد در همان جلسه فرمودند که: « ممکن است یک مارکسیست این کار را کرده باشد.»

 

تکلیف این جماعت که روشن است . بگذار در این نفسهای آخر خود کارنامه ی سیاه خود را سیاهتر کنند اما سعید از خوره هایی که به جان چپ افتاده است چرا چیزی نگویم؟

از نوچه ی فرخ نگه دار که اکنون ادعای بزرگی جریان چپ را دارد و هر روز بدعتی تازه و پرژه ای تازه تر را رو می کند. از جمع 5 نفره ای که پنج فاکتوریل گروه و دسته و محفل از دلشان بیرون آمده است . از فرصت طلبی ها و ادعاهای کذب ، از کدهایی که تقدیم لیبرالها کردند ، از ترسوهایی که در هر کار زاری به سوراخهای امن خود می خزند و بعد از آرام شدن طوفان حلقومشان به اندازه ی تمام  وبلاگها ،سایتها و رادیوها باز می شود. از سایتهایی که کانون درگیریها و تفرقه ها شده اند. از ...

 

سعید هر روز آواره ی این شهر و آن شهر هستیم برای پیدا کردن کسی و کمک کردن به کس دیگری. هر روز ترس از ماشینها ی پشت سر  و آدمهای دور برمان جان به لبمان می کند . هر روز اخراج کسی و بیکاری دیگری. هر روز احضار و بازجوئی و سر شاخ شدن با حاکمیت . هر روز امید دادن به جوانها و پیر شدن خود ما که هنوز جوانیم. هر روز دشنه ای که از پشت به بدن می نشیند. هر روز حماقت تازه ی آدمهای پرتی که گریبانگیر همه می شود. هر روز نامی تازه و نیرنگی تازه تر . هر روز ...

و ما هر روز مجبور به جنگیدن و جنگیدن و جنگیدن.

 خسته نیستم سعید اما دیگر نمی خواهم که ساکت باشم و ببینم که حماقت تبدیل به فضیلت می شود. 

 

* با پوزش  این کلمه در اصل بیانیه همینجور نوشته شده بود! 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 15:59  توسط | 

 

 

دولت  امريکا هر روز شديدتر بر طبل جنگ مي کوبد. اخبار، تفسيرها و اظهار نظرهاي ضد و نقيضي در اينباره هر روز منتشر ميشود. خواه اين اخبار و اظهار نظرها واقعي و حاکي از تحولات جاري و مقدمه و نشانه يک جنگ واقعي باشد و خواه بخشي از جنگ رواني باشد که مدتهاست جريان دارد، در هر حال يک چيز مسلم است : شرايط جاري شرايط عادي نيست که بتوان با اطمينان خاطر احتمال وقوع جنگ را رد کرد. اگر ما از آن مردم وارفته و بي خيالي باشيم که بي اعتنا به همه آنچه جريان دارد سر در لاک زندگي روزمره فروبرده و فقط با صداي بمب ها و موشک ها متوجه مي شوند جنگ شروع شده است، در آنصورت بايد بهاي سنگيني براي اين رفتار بپردازيم. مردم عراق و وضعيت آنها را در ماههاي پيش از حمله به عراق و فاجعه اي را که بر سر آنها نازل شد بياد آوريد. پس از آنکه جنگي درگيرد، حرف زدن و چيز نوشتن درباره بهاي سنگين آن بيهوده است. امروز بايد اين کار را کرد. بايد به خود آئيم، لااقل در اين زمينه به وحدت عمل دست يابيم و مصائب غيرقابل وصف جنگ و ضرورت مبارزه براي جلوگيري از آنرا براي مردم و جامعه روشن کنيم. در خود امريکا در حال حاضر جنبش ضد جنگ، از کشور ما که قرباني يک چنين جنگ احتمالي خواهد بود، گسترده تر و جدي تر است؛ تا آنجا که مخالفان حمله به ايران، طي فراخواني از فرماندهان بلندپايه و تمامي پرسنل ارتش امريکا دعوت کرده اند که با آنها همصدا شوند و عليه چنين جنگي به مخالفت و مقاومت برخيزند. مقاله زير درباره اين فراخوان و وضعيت عمومي جنبش مقابله با جنگ عليه ايران است که در مجله نيشن منتشر شده است که ترجمه فارسي آنرا مي خوانيد.

 

ناصر زرافشان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 15:42  توسط | 

           

بازخوانی يک ترانه

 

«به تلويزيون چشم دوخته بوديم...»

 

                   

 

نویسنده :باربد کيوان

برگرفته از نشریه دانشجوئی بذر : bazr1384@gmail.com

 

خيلی از ما موسيقيدان انگليسی "راجر واترز" را با گروه سابقش "پينک فلويد" و به ويژه با آلبوم مشهور "د ـ وال" (ديوار) می شناسيم. قطعه ماندگار "آجری در ديوار" مدتهاست که به سرود نافرمانی دانش آموزان دبيرستانی در کشورهای غربی تبديل شده است. اين سرود نسل به نسل منتقل شده و به ويژه در روز پايان سال تحصيلی فضای شورانگيزی در کلاس ها و راهروهای مدرسه ايجاد می کند:

 

" We don't need no education/  We don't need no thought control  /No dark sarcasm in the classroom/  Teachers leave them kids alone/  Hey! Teacher! Leave them Kids alone! "

 

"ما به هيچ درس و مشقی نياز نداريم/ ما هيچ گونه کنترل انديشه ای را نمی خواهيم/ در کلاس درس، طعنه های زشت را بر نمی تابيم/ آقا معلم ها! دست از سر بچه ها برداريد/ آهای! آقا معلم! دست از سر بچه ها بردار! "

 

 

 

            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 15:0  توسط | 

 

سایت رسمی چپ کارگری و چپ شورائی و قس علی هذا...

سایت استقبال از انتخابات آزاد مجلس هشتم و ...

سایت رسمی انجمن اسلامی امیر کبیر که مجید توکلی (یکی از دانشجویان دربند و عضو شورای مرکزی

 انجمن اسلامی پلی تکنیک  ) بعد از شش ماه تلاش نتوانست پسورد آن را از اعضای سابق بگیرد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 3:2  توسط | 

 

بیانیه خودمان به خومان!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 2:12  توسط | 

 

به نام آزادي

 

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران جمعيتي است متشکل از مدافعان حقوق بشر در حوزه ايران و به استناد ماده 28 اعلاميه جهاني حقوق بشر در اسفند ماه سال 84 تشکيل شد.

 

فارغ از هر گونه وابستگي سياسي و بدون پايبندي به هيچگونه مرز بندي سياسي اين مجموعه تلاش مي نمايد تا با ارتقاي سطح آگاهي هاي جامعه به واسطه آموزش ، حقوق بشر را در جامعه ايران نهادينه ، حمايت و ابقا نمايد همچنين اين مجموعه با تکيه بر عنصر ارتباطات در قالبهاي رسانه اي و سازمان هاي ذيصلاح داخلي و بين المللي نسبت به جلب حمايت افکار عمومي ميزان حمايت حقوقي از قربانيان نقض حقوق بشر در ايران اقدام مي نمايد .

 

دادگاه انقلاب اسلامي طي روز گذشته مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران را به دليل حمايت بي دريغ و بدون تبعيض از زندانيان سياسي ، گروهي حامي تروريست قلم داد کرده است .

اين در حالي است که اين مجموعه از حقوق انساني فعالين عرصه هاي مختلف در چارچوب قوانين بين المللي حمايت کرده است و به هيچ وجه اعتقادات و عملکرد قربانيان نقض حقوق بشر را مورد تائيد و تکذيب خود قرار نداده است و لازمه رسيدن به جامعه دموکراتيک را استفاده از راه هاي خوشنت آميز نمي داند و به همين جهت اتهام وارده را اقدامي در جهت سرکوب فعالان حقو ق بشري مي داند.

لذا به همين جهت از تمامي فعالان حقوق بشري و سازمان هاي حقوق بشري مي خواهيم با حمايت بي دريغ خود از آقاي کيوان رفيعي از فعالين حقوق بشري در داخل کشور دفاع نمايند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:28  توسط | 
 

برای دریافت این نشریه به صورت الکترونیکی با میل زیر تماس برقرار کنید.

 bazr1384@gmail.com

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 3:26  توسط | 

 

 کيوان رفيعي صبح امروز در شعبه 13 دادگاه انقلاب به رياست سادات بدون وکيل مدافع و هيات منصفه و به صورت غيرعلني در مدت کمتر از 5 دقيقه محاکمه شد.در دادگاه انقلاب، کيوان رفيعي که در انتظار آغاز دادگاه خود بود، پس از مشورت نماينده دادستاني با قاضي سادات با ارائه برگه اي از سوي وي به کيوان رفيعي اعلام شد که دادگاه شما برگزار شده و حکم دادگاه طي هفته آتي صادر خواهد شد . کیوان رفيعي که به روند برگزاري دادگاه اعتراض داشت اتهاماتش را به علت عدم مستند بودن و داشتن وجاهت قانوني رد کرد. موارد اتهامي آقاي کيوان رفيعي اقدام عليه امنيت کشور از طريق:

1- تبليغ گسترده عليه نظام از طريق جمع آوري و انتشار اخبار توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران

2- اخلال در نظم عمومي از طريق شرکت در تظاهرات 11 ارديبهشت 85 ، 18 تير 83 ، 18 تير 85 ،16 آذر 84

3- راه اندازي تجمعات غيرقانوني : 13 فروردين ( تجمع خانواده زندانيان سياسي در پارک ملت تهران از طريق فراخوان زندانيان سياسي )

4- ارتباط و حمايت از گروه هاي معاند نظام از طريق حمايت از زندانيان اين گروه ها توسط مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران

5- عضويت در گروه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به عنوان يک گروه حامي تروريست!!

لازم به ذکر است که اتهام شماره 5 به دليل حمايت بدون تبعيض اين مجموعه از زندانيان اعدامي عرب اهواز و زندانيان سياسي هوادار جريان هاي سياسي همچون ولي الله فيض مهدوي است.

فعالان حقوق بشر در ايران روند برگزاري دادگاه مزبور را خلاف موازين حقوق بشري و حتي در چارچوب قوانين رژيم جمهوري اسلامي مي داند و کليه اتهامات مرتبط با مجموعه و شخص کيوان رفيعي را وارد نمي داند و با تاکيد مجددا بر اصول تغييرناپذير خود مبني بر حمايت بي شاعبه از انسان هايی که توسط حاکميت مورد ظلم واقع شده اند، اعلام مي داريم که با وارد ساختن اتهامات اين چنيني از فعاليت هاي حقوق بشري خود دست نخواهيم کشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 15:1  توسط | 

 

 

علی عزیزی دانشجوی رشته ی مهندسی معدن دانشگاه امیر کبیر و عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی بعد از یک هفته تعقیب و گریز بازداشت شد.

 

علی عزیزی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر ساعاتی پیش با هجوم نیروهای امنیتی به منزل پدریش بازداشت شد.علی عزیزی که نایب دبیر دفتر تحکیم وحدت است پیش از این نیز بارها از سوی نیروهای امنیتی مورد تعقیب و گریز قرار گرفته بود که در آخرین مورد آنها نیروهای امنیتی به اشتباه اقدام به بازداشت برادر وی کرده بودند.فعالیت های علی عزیزی برای اعتراض به احکام سنگین ۳ دانشجوی بازداشت شده امیرکبیر و شکل گیری فضای سرکوب سیاسی در دانشگاهها از جمله دلایل احتمالی بازداشت وی محسوب می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 8:37  توسط | 

 

http://socialist-students.blogspot.com

http://polytechnic-uni.blogspot.com

http://www.rangefaryad.blogfa.com

http://www.teshneyeazadi.blogfa.com

http://bazr1384.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:10  توسط | 

 

 

خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران

سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسی

 

وکيل مدافع منصور اسالو، از متهمان پرونده کارگران شرکت واحد از جراحی چشم موکلش در يکی از بيمارستان‌های تهران خبر داد و گفت که وی در بهداری اوين تحت مداوا و درمان است.

پرويز خورشيد در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی ايسنا اظهار داشت: اواخر هفته گذشته که موکلم برای جراحی چشم از زندان اوين به بيمارستان منتقل شده بود، به ملاقات وی در بيمارستان رفتيم.

وی افزود: در حال حاضر موکلم در بهداری اوين تحت مداواست و قرار است برای ادامه‌ی معالجه از زندان به بيمارستان اعزام شود.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:5  توسط | 

 

 

در حالی که همواره دولتمردان و مقام رهبری بارها از آحاد مردم خواسته اند که در سرنوشت خود دخیل باشند و با حضور خود در صحنه از حقوق خود دفاع کنند اما هرگاه کارگران از حقوق حقه خود دفاع کرده اند سر و کارشان با دستگاه قضایی و زندان بوده است. هیچ جای قانون اساسی، قانون کار و حقوق شهروندی و قوانین شرعی اسلام نیامده که دفاع از حقوق کارگر پیامد زندان و سرکوب و بیکاری را همراه دارد. جو سازی و مسموم کردن فضا به هنگام بازداشت فعالین کارگری و زندانی کردن کارگران و برگزاری جلسات غیرعلنی دادگاه و ابلاغ نکردن احکام صادره و محکومیتهای سنگین زندان، پاداش جوانمردانه ای به فعالین کارگری که تمام زندگی خود را وقف احقاق حقوق کارگران کرده اند نیست. هیچ وجدان بیداری نمی تواند بپذیرد که کارگران این گونه حقیر شمرده شوند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه احکام ناعادلانه ۵ سال زندان منصور اسالو بدلیل فعالیتهای صنفی، سندیکایی و ۲ سال محکومیت زندان ابراهیم مددی تنها بدلیل مراجعه به منزل منصور اسالو جهت دلجو ئی از خانواده ایشان را شدیدا" محکوم می نماید و از تمام نهادهای کارگری در سراسر جهان تقاضای برخورد جدی با این تصمیمات ناعادلانه و ضدکارگری را دارد.

 

سندیکای کارگران شرکت واحد

اتوبوسرانی تهران و حومه

۱۲/٨/۱٣٨۶
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:4  توسط | 

 

یک هفته است که از معصومه منصوری، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر خبری در دست نیست

 

  

به گزارش خبرنامه امیرکبیر محمدعلی منصوری، پدر این دانشجو، اوایل شهریورماه سال جاری به دلایل نامعلومی بازداشت شد که پس از آن خانواده وی مرتبا پیگیر وضعیت او بودند. در پیگیری های متعددی که خانواده منصوری در خصوص وضعیت پدرشان از طریق دادگاه انقلاب داشتند، بارها از سوی متین راسخ، بازپرس شعبه ۱ دادگاه انقلاب، تهدید به دستگیری و برخورد شده بودند.

 

مامورین وزارت اطلاعات همچنین از زمان دستگیری محمدعلی منصوری بارها با این خانواده تماس گرفتند و آن ها را از پیگیری وضعیت پدرشان و اطلاع رسانی در این خصوص منع کرده بودند. مامورین این وزارتخانه همچنین طی تماسی که روز دوشنبه، ۲۹ مهرماه، با معصومه منصوری داشتند از وی خواسته بودند در تجمع اعتراض آمیز «ستاره ها در اوین» که روز سه شنبه ٣۰ مهر، در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد، شرکت نکند.

 

شنیده ها حاکی از آن است که چهارشنبه هفته گذشته بازپرسی دادگاه انقلاب طی تماسی که با معصومه منصوری داشته، از وی خواسته بود روز پنجشنبه برای گرفتن وسایل شخصی پدرش، که هنگام دستگیری از منزل او ضبط شده بود، مراجعه کند. پس از مراجعه این دانشجو برای تحویل گرفتن وسایل پدرش، مامورین او را نیز دستگیر کردند. به نظر می رسد دستگیری این دانشجو بی ارتباط با شرکت او در تجمع دانشجویی روز سه شنبه دانشگاه امیرکبیر نباشد.

 

پس از بازداشت معصومه منصوری، مامورین وزارت اطلاعات به منزل برادر ایشان مراجعه کرده و او را تهدید کردند در صورت انتشار خبر دستگیری خواهرش، وی و همسرش را نیز دستگیر خواهند کرد. مامورین همچنین آن ها را تهدید کردند که خبر دستگیری را به وکیل ایشان، آقای عبدالفتاح سلطانی، ندهند و به آقای سلطانی اطلاع دهند که خواستار وکالت ایشان نیستند.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در مدت ۱۰ روزی که از بازداشت معصومه منصوری می گذرد، مسئولین دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات اجازه هیچ گونه تماسی را به این دانشجوی با خانواده اش نداده اند و در حال حاضر خانواده این دانشجو در خصوص وضعیت فرزندشان در بی خبری کامل به سر می برند. برخی منابع خبری از نگه داری این دانشجو در بند ۲۰۹ زندان اوین خبر داده اند.

 

به نظر می رسد بازداشت معصومه منصوری جهت اعمال فشار مضاعف بر محمدعلی منصوری، پدر در بند این دانشجو، جهت اخذ اعترافات مورد نظر مامورین وزارت اطلاعات باشد. معصومه منصوری از بیماری عصبی رنج می برد و در یک سال و نیم اخیر تحت درمان بوده و قطع ناگهانی داروهای مورد نیاز، آسیب جدی به سیستم عصبی وی وارد می کند.

 

معصومه منصوری دانشجوی ورودی ٨٣ رشته علوم کامپیوتر دانشگاه صنعتی امیرکبیر است که در سال ٨۴-٨۵ عضو شورای صنفی دانشکده ریاضی و مسئول واحد علمی شورا بوده است. لازم به توضیح است معصومه منصوری هیچ گونه رابطه خانوادگی با احسان منصوری، دیگر دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، که از اردیبهشت ماه سال جاری به همراه مجید توکلی و احمد قصابان در زندان اوین تحت بازداشت است، ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:4  توسط | 

 

۳۰ اکتبر ۲۰۰۷

برنامه نظارت بر حمايت مدافعان حقوق بشر، به عنوان برنامه ای مشترک از "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) و "فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) اطلاعات جديدی را دريافت کرده است و از شما درخواست می کند که سريعا درخصوص وضعيت پيش آمده ذيل در جمهوری اسلامی ايران اقدام نماييد.

اطلاعات جديد:

برنامه نظارت توسط جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران (LDDHI) مطلع شده است که آقای عبدالفتاح سلطانی، عضو کانون وکلا و يکی از مؤسسان کانون مدافعان حقوق بشر(DHRC)، به مدت طولانی از آزادی سفر محروم خواهد بود.

با توجه به اطلاعات به دست آمده، گرچه آقای سلطانی روز ۲۸ مه ۲۰۰۷ از کليه اتهامات وارده (از ژوئيه ۲۰۰۵) تبرئه شد (به اطلاعات اوليه مراجعه کنيد)، ولی مسؤولان جمهوری اسلامی از آن تاريخ تاکنون مدارک شناسايی وی را، اعم از گذرنامه و شناسنامه، مسترد نکرده و در نقض کامل ماده ۱۲.۲ از ميثاق بين المللی حقوق سياسی و مدنی، امکان آزادی سفر را از او سلب کرده اند.

در اين رابطه، برنامه نظارت بسيار متأسف است که آقای سلطانی نتوانسته در کنفرانس "آزادی بيان در ايران" که در تاريخ ۲۷ اکتبر در پاريس برگزار شد شرکت کند. اين کنفرانس در دانشگاه سوربن برگزار شد و آقای سلطانی نيز از تاريخ ۲۵ تا ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ به طور رسمی از سوی فدراسيون بين الملی جامعه های حقوق بشر (FIDH) به فرانسه دعوت شده بود.

برنامه نظارت نگرانی عميق خود را نسبت به ابعاد جديد آزار و اذيت که از سوی مسؤولان جمهوری اسلامی در قبال مدافعان حقوق بشر در ايران انجام می گيرد اعلام می کند.

برنامه نظارت همچنين مايل است يادآوری کند که ايران با ارائه نامزدی خود در انتخابات شورای حقوق بشر سال ۲۰۰۶ متعهد شده "بالاترين سطح استانداردها را در ارتقاء و حمايت از مقوله حقوق بشر رعايت و حفظ کند". قابل ذکر است که ايران مصرانه روی اين نکته تأکيد نمود که "تلاش هايی را به طور مستمر در زمينه حفظ شئونات انسانی و ارتقاء و حمايت از مقوله حقوق بشر و آزادی های اصلی انجام خواهد داد". برنامه نظارت به منظور اطمينان بخشيدن به واقعيت ادامه اين تلاش ها، از جمهوری اسلامی ايران می خواهد تا براساس عهدنامه های بين المللی حقوق بشر عمل کند.

اطلاعات اوليه

آقای سلطانی در ۳۰ ژوئيه ۲۰۰۵ به دنبال تحصن در کانون وکلای تهران در اعتراض به حکم جلبی که به اتهام "جاسوسی" در قبال او صادر شده بود، دستگير و بازداشت شد.

آقای سلطانی در ۶ ژوئيه ۲۰۰۶ پس از سپردن وثيقه ای به ارزش ۱۰۰ هزار يورو و با کمک و تلاش سازمان های داخلی و بين المللی آزاد شد.

او در ۱۶ ژوئيه ۲۰۰۶ زمانی که برای دفاع از موکل خود در دادگاه حضور يافت و استقلال و نحوه قضاوت دادگاه را زير سؤال برد، از سوی دادگاه انقلاب مطلع شد که به دليل "جاسوسی و تبليغ بر ضد نظام" به ۵ سال زندان و ۵ سال محروميت از حقوق اجتماعی محکوم شده است. وی در خصوص اين حکم درخواست تجديد نظر کرده بود.

اقدامات مورد درخواست:

از شما خواهشمنديم که هر چه سريعتر دولتمردان جمهوری اسلامی را از درخواست های زير باخبر سازيد:

۱. تحت هر شرايطی، سلامت روحی و جسمانی آقای عبدالفتاح سلطانی و ديگر مدافعان حقوق بشر در ايران را تضمين کنند.

۲. هر چه سريعتر موانعی را که برای آزادی سفر آقای سلطانی مقرر شده برداشته و کليه مدارک شناسايی وی را مسترد کنند.

۳. سريعا به هرگونه اقدام تهديدآميز و آزاردهنده در قبال تمامی مدافعان حقوق بشر در ايران پايان دهند.

۴. به مواد اعلاميه مدافعان حقوق بشر، تصويب شده توسط مجمع عمومی سازمان ملل در ۹ دسامبر ۱۹۹۸، احترام گذاشته و آن را رعايت کنند. به ويژه ماده اول آن که می گويد: "هر شخصی به صورت فردی يا گروهی اين حق را دارد که در سطوح ملی و يا بين المللی اقدام به حمايت از حقوق بشر کند و آزادی های اصلی را تحقق بخشد" و ماده (c)۵ که می گويد: "هر شخصی به صورت فردی يا گروهی اين حق را دارد که در سطوح ملی و يا بين المللی (...) با سازمان های دولتی يا غيردولتی در تماس باشد" و همچنين ماده ۱۲.۲ که می گويد: "دولت بايد کليه تدابير لازم را انجام دهد تا حمايت فردی و گروهی همه کس نسبت به خشونت، تهديد، اقدامات تلافی جويانه، فشار، تبعيض های منفی شخصی و يا قانونی و هرگونه اقدام مستبدانه ديگری، توسط مراجع ذيصلاح تضمين گردد".

۵. به طور کلی، تحت هر شرايطی اطمينان دهند که مفاد حقوق بشر و آزادی های اصلی در ايران مطابق با اعلاميه جهانی حقوق بشر و ديگر عهدنامه های بين المللی و منطقه ای که ايران نيز آنها را به رسميت شناخته رعايت خواهند شد.

رونوشت:

- رهبر انقلاب اسلامی، جناب آيت الله سيدعلی خامنه ای.

- رياست جمهوری، جناب آقای محمود احمدی نژاد.

- رياست قوه قضاييه، جناب آقای محمود هاشمی شاهرودی.

- وزير امور خارجه، جناب آقای منوچهر متکی.

- نماينده دائم جمهوری اسلامی ايران در سوئيس.

- سفير ايران در فرانسه، جناب آقای علی آهنی.

 لطفا رونوشت اين نامه را به ديگر نمايندگان ديپلماتيک جمهوری اسلامی در ديگر کشورها نيز ارسال نماييد.

پاريس – ژنو، ۳۰ اکتبر ۲۰۰۷

لطفا در پاسخ خود ما را از هرگونه اقدام انجام شده درخصوص اين درخواست ها مطلع نماييد.

برنامه نظارت، برنامه مشترکی است از "فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر" (FIDH) و "سازمان جهانی مبارزه با شکنجه" (OMCT) که به حمايت از مدافعان حقوق بشر اختصاص داشته و هدف اصلی آن، پشتيبانی همه جانبه از اين افراد در زمان نياز می باشد.

برنامه نظارت، همچنين برنده جايزه حقوق بشر در سال ۱۹۹۸ از کشور فرانسه است

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:2  توسط | 

 

منفرد نواک گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در زمينه شکنجه، جهت انجام تحقيق و بررسی دررابطه با سوء رفتار وظلم، به سراسر جهان سفر کرده است.

منفرد نواک درحاليکه خود را برای ارايه گزارش نهايی اش آماده می کند، ناراحتی خود را نسبت به اين امر ابراز می کند، که توسل به شکنجه حتی درغرب نيز تنها خطايی جزيی تلقی می شود.

منفرد نواک پنجاه و هفت ساله درباره فجيع ترين بی رحمی ها در جهان يعنی سياه چال ها، شکنجه گاه های غير انسانی، و سوء رفتار با زندانی های از ياد رفته صحبت می کند.

«قطع عضو مرسوم ترین شیوه شکنجه»

برای مثال در شهر لاگوس واقع در نيجريه، مکانی که اين گزارشگر سازمان ملل به اتفاق تيم ويژه خود به طور سر زده يک اداره پليس را مورد بازرسی قرار داد، متوجه شد که اين اداره با افتخار لقب «بازداشتگاه» را به خود داده است.

آقای نواک می گويد:«من درعمرم جايی نظير آن را نديده ام. بين يکصد تا يکصدو بيست زندانی که به شدت مورد آزارو شکنجه جسمی قرار گرفته بودند، در محيطی کوچک حبس شده بودند. درميان آنها سه زن و حتی کودکانی نيز به چشم می خوردند، که بزرگترين آنها ۱۴ سال داشت. مردان با جراحات معالجه نشده ناشی از گلوله و يا حتی با اعضای قطع شده بدن، که عملأ درحال پوسيدگی بود، در آنجا نگاهداری می شدند. قطع عضو بدن يکی از مرسوم ترين روشهای شکنجه در نيجريه بشمار می آيد.»

زمانی که آقای نواک در آخرين روز ديدار خود از کشور اردن بطور غير منتظره وارد دفاتر اصلی پليس عمان شد، هيچکس انتظار چنين بازرسی را نداشت. وی دستور داد تا درب يک سلول مخفی را بگشايند. نواک می گويد: «درپشت آن يک زندانی، در فجيع ترين شرايط ممکن قرار داشت».

او می گوید:« دست های او را از پشت بسته بودند و او را با طناب از سقف به زمين آويخته بودند. اين نيز يک متد رايج شکنجه است، که ريشه آن به دوران قرون وسطی باز می گردد».

آقای نواک می افزاید:«او ديگر بر روی پاهای خود بند نبود و حتی نمی توانست راه برود.»

وی اضافه می کند:«دريک چنين مواردی دورنگاه داشتن و مصونيت احساسات برای انسان غير ممکن است. شما کاملأ از لحاظ روحی و احساسی لطمه می خوريد.»

آقای نواک می گويد تنها راه اين است که سعی کنيد تا جای ممکن آن خاطرات تلخ را به فراموشی بسپاريد، ولو اينکه «گاه غير ممکن باشد.» اما او اضافه می کند، شما بايد دایما اميد و انگيزه خود را بخاطر «نائل آمدن به موفقيت های کوچک هم که شده» حفظ کنيد.

اما اين پروفسور اتريشی تبار که در زمينه قانون اساسی و حقوق بشر تخصص دارد ، قرار است گزارش نهايی خود را در اجلاس اين هفته سازمان ملل متحد در نيويورک ارائه دهد.

او که مأموريتش تا پنج ماه ديگر به پايان خواهد رسيد، دست آوردهای مثبتی را ارایه نخواهد داد.

البته منفرد نواک درطول انجام ماموريت خود، با تعداد معدودی موارد مثبت نيز برخورد کرده است. وی برای مثال با تلاش های خود در توگو موفق شد پانزده زندانی را، که در سلول های خود مبحوس و سرنوشت آنها بدست فراموشی سپرده شده بود آزاد سازد.

او می گويد: «ما اکنون در توگو دوستان جديد بسياری داريم.»

آقای نواک سپس به آبخازيا در منطقه گرجستان اشاره می کند که در آنجا، به دنبال يک زندانی مفقود شده می گشت. او می گويد نگهبانان برای باز کردن درب زنگ زده سلول مجبور به استفاده از ابزار سنگين شدند.

اما نتيجه نظرسنجی کلی آقای نواک نه تنها دلگرم کننده نيست، بلکه به گفته او بشدت وهم انگيز است. وی می گويد درجهان هنوز با مسئله شکنجه به عنوان يک خطای جزيی برخورد می شود، و اين نحوه تفکرحتی در کشورهای توسعه يافته نيز رايج است.

به نظر آقای نواک بدترين مسئله اين است که دنيای غرب، که دايما بر آرمان ها و ارزش های بشردوستانه خود تاکيد می گذارد، پيشتازی خود را در حفظ و حمايت از اخلاقيات از دست داده است.

آقای نواک شخصا به ده ها کشور، از مغولستان گرفته تا پاراگوئه سفر کرده است. وی زندان ها و سياه چال های بسياری را مورد بازرسی قرار داده و با زندانيان بسياری گفت و گو کرده است.

آنچه که بيش از هرچيز موجب خشم و ناراحتی او می شود، عدم همکاری مقامات کشورها و مسئولين در به انجام رساندن ماموريت اوست.

آقای نواک تا به امروز اجازه نداشته است از زندان آمريکايی گوانتانامو در خليج مکزيک ديدن کند. يا حداقل شايد بتوان گفت به او اجازه انجام مصاحبه های خصوصی با زندانيان، بدور از حضورنگهبانان و مامورين زندان داده نشده است.

با وجود اينکه يکی از ويژه گی های ماموريت تحقيقاتی نواک حق تصميمگيری برای ديدار از مکان ها و گفت وگو با افرادی است که خود شخصا انتخاب می کند، و اين شامل ديدارهای سرزده و بدون قرار قبلی نيز می شود، دولت آمريکا چنين اجازه ای را به او نمی دهد.

آقای نواک معتقد است از زمانی که دانلد رامسفلد، وزير دفاع پيشين ايالات متحده آمريکا استفاده از «روش های بازجويی سخت تر» را در زندان ابوقريب عراق آزاد کرد، «ايالات متحده آمريکا رهبری و اقتدار روحی ـ اخلاقی خود را در جهان از دست داده است.»

وی می گويد:«امروز وقتی که دولت بوش از کشورهای ديگربخاطر نقض حقوق بشر انتقاد می کند، هيچکس حرف و کلام آن را جدی نمی گيرد. »

آقای نواک می گويد: «اما اروپا نيز موفق نشده است به عنوان يک نيروی متحرک در زمينه حقوق بشر جايگزين آمريکا شود.»

وی معقتد است که برعکس، اعتبار اتحاديه اروپا دراين زمينه بطور جدی خراب شده است. به گفته آقای نواک همکاری دولت های اروپايی با سازمان اطلاعاتی آمريکايی سيا در مبارزه عليه ترور، و عدم اعتراف آنها به برخورداری از بازداشتگاه ها و زندان های مخفی، اعتبار اتحاديه اروپا را تضعيف کرده است.

اعتبار لکه دارشده اروپا

آقای نواک در روسيه نيز تنها با رويدادها و تجارب منفی روبرو بود. وی اززمان آغاز ماموريت خود در سه سال پيش، تا کنون صدها درخواست کمک از طريق تماس های تلفنی دريافت کرده است و ده ها نامه استيناف برای انجام رسيدگی های فوق العاده در رابطه با شرايط حقوق بشر در آنجا، به مقامات مسکو ارسال داشته است.

وی سپس در ماه آوريل گذشته تصميم گرفت به موسکو، قزاقستان و مهمتر از همه به چچنيا سفر کند تا خود از نزديک شرايط را مورد بررسی قرار دهد.

همه چيز از پيش برنامه ريزی شده و به نقل از خود او «آماده اجراء بود» که «ناگهان مقامات مسکو به ياد قوانين و محدوديت های خود مبنی بر اينکه هيچکس اجازه گفت وگوی خصوصی با زندانيان را ندارد، افتادند.» پاسخ آقای نواک به آنها اين بود که چنين چيزی «غير قابل قبول است.»

حيرت انگيز ترين مورد از ميان تمامی اين موارد به گفته آقای نواک، برخورد مقامات دولت چين با وی بود، که به اين گزارشگر سازمان ملل اجازه دادند وارد آن کشور شود.

اين درحاليست که همتايان پيشين او طی ده سال گذشته بارها تلاش کرده بودند به آن کشور سفر کنند. مرور خاطرات آنچه که نواک درسال ۲۰۰۵ در زندان های چين مشاهده کرد، هنوز هم او را خشمگين می کند.

وی می گويد:« آنچه که در آن سيستم بسيار غير انسانی است، فشارهای روانی است بر مردم وارد می شود.» نواک درباره اشتياق شديد دولت برای تعليم و تربيت مجدد مردم صحبت می کند. «زندانيان تنها حبس نشده اند، بلکه اعترافها نيز به زور از آنها گرفته می شود.»

مسئولين برای دستابی به مقصود خود فعالين حقوق بشر، اعضای جنبش فالون گانگ و خلافکاران و جنايتکاران عادی را مجبور می سازند تا ساعتها در سلول های خود بنشينند و مجموعه حقوق کيفری چين را از بر کنند.

آقای نواک حتی در يک زندان واقع در شمال چين با زندانی آفريقايی تباری برخورد، کرد که او نيز مشمول اين مجازات شده بود و با وجود اينکه به زبان چينی احاطه نداشت بايد مجموعه حقوق کيفری آن کشور را حفظ می کرد.

اما منفرد نواک همچنين اضافه می کند که نخبگان و مقامات چينی مدت هاست با يک سد بزرگ و يکپارچه مواجه شده اند.

آقای نواک در ميان افرادی که از نزديک با وزارت خارجه چين در ارتباط هستند، با نيروهای اصلاح طلب نيز برخورد کرده است. اين درحاليست که افراط گرايان تلاش می کنند ايدئولوژی های کمونيستی را، به ويژه در داخل دستگاه امنيتی پياده کنند.

آقای نواک افراطيون چين را مسئول موج اخير فشارها در آن کشور می داند که اکثرا فعالين حقوق بشر و مخالفين نظام را، پيشاپيش برگزاری مسابقات المپيک سال آينده در چين، تعقيب می کنند.

با اينحال منفرد نواک همچنان خوش بين است و می گويد:«من هنوز اميدوارم که شرايط بهتر خواهد شد. برنامه های بزرگ نظير بازی های المپيک هميشه مي توانند جو را متزلزل کنند.»

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:1  توسط | 

 

http://www.teshneyeazadi.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:51  توسط | 

Abed aziz
Ba doroud haye gharm va khaste nabashid
nevshte jadidam dar mored Aghaye Zarafshan ke midanam manand aksare
sayer neveshte hayam zir tighe jalad , bebakhshid Sansour miravad.
shad va salamat bashid
Ba doeoud haye rafighaneh , pouyan

******

بدون مُقدمه و تا پشیمان نشدم یک راست بروم سر ِ اصل مطلب،

 

آقای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده های قتل های زنجیره ای، که خود ِ این وکالت، باعث سالها زندانی شدن و آزار و اذیت ایشان در سیاهچالهای رژیم جمهوری اسلامی شد، به قول معروف، به این ور  ِ  جوی آب آمده اند.

 

البته این اولین بار و آخرین بار نخواهد بودکه زندانی های سیاسی، پس از سپری شدن مدت زندانی خود، بلافاصله و در فرصت مناسب، به خارج از کشور می آیند و حتی برخی از آنها به قول معروف هنوز عرقشان خشک نشده، گذرنامه خود را از همان رژیم جنایتکاری که آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده، گرفته و ازفرودگاه مهرآباد به خارج از کشور تشریف می آورند، و یعضی از آنها هم وقتی به میهن بر میگردند، دوباره روانه زندان میشوند. گویا رژیم آنها را به تعطیلات میفرستد!

 

 یکروز گنجی، روز دیگر اسانلو، زرافشان و...... که در این خصوص شاهد نوع ِ برخورد، به ویژه از طرف نیروهای آگاه و مبارز و انقلابی سرنگونی طلب، به این افراد بوده ایم.

 

بطور خلاصه میتوان گفت، برخورد این طیف، با چنین زندانی های سیاسی توأم با جنجال و نوشته پُشت نوشته و  یا خیلی بی سرو صدا! و همراه با سکوت بوده است.

 

باید به این نکته اشاره کنم که آن کسانیکه حالا شاید سینه زن ِ او شده اند، باید بدانندکه در زمان دستگیری ناصر زرفشان من جزو اولین نفر هایی بودم که برای آزادی ایشان در حد توانایی خودم به فعالیت برداختم و در این حرکت به همراه سایر دوستان کارت پستالی تهیه کردیم، تا آنجایی که میدانم این کارت پستالها در تعداد بسیار زیادی توسط توده های اگاه به آدرس سازمان ملل و اتحادیه اروپا فرستاده شد. ( در انتهای مقاله، توانید کارت پُستال را  ملاحظه کنید).

 

معتقدم که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی حق ندارد نه تنها افرادی مانند زرافشان، حتی بواقع جنایتکاران را مورد محاکمه قرار دهد چرا که خود باید اول به پای میز محاکمه کشانده شود .

 

من در نوشته بسیار کوتاه خود قصد شکافتن همه جانبه پدیده ِ آقای زرفشان را ندارم.  فکر میکنم که نیروهای مبارز که شرط صداقت را برخورد جدی به مسائل میدانند به خوبی از این نظرات آگاهند، ولی به هر دلیلی در مقابل آن سکوت میکنند! اما من دلیلی نمی بینم که بخواهم مانند آنها رفتار کنم .

 

بیاد بیاوریم که ناصر زرفشان در پاسخ به " فرخ نگهدار" بتاریخ پنجشنبه 6 اسفند 1383 که در سایتهای گوناگون به چاپ رسید این عنصر خائن را  "دوست و همرزم ديرينه‌ام، فرخ نگهدار "   خطاب میکند و ادامه میدهد  " از راه دور و از پس اين ديوارها درود گرم مرا بپذير".  به خاطر بیاوریم که ناصر زرافشان،  این خائن را زمانی دوست و همرزم دیرینه خطاب کرده و برایش درود های گرم میفرستد که حال پس از 28 سال برخی از سازمانها و شخصیت های اپورتونیست نیز حرف های 28 سال پیش سازمانها و شخصیت های انقلابی را در مورد او و سازمان خائن اکثریت تکرار می کنند.

 

بدیهی است که این سخنان زرافشان، بسیاری ازکمونیست های واقعی (نه حزب توده خائن یا اکثریتهای خائن و .....) را به تعجب درآورد. البته این سخنان به هر دلیل از طرف مدافعین آتشین طبقه کارگر با سکوت، روبرو شد و بقول معروف شتر دیدی، ندیدی!

 

ناصر زرفشان در مصاحبه ای با آقای ابراهیم نبوی برای رادیو زمانه می گویند :  گمان می کنم بيش از همه، آن استقلال، آن هويت، آن تماميت، در خطر قرار گرفته است و ايجاب ميکند که همه چشمشان را ببندند و صميمانه در جهت مبارزه‌ و مقابله با آن خطر حرکت کنند.

 

جالب است بدانیم که سایت تابناک که این مصاحبه در آن نقل شده است همان سایت بازتاب است که متعلق به محسن رضایی بوده و در خلال سالهای فعالیت، محافظ نظام صدها هزار قتل و عام بوده و خواهد بود.  تابناک در 3 آبان 1386 با تیتری درشت در این رابطه نوشت : " انتقاد صريح ناصر زرافشان از اپوزيسيون خارج از کشور"

 

خواهان ِ آن هستم که ناصر زرفشان نظرات خود را به روشنایی بازگو نماید.  منظور از آن همه اسقلال چیست !؟ آن هویت ، کدام است !؟ آن تمامیت ، نشانگر چیست!؟

 

چرا ما باید چشممان را ببندیم!؟ باید  چشمانمان را در مقابل چه ببندیم !؟

  

آیا این جمله شباهتی به گفته های دارو دسته به اصطلاح اصلاح طلبان و برخی از دوستان و همرزمان و یا هم سلولی های آقای زرافشان که در مورد فاجعه قتل عام دهه 1360 ندارد که گفتند و نوشتند :  فراموش نمی کنیم و لی می بخشیم!؟                                     

 

آقای  زرفشان، چشممان را بر روی چه چیزی ببندیم !؟؟؟؟  تا صمیمانه و در کنار یکدیگر در مقابل حمله احتمالی آمریکا مقابله کنیم!؟

 

اگر هدف شما آن است که جبهه ای متشکل از ایرانیان خارج و داخل را علیه جنگ احتمالی آمریکا و یا اسرائیل علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی در ایران، به وجود آورید(مسلمأ در این رابطه طبق معمول مردم تحت ستم آسیبهای وحشتناکی میبیند) حق طبیعی تان است که هرجور که مایلید حرکت کنید، اما دقت کنید که در خارج زیر پرچم شما جز توده ایها  اکثریتی ها و ....... نخواهند بود.

 

هواداران سوسیالیسم واقعی و انسانهای مبارز و سازمانهای انقلابی، بعد از 28 سال تجربه از جنایات این رژیم، به این رشد فکری رسیده اند که بخاطر حمله احتمالی آمریکا چشمشان را بر روی کارنامه 28 سال سراسر ننگین جمهوری اسلامی نبندند

 

ایرانیان اگاه و مبارز سالهاست که در تظاهرات ضد جنگ شرکت کرده اند و میکنند، اما در این بُرهه زمانی باید شعار :

 

" نه به رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی نه به امپریالیسم آمریکا " محور اصلی حرکت آگاهانه باشد .

 

ما نه برای این رژیم صدها هزار قتل هویتی مردمی و مستقل قائلیم،  و نه در کنار پرچم های گوناگون حزب الله و سازمانهای خائنی مانند حزب توده، اکثریت  و ...........  خواهیم ایستاد .

 

2 نوامبر 2007 – استکهلم

 

 پویان انصاری            

           

Pouyan49@yahoo.se 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 3:53  توسط | 

 

وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 14:14  توسط | 

 

‹‹ بيانيه اعلام مواضع  پيرامون جبهه چپ كارگری ››

 پس از همکاری چند ماهه و نسبتا موفقیت آمیز رادیکال ترین نیروهای بدنه چپ جنبش دانشجویی در قالب «جبهه چپ رادیکال» و برگزاری حائز اهمیت و پیروزمندانه 16 آذر و 8 مارس 1385 ، گروهی از افراد با انتقاد نسبت به برخی سیاست ها و سبک کار جریان غالب جبهه چپ رادیکال و اعتراض به عدول این جریان از پرنسیپ های فعالیت جبهه ای و طرح بحث اخراج کسانی که در برابر سیاست گزاری های کلی جریان غالب چپ رادیکال تمکین نمی کنند،اعلام خروج از جبهه چپ رادیکال نمودند ؛ و با توجه به اینکه جبهه چپ رادیکال عملا به یک جریان واحد تقلیل یافته و گرایشات گوناگونی در بین معترضین موجود بود، اقدام به تشکیل جبهه چپ کارگری نمودند.

 

جبهه چپ کارگری که از لحاظ فرم ، به واسطه برتافته نشدن حضور برخی نیروها در قالب شبه فراکسیون درون جبهه چپ رادیکال ، درشرایط خاصی به موسسین آن تحمیل گردید، از ابتدا بر آن بود که ماهیت جبهه ای را رعایت نموده و با رفع انتقاداتی که به چپ رادیکال وارد می دانست،  سطح فعالیت ها را چه در درون جنبش دانشجویی و چه در پیوند با دیگر جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری، به گونه ای کاملا ارگانیک و با افق سوسیالیستی ارتقاء بخشد و به جاي آنكه بر طبل افتراق بكوبد و بر اختلافات زاييده محفل گرايي درون جنبش سوسياليستي دامن زند، زمينه را براي اتحاد عمل جدي ترين و پيگيرترين نيروهاي درون جنبش فراهم آورد.

 

اما آنچه در ارزیابی چند ماهه این جبهه بیش از همه جلب نظر می نماید ، بی پرنسیپی، نوعي اپورتونيسم و انحراف از اهداف اولیه تشکیل این جبهه است که توسط برخی افراد که خود را از رهبران!! و بنیان گزاران چپ کارگری نامیده اند صورت گرفته است و به دليل ناپيگير بودن و بي تفاوتي اغلب سايرين، با هيچ مقاومت و انتقادي مواجه نگرديده است.

 

_ حضور ناگهانی برخی افراد دارای تمایلات و تحرکات راست روانه و کاملا خارج از مدار اصولیت کمونیستی، که ابدا انتقادی نسبت به گذشته نپذیرفتنی خود ننموده بودند در این جبهه، اولین امتیاز منفی بود که آگاهانه و براساس مناسبات دوستانه، ،هم شهرانه (یا بهتر بگوییم قرابت های فرصت طلبانه بر سر برنامه های مشترک) توسط رهبران!! مذکور به این جبهه تعلق گرفت.

 

_ افراد مذکوربا درج مقالات و اتخاذ مواضعی _بدون هیچ گونه هماهنگی و اطلاع رسانی که عملا موضع مجموعه چپ کارگری تلقی گردیده است_ اعتبار و سابقه مخدوش و بازبيني نشده خود را در پس نظرگاه مشخص و پالوده برخي همکاران خويش در جبهه، و با بهره گيري از فضاي ملتهب و آشفته  حاكم بر مناسبات جنبش پنهان نمودند، و با آرزوی قلبی پیمودن چند ماهه ره چند ساله، رفتارهای افراطی از خود به نمایش گزاردند و عملا موضع چپ کارگری را از حالت ایجابی به موضع سلبی (صرفا علیه مواضع و استراتژی های جریان چپ رادیکال ) تقلیل دادند که این انحرافی آشکار از اهداف جبهه بود.

 

_ هم چنین در شرایطی که دیگر اعضاء جبهه چپ کارگری بر طبق مسئولیت ووظایف محوله خود در جنبش کارگری ارتباطات گسترده ای را با محافل و کمیته های موجود رقم زده بودند، این افراد به گونه ای  رقابت جويانه و پنهانكارانه اقدام به فعالیت و برقراری ارتباطاتی با گروه های موازی نمودند و به مثابه یک زائده، دنباله رو  راست ترین جناح ها در برخی سندیکاها و کمیته هماهنگی( و مشخصا طرفداران جریان لغو کارمزدی) گردیدند و درست همان کارویژه ای را که امثال حکیمی و جریان کمیک اش در جنبش کارگری ایفا می کنند را در بین جریانات دانشجویی بر عهده گرفتند.

 

یعنی علی رغم ژست ها و مدعاهاي بعضا فوق العاده رادیکال و با یدک کشیدن عنوان« کارگری»،عملا به هرچه قوی تر شدن صفوف رفرمیست ها و انحلال طلبان یاری رساندند.

 

_ خیالات خام و کودکانه ای که بیشتر از نوعی اعتماد به نفس کاذب و تحت تاثير جو في مابين ایشان نشات می گرفته است، تا بدانجا پیش رفت که این افراد ، با تصور نفوذ و ایجاد انشقاق در بین نیروهای سوسیال دموکرات و لفت لیبرال، با هدف جذب نیرو!!از میان آنان،عملا به سبب فقدان نظرگاه منسجم ، در دام رفرمیسم و سوسیال دموکراسی غلتیده و به دشمنی و کارشکنی علیه دیگر نیروهای رادیکال برخاستند.

 

_ ارتباطات منحط و پنهانكارانه  با افراد و ارگان های معلوم الحالی که حتی به زور و ضرب هم جزئی از جنبش چپ و سوسیالیستی تلقی نمی گردند و بدنه جنبش نولیبرالی کنونی ایران را تقویت می کنند و اقدام به همکاری و فعالیت مشترک با هواداران و پس مانده های آخرین کمدی( یا بهتر بگوییم شیادی)  فراکسیون بازان نا کام، سندرم جلسات و حلقه های متعدد با برخی مارکسیست های انقلابی!! نوظهوری که سیر دگردیسی شان از هوچی گری به مارکسیسم مشکوک و در بهترین حالت مضحک می نماید و در نهایت، تلاشی مذبوحانه جهت هم گرا نمودن راست ترین گرایشات موجود در جنبش دانشجویی، کارگری و...  از دیگر دستاوردهای این افراد به شمار می رود.

 

_ چندین مورد صدور بیانیه برخلاف توافقات اعضاء جبهه در باره محتوای بیانیه ، صدوربیانیه بدون هیچ گونه هماهنگی بر سر مسائل مشخص، اعلام ائتلاف در صدور بیانیه با ارگان ها یا افراد مجهول الهویه خلاف توافقات درون جبهه و عملا سعی در پیشبرد برنامه ها و سیاست های محافل و جریاناتی بیرون از جبهه چپ کارگری که به گونه ای پنهانکارانه روابطی با آنان ترتيب داده شده بوده  است،  از دیگر موارد مذبوح و خارج از پرنسیپ های فعالیت جبهه ای است که توسط این افراد صورت پذیرفته است.

 

تشکیل جبهه چپ کارگری اگرچه سکوی پرتاب و اشتهار برخی افراد گردید و انتظار می رفت که اینان خود را در قبال این امر مسئول و پیگیر بدانند و به مثابه کمونیست هایی صادق در موقعیت حساس کنونی ایفاء نقش نمایند،  اما جاه طلبی افراطی و رقابت جویی های شخصی ایشان غلبه داشته و موجبات کژروی و انحراف از معیاربرخی افراد این جبهه را فراهم آورده است.

 

از این جهت ما به عنوان  پایه هاي  اصلی تشکیل این جبهه، در این برهه بسیار ضروری و خود را مسئول می دانيم که نسبت به این انحرافات آشکار _كه كماكان تداوم دارد _  به دیگر رفقا هشدار داده و با در نظر داشتن بی توجهی آگاهانه افراد مذکور به تذکرات جهت اصلاح رویه اکیدا نامطلوب و خارج از اصولیت کمونیستی رهبران !! نامبرده  و نیز عمق و شدت این انحرافات و زیر پا نهاده شدن خطوط قرمز ، پروژه چپ کارگری را خاتمه يافته تلقی و اعلام نمایيم.

 

امضاء:

پريسا نصرآبادي

احسان صفار

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 7:40  توسط | 

 

پرچم پوسيده ي تحكيم!

 

 

 

 

اتفاقات هفته ي گذشته ي پلي تكنيك ، به ويژه برگزاري تجمع و تريبون آزاد در 30 مهر ، توجه رسانه ها ، گروه ها و افراد متعددي را به سوي خود جلب كرد . بديهي ست در اقداماتي اين چنين ، تقريبا هر گروه يا شخصي ، با توجه به توانايي هاي ذهني خود و نيز بسته به وابستگي خود به جناح ها و جريانات مختلف و در واقع براي دست يابي به منافع گروهي يا شخصي خود ، اقدام به بررسي و نقد وقايع کند . با اين وجود ، گه گاه شاهد نقد ها و خبر رساني هاي واقعي ، از سوي افرادي خواهيم بود كه دغدغه ي اصلي آن ها ، دست بردن به ريشه ها و به نفع توده هاست ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 23:59  توسط | 
 

http://takravi2.blogfa.com

 

http://takravi.blogspot.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:52  توسط | 

 

 

سنندج: پدر ۵۰ ساله ياسر گلی- فعال دانشجويی دربند - صبح روز گذشته در دادگاه سنندج بازداشت شد.

صبح روز سه شنبه - ديروز - پدر ياسر گلی، در سنندج بازداشت شد. ياسر گلی از دانشجويان ستاره دار سنندجی است که بيش از سه هفته است که در بازداشت بسر می برد. مشخص نيست پدر ۵۰ ساله ی وی به چه دليلی بازداشت شده است اما گفته می شود وی صبح ديروز در حالی که به دادگاه مراجعه کرده است، به دستور دادستانی سنندج بازداشت شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:22  توسط | 

 

تهران: همزمان با تشديد بيماری محمدصديق کبودوند، رييس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، وی تحت شديدترين فشارهای روحی و سختگيری ها در زندان اوين است.

 

همزمان با تشديد بيماری ريوی و پوستی محمدصديق کبودوند، نيروهای امنيتی وی را تحت فشار قرار داده اند تا مانع از فعاليت های سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان شود. از سوی ديگر سختگيری های زيادی در بند ۲۰۹ زندان اوين بر رييس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان اعمال می شود به طوری که آقای کبودوند برای رفتن به توالت، بايد کتبا نامه بنويسد و اجازه بگيرد. همچنين مسئولان زندان در روزهای ملاقات، با چشم بند وی را به مکان ملاقات می برند و پس از پايان ملاقات، مجددا چشم بند را می بندند و آقای کبودوند را به سلول بازمی گردانند.

 

اين در حالی است که قريب ۴ ماه از بازداشت وی می گذرد و در اين مدت خانم شيرين عبادی وکيل مدافع وی هنوز اجازه ی مطالعه ی پرونده را نيافته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:22  توسط | 

 

تجمع اعتراضی دانشجویان در دانشگاه صنعتی امیر کبیر در حمایت از دانشجویان در بند و اعتراض به بسته شدن فضای دانشگاه برگزار شد. حضور هماهنگ چپ در این اعتراض پدر خواندگان تحکیم را چنان از به هم ریختن آرامششان در دانشگاهی که مدتها حیاط خلوت آنها بود عصبانی کرده است که از همان ابتدا مطابق رسم همیشگی تحکیم سیل فحشها و تهمتها و ... روانه ی جریان چپ شد.

سعید حبیبی یک مارکسیست ـ لنینیست بود و باید سرش زیر آب می رفت. یادتان که هست؟؟؟ در روزنامه ها نوشتید که او وابسته به مجاهدین خلق است و در تحکیم در بوق و کرنا کردید که از وزارت اطلاعات با شما تماس گرفته اند و تهدیدی شده اید. همه ی آنجمنها را ترساندید و بلاخره به دستور مستقیم بزرگان خارج نشین خود در ساعت یک بامداد بعد از مراسم گنجی جلسه ی اضطراری گذاشتید و سعید را استیضاح کردید و سعید را با دروغهایتان زیر ضرب بردید.

حالا هم که ادعا می کنید جریان مارکسیست ـ لنینیست دانشگاه های تهران که با نام دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب شناخته شده اند وابسته به حزب حکمتیست هستند.

اما آقایان تحکیمی دیر رسیده اید! افتخار این پرژه ی امنیتی جدیدی که در حال بافتنش هستید قبلا به نام عناصری که خود را سوسیال ـ دموکرات می نامند و سعی دارند مارکسیسم را از امثال فرخ نگه دار بیآموزند ثبت شده است.

گرچه از آنجا که معتقد هستم تحکیم و انجمنها نفسهای آخر خود را می کشند و هژمونی چپ در دانشگاه آنها را مانند هر جریان ناسالم دیگری از صحنه خارج خواهد کرد ترجیح می دهم که وقت خود را صرف جواب دادن به مزخرفات همیشگی آنها نکنم اما به زودی قصد دارم تمام تلاش خود را برای راندن معدود عناصر مشکل دار جریان چپ به کار ببندم چرا که ظاهرا اگر به این نطفه ی چرکین امان بدهیم تاریخ ۵۷ تا ۶۱ یکبار دیگر تکرار خواهد شد!!! 

فعلا در گیر و دار هفت تپه هستیم اما به محض بازگشت خدمت آقایان خواهیم رسید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:57  توسط | 
 

فاطمه فرهادی باز داشت شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:21  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
عکسهایی از تعدادی از دانشجویان بازداشتی طیف چپ رادیکال
آقای فواد شمس باور کنید که حماقت فضیلت نیست!
به مرد مو سپید ترانه ها
توجیه حمله به ایران از «برنامه هسته ای» به «تروریسم» تغییر می کند
فراخوان ضد جنگ
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین بر نگرفتم »
No war on iran
دیکتاتوری پرولتاریا، تعابیر، تفاسیر، حقیقت
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین بر نگرفتم »
Imagine
مصاحبه با سایت گل سرخ ترانه
مصاحبه ی من با سعید!!!
مصاحبه ی من با سعید!!!
اخبار سیاسی
فیلتر شکن جدید
طومار مخالفت با سانسور
11 سپتامبر 1973
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
تیر 1385
نویسندگان

عابد توانچه
نصرت محمدی
ا.آزاد
معلم
پیوندها
آرشیو مارکسیستها
new left review
monthly review
وبلاگ بعدی من!!!!!!
وبلاگ قبلی من!!!!
یادداشتهای تنهایی
***سعید حبیبی***
***آزادی برابری***
کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید
آزادی بیان
سهیل آصفی
بابک
علی قلی زاده
دیگر
پژواک
*
وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
kvinnonet
ایران تلگراف
اتحاد چپ
حقوق بشر
سوسیالیزم
نشریه دانشجویی آلترناتیو
پرچم سرخ
کارگران ایران تنها نیستند
حرفهای گدا و فقیر
مازیار رازی
*** خاک ***
عسل نگاشت
مینا اسدی
گل سرخ ترانه
شاملو
منطقه ی مرده
دکتر احمد سیف
سکوت پر صدا
علی سالکی
پژواک دانشجو
lvn!
نارون
آرمان خلق
شیرکو
منوچهر اسد بیگی
عقابهای سرخ
یادداشتهای تنهایی
بهرام رحیمی
نشریه فریاد
ایرج جنتی عطائی
یا مرگ یا آزادی
رنگ فریاد
همسنگر
*
*
کارگر ایران
*
باغ مخفی
آرمان خلق
کوخ
اخگر
پیام
الناز انصاری
نشر کارگری سوسیالیستی
نشریه دانشجوئی سحر
محسن گرامی
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
***آزادی برابری***
کسوف
نشریه هفته
بهاره
عباس مظاهری
علم انقلاب
*
کارگران جهان متحد شوید
رادیو برابری
ایران تریبون
دنیای ما
پیک نت
گزارشگر
اخبار روز
& دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب &
دانشجویان مارکسیست یزد
کمپین آزادی پلی تکنیک
مصطفی جوکار
نشریه دانشجوئی بذر
خبرنامه ی فعالین مازندران
* خبرنامه ی جنبش چپ دانشجوئی *
کمیته دانشجویی
میلیتانت
وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
سامرند صالحی
womansrights
تریبون جوان
وبلاگ من در خانه ای دیگر
خبر
*
*
*
ملالی جویا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM