تبليغاتX
علیه وضعیت موجود
کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند.

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

امروز دوشنبه مورخ 30 مهر 1386 دانشجویان کمونیست دانشگاه های تهران در راستای دفاع از حقوق انسانی و اجتماعی فعالان دانشجویی در بند ، به دعوت بدنه ی خود در دانشگاه پلی تکنیک تهران اقدام به حضور سازمانیافته در این مراسم نمودند.

 

تجمع در ساعت 12 ظهر با راه پیمایی دانشجویان معترض در صحن دانشگاه آغاز شد. حضورگسترده ی کادر حراست دانشگاه و نیز نیروهای امنیتی و خارج دانشگاهی در محوطه برگزاری تجمع کاملا ً محسوس بود .  نمایندگان انجمنهای اسلامی دانشگاههای تهران، خواجه نصیر ، شریف و ... در این تریبون به قرائت بیانیه های خود پیرامون احکام صادره برای دانشجویان پلی تکنیک پرداختند . برخی از فعالین دفتر تحکیم نیز فرصت ایراد سخنرانی پیدا کردند.

 

برخی از شعارهایی که امروز از سوی دانشجویان سر داده شد عبارت است از: «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر ارتجاع »، «احمدی پینوشه ایران شیلی نمیشه»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «رئیس انتصابی استعفا، استعفا»، «مرگ بر سازشکار»، «برپا خیز از جا کن بنای کاخ دشمن» و .... .

نظرات جریان چپ در پلاکاردهایی که حاوی پیام هایی مانند: «آزادی برابری»، «جنبش دانشجویی متحد جنبش کارگری و جنبش زنان»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری آزاد باید گردند»، «اتحاد، مبارزه، پیروزی» و .... در دست دانشجویان بود به روشنی بیان گردید.

 

جریان چپ حاضر در برنامه، با گرفتن زمان از مجری تریبون،  بیانیه های خود را قرائت کرد. انجمن اسلامی که از هژمونی کامل فعالین چپ در این برنامه چندان راضی نبود، این نارضایتی را با اعتراض به محتوای پلاکاردهای سرخ رنگ جریان چپ در همان ابتدای برنامه عیان کرد و در تلاشی بی ثمر بر آن بود تا به هر بهانه ای برخی از این پلاکاردها را به پایین بکشد و همچنین در هنگام قرائت بیانیه دانشجویان چپ رادیکال و دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک اقدام به کار شکنی می نمود. آخرین حربه کودکانه جریان راست دانشگاهی برای انکار حضور قاطعانه  فعالین چپ،  پرهیز از انتشار عکسهای این تجمع و صرفا انتشار یک عکس جعلی بود که اساسا متعلق به تجمع دانشگاه دیگر است.

 

نکته ی قابل توجه در این میان، اقدام تعدادی از دانشجویان وابسته به یکی از طیف های راست برای مقابله با حرکت جمعی دانشجویان و ایجاد اختلاف در میان طیف های مختلف دانشجویی بود که با حمله به فعالینی که پلاکاردهای اعتراضی در دست داشتند همراه شد. این عناصر، پلاکارد «یا سوسیالیسم یا بربریت» را نیز پاره کردند.

 

پس از اتمام سخنرانی ها و حرکت دانشجویان به سمت در خیابان ولیعصر، تلاش جریان راست برای مخدوش کردن حضور فعالین دانشجویی در این اعتراض دانشجوئی به کوشش آنان برای حضور انحصاری خود در صف اول تجمع تبدیل شد. جریان راست در تلاش بودند که از حضور پلاکاردهای چپ در جلوی تجمع ممانعت به عمل آورند که البته در این اقدام خود نا موفق شده و جریان چپ توانست با اعلام حضور برجسته خود در برنامه نشان دهد که در دانشگاه پلی تکنیک نیز از این پس هژمونی خود را – همانند دیگر دانشگاهها – اعمال خواهد کرد. عکسها و تصاویر منتشر شده از سوی رسانه های چپ دانشجوئی به خوبی نمایانگر حضور برجسته جریان چپ در این دانشگاه می باشد.

 

در انتهای برنامه، دانشجویان برای رساندن صدای اعتراض خود  به سمت درب خیابان ولی عصر حرکت کرده و با سر دادن شعارهایی همچون مرگ بر دیکتاتور و خواندن سرود یار دبستانی برنامه اعتراضی خود را به پایان بردند. همزمان با پراکنده شدن دانشجویان تعدادی از آنها توسط انتظامات دانشگاه به دفتر حراست منتقل شدند و تعدادی نیز خارج از دانشگاه توسط نیروی پلیس  بازداشت شده و به کلانتری 148 چهار راه ولیعصر انتقال داده شدند.  

 

زنده باد آزادی، زنده باد برابری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 18:56  توسط | 
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
***
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:18  توسط | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:11  توسط | 

 

پس از پایان یافتن تجمع دانشجویان در پلی تکنیک و خروج آنان از دانشگاه، نیروی انتظامی اقدام به بازداشت تعدادی از دانشجویان نموده است.

تعدادی از دانشجویان پس از خروج از خیابان رشت و وارد شدن به خیابان ولیعصر مورد تعقیب پلیس قرار گرفتند و نکته ی جالب در این دستگیری این است که درجه داران نیروی انتظامی با فریاد "دزد، دزد" اقدام به تعقیب و بازداشت این دانشجویان کردند. همچنین یکی از دانشجویان چپ که در حال تهیه ی عکس از تجمع و اعتراضات بود، توسط حراست دانشگاه بازداشت شده و دوربین وی ضبط شده است.

هم اکنون دانشجویان به علت احتمال دستگیری توسط نیروهای امنیتی از خروج از دانشگاه خودداری می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:14  توسط | 

 

در پی ورود دانشجویان چپ دانشگاه های تهران از درب حافظ به سمت صحن دانشگاه نیروهای انتظامات دانشگاه در مقابل دانشکده شیمی قصد سد کردن راه دانشجویان را داشتند که در پی این درگیری شیشه های دانشکده شیمی شکسته شد و دانشجویان توانستند خود را به صحن دانشگاه برسانند.

لازم به ذکر است تعداد زیادی از دانشجویان غیر پلی تکنیکی موفق به ورود به دانشگاه نشده و مقابل درب حافظ تجمع کرده اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:25  توسط | 

 

آزادی برابری 

 

مرگ بر دیکتاتور

 

اتحاد ، مبارزه ، پیروزی

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

 

دانشجوی زندانی قربانی جنگ جناحی

 

نه حمله ی خارجی نه تحریم اقتصادی

 

جنبش دانشجویی متحد جنبش کارگری

 

ما خواهان ایجاد تشکلهای مستقل دانشجوئی هستیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 11:49  توسط | 

 

بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران

 

پیرامون احكام صادره برای سه دانشجوی پلی تكنیك

 

 

تنها راه تداوم و پیروزی جنبش ، مبارزه پیگیرانه است.

 

امروز در شرایطی به سر می بریم كه جامعه و جنبش های اجتماعی در موقعیتی خطرناك و سرنوشت ساز قرار گرفته اند . همگان می دانند كه تعرضی وسیع به ابتدایی ترین حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی در جریان است . هدف اصلی این تعرض سبعانه چیزی جز امحاء و نابود سازی جنبش های اجتماعی آزادی خواه و معترض به وضعیت موجود نیست . قرار است دور دیگری از بقاء حاكمیت بر ویرانه این جنبشها استوار شود . استراتژی همیشگی حاكمیت در مقابل جنبشهای آزادی خواه كه همواره چیزی جز سركوب عریان نبوده است ، به واسطه ترس از تعمیق و رادیكالیزه شدن این جنبشها و بر متن تشدید تخاصمات خارجی و دست بالا پیدا كردن رژیم در این تخاصمات ، به بركت سیاستهای امپریالیستی آمریكا و متحدینش در منطقه ، اوج گرفته است . جنبش كارگری و اعتراضات معلمان و دیگر اقشار زحمتكش جامعه به شدت سركوب می شود و مبارزین آن راهی زندان می شوند . خواسته های برحق جنبش زنان لگدمال می شود و دستگیری فعالان این جنبش شدت می یابد . به بهانه برقراری امنیت اجتماعی ، حرمت انسانی شهروندان عادی جامعه پایمال می شود .

 

نوك تیز پیكان این حمله ، اما متوجه دانشگاه و جنبش دانشجویی ست . نظم حاكم به خوبی می داند كه بدون سركوب تمام عیار جنبش دانشجویی ، كه اساسا ً سویه ای سیاسی دارد و معطوف به ایجاد تغییرات رادیكال سیاسی و اجتماعی ست ، عقب راندن جامعه ممكن نیست . تحمیل خفقان به جامعه بدون درهم شكستن بلندگوی رسای اعتراض آزادی خواهانه آن – یعنی دانشگاه – ممكن نیست . در عین حال در طرف مقابل نیز عقیم گذاشتن سیاست سركوب و از بین بردن فضای نظامی حاكم بر جامعه بدون مبارزه ای پیگیرانه ، قاطع ، متشكل و هدفمند ممكن نیست . بدون شك جنبش دانشجویی سهم بزرگی در به پیش راندن این مبارزه و به پیروزی رساندن آن بر دوش دارد . در این میان جنبش دانشجویی بدون اتخاذ استراتژی ، سیاست و افقی رادیكال و سازش ناپذیر ، در تمایز با جناحهای مختلف حكومتی و همچنین دولتهای خارجی و در تقابل با سیاستها و نسخه های گوناگون و ارتجاعی آنان قادر نخواهد بود مبارزه ای پیروزمند را به سرانجام رساند . نباید اجازه داد كه جناحهای مختلف قدرت حاكم ، جنبش دانشجویی را به پیاده نظام خویش تبدیل و آنرا به خود ضمیمه كنند . نباید اجازه داد دور دیگری از مبارزه دانشجویان و فداكاری های آنها به پای چنین جریاناتی نوشته شوند . توهم جنبش دانشجویی به افق سازشكارانه و تماما ً واپس گرایانه ی جناحهای به اصطلاح منتقد « درون حكومتی » تنها فعالان این جنبش را به مسلخ سركوب و بی افقی می كشاند . همچنانكه می تواند این سه دانشجوی زندانی را قربانی اصطكاك منافع و نبرد قدرت جناحین حاكمیت جمهوری اسلامی دانست .

 

پس از شكست اپو‍زیسیون راست طرفدار غرب در پیشبرد برنامه های سیاسی خود در ایران ،‌ گرایشات راست و لیبرالی درون حاكمیت ( از قبیل احزابی چون كارگزاران ، جبهه ی مشاركت ، اعتماد ملی و بقایای نهضت آزادی ) با به راه انداختن كمپینی كثیف علیه فعالین رادیكال دانشجویی ، با توسل به تحریك نیروهای سركوب دولتی و نزدیك به دولت موجود ، به تقلایی مزبوحانه در جهت مصادره جنبش دانشجویی در خدمت رقابتهای انتخاباتی و فرا انتخاباتی خود با جناح حاكم بر همین « دولت » ( ! ) افتاده اند . ضروری ست جنبش رادیكال دانشجویی ، با اتكا به بدنه دانشجویان ، به منظور حفظ استقلال خود در مواجهه با جناحین قدرت حاكم و در برابر فرایند تغذیه تمامیت رژیم از نیروی فكری و مادی این جنبش و تضعیف نیروهای مترقی اجتماعی  مقاومت نمایند .

 

باز هم تأكید می كنیم ، امروز تنها اتحاد استراتژیك جنبشهای اجتماعی ، جنبش كارگری و اقشار زحمتكش جامعه ، زنان و دانشجویان و همبستگی آنها برای پیشبرد مبارزه ای رادیكال ، سازش ناپذیر ، متشكل و هدفمند و مرزبندی صریح سیاسی با جناحهای مختلف قدرت و دخالت دولتهای خارجی ، به ویژه آمریكا و متحدانش ، می تواند تضمین كننده پیروزی بر استبداد و به كرسی نشاندن آزادی و برابری باشد .

 

ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران ، ضمن پافشاری بر خواست آزادی فوری دانشجویان زندانی پلی تكنیكی ( قصابان ، توكلی ، منصوری ) و فراخواندن دانشجویان به مبارزه برای رهایی آنان و محكومیت هر نوع استدعا و استمداد از شخصیتها و نهادهای حاكمیت ، برای آزادی دانشجویان ، خواستار تحقق بدون قید و شرط مطالبات زیر می باشیم :

 

1-       آزادی فوری دانشجویان دربند و كلیه زندانیان سیاسی

2-       لغو كلیه احكام كمیته های انضباطی و تمامی تضییقات و اقدامات سركوبگرانه علیه فعالین دانشجویی

3-       حذف فضای پادگانی و نظامی حاكم بر دانشگاه و آزادی فعالیتهای اجتماعی و سیاسی در دانشگاه

4-       آزادی برپایی تشكلهای مستقل دانشجویی ، به عنوان ظرف اعمال اراده دانشجویی و الغاء انحصار تشكلهای حكومتی در دانشگاهها

5-       لغو هرگونه تبعیض برمبنای جنسیت در دانشگاه و الغاء هرگونه جداسازی جنسیتی

6-       تحقق تمامی خواسته های صنفی دانشجویان

 

 

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 18:36  توسط | 

 

گفتگوی سعيد با من را در آدرس زير بخوانيد :

 
...
...
...

يعني معتقد هستي که بحران فعلي به جنگ ختم خواهد شد؟

در کل چهار حالت ممکن را مي توان به عنوان نقطه ي نهايي منازعه ي حاکميت ايران با نظام جهاني کنوني ( و حتي جامعه ي جهاني )در نظر گرفت.

1: ايجاد يک تحول اجتماعي وسيع يا وقوع يک انقلاب مردمي در ايران

2: ايجاد ساز و کارهايي براي تضعيف و از پا در آوردن حاکميت ايران بدون يک حمله ي گسترده ي نظامي. به طور مثال تحريم تجاري ، تحريم همه جانبه ، حملات نقطه اي و ... که منجر به شروع نا آراميهاي داخلي و فروپاشي رژيم گردد.

3: سازش حکومت موجود در ايران با نظام سرمايه داري جهاني

4:حمله ي نظامي از طرف دولت آمريکا يا اتحادي جهاني که مي تواند به سبک عمل در يوگوسلاوي يا به سبک عمل در عراق انجام شود.

همانطور که گفتم « ماهيت » نظام جمهوري اسلامي ايران با منافع نظام سرمايه داري جهاني به تعارض کامل و بدون امکان اغماض رسيده است. اصرار عجيب و غريب جمهوري اسلامي براي دستيابي به انرژي هسته اي ، تکنولوژيهاي هسته اي ، تجهيزات هسته اي و « مخلفات آن » ، _ در حالي که به خاطر اين اصرار و پافشاري فشارهاي جهاني بي حد و حصري را متوجه ي خود کرده است و حتي ناقوس يک جنگ ويرانگر را زير گوش خود به صدا درآورده است _ دليل محکمي براي اين ادعاست. جمهوري اسلامي مي کوشد به هر طريق ممکن با پيوستن به جمع قدرتهاي هسته اي دنيا خود را به نظام سياسي جهاني تحميل کند. مسلما تصميم به « هسته اي شدن » توسط تحليلگران حاکميت به عنوان « آخرين تير ترکش » اخذ شده است. فراز و نشيبهائي که اين پرونده در طول مسير خود با آن رو به رو مي شود به دليل تاکتيکهائي است که در هر دو سوي اين جدال اتخاذ مي شود. در يک طرف به منظور « سنجش فضا » ، « همراه سازي افکار عمومي جهان» ، «يارگيري»، « تحليل انرژي رقيب » ، « ايجاد ترديد در تصميم گيرندگان مقابل » ، « آماده سازي فضا براي مراحل بعدي » و ... و در طرف ديگر براي « کاهش مقطعي فشارهاي بين المللي » و « بدست آوردن زمان» و ... .

حکومت ايران در منطقه با تعارض « شيعه _سني» ، « ايران _ اعراب » ، « ايران _ اسرائيل» و در جهان با تعارض « بنياد گرائي » ، « تروريسم » ، « سلاح هسته اي » ، « حقوق بشر » و ... رو به رو است. کلا اوضاع اينها حتي از شرايطي که صدام داشت هم بدتر است.

صاحبان اصلي قدرت در ايران به خوبي احساس کرده اند که اکنون براي ماندن تنها با کارتي مي توانند بازي کنند که شانس کمي براي داشتن آن دارند اما اين به هر حال تنها راه حل باقيمانده آنان براي ماندن در بازي است. پس در صورت شکست در طرح هسته اي شدن گزينه ي 3 کاملا منتفي است.

در نبود احزاب آزاد و مردمي، رسانه هاي جمعي غير حکومتي و هر نوع ديگر از نهادهاي دموکراتيک در جامعه ي ايران و سرکوب سيستماتيک و گسترده ي حقوق اوليه انساني امکان هر گونه تحول برنامه ريزي شده و داراي رهبري مشخص بعيد به نظر مي رسد. يعني امکان وقوع گزينه ي 1 بسيار پائين است. در شرايط موجود فقط مي توان امکان شکل گيري نا آراميهاي هر چند گسترده اما بي هدف را محتمل دانست. با اين احتمال نگاه ها متوجه گزينه ي 2 مي شود که البته گرچه قابل بحث است اما با توجه به شرايط موجود به عنوان يک گزينه ي مستقل عملي به نظر نمي رسد.

امکان به وقوع پيوستن گزينه ي چهارم اما بسيار بالاست. به دليل وجود عامل تعيين کننده ي « نفت » سبک عمل در يوگوسلاوي منتفي است . در يوگوسلاوي با اتکا به بمب باران هاي هوائي و پرتاب موشک ، بدون دخالت نيروي زميني و اشغال نظامي حکومت شکسته شد و تسليم بي قيد و شرط و را پذيرفت اما ايران سرشار از منابع نفتي است که همانطور که دلبستگي حاکمان خود را به اين حکومت زياد کرده است ميل وافري هم براي اشغال در نظام سرمايه داري جهاني ايجاد کرده است.

در کل تحليل من اين است که در بازه ي زماني اي که کمتر از ده سال به طول خواهد انجاميد _ و از دو سال پيش آغاز شده است _ پرونده ي حکومت ايران در تاريخ به صفحه ي آخر خود خواهد رسيد. استفاده ي متناوب و برنامه ريزي شده از تمامي امکانات موجود براي حذف جمهوري اسلامي و در پايان حذف نظامي.

اين بازه ي زماني با يک استبداد داخلي بي نظير در طول خود و يک پايان غير انساني و وحشيانه همراه خواهد بود. يعني دقيقا فضاي مانند دهه ي دهشتناک 60 که با يک دخالت خارجي منجر به اوضاعي مي شود که اکنون در عراق شاهد آن هستيم . فرآيندي که قرباني اصلي آن کودکان ، زنان و مردم بيگناه از يک سو و دگر اندشان و فعالان سياسي و اجتماعي از سوي ديگر خواهد بود.

تنها راه مقابله با اين اتفاق اين است که تمام نيروهاي سياسي که واقعا دغدغه ي مردم را دارند حول گزينه ي 1 جمع شوند و قبل از آنکه شيپور جنگ از سوي جنگ طلبان داخلي و خارجي به صدا در آيد خود در صدد تعيين سرنوشت خويش برآيند. بايد کوشيد مردم را از آينده ي شومي که در مقابل خود دارند مطلع کرد. بايد به مردم اطلاع داد که اگر تحريم ، قحطي ، گرسنگي ، بمب ، موشک ، مرگ و جنگ را نمي خواهند تنها راه نجاتشان اين است که خودشان براي خودشان کاري بکنند.

حتي اگر کار کوچکي براي نيل به اين هدف در توان ما باشد و انجام ندهيم در آينده بي آبرو خواهيم شد و به خاطر مرگ و بدبختي تک تک قربانيان اين جنگ ويرانگر مسئول خواهيم بود. در صورتي که اين اتفاق شوم به وقوع بپيوندد مردم ايران ده ها سال ديگر براي رسيدن به آزادي و برابري واقعي عقبتر خواهند رفت. در کنار جنايت اصلي که عليه مردم عادي و بيگناه خواهد بود ، مطمئنا تمام نيروهاي سياسي مخالف جنگ و اشغالگري با ترورهاي پياپي در پوشش تصادف ، درگيريهاي قومي ، بمباران کور و ... از ميان خواهند رفت تا ميدان براي تاخت و تاز نيروهاي سياسي وابسته به اشغالگر فراهم شود. نيروئي که براي تامين منافعش مي آيد حتي دولت جديد مطيع اوامرش را _ که اکنون در حال آموزش و سازماندهي آن است _ را هم با خودش خواهد آورد.

البته من به خوبي از سختي و بزرگي کار و کمبود نيروها آگاه هستم اما اين تنها راه ممکن براي نجات جامعه است. بگذاريد به صريحترين زبان ممکن نظر خودم را اعلام مي کنم. گروه هايي که منافعشان با وقوع اين جنگ ويرانگر گره خورده است ( خواه روشن و آشکار از آن دفاع کنند و خواه در خفا آرزوي آن را در سر بپرورانند ) تکليفشان روشن است . کساني هم که در حالت انتظار به سر مي برند و در وضعيت فعلي سرگردان شده اند هم تکليفشان را زمان روشن خواهد کرد . سخن من در اينجا دقيقا با کساني است که با هر مرام و مسلکي به مخالفت با جنگ و جنگ طلبي ( چه داخلي و چه خارجي ) مي پردازند. بايد بدانيم که دنياي واقعي تنها با واقعيات عيني و نيروهاي مادي است که تغيير مي کند. منافع مادي اي که اينگونه احتمال اين جنگ ويرانگر را قوت بخشيده است بسيار بزرگتر از آن است که با زبان و کاغذ و ژست صلح طلبي و انسان دوستي بتوان در خواست کساني که خواهان آن هستند تغييري ايجاد کرد. هر حرکتي براي جلوگيري از وقوع اين احتمال قوي بايد در چهارچوب يک برنامه ي مشخص که منجر به حضور مردم براي تعيين سرنوشتشان شود ، انجام پذيرد. من متاسفم از اينکه مي بينم عده اي با خيال خوش نشسته اند و گرچه بر زبانشان اوراد صلح و صلح طلبي جاري است در دل منتظر روزي هستند تا با در هم کوبيده شدن اين رژيم _ با برقراري آنچه که آنان « استقرار فضاي نيمه دموکراتيک » مي نامند _ به تاسيس حزب ، گروه و يا روزنامه اي مشغول شوند و تحول اجتماعي مد نظر خود را از دل يک حکومت موقت تحت نظر اشغالگر بيرون بکشند. زهي خيال خام . سرمايه داري افسار گسيخته و گرسنه ي امروز دنيا هرگز براي آزادي کسي از آنسوي دنيا به سوي ديگرش لشگر کشي نمي کند. اگر روزي با انتقال ثروتهاي مادي و انساني کشورهايي نظير هند و کشورهاي جنوب شرق آسيا و ديگر مستعمرات سابق در مقاطع زماني مختلف ، رفاه نسبي در کشورهاي استعمارگر برقرار بود و از اين کشورها نسخه ي ليبراليسم براي دنيا تجويز مي شد اکنون کشورهايي مثل چين ، هند ، مالزي ، سنگاپور و ... خودشان به دنبال سهم بيشتر در جايگاه نظام جهاني کنوني هستند. دنياي سرمايه داري فقط با يک قانون اداره مي شود که اين قانون «سود بيشتر » است. سود بيشتر نه از آسمان نازل مي شود و نه خود به خود به وجود مي آيد. سود بيشتر يا با ايجاد بازار جديد حاصل مي شود و يا با منابع اوليه و نيروي انساني ارزانتر.

با فروپاشي « سرمايه داري دولتي شوروي» ديگر دليلي نداشت که نظام سرمايه داري جهاني مجبور شود براي « ترس ، رقابت و ... » به تئوري « دولت رفاه » پايبند بماند. از دستمزدها و خدمات اجتماعي تا جايي که توانستند تراشيدند و بر ماليتها هر آنچه که زورشان رسيد، افزودند. مردم اروپا و آمريکا ديگر به هيچ وجه شرايط کاري سخت تر از اين را تحمل نمي کنند. ابتدا کارهايي که در اين کشورها « کارهاي کثيف» ناميده مي شد بر دوش مهاجران ( قانوني و غير قانوني ) گذاشته شد. بعد کارهاي سخت تر ، بعد کارهاي بدني و اکنون کار بجائي رسيده است که در فرانسه همين مهاجران يقه ي دولت را چسبيده اند ، در کشوري مثل آلمان به زودي شاهد يک مشکل نژادي خواهيم بود و در انگليس پزشکاني که از سراسر دنيا از جمله کشورهاي عربي و مسلمان براي کار دستچين شده اند و تابعيت انگليس را دارند سر از دامان القاعده در آورده اند و ...

شايد اکنون زمان مناسبي براي طرح اين ادعا نيست اما من فکر مي کنم که نظام سرمايه داري جهاني فقط دارد وقت کشي مي کند و بر بحران حياتي خود سرپوش مي گذارد. دقيقا به همين دليل است که در قلب بالکان ، يوگوسلاوي در هم کوبيده مي شود و با نفوذ ناتو به اروپاي شرقي حلقه ي محاصره ي روسيه ي جاه طلب تنگتر و تنگتر مي شود. دقيقا به همين دليل است که در همسايگي دو قدرت اتمي جديد (هند و پاکستان ) و زير گوش ايران بنيادگرا ، افغانستان اشغال مي شود. دقيقا به همين علت است که براي ايجاد يک خاورميانه ي جديد و تصاحب چاه هاي نفت عراق ، براي اين کشور دکومراسي تجويز و صادر مي شود. و دقيقا به همين علت است که ايران دير يا زود به دليل حماقت و صد البته منافع جنگ طلبان داخلي به راحتي لقمه ي اين نظام بيمار مي شود.

آنچه که اکنون همچون نظامي فولادين و ماندگار به چشم مي آيد در باطن از بيماري شديدي رنج مي برد. سرمايه داري جهاني که روزگاري با تز « پايان تاريخ » جاويداني خويش را اعلام مي کرد اکنون از اينکه مي داند مجبور است به « پايان تاريخش » فکر کند به خود مي پيچد. آيا فکر مي کنيد سرنوشت هفتاد ميليون ايراني در قبال سرنوشت اين نظام جهاني اهميتي دارد؟هرگز. در دنياي کنوني چيزي بي ارزشتر از جان انسانها وجود ندارد.

افرادي هستند که بسيار مسلط تر و دقيق تر از من توانايي باز کردن اين مسئله را دارند. اما بد نيست اشاره اي کنم به حرکت انتحاري نظام سرمايه داري جهاني در رابطه با کشاورزي!

سرمايه داري فقط به دنبال يک چيز است و آن هم سود بيشتر است اما بعد از بن بست در صنعت ، افزايش رقبا و اشباع بازارهاي صنعتي، ديگر سود مورد نظر صاحبان سرمايه تامين نمي شد بنابراين در نشست سازمان تجارت جهاني و گروه 8 تصميم گرفته شد به کشاورزي صنعتي پرداخته شود و تمام يارانه هاي دولتها به اين بخش قطع شود. بنا بر اعلام سازمان ملل متحد بيش ار نيمي از جمعيت جهان همچنان با کشاورزي سنتي امرار معاش مي کنند. سرمايه مي خواهد سود مورد نظر خود را با ورود همه جانبه به کشاورزي تامين و تکميل کند و اين به معني در افتادن مستقيم با بيش از نيمي از جمعيت دنياست. مقدار محصول در يک کشاورزي صنعتي از يک واحد فرضي چندين برابر محصول کشاورزي سنتي در همان مقياس فرضي است. کشاورزي صنعتي فقط در زمينهاي وسيع قابل پياده شدن است و اين بدان معناست که بايد مالکيت زمينهاي کوچک از بين برود. کشاورزي صنعتي در مدتي کوتاه نفس کشاورزي سنتي را خواهد گرفت و زندگي کشاورزان را نابود خواهد کرد. بايد ديد در آينده سرمايه داري چطور مي خواهد با بحراني که خودش در حال به وجود آوردن آن است دست و پنجه نرم کند. تا به حال در هيچ دوره اي از تاريخ بشر ، نيمي از جمعيت جهان گرسنه نبوده اند اما براي آنکه سرمايه داري مدتي بتواند يکه تازي کند چاره اي جز رفتن به سمت و سوي يک بحران دروني ندارد .

اينها را گفتم تا بگويم کساني که خواب آزادي ديده اند از خواب خوش خود بيدار شوند. يا مردم را آگاه مي کنيم و با نيروي آنان معادلات فعلي را بر هم مي زنيم و يا اينکه خود قرباني اين بازي خواهيم بود. البته مي توان از ميدان جنگ بيرون رفت و عافيت طلبيد و بعدها براي کشتگان مرثيه خواند و يادمان برگزار کرد اما کساني که مي روند همانقدر دستانشان به خون مردمان بيگناه آغشته است که دستان يک جنايتکار جنگي يا يک ديکتاتور خود کامه.

 

آيا فعاليت حزبي را توصيه مي کني؟ به نظر تو چه پارامترهايي براي انتخاب يک حزب کمونيستي وجود دارد؟

در حال حاضر بزرگترين دغدغه ي من به عنوان کسي که خود را يک مارکسيست _لنينيست مي داند ايجاد يک حزب پيشرو انقلابي براي سازماندهي گسترده ي نيروهاي چپ است. من مطمئن هستم که شما دقيقا متوجه ي منظور من از بکار بردن کلمه ي حزب هستيد. ما نيازمند يک حزب قوي با ماهيت کاملا سوسياليستي هستيم. حزبي که بتواند چشم انداز فعاليت چپ را در کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت ترسيم کند و در کوتاه مدت با پرورش فکري و آموزشهاي حزبي کارگران آنها را تبديل به کادرهاي اصلي حزب کنند. ما به شدت بايد از تفرقه و رقابت در ميان نيروهاي کمونيست اجتناب کنيم. اختلاف سلايق مي تواند در قالب فراکسيون هاي داخلي حزب وجود داشته باشد. از عنوان بنديهاي بي مورد در اين حزب پيشرو بايد پرهيز شود. سادگي در عين قدرت و کارائي . ما در حال حاضر با دسته ها ، محافل و گروه ها ي زيادي در خارج از کشور مواجه هستيم که ناگفته پيداست اين تعدد ، نشان دهنده ي ناکارآمدي است. تعداد زيادي از اين محافل و گروه ها ، متشکل از معدود اعضاي باقيمانده ي گروه هاي چريکي گذشته هستند که اکنون در تبعيد به سر مي برند. من معتقد به حزبيت هستم اما به صراحت اعلام مي کنم که هيچ يک از گروه هاي خارج از ايران از نظر تشکيلات در حد و اندازه اي نيستند که بتوانند از داخل ايران عضوگيري کنند ضمن اينکه تعدادي از اينها اصولا ماهيت سوسياليستي ندارند . « خوشبختانه » کم کم اين محافل در حال از هم پاشيدگي هستند و کساني که نه از مارکسيسم درک درستي داشتند و نه از لنينيسم رسما با توجه به شرايط جديدشان از « اتهام مارکسيست بودن » اعلام برائت کرده اند. گرچه شايد جايش اينجا نباشد ولي از اين فرصت استفاده مي کنم و گرمترين درودهاي خود را خدمت جناب آقاي فرخ نگهدار پيشکش مي کنم. اي کاش امثال آقاي نگهدار هم به اندازه ي ايشان جسارت و شجاعت داشتند و حرف دلشان را مي زدند و فضا را روشن مي کردند.

از حرف اصلي دور نشويم. به عقيده ي من در داخل يا خارج ايران بودن نه فضيلتي است و نه نقصي. تاريخ مبارزان کمونيست پر است از اعجوبه هايي که حتي تبعيد هم ميزان تاثير و نفوذ آنان را در جامعه کم نکرده است. اصلا اين يکي از محاسن وجود يک حزب پيشرو طبقه ي کارگر ( تاکيد مي کنم که اين ترکيب تنها يک اسم نيست) يکي همين است که ارتباط اعضايي از خود را که ناچار به خروج از کشور مي شوند حفظ کرده و همچنان به بهترين وجه ممکن از نيروي آنان در جهت آرمانهاي سوسياليستي خود استفاده مي کند. اما مسئله مهم ، ارتباط مستقيم با طبقه ي کارگر و مردم در ايران و سازماندهي آنان است. تجربيات تاريخي نشان مي دهد که هميشه بدنه ي اصلي حزب در داخل کشورها بوده است ولي در مورد گروه هاي مورد بحث کاملا وضعيت بر عکس است. به هر حال وقتي من از لزوم ايجاد يک حزب صحبت مي کنم از يک نياز واقعي و ريشه اي صحبت مي کنم نه يک کاريکاتور يا مدل کوچک از يک پديده ي مشخص. مسلما قرار نيست اين حزب از آسمان براي چپ به زمين بيافتد. اين خود ما هستيم که بايد اين حزب را تشکيل دهيم. بزرگ و کوچک همه در کنار هم. تولد اين حزب نيازمند هم انديشي هاي بي وقفه ، فعاليتهاي وسيع و کمونيستهاي خستگي ناپذير است و صد البته بايد منتظر هزينه هاي سنگين آن بود.

من و رفقاي من تا به حال بارها و بارها به سراغ باتجربه ها رفته ايم به آنها پيشنهاداتي داده ايم اما هميشه به جاي همکاري و همدلي با ياس ، نا اميدي، بهانه و ترس رو به رو شده ايم. عده اي که کلا از مرحله پرت شده اند و عده اي که بهتر از خود ما به ضرورت يک انسجام و سازماندهي وافق هستند طوري صحبت مي کنند که گويي قرار است اين حزب در جعبه اي به آنان هديه داده شود. حتي کساني که جاي گلوله بر بدن دارند و با اوين و قزل قلعه و ... آشناي چند ساله هستند مدام حرف هزينه ها را پيش مي کشند. آيا واقعا توقع داريد بدون پرداخت هزينه اي تحولي هر چند کوچک در اين کشور استبداد زده ايجاد شود؟ مردم سينه ي خود را براي کساني که در کنجهاي امن لم داده اند و ادعاهايشان گوش فلک را کر کرده است سپر نخواهند کرد. واقعا آيا به جز سردرگمي، ترس،انتظار ، ادعا و شعار دادن چيزي ديگري در عرصه ي سياست ديده مي شود؟ مگر افراد صرفا به خاطر نامشان يا اينکه در گذشته کاري کرده اند و حرفي زده اند گاه و بي گاه بازجوئي و بازداشت نمي شوند؟ مگر نمي بينيد که به خاطر هيچ و پوچ در حال هزينه دادن هستيم پس چه بهتر که براي هزينه هايي که مي پردازيم دلايل بهتر و ارزشمندتري داشته باشيم؟ دنياي واقعي چيزي متفاوت تر از دنياي مجازيست پس بايد از درون پستهاي وبلاگ و ستونهاي مقالات سايتها بيرون آمد. از پشت نامها و خطکشيهاي شخصي بايد خارج شد. هدف ما روشن است. ابزار رسيدن به هدف هم مشخص است. آيا منتظر چيزي هستيد؟ قالبهاي کهنه بايد شکسته شود و ما حتي اگر از هر دو سو مورد تهاجم واقع شويم کار خود را شروع خواهيم کرد. ما هويت علني و انسجام عيني جريان چپ در ايران را مي خواهيم و باکي نداريم که در بازجوئيها و بازداشتها از خود به عنوان « مارکسيست _ لنينيست » دفاع کنيم. وقتي براي ترديد و انتظار باقي نمانده است.

 به جريان چپ دانشجويي برگرديم. به نظر تو مهمترين نياز و کمبود چپ دانشجوئي براي فعاليت خود چيست؟

 بعد از نياز اصلي کل جنبش چپ که داشتن يک سازماندهي پايدار است اولين نياز چپ دانشجوئي وجود يک مانيفست ، يک پلات فورم ، يک طرح ميان مدت کلي يا چيزي شبه به اين است. بايد با حضور کليه فعالان دانشجوئي چپ و با بهره گيري از تجارب ارزشمند موجود در کل تاريخ چپ دانشجوئي ، هرچه سريعتر اين مانيفست تدوين شود تا محور و ملاک کليه فعالتها قرار گيرد و مانع از تاثير تفکرات انحرافي ، چند دستگيها و غرض ورزيهاي شخصي شود. اين طرح بايد شامل دو قسمت طراحي و تدوين هدفها ( کوتاه مدت ، ميان مدت و حتي بلند مدت ) و نيز چهارچوب تاکتيکهاي لازم براي رسيدن به اين اهداف باشد و صريحا مزرهاي خود را با نيروهاي مدعي چپ که تفکرات سوسياليستي و کمونيستي ندارند و با « راست زدنهاي پياپي خود » فقط آب را گل آلود مي کنند ، ترسيم کند تا آزموده ها دوباره آزموده نشوند.

 مسئله بسيار مهم و البته مورد اختلاف، تاکتيکها و سبک کار است. به نظر تو جنبش چپ در حال حاضر مجاز به استفاده از چه نوع تاکتيکهائي است؟

 هر نوع تاکتيکي که منجر به بسط جنبش در جامعه و ايجاد انسجام قوي در خود جنبش شود. حفظ نيروها در عين دور ماندن از آفت بي عملي و مصلحت انديشي، ايجاد تشکيلات کارگري و گروه هاي سوسياليستي در سراسر ايران ، ايجاد تشکيلاتي در ميان نيروهاي پيشرو ، تحليل دقيق شرايط آينده و تدوين مناسبترين طرحها براي رويارويي با اتفاقاتي که در آينده شاهد آن خواهيم بود. تدارک امکانات مادي براي فعاليت در شرايط متفاوت، و باز هم تاکيد چند باره اي مي کنم بر تزريق آگاهي طبقاتي به طبقه ي کارگران و زحمتکشان.

در حال حاضر هوشمندانه ترين تاکتيک چپ در ايران تمرکز فعاليتها بر روي سه معضل « فقر _ جنگ _ تبعضهاي اجتماعي و جنسيتي » است. براي بالا بردن پتانسيل هاي اجتماعي براي مبارزه با اين سه معضل، چپ ضمن بالا نگه داشتن پرچم مستقل و مشخص خود نبايد دست رد به سينه ي هيچ نيرويي بزند. با تمرکز روي اين مسائل اکثريت عظيمي از جامعه مخاطب ما قرار مي گيرد و چهارچوب همکاري چپ با ديگر نيروها روشن مي شود. ما مي توانيم تاکتيکي شبيه به تزهاي آوريل لنين را براي شرايط زماني و مکاني که در آن واقع هستيم طراحي و اجرا کنيم.

 به نظر تو آيا روشهاي قهر آميز در اين تاکتيکها جاي ميگيرند؟ آيا استفاده از روشهاي قهر آميز در تحولات جهان امروز تاثيري دارد؟

 قاطعانه مي گويم که بله! هيچگاه نبايد فراموش شود که نظام سرمايه داري جهاني در کل و صاحبان منافع اقتصادي در هر نظام سياسي ، هيچگاه از منافع خود کوتاه نخواهند آمد. دولتها و اجزاي اين نظام جهاني يک نيروي مادي هستند و براي سرنگوني يک نظام مادي چاره اي نيست جز آنکه از يک قدرت مادي عليه آن استفاده کنيم . در اين کشمکش بزرگ هيچگاه « سلاح نقد نمي تواند جايگزين نقد سلاح شود ».

صاحبان سرمايه و منافع هيچگاه دل از منافع خود و سود بيشتر نمي کنند. اين مسئله در « حکومتهاي رانتير » که صاحب پولهاي بادآورده ي حاصل از منابع طبيعي مانند نفت هستند ، بسيار شديد تر است. اين ذات سرمايه داري است و از نظر آنان هيچ چيز در برابر « اصالت سرمايه » ارزشي ندارد حتي انسانها. پس بنابراين از نظر آنان هر روشي براي حفظ وضعيت موجود حتي اگر به قيمت جان صدها هزار انسان بيگناه هم تمام شود قابل استفاده و کاربردي است.

کساني که سالها در حال چپاول ثروتهاي اين جامعه هستند علي الخصوص طبقه ي نوکيسگان و دلالاني که زائيده ي حکومتهاي فاسد هستند حتي به قيمت به راه انداختن جوي خون حاضر به چشم پوشي از منافع خود نيستند چه برسد به اينکه خود را منسوب به قدرتهايي غير زميني و ماورايي هم بدانند.

وقتي ما مي خوهيم دنياي سرمايه داري را ويران کنيم و دنيايي بهتر را جايگزين آن کنيم تمام قدرتها و ماهيت و وجود دنياي سرمايه داري بر عليه ما خواهد شوريد . تکليف ما هم در برابر آنهلا مشخص است:

« کمونيستها از پنهان کردن نظرات خود بيزارند. آنان آشکارا اعلام مي کنند که فقط با سرنگوني قهر آميز تمام نظامهاي موجود اجتماعي به اهدافشان دست خواهند يافت. باشد که طبقات حاکم از انقلاب کمونيستي بر خود بلرزند. پرولترها چيزي جز زنجيرهاي خود را از دست نخواهند داد . »

رفيق هوشي مين مي گويد :« ميان دنياي سرمايه داري و دنياي کمونيسم شکاف عميقي وجود دارد که تنها با خاکستر ما کمونيستها پر خواهد شد. » اين آخرين مرحله از رنج جانباختگان کمونيست خواهد بود که اجسادشان با لاشه ي متعفن يک دنياي غير انساني کنار هم قرار گيرد زيرا که ما اين شکاف را از ذره ذره هستي دنيايي مملو از نابرابري و تبعيض کنوني خواهيم انباشت.

تا کنون چه در اعتراضات دانشجوئي و چه در جامعه ما شاهد درگيري ها و خشونتهايي بوده ايم. اما اينها تنها اعمال خشونت کور و لحظه اي بوده اند. قليان احساسات آني و بروز خشمي انباشته شده در تک تک افراد جامعه از يک استبداد تمام عيار. يک اعلام نارضايتي . ما مثلا در اعتراضات خرداد 85 پلي تکنيک شاهد بوديم که داشجويان به دفتر نهاد رهبري حمله کردند ، شيشه ها را شکستند ، تابلو آن را کندند و زير پا انداختند و با گوچه هاي گنديده در و ديوار آن را رنگ کردند اما اينها صرفا بروز خشم و نفرت عليه يک نماد بود يا مثلا بعد از اعلام خبر سهميه بندي بنزين مردم چند پمپ بنزين را آتش زدند و درگيري هايي به وجود آمد. اين حرکان کاملا آني و بدون برنامه ريزي قبلي روي داد. نيروي منسجم و مشخصي هم براي انجام آن وجود نداشت. من تاکيد مي کنم که بدون وجود يک تشکيلات قوي با کادرهاي حرفه اي انقلابي دست زدن به حرکات قهرآميز يک اشتباه فاحش است. من به هيچ وجه منکر تاثير فوق العاده ترورهاي انقلابي و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحيه توده ها و ايجاد نيروي محرکه ي رواني براي به حرکت درآوردن مردم نيستم اما اگر قرار شود بلافاصله بعد از هر حرکتي به راحتي تعدادي از نيروها دستگير و اعدام شوند ، ظرف مدت کوتاهي جنبش بيشتر نيروهاي فعال و ارزشمند خود را از دست خواهد داد. ضمن اينکه در خفقان حاضر و در نبود هر گونه رسانه ي غير حکومتي هرگز امکان اين وجود ندارد که نتيجه ي اين اقدامات به گوش مردم رسانده شود. صدا و سيماي جمهوري اسلامي به عنوان بنگاه دروغ پراکني داخلي بلافاصله اين توانايي را دارد که اين اقدامات را به اراذل و اوباش نسبت دهد. وقتي به راحتي آب خوردن فعالان زنان را بعد از تجمع در برابر دادگاه همفکرانشان به مفاسد اجتماعي مي برند و با آنان به عنوان زنان خياباني رفتار مي کنند يا وکيل و فعال حقوق بشر را به عنوان جاسوس هسته اي دستگير مي کنند و فعالان کارگري را به جرم ارتباط با بيگانگان به زندان مي اندازند و دانشجويان را به جرم سرقت و تجاوز به عنف از تحصيل محروم مي کنند و ... مطمئن باشيد در اين معرکه اي که رژيم در حال ثبت رکورد جديدي از اعدام است ، نتيجه ي کار اين خواهد شد که مردم فقط از اعدام تعدادي اراذل و اوباش مطلع خواهند شد نه اعدام مبارزان سياسي مخالف رژيم.

من شخصا در اين مسئله به تز جزني نزديک هستم. مبارزه ي مسلحانه به عنوان بازوي تبليغاتي يک تشکيلات سياسي منسجم نه به عنوان يک کار مستقل و يک تاکتيک اصلي.

مبارزه ي مسلحانه بدون وجود تشکيلات سياسي قوي محکوم به شکست است. تمام تلاش چپ در حال حاضر بايد معطوف به تشکيل يک حزب سياسي باشد. حزبي که بعد از مرکزيت سياسي شناخته شده خود در جامعه بتواند ابتدا با سيستم شاخه اي و در لايه هاي پائيني با سيستم ده ، دهي ستاره اي گسترده شود. شاخه نظامي بعد از استقرار و تثبيت اين حزب است که مي تواند به عنوان يک اهرم ، تشکيل و تحت رهبري حزب قرار گيرد. از نظر من اهميت بازوهاي اطلاع رساني و تبليغاتي بسيار مهمتر از يک بازوي نظامي است. حفظ نيروها در مراحل اوليه ، به کارگيري تمام توان براي گسترش آگاهي طبقاتي در ميان کارگران و زحمتکشان ، ايجاد ارتباطهاي بين المللي ، ايجاد ساز و کارهاي حقوقي ، ايجاد منابع مالي ، گسيل آژيتاتورهاي کمونيست به درون جامعه و ده ها اولويت ديگر جلوتر از تشکيل بازوي نظامي قرار دارند.

 بگذار از جنبه ديگري به مسئله بپردازيم ، آيا مبارزات قهرآميز و يا در سطحي بالاتر فرهنگ کمونيستي با فرهنگ حاکم بر جهان کنوني تطابق دارد؟

 شما از انسان کنوني و فرهنگ کنوني جهان صحبت مي کنيد. فرهنگي که حتي ما کمونيستها هم اکنون هم متهم به مخالفت و تلاش براي نابودي آن هستيم. اما به راستي اين فرهنگي که نظام سرمايه داري در همه ملل و کشورهاي دنيا مدافع و سينه چاک آن است چيست؟

« فرهنگي که بورژوازي در فقدان آن مويه سر مي دهد، فرهنگي است که اکثريت عظيم انسانها را آموزش مي دهد چون ماشين کار کنند». همين. يک فردگرائي که به سطحي ترين و کورترين نحو ممکن به عنوان تنها گزينه ي موجود ، به خورد دنيا داده شده است. اين فرهنگي که شما از عدم مطابقتش با اصول کمونيسم صحبت مي کنيد مانند پليس ، ارتش و رسانه يکي از پاسداران نظام سرمايه داري جهاني است که پيش از آنکه تعارضش را با کمونيسم حل کند بهتر است به فکر رنگ و لعلبي براي مخفي کردن تعارضش با انسانيت باشد.

...

...

...

ادامه در :www.daneshesorkh.com/spip.php?article18 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 18:55  توسط | 

 

اخباری که به دست ما رسیده حاکی از آن است که کانون اصلاح و تربیت شیراز(که در باغی در خارج از شهر واقع بود) به جایی شبیه به زندان نظامی در داخل شهر منتقل شده است .این در حالیست که حتی چندی پیش فعالین برخی از انجمن ها علیرغم دشواریهای فراوان، طی بازدیدی که از آنجا داشته اند موارد زیر را متذکر شده بودند:

*كودكان در اين محل فاقد هرگونه امكانات آموزشي مي باشند كه بشدت آينده آنها مورد مخاطره قرار مي دهد.

* تعداد تقريبي 200 كودك در فضايي بسيار كوچك ( اتاق هاي 20نفري) نگهداري ميگردند. همچينين رفتار مسئولين اين كانون با كودكان شبيه به زندانيان بزرگسال مي‌باشد.

* به علت تعداد زياد كودكان در اين محل، آنها با خانواده هايشان هر 3 تا 4 هفته يكبار انجام مي گيرد.

* تعدادی از كودكان بدون هيچگونه محاكمه و سابقه جزايي درآنجا نگهداري مي شوند. براي مثال پدرنوجوان 14 ساله اي ذكر مي كرد كه به علت عدم رسيدگي به پرونده، فرزندش مدت 11 ماه است که در اين محل به صورت بلاتکلیف بسر مي برد.

* تمامي كودكان و نوجوانان با هر درجه از مجرميت!! در يك محل و با هم نگهداري مي شوند كه اين موجب تاثير نامطلوب بر يكديگر مي‌گردد.

گفتنی است با توجه به قانون كيفري جمهوري اسلامي ایران (ماده ۴۹ ) اطفال درصورت ارتكاب جرم مبري ( ۱۴۵ ) از مسووليت كيفري هستند و تربيت آنان بانظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و عندالاقتضاء كانون اصلاح و تربيت اطفال مي باشد . همچنينين كانون هاي اصلاح و تربيت مكلف به جدا سازي كودكان بر حسب سن و نوع جرم مي باشند. اين كانون ها مكلف به تامين امكانات آموزشي مناسب براي كودكان و نوجوانان مي‌باشد. رفتار با كودكان و نوجوانان نبايد مانند زندانيان عادي باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:33  توسط | 

 

 

نوشته از رفیق امین قضایی:

Amin.ghazaei@gmail.com

 

 

مذهب نگاه کژاندیش انسان به جهان نیست. بلکه برعکس کژدیسگی جامعه طبقاتی به شکل جهان است. این نگاه غلط است که انسان در طلب شناخت پدیده های طبیعی ، برداشتی روح باور از آن کرد. این برداشت از مذهب به مثابه ی اشتباه در فرآیند شناخت ، انسانی را از پیش فرض می گیرد که کنجکاو و حیران در برابر جهان ایستاده است. من منکر وجود چنین انسانی در گذشته ها و چه بسا در زمانه ی کنونی هستم. هیچ رابطه ی معرفت شناختی مستقیمی میان انسان و جهان در کار نبوده است و اصلا برقراری چنین رابطه ای غیرممکن است.چرا که شناخت از امراجتماعی و اگر دلتان می خواهد دقیقتر صحبت کنیم از زبان بوجود آمده است ، پس کوته نظری است اگر بدون امر اجتماعی از رابطه ی انسان و جهان سخن بگوییم. انسان جز از دریچه ی امر اجتماعی به جهان ننگریسته است. پس در این برداشت هیچ جایی برای امر اجتماعی در نظر گرفته نشده و مذهب صرفا نتیجه ی رویکرد خاص هستی شناختی برخی از انسانها قلمداد شده که از طرف عموم پذیرفته می شود.

برداشت دیگر از مذهب به مثابه مراسمی برای شکل گیری و تحکیم روابط اجتماعی ، هرچند از تیررس این نقد من می گریزد ، اما مذهب را از بعد معرفت شناختی آن عاری می کند. گویی مذهب تنها یک کارکرد است و از هرگونه محتوا و بینش انسانی عاری است. اما مذهب براستی حرکتی برای شناخت است ، اما نه مانند برداشت اول نتیجه ی اشتباهات انسان در جهت شناخت جهان و البته نه مانند برداشت دوم ، صرفا یک مراسم و عاری از هرگونه شناخت. خاستگاه مذهب نه یک تجربه فردی انسانی است و نه یک کارکرد اجتماعی که برای حفظ روابط سنتی جامعه به ذهن انسانها تلقین می شود. اگرچه مذهب هم یک تجسم اجتماعی دارد و هم یک شیوه زیست عقیدتی فردی ، اما نباید خاستگاه مذهب را با تاکید بر یکی از این دو بعد فردی و اجتماعی مذهب به دست آوریم.

برای مثال می توان مذهب را آموزه ، باورها و الگوهای رفتاری در زندگی دانست که برخی انسانهای کنجکاو و البته جاه طلب در اثر تجربیات فردی ابداع کرده و سپس به دلایلی کاملا تاریخی و اجتماعی مقبول جامعه افتاده است. این نمونه ای است از درک مذهب به عنوان یک تجربه ی فردی . از طرف دیگر می توان مذهب را عقایدی دانست که طبقات مسلط جامعه برای کنترل ذهن و تسلیم اکثریت فرودست ، به ایشان تلقین می کند. این برداشت شبه مارکسیستی هم همانقدر غلط است که نگاه کوته نظر اولی. نظریات دیگر مثل نظریه روان کاوی و یا شنیدن صداها در ذهن دوبخشی انسانها در دوران اولیه تمدن ، هیچگاه دلیل شیوع و رواج عقاید مذهبی و کیفیات مشابه ی آنها را توضیح نمی دهند.

اما خاستگاه مذهب نه تبدیر هدایتگران برای تسلط بر اذهان است و نه صرفا یک زمینه ی مساعد برای پذیرش برخی عقاید درباره ی جهان و شیوه ی زندگی. قبل از اینکه بخواهم عقیده ی خودم را درباره خاستگاه مذهب بیان کنم ، باید این تذکر را بدهم که درک خاستگاه مذهب با درک مذهب متفاوت است. مذهب واقعا توسط مبلغین و متشرعین مدیریت می شود و توسط رسانه ها ، کتاب ها ، آموزش و دولت و خانواده به خورد انسانها داده می شود. تلاش مذهب برای توصیف جهان و پدیده های طبیعی واقعا ناشی از ناتوانی انسانها برای شناخت علل رخدادها و سرنوشت آنهاست. اما نباید گمان کنیم که با این درک از مذهب خاستگاه مذهب را هم دریافته ایم.

همچنین در اینجا خاستگاه مذهب را نباید با علت العلل ، شرح یک ماجرای تکوینی از مذهب و یا چیزی مانند آن اشتباه گرفت. در اینجا هدف کشف روند کژدیسگی هایی است که مذهب را شکل می دهد.

برای شروع بحث من واژه ی "ضیافت" را پیش می کشم و اینکه ضیافت همان قربانگاه است. سئوال دقیق این است که چرا تمامی ضیافت ها( از بدویان گرفته تا توده های مذهبی کنونی) با ریزش خون آغاز می شود؟ چرا ضیافت قربانگاه است؟ چرا ما وقتی صاحب مالی می شویم یا موفقیتی کسب می کنیم ، بخشی از آن را به دوستان شیرینی می دهیم یا خرج صدقه و زکات می کنیم؟ می توان یک جواب سرراست به آن داد . جوابی که درست است اما کافی نیست : در دوره کشاورزی ، انسان ها یادگرفتند که هنگام برداشت از زمین ، باید مقداری از آن را به خود زمین باز پس دهند تا کشت دوباره از نو انجام گیرد. بنابراین همیشه باید مقداری از آنچه طبیعت به تو بخشیده رابه خود ِ طبیعت بازپس دهی. شما با این کار زمین را مدیون خودتان می کنید او این دین را به شما دارد که آنرا با محصولات و دفع بلایا جبران نماید. در زبان عبری و سانسکریت ، ریشه ی واژه ی ایمان با واژه ی اعتبار یکسان است. شما به خدایان اعتبار می دهید و اعتماد می کنید و این نوعی ایمان به آنهاست. به قول مارسل موس یک رابطه ی متقابل و اقتصاد هدیه در جریان است.

پس اولین کاری که با مازاد تولید انجام می شد ، قربانی کردن آن بود. مازاد تولید ، با انسانهای دیگر و محصولات شان مبادله نمی شد ، بلکه وارد مبادله ی نمادین با خدایان می شد و این خدای مذکور را مدیون می کرد تا با دفع بلایا آنرا پاسخ گوید. خدایی که به این هدیه ها پاسخی نمی داد در واقع از اعتبار او کاسته می شد. به مرور خدایان اهمیت می یافتند و یا اهمیت خود را از دست می دادند.برای مثال با موفقیت بابلیان در جنگ ها ، مردوک خدای جنگ و حافظ شهر نزد آنها اهمیت فراوان یافت. اما قربانی کردن مازاد تولید در مبادله ی نمادین ، جواب اصلی برای همسانی ضیافت و قربانگاه نیست بلکه صرفا فضا را برای تفحص روشن می سازد.

تسخیر ابزار تولید و زمین که موجب پیدایش جامعه طبقاتی شد ، وقتی میسر شد که خدایان معابد ، کاهنه ها و نمایندگانی در روی زمین پیدا کردند. تسخیر ابزار تولید یک برتری اتفاقی و توفق یک اقلیت بر اکثریت نبود بلکه منشا آن مبادلات نمادین و قربانی شدن مازاد تولید است. بنابراین حیات مذهبی همسان با حیات جامعه طبقاتی است. قربانی کردن مازاد تولید ، امر اجتماعی را به صورت یک قربانگاه بوجود آورد. قربانگاه شکل نخستین جامعه طبقاتی است. ضیافتی که توده ها در آن قربانی می شوند. این حرف بدان معنا نیست که هیچگونه مبادله ارزشها میان انسانها صورت نمی گرفت بلکه منظور این است که مبادله ی نمادین و نه مبادله ی ارزشها ، بنیان شکل گیری امراجتماعی بوده است.

اما قربانی کردن مازاد تولید ، آنطورکه معمولا می پندارند صرفا یک مبادله برای فرونشاندن ِ خشم خدایان و دورکردن ِ بلایای طبیعی نبوده است. قربانی کردن مازاد تولید ، نمادی از قربانی کردن ارزش مصرف انسان است . انسان با مازاد تولید به چیزهایی که تولید می کند ارزشی می دهد و با اعطای این ارزش ، میل خود را هم می شناسد . اما در اولین مرحله ، انسان با قربانی کردن ارزش مصرف است که آنرا می شناسد. یعنی با درک ارزش مصرف به مثابه ی غیاب آن . در اسطوره ی آفرینش خوردن میوه ممنوعه ، نمادی است از درک ارزش مصرف که منجر به سقوط انسان از بهشت اسطوره ای شد و همانطور که می دانیم سقوط آدم نمادی است از سقوط انسان به جامعه طبقاتی.

پس دلیل شکل گیری جامعه طبقاتی ، قربانی شدن ارزش مصرف است. انسان تحقق ارزش مصرف و میل خود را به صورت زندگی خدایان تصور می کرد. خدا انسانی است فنا ناپذیر که ارزش مصرف او تحقق یافته است. ارزش مصرف ، با غیاب آن به صورت زندگی خدای گونه و غیرقابل دسترس شناخته می شود. انسان آنچه را که با ارزش قلمداد می کند اهدا می کند و برعکس با همین اهدا کردن و قربانی کردن است که به ان چیز ارزش می دهد.ارزش مصرف با غیاب مصرف آن چیز شناخته می شود. من غذا را نمی خورم ، من آنرا از خودم دور می کنم ، در واقع من آنرا با روزه داری به خدا اهدا می کنم . این ضیافت است و قربانگاه ارزش مصرف من که نماد ِ بارز ِ آن خوردن است .

خواسته مذهب از توده ها ، فرونشاندن امیال ، غرایز و آرزوهای آنهاست تا ارزش مصرف آنها قربانی جامعه طبقاتی و خدایان آن شود. این مبادله ای است که با انسانها می شود: تو تسلیم می شوی و میل خود را قربانی می کنی و در بهشت چند برابر آن را باز پس می گیری. تو چند دانه بذر در زمین می کاری و چندین برابر آن را از زمین دریافت خواهی کرد. این مبادله ی نمادین ، مبادله ی مرگ است. مبادله ای که امر اجتماعی را با قربانی کردن ِ ارزش مصرف توده ها می سازد.میل به صورت بهشت به بعد از مرگ منتقل می شود. بیهوده نیست که مذهب ، امر ناسوتی و دنیوی ، شهوت ، ثروت ، غرور و هر آنچه به زادگاه ارزش مصرف تعلق دارد را پست و بی ارزش می خواند.

اما چهره ی معرفت شناختی این صیرورت کژدیسه وار جامعه طبقاتی ، درک پدیدار به مثابه ی حضور امر غایب است. زمانی چیزها برای انسان همانی بودند که هستند. هستی به سادگی هست. اما انسان زمانی می تواند وارد جهان نمادین و زبان شود که امر موجود را همچون حضور ِ امر غایب بفهمد. به همین خاطر انسان ارزش مصرف خود را با قربانی کردن آن می شناسد. یعنی آنرا به مثابه ی یک غیاب می شناسد. دلالت نیز با همین توانایی درک پدیدار به مثابه حضور امر غایب ، صورت می گیرد. انسان های بدوی به ندرت درکی از نیستی داشتند. نیستی یک پدیده ی تاریخی است و هر قدر به عقب می رویم نقش نیستی ، یعنی غیاب و نوشتار کمرنگ تر می شود. اینکه انسان چیزها را به عنوان حضور آنچه نیست بفهمد و آنرا ردی از یک چیز دیگر بداند ، نشان از این واقعیت دارد که تاریخ معرفت بشر نه با شناخت چیزهای بیشتر بلکه با فهم "نیستی " به پیش رفت.

اگر به برداشت ها و نظریاتی بازگردیم که در ابتدا نقد کردم ، پوچی و دیدگاه غلط آنها کاملا مشخص می شود. انسان موجودی کنجکاو و حیران در برابر جهان نبود که به پدیده های طبیعی خواصی انسانی ببخشد. دلیل اینکه خدایان نماینده پدیده های طبیعی بودند ، ناتوانی انسان از درک علت ِ رخدادهای طبیعی نبود، این چیزی است که در واقع بعدها در نزد فیلسوفان طبیعی یونان باستان رخ داد. انسان ، جهان را انسانی کرد اما نه به عنوان یک اشتباه در درک علت ها و رخدادها بلکه برای شناخت خودش ، شناخت ارزش مصرف اش به مثابه یک غیاب . با این قربانی کردن ارزش مصرف او وارد مبادله ای می شد که روابط اجتماعی را بنیان می نهاد. مراسم و تابوها نیرومندترین شکل اجتماعی جوامع بدوی است. با توجه به اینکه جامعه طبقاتی بعد از مذاهب و مراسم رخ داده این عقیده را هم نمی توان پذیرفت که مذهب صرفا تدبیر طبقات مسلط برای غلبه و خریداری رضای فرودستان است. از نظریه روان کاوی صحبتی به میان نیامد. میان نظریه روان کاوی درباره مذهب و دیدگاهی که در بالا مطرح کردم ، همسویی وجود دارد البته نظریه روان کاوی چون از درک کژدیسگی های تاریخی ارزش مصرف ناآگاه است و آنرا صرفا شکافی در روان انسان می داند ، شاید تنها توجیه روانی فرد را برای پذیرش مذهب توضیح دهد و نه خاستگاه آن. همانطور که فروید میان رشد بدوی به سوی تمدن و رشد کودک به سوی بلوغ تناظری ساختاری ایجاد کرد ، بهتر است این تناظر را میان بعد فردی و اجتماعی مذهب نیز به کار گیریم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:40  توسط | 

 

 حق حیات نخستین حق انسانی است و بدون آن سایر حقوق برسمیت شناخته شده ی مدنی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز امکان تحقق نخواهد داشت. ازین سان هرگونه تعرض به آن نقض صریح حقوق بنیادین بشر است. اجرای احکام مغایر با شأنیت انسان، شکنجه ها و اعمال مجازات جسمی و مهمتر از همه اعدام از جمله مصادیق بارز نقض حق تمامیت جسمانی افراد است.ایران به لحاظ تعداد موارد اعدام پس از چین جایگاه دوم را در سطح جهان به خود اختصاص داده و با روندی رو به رشد در سال میلادی جاری با پشت سر نهادن عربستان بالاترین سرانه اعدام جهان را به خود اختصاص خواهد داد.احکام اعدام در حالی در ایران صادر و اجرا می شود که استدلال موافقان آن کاهش میزان وقوع جرم و جلوگیری از جنایت است. از سوی دیگر مطالعات جامعه شناسان و بررسی های آماری عکس این مدعا را نشان می دهد. از ابتدای سال جاری میلادی تاکنون بیش از 240 مورد حکم اعدام به اجرا درآمده که نسبت به 177 مورد در سال 2006 رشدی معادل 35 درصد را نشان می دهد. سال جاری هنوز تمام نشده و با روند اجرای احکام اعدام پیش بینی می شود این آمار به 260 مورد افزایش یابد؛ نیز این رقم در سال 2006 نسبت به سال پیش از آن دوبرابر شده است. توضیح آن که این ارقام بر حسب موارد اعلام شده رسمی تنظیم شده و امکان آن دارد تا با احتساب آمار غیررسمی از این تعداد فراتر رود.اعدام، به معنای کشتن شخص در پی محاکمه ی قانونی، برای مجازات وی در پی ارتکاب جرم است. یکی از بزرگترین ایرادات وارده به مجازات اعدام ماهیت بی رحمانه و برگشت ناپذیرآن، تحت هرگونه شرایطی است. و اگر كسي به خطا اعدام شد ديگر نمي‌توان جان او را بازگرداند در حالي كه احتمال وقوع خطا در تشخيص و قضاوت وجود دارد.متاسفانه برای توجیه گستردگی اعدام ها از ابزارهایی تبلیغاتی نظیر ایجاد ابراز همدردی بین افکار عمومی مردم و تبه دیدگان جنایت ها استفاده می شود و سعی می شود با ایجاد انزجار از تبه کاران زمینه گسترش احکام اعدام فراهم شود. در صورتی که در دنیای امروز جامعه بشری پذیرفته است که قانون باید از دید ناظر مصلح اجتماعی نوشته و اجرا شود و نباید اهداف و مقاصد انتقامجویانه را دنبال کند.نکته نگران کننده دیگر در مورد اعدام های انجام شده در ایران نقض حقوق شهروندی متهمان و عدم برخورداری از حق محاکمه عادلانه است. بسیاری از محکومین به اعدام از حق دسترسی به وکیل در زمان دادرسی محکوم بوده اند. این امر در مورد بسیاری از متهمان امنیتی که در سیستان و بلوچستان و خوزستان اعدام شده اند صادق است.در سال 2007 دست کم 108 بار حکم اعدام در ایران و در ملأ عام به اجرا در آمد. در حالی که مجازات اعدام سمبل خشونت است و اجرای علنی آن نتیجه ای جز رواج هر چه بیشتر خشونت در سطح جامعه نخواهد داشت.در سال جاری میلادی یک نفر از محکومین به اعدام در ایران به وسیله سنگ (سنگسار) اعدام شد. جعفر کياني، مردي که به اتهام برقراری روابط جنسی به سنگسار محکوم شده بود در تاریخ 15 تیرماه 1385 در روستای "آقچه کند" از توابع تاکستان قزوین سنگسار شد. آمارها از 11 مورد محکومیت به رجم (سنگسار) در ایران حکایت می کند که آخرین مورد آن در 5 مهرماه جاری در شهرستان مشهد صادر شده است. طبق بند 5 ماده 6ميثاق حقوق مدني و سياسي و همچنين ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك صدور حكم اعدام براي افرادي كه در زمان ارتكاب جرم كمتر از 18 سال داشته اند، ممنوع است. ایران میثاق الزام آور حقوق مدنی و سیاسی را پذیرفته و در کنوانسیون حقوق کودک نیز عضویت دارد. با این وجود 2 محکوم که در زمان ارتکاب به جرم کمتر از 18 سال سن داشتند در نیمه اول سال 2007 در ایران اعدام شده اند.کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر صدور حکم اعدام و اجرای آن بویژه در ملأ عام را به شدت محکوم کرده و خواستار توقف این روند است. این کمیته از همه نهادهای بانی و حامی حقوق بشر تقاضا می کند تا در راه کاهش اعدام ها، عدم اجرای علنی احکام اعدام، صدور آن برای کودکان و لغو این مجازات ضد حقوق بشری در تمامی کشورها بویژه ایران از هیچ کوششی فروگذار ننمایند.

 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:17  توسط | 

 

 هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور، دو شهروند کرد که دادگاه انقلاب سنندج به اتهام محاربه برای آنها حکم اعدام صادر کرده است برنده جایزه آزادی مطبوعات سال ۲۰۰۷ ایتالیا شدند. قرار است این جایزه در مراسمی که روز ۳۰ نوامبر آینده در محل شهرداری «سی ینا» در ایالت توسکانی برگزار می شود به خانواده های این دو زندانی داده شود. عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار، دو شهروند کرد مریوانی هستند که به گفته وکیل مدافعشان، به اتهام جاسوسی در زندان به سر می برند و به اعدام محکوم شده اند. خانواده های این دو فعال مریوانی اتهام «جاسوسی» و «محاربه» علیه آنها را رد کرده و می گویند که عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار به خاطر فعالیت های مطبوعاتی و اجتماعی شان دستگیر و به اعدام محکوم شده اند. در مقابل، صالح نیکبخت، وکیل این دو متهم گفته است که اتهام موکلان وی ارتباطی با فعالیت های مطبوعاتی آنها ندارد.سازمان های بین المللی دفاع از حقوق بشر از جمله خبرنگاران بدون مرز، عفو بین المللی و سازمان اطلاع رسانی و امنیت خبرنگاران نیز اتهام جاسوسی که از دادگاه انقلاب سنندج به آنها وارد شده است را «بی پایه» دانسته اند. جایزه آزادی بیان ایتالیا به خبرنگاران و یا فعالین اجتماعی که برای آزادی بیان مبارزه کرده باشند تعلق می گیرد، و در سال ۲۰۰۵ میلادی به اکبر گنجی که آن زمان هنوز در زندان به سر می برد اهداء شد. سال گذشته نیز دو خبرنگار عراقی، یک کرد و یک آسوری این جایزه را دریافت کردند. استفانو مارچلی، بنیانگذار سازمان غیر دولتی اطلاع رسانی و امنیت خبرنگاران « ISF » که مدیریت این جایزه را نیز عهده دار است در مصاحبه ای به رادیو فردا گفت: «دلیل اول انتخاب این دو خبرنگار برای دریافت این جایزه مخالفت ما با مجازات اعدام است.» آقای مارچلی افزود: «ما به ویژه مخالف صدور این چنین حکم غیر انسانی برای کسانی که به دلیل فعالیت های مطبوعاتی، اجتماعی و یا سیاسی دستگیر شده اند هستیم و به همین دلیل عدنان و هیوا را برای دریافت این جایزه که تنها جایزه خاص خبرنگاران خارجی ایتالیا است، برگزیدیم.» بنیانگذار سازمان غیر دولتی اطلاع رسانی و امنیت خبرنگاران که خود خبرنگار تلویزیون دولتی ایتالیا است، افزود:« دلیل دوم این گزینش مربوط است به آنچه که در ایران می گذرد.» آقای مارچلی گفت:«جمهوری اسلامی ایران به بزرگترین زندان خبرنگاران تبدیل شده است و این چنین به نظر می آید که سرکوب مطبوعات و کارگزاران مطبوعاتی به یکی از الویت های دولت کنونی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. این مساله برای ما به هیچ وجه قابل قبول نیست و با انتخاب عدنان و هیوا در صددیم ضمن ابراز انزجار از سیاست های دولت تهران برای محدود کردن آزادی بیان، با همکارانمان در این کشور ابراز همبستگی کنیم.» استفانو مارچلی افزود: «تشدید سرکوب اقلیت ها و به ویژه کردها در ایران در ماه های اخیر یکی دیگر از دلایل انتخاب هیوا بوتیمار و عدنان حسن پوراست و ما از این طریق می خواهیم همبستگی خود را نیز با کردهای ایرانی که تحت سرکوب شدید قرار دارند ابراز کنیم.» مراسم اهدای جایزه آزادی مطبوعات در ساختمان شهرداری سی ینا که یکی از زیباترین بناهای تاریخی ایتالیا به حساب می آید برگزار خواهد شد. شهردار سی ینا از خانواده های هیوا بوتیمار و عدنان حسن پور دعوت به عمل آورده است به نیابت این دو خبرنگار زندانی در این مراسم حضور یابند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:16  توسط | 

 

 

 

قائم شهر، شهر کارگران صنعتي است. آنها ده ها سال قبل کارخانه هاي گوني بافي و سپس نساجي را براي گذران زندگي زدند وحالا اينجا برای خود شهری است. سه نسل از کارگران ماهر صنعتي (تکنسين) هر صبح با صداي سوت کارخانه که در تمام شهر مي پيچيد، از خواب بيدار مي شدند و حالا که ديگر دم صبح صدايي از کارخانه ها به گوش نمي رسد.

 

 

 

-کنار خياباني در شهرک «يثرب» مي ايستيم. از نماي همشکل خانه ها پيداست که در شهرکي سازماني هستيم. راهنماي من که خود از کارگران بازخريد شده نساجي است کاميون ها و تاکسي هايي که در مقابل خانه ها پارک شده اند را نشان مي دهد و مي گويد «کارگرها توي اين چهار سال بيکاري خانه هايشان را به اينها فروخته اند.»

از ماشين پياده مي شوم و در پياده رو به مرد ميانسالي برمي خورم که پانزده سال در کارخانه شماره يک نساجي قائمشهر کار کرده و دست آخر سابقه خدمتش را به چهار ـ پنج ميليون تومان فروخته و آمده است بيرون؛ «چهار سال پيش مديران کارخانه هر روز ما را جمع مي کردند و مي گفتند؛ حالا اگر برويد لااقل يک پولي گيرتان مي آيد اما دو ماه بعد ديگر پولي نمي ماند تا بازخريدتان کنيم. ما را مي ترساندند.

سه ماه سه ماه حقوق نمي دادند. حتي وعده و وعيد مي دادند که طرح نوسازي صنايع به زودي اجرا مي شود و سر يک سال همه شما برمي گرديد سر کار سابق تان. من فکر کردم اين پول را مي گيرم و يک کاسبي راه مي اندازم... بي سوادم، تجربه کار آزاد را هم نداشتم. هميشه کارم توي کارخانه بود و يک حقوق بخور و نميري آخر ماه مي گرفتم. پول بازخريدي ام تمام و کمال توي بازار سوخت و بدهي بالا آوردم. مجبور شدم خانه ام را بفروشم و همين جا توي خانه خودم مستاجر شوم.»

همين که او شروع مي کند به حرف زدن آرام آرام کارگران دورمان حلقه مي زنند؛ «بگو مديرعامل خودش گفت يک سال ديگر همه تان را برمي گردانيم سرکار... حالا چهار سال گذشته مي گويند چشم تان کور. چرا بازخريد شديد؟» يکي ديگر مي گويد «تهديدمان کردند... اينها را گفتي؟ تهديد کردند اگر نرويم بدون پول بازخريدي، اخراج مان مي کنند.»

مي گويم چهارسال است که از کارخانه بازخريد شده ايد. چطور سراغ کار ديگري نرفتيد يا سابقه بيمه تان را تکميل نکرديد؟ يکي از کارگران که بيست سال سابقه کار در کارخانه شماره يک نساجي دارد مي گويد «من از شانزده سالگي که پدرم مرد به جاي او به سرکار آمدم و هر ماه حق بيمه دادم.

حالا در چهل سالگي که به من کار ديگري نمي دهند تا بيمه ام کنند. کي حاضر است من چهل ساله را استخدام کند که سابقه بيمه ام تکميل شود؟ مي روم عملگي سر ساختمان ها... يکي ديگر از کارگران که هجده سال در کارخانه شماره سه نساجي کار کرده مي گويد؛ «صبح زود مي رويم دور ميدان براي کارگري ساختمان... شايد در هفته دو روز کار گيرم بيايد.»

مي گويم «اينطور اگر خوش شانس باشيد شايد هفته يي ده هزار تومان دربياوريد. چطور زندگي مي کنيد؟ » همان کارگر مي گويد «پول نان زن و بچه ام هم نمي شود. من چهار تا بچه دارم که سه تايشان محصل اند. بزرگ شده اند، قد کشيده اند. خجالت مي کشند روپوش ها و مانتوهاي مدرسه سه،چهار سال پيش را بپوشند. کفش و لباس معمولي هم که تکليفش روشن است.»

زن ميانسالي کمي آن سوتر کنار شوهرش ايستاده. ابتدا آرام اما همين که توجه من را مي بيند با شرم مي گويد؛ «پنج شنبه غروب ها مي روم ميدان ميوه و تره بار سبزي ها و ميوه هاي لهيده و گنديده را جمع مي کنم و مي آورم براي بچه هايم... بچه اند. چه مي فهمند نداري يعني چي؟» شوهرش چشم غره مي رود تا ساکتش کند. توجه زن را به همسايه ها که دورتادور ايستاده اند جلب مي کند.

يکي از همين همسايه ها مي گويد «چه کارش داري آقا رحيم؟ مگر زن من چه کار مي کند؟ هر پنجشنبه آخرشب مي رود بازار روز ميوه جمع مي کند. همه ما مثل هميم.» «آقا رحيم» مي گويد «اين حرف ها گفتن ندارد.» به من مي گويد «بنويس من که بيست سال توي کارخانه کار کردم چرا حالا بايد لنگ نان شبم باشم و از روي زن و بچه ام خجالت بکشم؟»

کارگرها راه مي دهند که يکي از همکاران شان جلو بيايد. او بيست سال در کارخانه شماره دو نساجي کار کرده و پس از بازخريدي و عدم تمديد اعتبار بيمه اش با بيماري دخترش مواجه شده؛ «يک دختر شانزده ساله دارم. کمردرد دارد. نمي دانيم از چيست“ دکترها مي گويند بايد آزمايشات دقيق انجام بدهد اما اين کارها هزينه دارد و من با پول عملگي شکم پنج تا بچه ام را هم نمي توانم سير کنم.

پول ندارم معالجه اش کنم. بردمش دکتر و پنج، شش هزار تومان ويزيت دادم. گفتند بايد برود «ام آرآي» اما ندارم. شب و روز به پشت افتاده. پاهايش اختيار بدنش نيست... شب و نصف شب دردش که شروع مي شود گريه مي کند «بابا من را ببر دکتر.» مي روم توي حياط مي نشينم که صدايش را نشنوم... با کدام پول ببرمش؟ از کي قرض بگيرم؟ از همسايه ام که وضعش از من بدتر است؟

بياييد خانه ما را ببينيد. يک پتو انداختيم و رويش نشستيم. هرچه داشتم در اين چهار سال بيکاري فروختم. خانه ام را هم فروختم و آمدم چند کوچه بالاتر مستاجري. به صاحبخانه ام گفته ام که پول اجاره خانه هاي عقب افتاده را از روي پول پيش خانه کم کند و باقي اش را بدهد که يک جور اين بچه را درمان کنم. بعدش کجا آواره شويم خداعالم است.»

کارگر ديگري که شانزده سال در کارخانه شماره دو نساجي کار کرده، مي گويد؛ «پسر دوازده ساله ام پارسال افتاد و دستش شکست. دکتر برايش گچ گرفت اما استخوان بچه ام بد جوش خورد... حالا مي گويند بايد دکتر متخصص دست بچه را عمل کند که آن هم پانصد هزار تومان خرج دارد. ببينيد من چه دلي دارم که جلوي چشمم دست بچه ام دارد براي همه عمر فلج مي شود و به خاطر پانصد هزار تومان نمي توانم... يا همين همسايه ام. شب تا صبح دخترش از درد به خودش مي پيچد. ديوار به ديواريم. انگار توي خانه ما ضجه مي زند.»

کارگر ديگري در حلقه چهارم ـ پنجمي که دور من شکل گرفته سعي مي کند با فرياد چيزي بگويد. راه مي دهند که بيايد جلوتر؛ «اين همه که مي گويند کمک به بندگان خدا“ من مانده ام که کدام بندگان خدا. مگر من بنده خدا نيستم؟ همکار من بعد از يک عمر جان کندن و حق بيمه و ماليات دادن بنده خدا نيست؟ عدالت اجتماعي همين است. چرا من پيش هر مسوولي مي روم به من جواب نمي دهند و مي گويند که به ما مربوط نيست؟

نساجي را تکه تکه کردند. کوچک کردند و حالا فقط سيصد، چهارصدتا کارگر را نگه داشته اند اما آنها را هم مثل ما تحت فشار گذاشته اند. هر روز هم اسم کارخانه را عوض مي کنند تا کارگران اميدي به بازگشت به کار نداشته باشند. يک روز تابلو مي زنند «طبرستان» يک روز تابلوي «...» را مي زنند و خودشان هم نمي دانند که مي خواهند با اين کارخانه چه کار کنند.

امروز تابلويش را مي کنند و فردا باز يک تابلوي ديگر نصب مي کنند. همه کاري مي کنند غير از راه اندازي کارخانه. همين حالا برويد يک پارچه فروشي در خود قائمشهر که يک روزي به همه ايران پارچه مي فرستاد، يک نمونه پارچه ايراني هم پيدا نمي کنيد. همه وارداتي است. اينها چرا به جاي واردات کارخانه را راه نمي اندازند؟

زني که کنار شوهرش ايستاده بود از ميان جمع زن ديگري را نشان مي دهد؛ «شما چرا حرف نمي زني؟ مگر شوهرت تو و بچه هايش را نگذاشته و رفته؟» زن از اين خطاب نامنتظره جا مي خورد. با لکنت شروع مي کند؛ «بيست و يک سال توي نساجي شماره دو کار کرد بعد بازخريد شد و يک پولي بهش دادند.

همان پول را کم کم خورديم و هي گفتيم امروز کارخانه راه مي افتد و فردا راه مي افتد... پارسال دم عيد يک ميليون تومان از پول مانده بود. برداشت و گفت مي روم تهران براي کار. رفت و از آن موقع به بعد هيچ خبري ازش نشد. نمي دانيم زنده است يا مرده. من ماندم و چهار تا دختر دم بخت...» به گريه مي افتد و به سختي از ميان جمع خودش را رد مي کند.

دوم- توي شهر که گشت مي زديم به نظرم آمد اين همه بنگاه معاملات ملکي براي يک شهر «صرفاً توريستي» هم زياد است. اين دلالان در يک شهر کارگري چه کار مي کنند؟

صاحب بنگاه معاملات ملکي پشت ميزش نشسته بود و با تلفن حرف مي زد. منتظر ايستادم. همراهم کمي پس از من وارد شد و يکي از آشنايانش را در رديف صندلي هاي انتهاي بنگاه ديد. به طرف او رفت و ايستاد به سلام و عليک.

دلال که کارش با تلفن تمام شد، گفتم که براي چه کاري به قائم شهر آمده ام و سوالم را پرسيدم؛ «بعد از تعطيلي نساجي وضعيت فروش مسکن چه تغييري کرده؟ از مشتريان تان کارگري را مي شناسيد که به خاطر از دست دادن شغل حاضر باشد خانه اش را ارزان بفروشد؟» سردستي و بي حوصله جواب داد «نه آقا. من خبر ندارم. بفرماييد بيرون.» بيش از من انگار خودش از لحن و کلامش يکه خورد و آرام تر ــ شايد براي جبران ـ مثل اينکه نگران تلف شدن وقت من باشد ادامه داد؛ «شما بايد تشريف ببريد در خيابان روبه روي کارخانه گوني بافي.

آن طرف ها از اينجور موردها زياد پيدا مي شود. چندتا بنگاه هم آنجا هست.» داشتم مي رفتم بيرون و به همراهم اشاره کردم که بيايد. هنوز در کار احوال پرسي بود. وقتي آمد گفتم که اينجا چنين موردي سراغ ندارند و برويم جاي ديگر. گفت؛ «چطور ممکن است؟ همکار من همين الان توي بنگاه نشسته و با خريدار خانه اش قرار دارد.» ناگهان همه چيز روشن شد. مرد دلال که تازه فهميده بود همشهري اش راهنماي من است براي توجيه نک و ناله يي کرد و توضيحاتي داد که نشنيديم. راهنما همکارش را صدا زد و با هم به بيرون از بنگاه رفتيم.

مردي که براي فروش خانه اش آمده بود، بعد از بيست و يک سال کار کردن در نساجي شماره دو قائمشهر، تحت فشار مديرانش به اجبار زير برگه بازخريدش را امضا کرده بود و اينک او بود که در آستانه چهل و پنج سالگي، با بيست و يک سال سابقه بي ثمر بيمه تامين اجتماعي به کارگر ساده ساختماني بدل شده بود. پرسيدم؛ «بعد از چهارسال بيکاري چرا حالا به فکر فروش خانه ات افتادي؟» با مکث و ترديد حرف مي زند... به نظرم آمد که بغض راه گلويش را گرفته باشد؛ «گرفتاري، پسرم...» همکارش که بهت من را مي بيند مي گويد؛ «دور از جان، هم سن شماست.»

دست مي گذارد روي شانه مرد و دلداري اش مي دهد؛ «شفا مي دهد به حق ابوالفضل.» مرد براي انکار بغضش سمت ديگري را نگاه مي کند و همکارش رو به من مي گويد؛ «بعد از دانشگاه رفت سربازي و هنوز يک ماه از پايان خدمتش نگذشته بود که فهميدند مريض است. مريضي بد. هر بار شيمي درماني اش هشتصدهزار تومان خرج دارد. مرد بي آنکه روبرگرداند، بي حواس و پراکنده خاطر مثل اينکه با هوا حرف بزند مي گويد؛ «فقط شيمي درماني نيست که... کلي داروي ديگر... اصلاً بايد بستري شود.

سه ميليون تومان به مردم بدهکارم. ماهي صدهزار تومان قسط وام دارم. همين يک خانه مانده بود. ديروز يکي از نزول خورها را جلوي زن و بچه، گرفتم به باد کتک... کلافه ام. صبحي آمدم بنگاه و گفتم هرچقدر مي خرند بفروش. نامرد به نصف قيمت مي خواهد بفروشد... زن و بچه ام را به خاطر هفت ميليون تومان دارم آواره مي کنم» دستش را مي گذارد روي صورتش.

نمي دانم در اين موقعيت بايد چه کار کنم. چند دقيقه يي مي گذرد و هيچ کدام از ما حرفي نمي زنيم مگر راهنما که هرازگاهي با خودش مي گويد؛ «درست مي شود ان شاءالله ،» مرد دلال بيرون مي آيد و با داد و هوار مي گويد؛ «بنده خدا ده دقيقه است که آمده» متوجه آمدنش نشده بوديم.

اين «بنده خدا» را از پشت شيشه بنگاه مي بينم. هرگز هيچ دو برادري تا اين حد به هم شبيه نبوده اند که دلال و خريدار، همراهم مي گويد «مي بيني؟ برادرش را آورده که دوتايي خانه را از چنگ اين بيچاره دربياورند... اگر مي توانست چندماه صبر کند پانزده ميليون مي فروخت، لااقل.»

سوم - کنار يکي از کوچه هاي روستاي «تلوک» ديديمش. پاچه هاي شلوارش را بالازده بود و داشت بي توجه به ما مي گذشت. پيدا بود از شاليزار مي آيد. برايش دست تکان داديم که بايستد. مي گفت بيست و دو سال در نساجي شماره دو کار کرده و بعد از بازخريدي همه پولش را به اضافه پول خانه اش خرج ازدواج چهار تا از فرزندانش کرده و حالا او مانده و خانه يي اجاره يي و سه فرزند ديگر که همگي دخترند.

مي گويد؛ «ديگر چيزي از ما باقي نمانده. کارخانه که خوابيد، همه شهر خوابيد.» او بسيار ديرتر از همشهريانش جذب نساجي شده بود. «تا 30 سالگي کشاورزي مي کردم. بعد همه زمين هايم را فروختم و در شهر خانه خريدم و کارگر نساجي شدم. بعد از بيست و دو سال گفتند خوش آمدي. بيرونم کردند.» در مورد کاري که حالا در سن پنجاه و هشت سالگي انجام مي دهد سوال مي کنم؛ «توي زمين هاي مردم کارگري مي کنم... با اين سن مجبورم توي زمين هاي مردم کار کنم. تازه آنها هم دل شان به رحم که مي آيد هر هفته دو سه روز به من کار مي دهند. روزي چهار هزار تومان.»

از اوضاع زندگي اش سوال مي کنم؛ «دلم آنقدر از درد پر است که نمي دانم چطور بگويم... دخترم دانشجوي دانشگاه آزاد است. هر روز مي رود سوادکوه. روزي سه هزار تومان کرايه ماشين دارد. در اين دو سالي که دانشجو شده من حتي نتوانستم کرايه ماشينش را بدهم چه رسد به شهريه...

چندين بار صداي ضبط شده اش را مي شنوم تا کلمات را از ميان گريه اش تشخيص بدهم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:10  توسط | 

 

 یاسر گلی، فعال دانشجویی و از دانشجویان ستاره دار سنندجی و دبیر سابق اتحادیه ی دموکراتیک دانشجویان کرد توسط نیروهای امنیتی در مقابل دانشگاه آزاد سنندج بازداشت شد.

به دنبال بازداشت این فعال دانشجویی، نیروهای امنیتی به منزل وی مراجعه کردند و پس از تفتیش خانه،کیس کامپیوتر و دفترچه ی یادداشتهای شخصی وی را با خود بردند.

یاسر گلی چند ماه قبل از حق ادامه ی تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم شده بود و جزو دانشجویان ستاره دار محسوب می شد. از مکان نگهداری این فعال دانشجویی هیچ اطلاعی در دست نیست و خانواده ی وی به دلیل ناراحتی قلبی وی شدیدا نگران وضعیت فرزندشان هستند.

نامبرده سال گذشته به اتهام اقدام علیه امنیت ملی مدت کوتاهی را در زندان بسر برده بود .دلیل بازداشت و مکان نگداری وی هنوز مشخص نیست.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:0  توسط | 

 

 پرده اول:

احمدی نژاد تصميم گرفته بود که درتکميل شوی دانشگاه کلمبيا و برای اثبات درستی ادعاهای خود ولوبصورت کاملا فرمايشی،شوئی به مناسبت آغازسال تحصيلی جديد دردانشگاه های ايران برگزارکند.اوباشناختی که ازفضای دانشجوئی،بويژه با رويداد بيادماندی سال گذشته دردانشگاه اميرکبيرداشت،می دانست که برگزاری چنين شوئی البته بدون دردسر نخواهدبود وبنابراين مجموعه ای ازاقدامات لازم و سرکوب گرانه برای تحميل سکوت گورستان برفضای دانشگاه دردستورکاردولت قرارگرفت. اوحتا ناچارشد برای کسب احساس اطمينان ازعدم تکرارحوادث مشابه سال گذشته،برنامه حضورخود را يک هفته به عقب بياندازد. تمامی ذهن وفکردستگاه حاکمه برای انجام موفقيت آميزاين برنامه برای جارزدن آن ازبوقهای تبليغی خود، بکارگرفته شد.محل سخنرانی درتالاری نسبتا کوچک واقع دردانشگاه تهران، بدليل تسلط طيف سنتی وواپس گرای طيف تحکيم وحدت بربعضی ازانجمن های اسلامی اين دانشگاه،مناسب تشخيص داده شد. طرح شوی دانشجوئی براين پايه استوار بود که تالارکوچکی را بادعوت نامه های خصوصی ازمقامات نظام و شمارمعدودی ازدانشجويان سربفرمان خود پرکنند. ترتيب کارچنان بود که حتا يک نفرمخالف هم درسالن حضورنداشته باشد(گواينکه به مصداق زمين هيچ وقت ازحجت خالی نمی ماند ازقضاکسی ازميان برگزيده شدگان برخاسته و به طرح انتقادی پرداخت که به احمدی نژاد و مشاوران وی خوش نيامد وبخاطر گستاخی اش بخارج سالن هدايت شد!). درگام بعدی وبرای محکم کاری بيشتر،وظيفه دانشجويان بسيجی را بيرون ازسالن، ايجاد يک حلقه حفاظتی درمقابل سالن سخنرانی برای ممانعت از نزديک شدن احتمالی دانشجويان مخالف قرارداده بودند. حلقه حفاظت بعدی را نيروهای حراست وانتظامات دانشگاه که با پيوستن نيرو های تازه ای ازسايردانشگاه ها تقويت شده بود،تشکيل می داد.خوان بعدی را محاصره دانشگاه تهران و خيابان های اطرافش توسط نيروهای انتظامی وامنيتی و... بوجود می آورد .آنها درب های ورودی و خروجی دانشگاه را ازصبح زود روزدوشنبه تحت کنترل شديد گرفته و آماده بودند که هرلحظه که نيازبود بداخل دانشگاه هجوم برند و يا به سوی دانشجويان معترض گاراشک آور-ازجمله گارفلفل- شليک کنند و به هر صورت به ضرب و شتم آنان بپردازند.

برای جلوگيری ازتجمع گسترده دانشجويان، تنها به دانشجويان دانشگاه تهران اجازه ورود داده می شد،آنهم کنترل شده وازدرب کوچک دانشگاه .از ورود هردانشجوی ديگر-تا چه رسد به مردم عادی-سخت ممانعت به عمل می آمد.درب های اصلی وبزرگ همگی قفل وزنجير وتوسط نيروهای سرکوب حفاظت می شدند تا مبادا فشار دانشجويان ومردمی که دربيرون دانشگاه جمع می شوند، والبته به کمک دانشجويان داخل دانشگاه، موجب بازشدن درهای ورودی به محوطه دانشگاه گردند. با اين وجود،آنها برای جلوگيری ازرخنه احتمالی دانشجويان ديگردانشگاه ها،تردد دانشجويان درمحوطه دانشکاه را نيز کنترل گرفته وبابرقراری گشت مأموران اطلاعاتی و حراست دانشگاه تهران وبکارگرفتن نيروهای حراست دانشگاه اميرکبيروعلامه طباطبائی به شناسائی دانشجويان باصطلاح نفوذی دانشگاه های ديگرپرداخته وبه اخراج آنها ازدانشگاه تهران اقدام می کردند.عليرغم برافراشته شدن خوان های فوق، بازهم لازم ديده بودند که اقدامات احتياطی اضافه تری را به عمل آورند. به همين منظور وظايف مشخصی را به انجمن اسلامی سربراه دانشگاه تهران به عنوان ستون پنجم خود درميان دانشجويان محول کرده بودند.ازجمله اين وظايف ممانعت ازحرکت دانشجويان معترض به سمت تالار سخنرانی احمدی نژاد بود.مانندموارد مشابه دوربين های فيلم برداری نيزجهت شناسائی دراتاق ها و بالکن های طبقات فوقانی نصب شده بودند. بازهم مانند موارد مشابه تعدادی اتوبوس برای ايجاد ديوارحائل بين دانشگاه ومردم آماده شده بودند که اگرنيازافتادبکارگرفته شوند .دوربين صداوسيماهم مأموريت داشت تا مراسم فتح سنگردانشگاه وآنچه را که درتالار حفاظت شده می گذشت به خورد افکارعمومی داخل و خارج بدهد.ظاهرا همه چيزمطمئن وموفقيت آميز بنظرمی رسيد: يک مراسم دانشجوئی صددرصد تزويزی درکناراقدامات صددرصد تضمين کننده. چنين مراسمی تزويری می توانست درهرکجای ديگری مثلا درتالارسخنرانی مقر رياست جمهوری و يا در "بيت" رهبری و... با دردسرکمتری برگزارشود. اما غرض آ ن بود که حتما برچسب دانشجوئی به آن زده شود و بهمين دليل لازم بودکه درگوشه ای از محوطه دانشگاه،برگزارشود.غافل از آنکه در آنجا زنبورها لانه دارند. آيا با چنين تدابيری بازهم کسی فکرمی کرد که احمدی نژاد دارد دوباره انگشت خود را به لانه زنبورها می برد وقدم به محوطه ورود ممنوع می گذارد؟!

پرده دوم:

بی گمان،خاطره تلخناک احمدی نژاد ازتکرارحادثه سال گذشته قابل فهم است. آيا خاطره صحنه ای که او باآن خفت وخواری می خواست سوارماشين بشود و بگريزد ازياد رفتنی است؟ آری؛خاطره ای که دانشجويان ماشين او را محاصره و هومی کردند، و فرياد می زدندکه "داره فرارمی کنه،نزاريد فرارکنه،اوبايد به سؤالات دانشجويان پاسخ به دهه"، وسرانجام تبديل شدن اين همهمه ها و فريادها به شعارکوبنده مرگ برديکتاتور، ازياد رفتنی نيست. دستگاه سرکوب البته درطی اين مدت بيکارنه نشست وتلاش های بی وقفه ای را برای ساکت کردن دانشجويان پلی تکنيک و تسخيرفضای همه دانشگاه ها به عمل آورد.آنها هم چنين با ايجاد حالت فوق العاده واتخاذ تدابيرگوناگون تلاش وافری به عمل آورده اند تا حادثه سال گذشته تکرارنشود. وهمانطور که اشاره شد برای تضمين بيشتر،سخنرانی احمدی نژاد حتا يک هفته به تأخيرافتاد. بهمين دليل می توان تصورکرد که او درپی خواب پريشان شبی که قراربود صبح اش مراسم برگزارگردد،برای آخرين بار برگزارکنندگان مراسم را احضارکرده و درمورد عدم تکرار رسوائی سال گذشته سؤال پيچ اشان کرده باشد.هم چنين می توان تصورکرد که برگزارکننده گان مراسم باتشريح اقدامات پيشگيرانه خود به وی گفته باشند که خيالت جمع باشد، ترتيب کاررا چنان داده ايم که ضمن سخنرانی درمحيط دانشگاه،شما با هيچ دانشجوی ناآرامی مواجه نخواهيد شد. وبرای اطمينان خاطربيشتراو،افزوده اندکه شمارا دورازچشم اغيارازدرب پشت وازکتابخانه وارد سالن خواهيم کرد وازهمان جا هم بيرون خواهيم برد.

پرده سوم:

احمدی نژاد سخنان خويش را خطاب به شرکت کنند گان دست چين شده و بطورعمده غيردانشجو،ودرشرايطی که دانشجويان بسيجی حلقه اول حفاظت را دربيرون ازدانشگاه بعهده داشتند آغازکرد.اودرحالی که ازفتوحات خود درآمريکا والطاف خفيه الهی دردانشگاه کلمبيا وخونسردی اعجاب آور خوددربرابرتؤطئه تحقيرخويشتن سخن می گفت،ناگهان احساس کرد که دارد فرياد ها و شعارهای ناخوشايندی می شنود.ابتداتصورکرد شايد عوضی می شنود واين فريادهای سال گذشته است که درگوشش چنين طنين افکنده اند. تکانی بخود داد، دستی به سروگوشش کشيد،ودرحالی که جملاتش ارتباط منطقی وانسجام لازم را ازدست می داد، احساس کردکه هرلحظه طنين صداها بلند و بلندتر ونزديک ونزديک ترمی شود. پس معلوم می شودکه ستون پنجم آن ها درميان دانشجويان نتوانسته، وظيفه محول شده به خود را که همانا مشغول کردن دانشجويان به"اعتراض گفتمانی"برای دورنگهداشتن آن هااز تالار سخنرانی بود،به خوبی انجام دهد!. باخود گفت مثل اين که اين بی معرفت ها بازهم رخنه کرده اند وباپيوستن به يکديگرمزاحم ما شده اند.دراين لحظه نگاه سريعی بين او ومشاوران وگردانندگان مراسمش ردو بدل شد و بفهمی ونفهمی آن ها گزارش کوتاهی را زيرگوشی باومنتقل کردند. تنها با لب خوانی می توان حدس زد که آن ها بايد باو گفته باشند،"متأسفانه اوضاع خراب شد و دانشجونماها توانستند با عبورازهفت خوان برافراشته شده،به محيط دانشگاه نفوذ کنند و به تظاهرات و فرياد ودادن شعارمرگ برديکتاتور بپردازند. لازم است که هرچه زودترسخنرانی خودرا تمام کنيدکه بايد بزنيم به چاک!" درهرحال هرچه که بود،او سخنان خويش را کوتاه می کند وبه موقع برنامه پرطمطراق خود را به پايان می برد ودرحالی که دانشجويان بدنبال وی روان بودند،درحلقه محافظان خود سريع سوارماشين شده و ازنقطه دورازچشم دانشجويان می گريزد. صدا وسيماهم برای اجتناب ازعالمگيرشدن رسوائی،ترجيج می دهد بجای پخش مستقيم، به پخش گزيده وسانسورشده متوسل شود.

پرده چهارم وپايانی

براستی درعصرارتباطات و ديجيتال اين دوربين های کوچک،که پليس توانست تعدادی ازآنها را ازچنگ مردم و دانشجويان درون وبيرون دانشگاه بيرون بکشد،وامواج خبری اسم ام اس ها،بدجوری خواب خوش ديکتاتورها را آشفته کرده است.خبرها وتصاويروفيلم ها،عليرغم سانسورگسترده بسرعت برق دراقصی نقاط عالم پيچيد. زنبورها بد جوری رئيس جمهورنظام را نيش باران کردند. شوی تلويزيونی-دانشجوئی اين دلقک دستگاه ولايت وسپاه، بدجوری ناکام شد.ولی فقيه که بلافاصله پس ازورود احمدی نژاد به کشورازسخنان متين ودشمن خوارکن اودردانشگاه کلمبيا ستايش به عمل آورده بود،اين بارناچارشد درحضورعده ای از دانشجويان گردآورده شده درکاخ خود، سخنان مزورانه ديگری را برزبان آورد. پس معلوم می شود که که طنين فرياد مرگ برديکتانورحتا دربيت رهبری هم بگوش رسيده است: اوضمن"دعوت دانشجويان به عدم افراط و تفريط،انتقادکردن ومطالبه کردن دانشجويان را امری طبيعی دانسته و اعلام کرد من هميشه گفته‌ام که بايد از روزی بترسيم که دانشجوی ما وجوان ما انگيزه طرح مسئله وسؤال نداشته باشد که به ياری پروردگار امروزاين چنين نيست.اوهم چنين افزود که حمايت او از دولت به معنی حمايت ازهمه اعمال آن نيست و به معنی مخالف با انتقاد نسبت به آن نيست". احتمالا باين مناسبت او درخلوت کاخ خود، دورکعت نمازشکرهم بجا آورده است.

" باين ترتيب "پرونده فتوحات کلمبيا" با فتح سنگردانشگاه تهران ويک لفاظی رياکارانه وشايد هم يک سجده شکر ازسوی خامنه ای تکميل گرديد.

آيا رئيس جمهورخود شيفته دستگاه ولايت بازهم درآينده هوس ورود به دانشگاه را درسرخواهد پروراند؟ آيا انجمن اسلامی دانشگاه تهران وپزشکی و... هم چنان جرئت خواهند کرددرنقش ستون پنجم خود را نماينده دانشجويان اين دانشگاه به نمايانند؟ آيا جنبش دانشجوئی هم چنان تابلوی ورود ممنوع سرگردگان تبه کاراستبدادحاکم به دانشگاه را برسردردانشگاه ها برافراشته نگه خواهد داشت؟

بی شک نبردهم چنان ادامه خواهد داشت:هم دستگاه ولايت وکارگزارش احمدی نژاد مانند مارزخمی،به تلاش برای گزيدن و "فتح" سنگردانشگاه ها وتسخيرفضای آن ها خواهند افزود وهم، جنبش دانشجوئی برعزم خويش برای مبارزه عليه استبداد و برای آزادی وبرابری درکناردفاع ازحرمت دانشگاه مستقل پای خواهد فشرد.

 

 تقی روزبه

taghi_roozbeh@yahoo.com

www.taghi-roozbeh.blogspot.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:33  توسط | 

 

می خواهند به ایران حمله کنند!

 

رادیو فردا - فیروزه خطیبی: سیمور هرش اگر چه از دهه ۷۰ میلادی و با گزارش های تکان دهنده اش از جنگ ویتنام، در آمریکا به شهرت رسید، اما در سال های اخیر، تمرکز وی بر تحولات خاورمیانه موجب شده تا وی در کشورهای این منطقه نیز به چهره ای شناخته شده بدل شود.

شاید یکی از اصلی ترین دلایل شهرت وی در میان گروهی از ایرانیان نیز گزارش های تحقیقی وی از «برنامه حمله نظامی به ایران» باشد که در یکی – دو سال اخیر در هفته نامه معتبر «نیویورکر» منتشر شده اند.

و چه بسا همین شهرت روزافزون این برنده جایز پولیتزر موحب شد که روز سخنرانی وی در تالار «رویس» در دانشگاه UCLA در شهر لس آنجلس، نزدیک به هزار و ۲۰۰ نفر، تمامی صندلی های تالار را اشغال کنند تا او یافته ها و تحلیل هایش را از اوضاع خاورمیانه بشنوند.

آقای هرش در یکی از خبرسازترین گزارش های خود درباره ایران، مدعی شد که کاح سفید برای جلوگیری از ساخت سلاح هسته ای در ایران، طرحی برای حمله تاسیسات هسته ای ایران، آماده کرده است. به رغم تمامی تکذیب هایی که درباره گزارش هایی از این دست از سوی کاخ سفید منتشر شده اند، سیمور هرش هنوز معتقد است که عده ای در کاخ سفید، «به دنبال حمله نظامی به ایران» هستند.

این روزنامه نگار آمریکایی نیز در این سخنرانی که با عنوان «جاده یازده سپتامبر به ابوقریب و فراتر» برگزار شد، پیشنهادش برای حل مشکل عراق، نظرش درباره جرج بوش و اطرافیانش و تحلیلش از قدرت گرفتن «نئوکان» ها در ساختار قدرت آمریکا را تشریح کرد.

 

ایران و حمله نظامی

سیمورهرش در UCLA، برای تشریح مناسبات کاخ سفید و ایران، ابتدا به جرج بوش، رییس جمهوری آمریکا اشاره می کند پرزیدنت بوش را، مردی می خواند که «با کسانی که دوست ندارد وارد مذاکره نمی شود.»

او درباره آینده خاورمیانه و ایران می گوید: «پرزیدنت بوش می خواهد که به ایران حمله کند. ایرانی ها دارند بمب اتم را به دست می آورند و همه در اینجا یک صدا می گویند باید ایران را بمباران کرد.»

آقای هرش که دو روز پیش از تکذیب جرج بوش، رییس جمهوری آمریکا مبنی بر وجود هرگونه طرح حمله ای به ایران سخنرانی می کرد، درباره فتوای رهبران شیعه، علیه قوای آمریکا هشدار می دهد می گوید: «در صورت هرگونه حمله نظامی به ایران، ۶۰ میلیون نفر در این کشور دست به کار خواهند شد.»

وی همچنین با اشاره به تحلیل های تازه مبنی بر استفاده از «مدل کره شمالی» برای برخورد با ایران می گوید: «کره شمالی مدل مناسبی برای مقابله با ایران به شمار نمی رود.»

 

نقش «نئو کان» ها در حمله آمریکا به عراق

سیمور هرش در این سخنرانی همچنین به روایت مجموعه عواملی می پردازد که به جنگ عراق منجر شده اند.

آقای هرش با استناد به یکی از مقالات ریچارد کلارک» می گوید که یک گروه هشت یا نه نفره از نئوکان ها، «در همان شب حمله یازده سپتامبر، در حقیقت جرج بوش را به مسیر تازه ای به نام جنگ عراق» کشاندند.

آقای هرش می گوید: «درحالی که من فکر می کنم پرزیدنت بوش در آغاز در این مسئله دخالتی نداشته، اما می توانم نقش دیک چینی را از اواخر دهه ۹۰ در این ماجرا ببینم. وقتی که او با چلبی مذاکره می کند و آنها از همان اول تصمیم داشتند که بگذارند چلبی عراق را اداره کند.»

وی یادآوری می کند که سابقه کنکاش های او درباره فعالیت های «نئو کان» ها، به بیش از یک دهه قبل باز می گردد و می افزاید: «آنها (نئو کان ها) در آن زمان فکر می کردند این کار آسان خواهد بود. فکر می کردند عراق بلافاصله سقوط خواهد کرد و با کمک یک قوای نظامی مخصوص، پنج هزار سرباز، چند بمب و چند صد پرچم آمریکا بعد از برکناری صدام، دموکراسی مثل آب بر پهنه منطقه روان خواهد شد و به لبنان و ایران خواهد رسید و خاورمیانه عوض می شود و ۷۵ درصد از نفت جهان در شرایط امنیتی بهتری در دست آنها خواهد بود.»

آقای هرش به اسناد و مدارکی که در این مورد در اینترنت منتشر شد، اما امروز دیگر در دسترس نیست اشاره می کند؛ اسنادی که نشان می دادند، برنامه های نئوکان ها نه برای حمایت از اسراییل، بلکه با هدف از بین بردن تندورهای منطقه و جلب حمایت مردم ایران و عراق تنظیم شده بودند.

او می گوید: «پرزیدنت بوش – شاید با فکر آسان بودن این عملیات - این طرح را قبول و این مسئله را باور کرد و فکر می کنم که او هنوز هم بر این باور است که این طرح می تواند کارساز و کارآمد باشد.»

آقای هرش، جرج بوش را یکی از انقلابی ترین روسای جمهوری آمریکا می خواند و ضمن مقایسه او با لئون تروتسکی، از عوامل برجسته انقلاب روسیه، از جرج بوش، به عنوان «یک انقلابی در حالت انقلاب دائمی» نام می برد.

سیمور هرش به هفته های قبل از آغاز حمله نظامی آمریکا به عراق اشاره می کند و اینکه او هر روز با خود فکر می کرد که آیا این جنگ آغاز خواهد شد؟ و پس از آن با این پرسش رو به رو بود که آیا این جنگ به ایران هم نفوذ خواهد کرد؟

 

«نقص ساختار»

این روزنامه نگار آمریکایی می گوید: «من برخلاف بسیاری از اشخاص اعتقاد دارم که جرج بوش واقعا به آنچه انجام می دهد، معتقد است و از صمیم قلب به این باور دارد که می تواند مشکلات را حل کند ونهایتا دموکراسی و آزادی را به خاورمیانه بیاورد. چیزی که من درک نمی کنم آن قوه محرکه ای است که در پشت افکار او وجود دارد. آیا او واقعا در حال به پایان رساندن همان کاری است که پدرش نتوانست به انجام بر ساند؟»

آقای هرش با اشاره به کتاب خود به نام «چین آو کامندز» می گوید: «من این را می دانم که ما امروز در جایی قرار گرفته ایم که خیلی از مقامات کلیدی این مملکت در یک نقطه گیر کرده اند. مثلا یک ژنرال سه ستاره می خواهد چهار ستاره شود و احساس می کند تغییرات اساسی در سیاست های کنونی آمریکا، شرایط شغلی او را به خطر می اندازد.»

او می افزاید: «اعضا و مشاوران عالی سازمان های امنیتی هم که زن و بچه و خانه و زندگی دارند، نمی خواهند موقعیتشان متزلزل شود. اما از طرفی هم باید آگاه باشیم که بسیاری اشخاص نجیب و سخت کوش هم در همین دستگاه هستند که مثل روزنامه نگاران، خنثی شده اند؛ آنها هم نمی توانند به کاخ سفید بگویند که چه عملکردی را در پیش بگیرد.»

وی در تشریح مشکلاتی که برخی برای بیان نظرات خود دارند می گیود: «مثلا یک گروه کوچک در CIA از بیست سال پیش تا کنون، مشغول پژوهش و تحقیق درباره نقش رهبری حزب الله در لبنان بوده اند و از این قبیل مسائل. در دهه ۸۰ حزب الله یک گروه تروریستی خطرناک محسوب می شد، اما امروز در یک جامعه تحول یافته، نصرالله با شکل دیگری در صدر جریان های اصلی سیاسی لبنان قرار گرفته است. اگر کسی به دقت مقالات و سخنرانی های نصرالله را بخواند، می بیند که با وجود ضدیت آشکار با اسرائیل، این سخنان شکلی درونی، منطقی و معقول دارند. امروز در داخل CIA نیز گروه هایی هستند که معتقدند آمریکا باید با نصرالله وارد مذاکره شود، اما زحمت ابراز این عقیده را بخود نمی دهند.»

وی همچنین با اشاره به آنچه «شکنندگی دموکراسی» می خواند، به تشریح «جایگاه عجیب و غریبی که آمریکا با رهبریت جرج بوش در آن قرارگرفته» می پردازد.

او می گوید: «به عنوان مثال به نفوذ افرادی چون ریچارد پرل، بیل لوتی و دیک چینی از آغاز دهه ۹۰ به این طرف نگاه کنید و از پس از وقایع یازدهم سپتامبر، به غلبه کامل نومحافظه کاران (نئو کان ها) بر ارتش و کنگره وحتی روزنامه نگاری این مملکت دقت کنید.»

سیمور هرش نظرش درباره علل قدرت گرفتن نئو کان ها را چنین تشریح می کند: «پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، این ایده قوت گرفت که آمریکا تحت نظر این افراد (نئو کان ها) به قدرت غالب در جهان تبدیل خواهد شد و هیچ کس اجازه نخواهد داشت در این قدرت نمایی به پای آمریکا برسد و مشخص است که مثلا صدام حسین و بمب اتم احتمالی اش، تهدید اساسی در برابر این ایدئولوژی محسوب می شدند.»

 

خروج از عراق

سیمور هرش ضمن مقایسه عراق با ویتنام درباره خطراتی که سربازان آمریکایی را در این جنگ تهدید می کند، هشدار می دهد و می گوید: «من راه چاره ای برای عراق جز خروج قوای آمریکا از این کشور نمی بینم. ما در عراق با به کار بردن خشونت، دشمنان زیادی ساخته ایم و امروز میزان فساد و دزدی در این مملکت غیرقابل باور است.»

او بر خلاف انتظار، چندان از عملکرد دموکرات های آمریکایی نیز راضی نیست و سیاستمداران حزب دموکرات آمریکا را در زمینه مسائل مربوط به جنگ عراق «کم کار» می خواند و می گوید: «آنها درحال حاضر گرفتار شمارش آرای خود هستند.»

به گفته او در حال حاضر، «مشکل اصلی جنگ عراق» این است که پیش بینی کرد وضعیت عراق در سه ماه، شش ماه یا ۲ سال دیگر «غیرممکن» است؟

او می گوید که در حال حاضر، «پیوند و مصالحه سنی ها و شیعه ها به قدری خارج از تصور است که دیگر حتی پرزیدنت بوش هم در باره آن صحبت نمی کند.» و می افزاید: «اگر از عراق بیرون نیاییم، شاهد شورش های بیشتری خواهیم بود. اما با خروج ارتش آمریکا این مسائل ممکن است به شکل دیگری حل شوند.»

آقای هرش درباره رابطه ویژه ای که بین ایران و عراق شیعه وجود دارد نیز می گوید: «در زمانی که صدام حسین، عراقی های شیعه را قتل عام می کرد، این ایران بود که به کمک آنها آمد.»

 

مشکلی برای آینده

آقای هرش همچنین با اشاره به اوضاع افغانستان، این کشور را «از بین رفته از درون» می خواند و می گوید که به نظر او، «تنها حامی دولت حامد کرزای تا امروز ایرانیان بوده اند.»

وی معتقد است که بعد از بررسی همه جوانب نبرد های چند سال اخیر در افغانستان، به این تنیجه رسیده است که «طالبان» پیروز واقعی میدان بوده است، هر چند که به گفته او، در حال حاضر، «منابع برای تحقیقاتی از این دست، بسیار ناقص هستند.»

وی می گوید: «تاریخ نویسانی که در سی یا چهل سال آینده دست به تحقیق درباره عملکرد این دوران از کاخ سفید بزنند، به خاطرعدم وجود اسناد و مدارک، با چالش های زیادی رو به رو خواهند شد.»

سیمور هرش در تشریح دشواری های تحقیق درباره موضوعاتی که به آنها اشاره کرده، می گوید: «من دوست ژنرالی دارم که به مدت سه هفته با لباس شخصی و به شکل ناشناس به افغانستان سفر کرد و گزارش های تکان دهنده ای از آنجا به همراه آورد. من در نوشتن مقالاتم همواره کوشیده ام از افراد و مواخذ خبری خودم حراست کنم. وقتی از این ژنرال درباره نوشتارهای مربوط به این گزارش پرسیدم، به من گفت که هرگز جرئت نکرده است کلمه ای از دیده های خود را بر روی کاغذ بیاورد. این شرایطی است که تاریخ نویسان در آینده با آن رو به رو هستند.»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:32  توسط | 

 

در ادامه اعتصاب کارگران کارخانه شکر هفت تپه و توجه رسانه هاي عمومي به اين موضوع، و در پي گفت و گوهاي ‏مختلف با مسئولين مربوطه، کارشناسان و اقتصاددانان ابعاد تازه اي از واردات بي رويه شکر روشن شد: به ميزان نياز 6 ‏سال ،شکر وارد کشور شده است.‏

اين واردات بي رويه که صنايع نيشکر کشور را با ورشکستگي و هزاران کارگررا با خطر بيکاري روبه رو کرده، ‏اعتراضات فراواني در جامعه برانگيخته، تا جايي که محمد حسيني،مسوول هماهنگي فراکسيون صنايع غذايي مجلس، ‏اينگونه سياست هاي دولت را موجب "متضرر" شدن صنايع کشور خوانده و افزوده است:"مصرف فعلي کشور يک ميليون ‏و 900 هزار تن است که براي رفع کمبود فقط نيازمند 500 هزار تن واردات شکر هستيم که متاسفانه دولت با واردات 3 ‏ميليون تن شکر به اندازه نياز 6سال کشور شکر وارد کرده است".‏

جبهه مشارکت اسلامي هم در همين ارتباط بيانيه ويژه اي منتشر کرده که در آن ضمن تشريح وضعيت کنوني آمده ‏است:"توليد شكر در كشور از دو منبع چغندري و نيشكري در سال هاي گذشته به طور متوسط حدود 1.2 تا 1.3 ميليون تن ‏بوده است. بر اساس مصرف سرانه هر نفر در سال 28 كيلوگرم نياز مصرفي كشور حدود 1.9 ميليون تن است. بر پايه اين ‏محاسبه در سال‌هاي گذشته براي تأمين كسري نياز مصرفي شكر به طور متوسط سالانه 600 هزار تن واردات انجام ‏مي‌شده به گونه اي كه مجمع واردات شكر به كشور (طبق آمار اعلام شده از سوي گمرك ايران) طي پنج سال 1380 الي ‏‏1384 معادل سه ميليون تن (متوسط سالانه 600 هزار تن) بوده است. برپايه همين آمار ميزان واردات شكر وارداتي در ‏سال 1385 بالغ بر بيش از 2.5 ميليون تن (2526249 تن به طور دقيق) بوده كه حدود 1 ميليون تن آن توسط وزارت ‏بازرگاني و 1.5 ميليون تن توسط بخش خصوصي انجام شده است. بر پايه اخبار منتشره در 6 ماهه اول سال 1386 نيز ‏بيش از 600 الي 700 هزار تن و بنا به روايتي قريب به 1 ميليون تن شكر وارد كشور شده است كه مجموع واردات شكر ‏انجام شده از ابتداي سال 1385 تاكنون مي‌تواند پاسخگوي نياز وارداتي كشور براي 5 سال باشد."‏

واردات بيش از اندازه اي که حتي انتقاد سازمان بازرسي كل كشور را نيز موجب شده؛ همان طور که 157 نماينده مجلس ‏شوراي اسلامي و چهار تن از وزيران کابينه نهم را واداشته تا طي نامه‌هاي جداگانه اي به رئيس جمهور "نسبت به مشكلات ‏ناشي از واردات بي‌رويه شکر و آثار سوء آن از جمله ناتواني کارخانه‌هاي قند و شکر در پرداخت مطالبات تعدادي از ‏کشاورزان و نيز حقوق کارکنان، انباشت محصول توليدي و لطمات چشمگير آن به توليد سال آتي و عدم نيل به خودکفايي، ‏اظهار نگراني" کنند.‏

جبهه مشارکت اما به اظهار نگراني بسنده نکرده و اين وضعيت را"در درجه اول متوجه سياستي" دانسته كه "دولت نهم در ‏كاهش تعرفه واردات شكر سفيد از 130 درصد و شكر خام از 100 درصد به صفر اتخاذ كرد" و" در درجه بعد به عدم ‏تدبير در تحليل شرايط بازار و پيامدهاي حاصله و با نگاه بدبينانه به افراد و گروه‌هايي كه از اجراي اين سياست مي‌توانستند ‏به قيمت بدبختي چغندركاران و كارگران كسب منافع (رانت) نمايند". ‏

به هر حال در شرايطي که معلوم نيست" دولت نهم بر پايه چه تحليل اقتصادي و استدلالي به كاهش نرخ تعرفه شكر و ديگر ‏كالاهاي كشاورزي در دو سال اخير اقدام كرده" و با وجودي که"تجربه ديگر كشورها (حتي كشورهاي پيشرفته اروپايي) ‏حكايت از حساسيت و دقت فراوان نسبت به نرخ تعرفه محصولات كشاورزي دارد" و آنها "به سختي تن به تغيير تعرفه در ‏اين باره مي‌دهند و نهايت حمايت را از محصولات كشاورزي و اشتغال در اين بخش به عمل مي‌آورند" اين بي توجهي ها ‏منجر به تظاهرات گسترده کارگران نيشکر در کشور شده است.‏

اين تظاهرات و اعتصابات از روز شنبه ۷ مهر، با حضور بيش از هزار کارگر نيشکر هفت تپه آغاز شد و تنها دو روز ‏بعد ۲۵۰۰ کارگر ديگر به آن پيوستند؛ وضعيتي که کماکان ادامه دارد و هر روز کارگران بيشتري به آن مي پيوندند.‏

‏ اولين تظاهرات از سه راهي شوش آغاز شد و کارگران به سمت فرمانداري حرکت کردند. کارگران در يک مسافت ۵ ‏کيلومتري شعار ميدادند: "مدير بي لياقت خجالت خجالت"، "مدير بي لياقت استعفا استعفا"، "مرگ بر دروغگو"، "هفت تپه، ‏قند دزفول پيوندتان مبارک"، "حقوق ماهيانه حق مسلم ماست".‏

به اين ترتيب و با گسترش اعتراضات، نيروهاي ضد شورش و يگانهاي ويژه براي مقابله با کارگران به منطقه اعزام ‏شدند.اين نيروها کارگران معترض را به محاصره در آوردند و فضايي نظامي بر شهر شوش حاکم کردند. با اين وجود ‏اعتراضات و درگيري هاي جسته و گريخته ادامه داشت تا اينکه بالاخره‎ ‎در يازدهمين روز اين اعتصاب،برخي مقامات ‏دولتي و نمايندگان مديران شرکت نيشکر هفت تپه در محل تجمع کارگران حاضر شدند و وعده دادند که در صورت پايان ‏اعتصاب تمامي خواستهاي کارگران را برآورده مي کنند؛ وعده اي ديرهنگام که مورد پذيرش کارگران قرار نگرفت. بعد از ‏آن به تدريج‎ ‎برخورد نيروهاي امنيتي- نظامي به خشونت و دستگيري کشيده شده و در اين راستا چند نفر از جمله فريدون ‏نيکو فر، قربان علي پور و حميد زبيديو دستگير و بازجويي شدند.اين برخوردها در حالي ادامه دارد که گفته مي شود ‏‏١٢٠٠٠ کارگر شرکت کشت و صنعت کارون شوشتر هم در اعتراض به وضعيتي مشابه تهديد کرده اند در صورتيکه ‏دستمزدهاي آنها پرداخت نشود، دست به اعتصاب خواهند زد.‏

در اين جا نيز به روال معمول، مسئولين به جاي گفت و گو با کارگراني که ماه هاست حقوق خود را دريافت نکرده اند، به ‏هجوم هاي شبانه به منازل کارگران،دستگيري و بازجويي همراه با ضرب و شتم آنان روي آوردند؛ موردي که در بيانيه ‏سنديکاي شرکت واحد تهران و حومه نيز به آن اشاره شده است. مسئولين اين سنديکا، که برخي از رهبران آن در زندان ‏هستند، ضمن حمايت از کارگران نيشکر هفت تپه در بيانيه خود آورده اند:"کارگران شرکت کشت و صنعت نيشکر هفت تپه ‏خوزستان براي دست يابي به حقوق عقب افتاده خود و اعتراض به سياست هاي نادرست مديريت دولتي در ورشکستگي ‏شرکت طي ۲ سال حدود ۱۶ بار دست به اعتصاب در محوطه ‍ي صنعتي شرکت زده اند ولي متاسفانه هيچ گاه به وعده هاي ‏خود پايبند نبوده و کارگران حتي نتوانسته اند به يک مورد از خواسته هاي خود برسند". ‏

سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران وحومه ضمن اعلام حمايت از "حق طلبي و استقلال خواهي و تلاش ‏براي ادامه توليد داخلي" کارگران شرکت نيشکر هفت تپه، ضمن" اعتراض به سرکوب اين کارگران" خواستار" رسيدگي ‏به مشکلات، پرداخت حقوق عقب افتاده کارگران و آزادي هر چه سريعتر کارگران دستگير شده اين شرکت" شده است. ‏

خواسته و حمايتي که هر روز دامنه اش گسترده تر مي شود. حمايتي که با همراهي کارگران کارخانه قند دزفول که اولين ‏گروهي بودند که به هفت تپه اي ها پيوستند، آغاز شده و به ديگر کارگران کشور نيز رسيده است؛ حتي کارگراني که زمينه ‏هاي کاري متفاوتي دارند اما خطر از بين رفتن توليد داخلي آنان را نيز تهديد مي کند؛ کارگران ايران خود رو از اين جمله ‏اند. آنان ضمن نامه اي با حمايت از اعتصاب کارگران هفت تپه، تاکيد کرده اند که"بي شک پيروزي کارگران نيشکر در ‏گروه حمايت و همبستگي ما کارگران بوجود مي آيد. اگر امروز سرمايه داران با وارد کردن شکر هزاران کارگر را در ‏بحران عدم دريافت دستمزد گذاشته اند فردا نيز با وارادات خودرو به محل کار ما حمله خواهند کرد.اينک وظيفه ما ‏کارگران است تا با اتحاد خودمان اجازه ندهيم حاميان سرمايه سنگرهاي کار را از دست ما بيرون بکشد هدف خصوصي ‏سازي چيزي غير از چپاول و بيکاري ما کارگران نيست."‏

دايره اين حمايت حتي به "اتحاديه کارگران مزارع"(‏United Farm Workers‏) آمريکا نيز رسيده است. آنان در قطعنامه ‏اي که در مجمع ماهانه اين اتحاديه در آکسنارد کاليفرنيا به تصويب رسيد، گفته اند:"ما کارگران اتحاديه کارگران مزارع ‏‏(شعبه آکسنارد کاليفرنيا) از خواست کارگران نيشکر هفته تپه در ايران حمايت ميکنيم.ما خواهان پرداخت فوري کليه حقوق ‏و مطالبات کارگران هفت تپه هستيم. عدم پرداخت دستمزدهاي کارگري يک اقدام بيسابقه غير عادلانه در مواجه با کارگران ‏است".‏

اين کارگران آمريکايي با تاکيد بر اينکه"اعتصاب يک حق برسميت شناخته بين المللي کارگري است" خواستار "دستگيري ‏و محاکمه تمامي کساني" شده اند که" به صف اعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه در شوش تعرض و کارگران را زخمي و ‏دستگير کردند".‏

‏ اين کارگران همچنين" رژيم جمهوري اسلامي را بخاطر سرکوب کارگران نيشکر هفت تپه و عدم برسميت شناسايي حقوق ‏پايه اي کارگري قويا محکوم" کرده اند.‏

به هر روي داستان ورشکستگي کارخانجات صنعت شکر،حکايت امروز و ديروز نيست.نه تنها کارگران بارها و بارها به ‏صورت آرام به روند اين رخداده اعتراض کرده اند که اقتصاد دانان نيز اين وضعيت را به دقت پيش بيني کرده بودند؛ ‏اعتراضات و پيش بيني هايي که به گوش گردانندگان دولت نهم نرسيد. ‏

 

‏سولماز شريف

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:37  توسط | 

 

پنج روز پس از تاکيد مجدد رييس جمهور بر "مختومه شدن" پرونده هسته اي و انتقاد شديد او از کساني که به ‏گفته وي مي خواهند به طور سرخود در مورد پرونده هسته اي با کشورهاي ديگر مذاکره کنند، حسن روحاني ‏دبير شوراي عالي امنيت ملي با به شدت تهديدآميز دانستن شرايط کشور، اظهار داشت که حل مسائل مهم ملي را ‏تنها نمي توان به گروهي خاص سپرد.‏

حسن روحاني‎ ‎در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي حزب اعتدال و توسعه، با ذکر اين انتقاد که "متأسفانه در ‏جامعه ما، آستانه تحمل برخي مسئولين بسيار پايين‎ ‎است" گفت: "دوران مسئوليت‌هاي همه ما زودگذر است. ‏کشور، ملک مطلق کسي نيست.‏ احساس مالکانه داشتن نسبت به مردم و کشور بزرگترين مشکل و درد بي‌ ‏درمان‎ ‎جامعه ماست ... نمي‌توان يک مسأله مهم ملي را تنها به يک‎ ‎گروه يا چند نفر سپرد، بايد از نظرات و ‏انديشه‌هاي ديگران و از کمک ديگران‎ ‎نيز استفاده کرد."‏

عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام‎ ‎افزود: "اکنون در حوزه بين‌المللي بيش از هميشه مورد تهديد هستيم. ديپلماسي يک کشور زماني موفق است که اجازه ندهد دشمن ديگر کشورها را عليه‎ ‎منافع ملي کشورمان به خود ‏پيوند دهد... اگر عده‌اي دشمن و دشمني را حس نکنند، اگر عده‌اي‎ ‎اين طور فکر کنند که دشمن ندارند يا دشمن ‏ضعيف است اين فکر زمينه اِعمال‎ ‎تهديد دشمن را بهتر فراهم مي‌کند. غفلت از دشمن خلاف عقل و تدبير است... ‏متأسفانه دشمنان‎ ‎ما رو به افزايش‌اند. تا ديروز در کنار آمريکا انگليس بود اما امروز‎ ‎فرانسه هم با حرارتي ‏بيشتر در کنار ايالات متحده قرار گرفته است.‏"‏

دبير شوراي عالي امنيت ملي همچنين با طرح اين پرسش که: "بايد ديد نسبت به سال‌هاي گذشته در چه شرايطي‎ ‎هستيم؟" به سوال خود چنين پاسخ داد: "شرايط ما، شرايط مطلوبي نيست. دشمن خود را آماده کرده و عليه ما ‏هر‎ ‎روز توطئه مي‌کند. سازمان ملل و شوراي امنيت را پناهگاهي براي خود قرار‏‎ ‎داده تا از آن طريق فشار را ‏بر ما افزايش دهد. آثار اين فشارها در روابط‎ ‎اقتصادي و سياسي مشاهده مي‌شود. شرايط ما هر روز سخت‌تر ‏مي‌شود. ممکن است‎ ‎کسي بگويد، مهم نيست. ولي براي مردم ما بسيار مهم است چون هزينه آن را،‏‎ ‎مردم ‏پرداخت مي‌کنند و آثار اقتصادي آن در زندگي مردم به خوبي لمس مي‌شود. ‏"‏

‎‎موضع احمدي نژاد، سفر روحاني‎‎

اظهارات حسن روحاني، از سوي ناظران پاسخي آشکار به سخنان احمدي نژاد در مراسم روز قدس امسال در ‏تهران تلقي مي شود که گفت: "از نظر ما پرونده هسته‌اي ايران پايان يافته است يعني ما حاضر نيستيم در ‏عرصه‌ سياسي با برخي از قدرت‌هاي بزرگ در مورد حقوق ايران صحبت كنيم. ملت ايران در مورد حق خود ‏مذاكره نمي‌كنند... عربده‌ قدرت‌هاي بزرگ نشان مي‌دهد كه كار تمام و يك پيروزي بزرگ ايجاد شده است."‏

رييس جمهور، در بخش ديگري از سخنانش آورد: "عده‌اي سر خود مي‌روند و مي‌گويند كه مي‌خواهند مذاكره ‏كنند و دشمنان نيز چون در بن‌بست قرار گرفته‌اند از آن‌ها استقبال مي‌كنند و مي‌خواهند دستاويزي را براي ‏خروج خود از بن‌بست پيدا كنند."‏

سخنان فوق، به نوبه خود واکنشي به سفر حسن روحاني به آلمان در اواخر شهريورماه جاري تلقي شد که قرار ‏بود به ملاقات و گفتگو با خاوير سولانا در مورد پرونده هسته اي بينجامد. اين در حالي بود که بعدها، به دلايلي ‏که رسما اعلام نشد اين ملاقات لغو شد و روحاني در پي گفتگوي تلفني با سولانا، خبر داد که ملاقات طرفين به ‏اينده موکول خواهد شد. ‏

اگرچه در همين ارتباط، سايت رجانيوز نزديک به هواداران افراطي رييس جمهور يك روز قبل از سفر روحاني ‏به اروپا نوشت: "يك مقام عالي رتبه نظام، در پاسخ به حسن روحاني كه جوياي نظر ايشان براي سفر به آلمان و ‏مذاكره با برخي مقامات اروپايي شده بود، به وي توصيه كرد از انجام اين سفر خودداري شود". اين سايت با ‏استفاده از ادبياتي که معمولا در اشاره به شخص اول نظام جمهوري اسلامي از آن استفاده مي شود ادامه داد: ‏‏"اين مقام عاليرتبه ضمن تأكيد بر اينكه قصد تكليف كردن به حسن روحاني را ندارند، تأكيد كردند: چنانچه اين ‏سفر از ضرورت خاصي برخوردار نمي باشد، از انجام آن خودداري شود. ايشان همچنين خطاب به روحاني ‏خاطرنشان ساختند: در صورت انجام اين سفر، بايد بسيار دقت داشته باشيد كه به هيچ‌وجه از ايران، دو صدا ‏شنيده نشود و موضع جمهوري اسلامي همان راهي است كه دولت در پيش گرفته است."‏

‎‎نگراني ساير مقامات‎‎

با وجود تاکيدات پياپي رييس جمهور بر خطرناک نبودن شرايط کشور و تحت کنترل بودن پرونده هسته اي، ‏ظاهرا در ميان مسوولان جمهوري اسلامي، کسان ديگري هم هستند که همچون حسن روحاني عقيده اي متفاوت ‏داشته باشند.‏

در نيمه مهر ماه جاري، حتي رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه و مشاور عالي رهبري در امور نظامي به ‏‏"سياستمداران" هشدار داد که درمواجهه با دشمن ساده انديشي نداشته باشند. او تاکيد کرد: "دشمنان ما قدار، ‏زورگو، قدرتمند وعصباني هستند و ما بايد در برابر آن‌ها هوشيارانه آمادگي خود را حفظ كنيم."‏ اين سخنان، سه ‏هفته پس از هشدار صريح هاشمي رفسنجاني بيان مي شد، که در جمع عده اي از دانشگاهيان آغاز جمله اي را ‏بيان کرد که به وسيله بسياري از رسانه ها برجسته شد: "شرايط کشور ما هم اکنون ويژه است". اگرچه، روز ‏بعد از انتشار سخنان هاشمي، مجتبي ثمره هاشمي مشاور احمدي نژاد به سرعت به پاسخگويي پرداخت: "اگر ‏منظورشان اين است که کشور به سرعت درحال پيشرفت است، امنيت و صلح وجود دارد، در سياست خارجي ‏به شدت پيشرفت مي کنيم، بحث اشتغال و مسکن در حال انجام شدن است وهمه مسائل کشور منسجم مي شود، ‏اين حرف درست است"، و مصطفي پورمحمدي به گونه اي ديگر پاسخ هاشمي را داد: که: "شرايط کشور ‏هميشه ويژه بوده است، چون هر روز جايگاه ما ارتقا مي يابد"، و حتي حداد عادل هم وظيفه خود دانست که ‏توضيحاتي در خصوص اين سخنان بدهد: "اگر منظور ايشان شرايط بحراني است بايد بگويم که اين طور نيست ‏و بحراني نداريم اما اگر منظور ايشان شرايط حساس است که بايد گفت شرايط ايران همواره حساس بوده است."‏

‎‎برخورد با تيم مذاکره کننده قبلي‎‎

واکنش هاي نزديکان احمدي نژاد به هشدارهاي مطرح شده در مورد پرونده هسته اي، در شرايطي رسانه اي ‏مي شدند که رييس جمهور، در برخورد با منتقدان سياست هاي هسته اي، کار را به تهديدهاي امنيتي نيز مي ‏رساند. وي در اواسط شهريور تا آنجا پيش رفت که مدعي شد: "افرادي در گروه‌هاي مدعي كه فكر مي‌كردند ‏فقط خودشان مي‌توانند كشور‎ ‎را اداره كنند و هر روز كار روزنامه‌هايشان فقط فحاشي است، ما با مدارك‎ ‎مستند ‏مي‌گوييم كه سازماندهي و فعاليت مي‌كردند تا عليه ايران قطعنامه‎ ‎صادر شود و آخرين اخبار و اطلاعات را نيز ‏به غربي‌ها انتقال مي‌دادند و به‎ ‎آنها تاكيد مي‌كردند كه هر چه بيشتر فشار بياوريد. اينها يكي دو نفر هم‎ ‎نبودند ‏بلكه 8 تا 10 نفر بودند البته اكنون هم كساني هستند كه به كشورهاي‏‎ ‎حاشيه خليج فارس مي‌روند و پيام مي‌دهند ‏كه با اين دولت ايران همكاري‎ ‎نكنيد.‏"‏

در همان زمان، برخي رسانه ها اعلام آمادگي کردند که نام خائنين هسته اي مورد نظر رييس جمهور را به چاپ ‏برسانند (که پاسخي نگرفتند)، و ديگراني از وي سوال کردند که اگر راست مي گويد، چرا دولتش با چنين ‏افرادي برخورد نمي کند؟ اين در حالي بود که حدود چهار ماه پيش از آن نيز، تعدادي از سايت هاي هوادار ‏دولت از قول آقاي احمدي نژاد‏‎ ‎نقل کرده بونند:‏ "چندي پيش رئيس جمهور در جلسه اي خصوصي خطاب به ‏شرکت کننگان چنين عنوان‎ ‎نمودند که در خصوص پرونده هسته اي به اطلاعات جديدي دست يافته ايم که غير‎ ‎قابل باور است. ايشان در اين جلسه از خيانت برخي از مسوولين پرونده هسته‎ ‎اي و ارتباط ايشان با بيگانگان ‏خبر دادند و عنوان نمودند که در حال حاضر‎ ‎پرونده اين افراد در دست بررسي است و بعد از تکميل اطلاعات ‏اقدامات مقتضي‎ ‎به عمل خواهد آمد... ايشان منشا اطلاعات دريافتي در خصوص اين ماجرا را از‎ ‎خارج از ‏کشور ذکر کردند که در ادامه اين مساله، نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي‎ ‎کشور به سرنخ هاي جديد دست يافته و ‏موضوع را دنبال کرده اند".

البته رسانه هاي دولتي، پيش از آن در موارد مختلف اعضاي تيم مذاکره‎ ‎کننده و حتي شخص حسن روحاني ‏مسوول سابق پرونده هسته اي کشور را، به موارد مختلفي - از‏ "مرعوب بودن" گرفته تا "خيانت" - متهم کرده ‏بودند. اما سخنان فوق الذکر، در زماني منتشر مي شدند که براي اولين بار، امکان پيگيري عملي‎ ‎اتهامات عنوان ‏شده در سابق فراهم آمده بود؛ يعني، زماني که سخنگوي تيم سابق مذاکره کننده هسته اي، حسين‎ ‎موسويان، با ‏اتهام مشخص "جاسوسي هسته اي" دستگير شده بود.

در هر حال، حتي آن زمان هم، با وجود اظهارات صريح سخنگوي دولت پس از دستگيري سخنگوي سابق‏‎ ‎تيم ‏مذاکره کننده هسته اي مبني بر اين که "مساله‌ي امنيت، مقوله ا‌ي جدي‎ ‎است كه در اين ارتباط با كسي تعارف ‏وجود ندارد"، و وعده صريح وي که‏‎ ‎‏ "اطلاعات اين پرونده به وسيله‌ي مقامات امنيتي در هنگام لزوم ارايه ‏خواهد‎ ‎شد"، دستگاه هاي دولتي اطلاع رساني بيشتري در مورد اتهامات موسويان انجام نداند و نامبرده پس از ‏تنها 8 روز باز داشت به قيد وثيقه‏‎ ‎‏ آزاد شد.

 

‏سينا حسيني

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:36  توسط | 

 

 علي فرحبخش روزنامه نگاري که به دليل دريافت کمک هزينه حضوردريک کنفرانس اقتصادي درژاپن 318 ‏روز را درزندان گذرانده است، سه شنبه شب به وقت تهران آزاد شد. او ساعاتي پس از آزادي درگفت وگوبا روز ‏گفت هيچگاه قبول نکرده دريافت چنين کمک هزينه اي کار اشتباهي بوده است. اگرچه خانواده او احتمال مي دانند ‏او طي روزهاي آينده آزاد شود ولي به دليل بارها تغيير تصميم مسئولان وهمچنين روند پرپيچ و خم اداري، عملا ‏ازتاريخ دقيق آزادي بي خبربودند.‏

خانواده اين روزنامه نگار مجبورشده اند براي آزادي وي سه برابر پولي را که وي براي شرکت در اين کنفرانس ‏دريافت کرده بود تا به وسيله آن هزينه بليط هواپيما، ويزا واقامت را پرداخت کند به دادگاه بپردازند تا مقدمات ‏آزادي مشروط فرزندشان فراهم شود. ‏

علي فرحبخش به روز گفت: "دقيقا 318 روز درزندان بودم. هشت ماه ازاين مدت دربند 209 سپري شد. آنجا ‏بازداشتگاه است ومحدوديت هاي آن از زندان معمولي از نظر هواخوري، تلفن وملاقات حضوري بيشتر است. ‏تلفن دراين بخش از زندان هفته اي پنج دقيقه بود، براي مدت هشت ماه. در بخش عمومي بند 209 بين 10 تا 20 ‏نفر زنداني به سرمي برند که معمولا زندانيان سياسي و يا اقصادي هستند".‏

‏ وي 45 روز از 318 روز را درزندان انفرادي سپري کرده است: "ديروز مادرم طبق معمول که به دادگاه مي ‏رفت، درتکاپوي دريافت حکم آزادي من بود. چون از مدتي که دادگاه گفته بود شرايط آزادي را دارم سه ماه ‏گذشته بود، اما متاسفانه به دلايل بسياري اين اتفاق نيافتاد تا روز گذشته که به هرحال مادرم امضاي رييس دادگاه ‏را گرفت و وکيلم حکم را خودش به زندان آورد تا دستور آزادي صادر شود."‏

وي درخصوص پرداخت جريمه گفت: "جريمه سه برابر هزينه اي بود که براي کنفرانس پرداخت شده بود که ‏خانواده ام پرداختند. حدود دوهزار دولار بابت بليط هواپيما وهتل و ويزا پرداخته بودند."‏

‏ وي درخصوص برگزار کننده سميناري که درآن شرکت کرده بود افزود: "بنياد صلح ژاپن، ‏Peace Foundation ‏ ‏Sasakwa‏ برگزارکننده اين سمينار اقتصادي بود که من هم به عنوان مدعو دعوت شده بودم. اين ‏سازمان از بزرگترين سازمان هاي غيردولتي فرهنگي درژاپن است که مي توانيد وب سايت آنها را در ‏www.spf.org‏ ببينيد."‏

علي فرحبخش در پاسخ به اين پرسش که مقامات مسئول که نسبت به دريافت چنين کمک هزينه سفري بدبين بوده ‏اند آيا با اين سازمان تماس گرفته اند تا شک خود را برطرف کنند، گفت: "من اطلاعي ندارم چون تماسي نداشتم. ‏من گفتم همه مدارک هزينه ها فاکتور شده که چه مبلغي پرداخت شده ومن از آنها خواستم بپرسند اما فکر نمي کنم ‏اين کار را کرده باشند. آنها اخذ اين پول را از مصاديق تحصيل مال نامشروع شناختند."‏

‏ او درپاسخ به اينکه چگونه مقامات به اين نکته رسيدند که پول سازمان غيردولتي ژاپني که براي کنفرانس ‏اقتصادي پرداخت شده بود "نامشروع" بوده است گفت: "من هم نمي دانم."‏

‏ او تاکيد کرد که هيچ وقت قبول نکرده کاري که کرده اشتباه بوده است: "چون اين هزينه اي که پرداخت شده- ‏چنانکه بارها اعلام کردم- براي همه شرکت کنندگان يکسان بوده است." ‏

بخشي ازمدت 18 ماه زنداني که حکم قطعي وي بوده هم اکنون به حالت تعليق درآمده است.‏

فرحبخش که براي ديدن فرزند وهمسر خود بي تابي مي کرد، درانتظار بود تا آنها ازشمال کشور به تهران برسند. ‏اين روزنامه نگار درپايان گفت: "ازهمه کساني که به هرنوعي با تماس با اعضاي خانواده موجب کاهش نگراني ‏آنها وهمچنين با اطلاع رساني درمورد پرونده ام، براي تسريع در روند روشن شدن وضعيت پرونده ام تلاش کرده ‏اند، سپاسگزاري مي کنم."

 

اميد معماريان

o.memarian@roozonline.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:35  توسط | 

 

 

 

 

 

منبع: ثلث اول و آوای دانشگاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:40  توسط | 

 

 كارگران كارخانه ايران كنف رشت امروز در مقابل استانداري گيلان تجمع كردند. به گزارش خبرگزاري فارس از رشت، تعدادي از كارگران كارخانه ايران كنف رشت با تجمع در مقابل استانداري گيلان خواستار حقوق سنوات گذشته خود و بازگشايي اين كارخانه شدند. عده اي از اين كارگران گفتند: سه سال است كه كارخانه ايران كنف براثر بحران برف سال 83 دچار آسيب شديدي شد كه پس از بازسازي مختصر فقط دو ماه شروع به كار كرد. كارگران اظهار داشتند: اكنون حدود 3 سال است كه اين كارخانه را تعطيل و ما را بدون هيچ حق و حقوق بيرون كردند. آنها گفتند: اين كارخانه داراي 200 نفر كارگر است كه با مشكلات بسيار زيادي روزگار مي گذرانند و كسي نيست كه به داد ما كارگران برسد. نها خواستار حمايت استاندار جديد از كارگران كارخانه ايران كنف رشت شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:21  توسط | 

 

پس از هزينه کردن 150 ميليارد دلار 53 در صد برفقر شديد شهري افزوده شد

 

حميد احدي

 

آخرين گزارش ها درباره ميزان فقر در کشور همان است که هفته گذشته وزير رفاه دولت احمدي نژاد در پشت درهاي بسته کميسيوني در مجلس اقرار کرد، و معلوم شد با وجود هزينه کردن نزديک به صدو پنجاه ميليارد دلار که بيش تر آن نه در سرمايه گذاري هاي عمراني بله در فعاليت هائي با عنوان فقرزدائي هزينه شده، اما در دولت احمدي نژاد جمعيت فقير كشور از 3/11 درصد به 3/13 درصد رسيده است.

 

اقرار به افزايش 1.5 ميليون نفر به جمعيت فقيران کشور در زماني صورت مي گيرد که وزارت رفاه در يک سال گذشته به دستکاري در مبناهاي آماري اندازه گيري فقر پرداخته و کارشناسان را با نگراني هائي در مورد صحت آمار خود روبرو کرده است.

 

روزنامه سرمايه نوشت روزي كه مسوولان وزارت رفاه و تامين اجتماعي اعلام كردند كه براي تلطيف ادبيات فقر از عبارت "خط بقا" به جاي "خط فقر" استفاده كنند، تصور نمي‌كردند كه بايد با انتقادهاي رسانه‌ها و كارشناسان مواجه و در نهايت مجبور شوند همان ادبيات قبلي كه براساس آن طبق آمار خط فقر شديد و مطلق بيش از 12 ميليون نفر در كشور را شامل مي‌شود، بپذيرند.

 

هرچند اغلب آن‌ها موافق انتشار آمار و ارقام مربوط به اين گونه آمارها نيستند چراكه معتقدند اين عمل مشكلي را حل نمي‌كند جز اين‌كه برخي از آمار و ارقام مربوط به خطوط فقر مورد سوءاستفاده سياسي برخي رقيبان قرار مي‌گيرد و همچنين اقشار فقير، فقر خود را در قالب آمار درمي‌يابند.

 

براساس همين استدلال بود كه وزارت رفاه، پس از جابه‌جايي سه وزير طي سه سالي كه از تاسيس آن مي‌‌گذرد در نهايت ناچار شد به وسيلهء عبدالرضا مصري، وزير فعلي، آمار و ارقام مربوط به خط فقر را آن هم تنها به كميسيون اجتماعي مجلس ارايه دهد.

 

اول بار ‌موسي‌الرضا ثروتي، عضو كميسيون رفاه مجلس تابو را شكست و اطلاعات مربوط به ميزان جمعيت و درصد مردم زير خط فقر را در اختيار رسانه‌ها قرار داد. البته مسوولان وزارت رفاه از اين موضوع ناخرسند شدند اما ثروتي گفت كه براي كاهش فقر نياز به شفاف‌سازي و آمار و ارقام صحيح داريم.

 

نكتة اساسي آن بود كه آمار و ارقام ارايه شده مربوط به سال 84 بود و به باور مسوولان وزارت رفاه تعيين خطوط فقر به دليل محدوديت دسترسي به اطلاعات، تنها پس از گذشت دو سال مقدور است. طبيعي است كه چنين آمار تقريبا سوخته‌اي در اتخاذ سياست‌ها و تصميمات دربارة مسالة فقر چندان كارآيي نداشته باشد. اما اين‌كه چرا بايد چنين وضعيتي حاكم باشد البته يك سوال اساسي است.

 

نحوة محاسبة خط فقر

 

كارشناسان اقتصاد اجتماعي، فقر را تنها محدود به فقر درآمدي نمي‌دانند، آن‌ها اكنون بيش‌تر فقر قابليتي را مورد توجه و معيار قرار مي‌دهند. براساس گزارشي كه معاونت هدفمند كردن يارانه‌هاي وزارت رفاه در اختيار «سرمايه» قرار داد شاخص‌هايي كه در حال حاضر براي محاسبة خطوط فقر قابليتي مورد توجه قرار مي‌گيرد شامل اميد به زندگي، نرخ مرگ و مير (نوزادان، كودكان و بزرگسالان) درصد كودكان كم‌وزن، متوسط سال‌هاي تحصيلي در دبستان، درآمد سرانة افراد، درآمد سرانة خانوار، نرخ بيكاري، دسترسي به آب سالم، شاخص توسعة انساني H.D.Iمتشكل از سه شاخص طول عمر، ميزان باسوادي و سطح زندگي و سوءتغذيه.

 

البته به اين موارد بايد ميزان آزادي و نابرابري جنسيتي را نيز اضافه كرد. در نهايت ميزان فقر يك جامعه را براساس ميزان دسترسي به موارد بالا محاسبه مي‌كنند.

 

به گفتة جمشيد پژويان اقتصاددان كه مطالعاتي در حوزة فقر دارد هنوز مكانيزمي براي محاسبة اين نوع فقر در كشور تدوين نشده است. به همين دليل هم‌اكنون در ايران بيش‌تر خط فقر درآمدي محاسبه مي‌شود بنابر تعريف فقر، حد فاصل جدايي فقرا با غيرفقرا را كه مي‌تواند پولي يا غيرپولي باشد، خط فقر مي‌گويند.

 

به گفته آقاي پژويان معمولا سه نوع خط فقر درآمدي مورد محاسبه قرار مي‌گيرد؛ خط فقر شديد (خشن)، مطلق و نسبي. براساس نظر معاونت هدفمند كردن يارانه‌هاي وزارت رفاه خط فقر مطلق عدم دسترسي به استانداردهاي مطلق (غيرمقايسه‌اي) است كه براي نيازهاي اساسي ضروري است و هر ساله بر مبناي قيمت‌هاي همان سال محاسبه مي‌شود. خط فقر شديد وضعيتي است كه در آن فرد اگر تمامي درآمد خانوار را صرف تهية غذا كند قادر به تامين دو هزار كيلو كالري روزانه براي هر فرد بر مبناي سبد مطلوبيت غذايي نيست. پيش از اين سازمان‌هاي بين‌المللي خط فقر خشن را معادل يك دلار در نظر مي‌گرفتند كه اخيرا اين رقم معادل دو دلار محاسبه مي‌شود عددي هم كه هم‌اكنون وزارت رفاه نيز براي خط فقر شديد در نظر گرفته (البته براي سال 84) تقريبا معادل همان دو دلار است. به طوري كه اين خط براي مناطق شهري معادل 65 هزار تومان و روستايي 51 هزار و 400 تومان است.

 

روش معمول در محاسبه خط فقر مطلق، تخمين زدن يك سبد غذايي مورد نياز براي تامين كه براي سلامت جسمي خانوار، ضروري است.

 

پس از تعيين هزينه‌هاي اين سبد (منطبق با ملاحظات و الگوي مصرف غذايي و غيرغذايي جامعه مورد نظر) مبلغي به عنوان هزينه‌هاي غيرغذايي به هزينة سبد غذايي اضافه مي‌شود تا خط فقر مطلق به دست آيد. در واقع، خط فقر شديد را مي‌توان معادل هزينة بخش غذايي در محاسبة خط فقر مطلق دانست.

 

مقامات دولتي در مصاحبه ها و سخنراني هاي عمومي بر خود فرض مي دانند که دولت را موفق نشان دهند و آمارها را دستکاري و يا به ترتيبي پنهان کنند اما هنگام بحث در جلسات دربسته به خصوص زماني که براي گرفتن بودجه و بستن بودجه کشور اقدام مي شود زبان ها باز شده و به گفته يک برنامه ريز قديمي يتيم ها دلسسوز پيدا مي کنند. يکي از همين گزارش ها که توسط معاونت برنامه ريزي وزارت رفاه تهيه شده گزيده اي از منابع اطلاعاتي وزارت رفاه براي تعيين خط فقر، آمار بانك مركزي (قيمت خرده‌فروشي اقلام)، مركز آمار ايران (آمار هزينه و بودجة خانوار) و وزارت بهداشت و درمان (سبد مطلوب غذايي براساس 2000 كالري) است.

 

جمعيت زير خط فقر

 

به عبارت ديگر مي‌توان گفت كه تعداد فقراي در حال حاضر كشور كه عملا مورد قبول دستگاه‌هاي اجرايي هم قرار دارد حدود 12 ميليون نفر است. البته نبايد از طرح اين سوال گذشت كه در حالي كه بانك مركزي، براي محاسبة تورم، گزارش‌هاي ماهانه، فصلي و سالانه تهيه و به فواصل كوتاه‌مدت آن‌ها را منتشر مي‌كند، چگونه ممكن است براي محاسبة خط فقر به دو سال زمان نياز باشد. اين مساله در هر حال قابل نقد است چه اين‌كه وزارت رفاه در جمع‌آوري و تحليل داده‌ها به روز عمل نمي‌كند و مراكز آمار دهنده (مركز آمار و بانك مركزي) ارقام مورد نياز ياد شده را دير در اختيار وزارت رفاه قرار مي‌دهند.

 

براساس آمار وزارت رفاه در سال 84، هفت ميليون و 303 هزار نفر در كشور زير خط فقر مطلق و يك ميليون و 940 هزار نفر نيز زير خط فقر شديد قرار داشتند. بنابراين مجموع فقراي كشور بيش از 9 ميليون و 242 هزار نفر است. براساس آمار اراية شده از سوي معاونت هدفمند كردن يارانه‌هاي وزارت رفاه، خط فقر شديد و مطلق در مناطق شهري به ترتيب 65 هزار تومان و 162 هزار و 500 تومان و براي مناطق روستايي 51 هزار و 400 و 113 هزار تومان است اگر اين ارقام را بخواهيم براساس ميزان تورم سال‌هاي 85 و 86 پيش‌بيني كنيم، به شرح زير خواهد بود تورم سال 85 معادل 6/13 و نرخ تورم براي سال‌جاري معادل آخرين نرخ تورم اعلام شده 4/15 درنظر گرفته شده است.

 

نكته آن است كه جمعيت خط فقر شديد شهري در سال 84 نسبت به سال 82 از 834 هزار نفر به يك ميليون و 278 هزار نفر و به ميزان 53 درصد افزايش يافته است. جمعيت زير خط فقر مطلق اما از 26/5 ميليون نفر به 8/4 ميليون نفر و به ميزان يك درصد كاهش يافته است.

 

در نهايت اين‌كه به نظر مي‌رسد در دولت نهم جمعيت فقير كشور در دو روايت تغيير يافته است يكي به روايت كميتة امداد كه هم‌اكنون 12 ميليون فقير در كشور وجود دارند. اما پيش‌بيني براساس آمار ارايه‌شده از سوي وزارت رفاه نشان مي‌دهد كه طي سال‌هاي 82 تا 84 فقر شديد به طور متوسط 5/26 درصد افزايش يافته است و بنابراين به نظر مي‌رسد در سال 85 تعداد افراد زير خط فقر خشن، به بيش از 6/1 ميليون نفر افزايش يافته باشند ولي از جمعيت فقير مطلق كمي كاسته شده باشد اما در عين حال عواملي چون افزايش شديد اجاره‌بها و تامين مسكن كه بيش از 70 تا 85 درصد درآمد افراد دهك‌هاي پايين جامعه را به خود اختصاص مي‌دهد بر تعداد افراد فقير مطلق جامعه افزوده باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:19  توسط | 

 

 

روايت اصولگرايانه از اتفاقات دانشگاه تهران

 

آرش سميعي

 

رسانه‌هاي جريان محافظه‌كار، پس از اعتراض پرتعداد دانشجويان دانشگاه تهران به حضور احمدي نژاد و بازتاب‌هاي جهاني آن، واكنش‌هاي متناقض و سردرگمي به اين موضوع نشان دادند؛ واكنش‌هايي كه هم در نحوه خبررساني و هم تحليل حركت اعتراضي غيرمنتظره دانشجويان در روز دوشنبه نمود داشت.

 

شايد اين رسانه‌ها انتظار داشتند همان‌گونه توانستند كه وقايع دانشگاه كلمبيا را با سانسور و تحريف، يك "پيروزي و فتح بزرگ" بنمايانند، حضور احمدي نژاد در دانشگاه تهران را نيز به عنوان "تشكر پرشور دانشجويان دانشگاه مادر از رئيس‌جمهور" به تصوير بكشند، اما حتي پيش از آنكه دوربين شبكه خبر از فيلمبرداري اين سخنراني منصرف شود و محل را رها كند و برود، مشخص بود كه برنامه "كلمبيايي كردن" دانشگاه تهران شكست خورده است؛ آنچنان كه اكنون دانشجويان دانشگاه تهران نگران "اميركبيري شدن" خود و برخوردهاي امنيتي هستند.

 

رسانه‌هاي محافظه‌كار هم كه مترصد بودند حضور احمدي نژاد در دانشگاه تهران را رنگ و بوي حماسي بدهند و آن را بار ديگر به شكلي يكسويه پوشش دهند، از ساعت اوليه اين حضور متوجه شدند كه چنين كاري ممكن نيست؛ به طوري كه درست در لحظه‌اي كه محمود احمدي نژاد در سالن كوچكي در دانشگاه تهران در حال اعتراض به گزينشي بودن جمعيت حاضر در دانشگاه كلمبيا بود، صدها تن از دانشجويان نيز بيرون از اين سالن و در محوطه پرديس مركزي دانشگاه تهران در حال اعتراض به تركيب گزينشي افراد حاضر در سالن محل سخنراني احمدي نژاد بودند؛ افرادي كه بسياري از آنان دانشجوي اين دانشگاه نبودند.

 

بدين ترتيب رسانه‌هاي حامي احمدي نژاد كه خود را از پوشاندن واقعيت اعتراض گسترده دانشجويان به احمدي نژاد عاجز مي‌ديدند، ابتدا سعي در "كوچك نمايي" اين ماجرا كردند و پس از آنكه انتشار عكس‌ها مشخص كرد ابعاد اعتراض‌ها از آنچه گفته مي‌شد به مراتب گسترده‌تر است، سعي در تحريف خبرها كردند و در نهايت وقتي هيچ‌كدام از اين تلاش‌ها موثر واقع نشد، به پرخاشگري و "اتهام پراكني" هاي بعضا خنده‌دار پرداختند.

 

ابتدا سايت خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) معترضان به احمدي نژاد را "ده تن" ذكر كرد. اين عدد كمي بعد كه عكس‌هاي تجمع دانشجويان در سايت‌هاي خبري منتشر شد، به "چند ده تن" تغيير يافت! با اين حال كامران نجف زاده، گوينده بخش خبري بيست و سي در شبكه دو تلويزيون كه پيش از اين دروغ هاي او در اينترنت خبرساز شده بود، در اعلام اين خبر باز هم رقم دانشجويان را به "چند نفر" تقليل داد.

 

اين برنامه خبري شبكه دو، در زمان اعلام خبر اعتراض چند نفر به احمدي نژاد و حمايت صدها نفر از او، دوربين خود را از متن جمعيت رو گردانده و به سمت حاشيه تجمع دانشجويان معترض چرخانده بود كه در آن تنها چند دانشجو ديده مي‌شدند. در حالي كه در زمان نشان دادن دانشجويان بسيجي (حاميان احمدي نژاد) از زاويه‌اي بسته، يك جمعيت انبوه به نمايش گذاشته شدند!

 

همچنين در بخش خبري "بيست و سي"، دانشجويان مخالف احمدي نژاد "بي‌ادب"! توصيف شدند، با اين حال هيچ اشاره‌اي به گزينشي بودن افراد حاضر در سخنراني احمدي نژاد، تريبون آزاد دو ساعته دانشجويان معترض، فرار احمدي نژاد و وزيرانش از درب پشتي دانشگاه و نيز علت استفاده نيروي انتظامي از گاز فلفل براي پراكنده كردن همان "چند نفر" نشد.

 

حنيف مزروعي در وبلاگ خود با اشاره به نحوه انعکاس خبر اعتراضات دانشجوي در اخبار بيست و سي ، مي نويسد: "سئوال اينجاست كه اگر معترضين نفرات اندكي بيش نبودند پس چرا كار به درگيري كشيد و نيروي انتظامي به سمت‌شان گاز اشك آور شليك كرد؟ ... اين برنامه خبري كه هر روز بايد مدت زماني از وقتش را صرف تعريف و تمجيد از رئيس جمهوري كند و اگر اين مهم را انجام ندهد روزشان شب نمي‌شود چطور اين مسئله را توجيه مي‌كنند كه اكثريت حاضران در مراسم با كارت دعوت آمده بودند و از دانشگاههاي امام صادق و امام حسين كه وابستگي‌شان به يك جناح و حلقه فكري شهره خاص و عام است، بودند؟ حال آيا اين برنامه آزاد بود و هر دانشجويي حق داشت و مي‌توانست سئوالش را از رئيس جمهور بپرسد؟" وي مي افزايد: "جالب اينجاست كه اين بخش خبري دقيقا در خبر بعدي خود شبكه آمريكايي فاكس نيوز را به باد انتقاد گرفت كه اين شبكه يك طرفه به قاضي مي‌رود و اخلاق حرفه‌اي رسانه‌اي ندارد، وابسته است، اخبار را وارانه منعكس مي‌كند، عدالت خبري ندارد، اخبار را تحريف شده به خورد مخاطبان مي‌دهد و ..."

 

اما نحوه انعكاس موضوع اعتراض دانشجويان به احمدي نژاد در روزنامه كيهان از اين هم جالب‌تر بود. اين روزنامه ستون "گفت و شنود" در صفحه دوم را كه ظاهرا به قلم خود "حسين شريعتمداري"، مديرمسئول و نماينده رهبري در كيهان نوشته مي‌شود، به ماجراي تجمع اعتراضي دانشجويان اختصاص داد. در اين ستون، با اشاره به برنامه‌ريزي مفصل جريانات ضدانقلاب" براي جلسه سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه تهران، ابتدا تعداد دانشجويان با عبارت "جمع كثيري از دانشجويان موافق و تعدادي از دانشجويان مخالف" توصيف شد.

 

البته نويسنده اين ستون روزنامه كيهان، ابتدا درباره دانشجويان مخالف نيز نوشت: آنها "هم فرزندان همين ملت هستند كه هرچند با هم تفاوت سليقه دارند ولي در روز حادثه همه با هم متحد مي شوند."

 

اما ظاهرا عصبانيت نويسنده از انتشار اخبار دقيق از ماجراهاي دانشگاه تهران به حدي بود كه نويسنده با اعتراف به سر داده شدن شعار "مرگ بر ديكتاتور" در محوطه دانشگاه تهران، آن را كار يك نفر توصيف كرد: "يك نفر هم در آن ميان دولت احمدي نژاد را ديكتاتور ناميد كه با اعتراض شديد ديگران روبرو شده و صحنه را ترك كرد"! در حالي كه گزارش‌هاي چندين منبع خبري داخلي و خارجي حاكي از اين است كه اين شعار چند بار و توسط جمعيت زيادي از دانشجويان تكرار شده است.

 

جالب اينجاست كه سايت "سپهر نيوز" كه حامي سرسخت احمدي نژاد است، در يادداشتي به‌رغم وارد كردن اتهامات متعدد به دانشجويان، اعتراف كرده است كه: "ديروز در دانشگاه تهران به كرات شعارهايي مانند «مرگ بر ديكاتور» را مي‌شنيديم."

 

با اين حال سايت اصولگراي "الف"، عدد را نسبت به كيهان كمي بالاتر برد و با اشاره به اين شعار با عبارت "شعارهاي تند عليه رئيس‌جمهور" ، عده دانشجوياني را که به سردادن اين شعارها مي‌پرداختند به 25 نفر افزايش داد.

 

نقش لابي صهيونيستي!

 

با همه اينها، ساعتي بيشتر طول نكشيد كه قطار اتهامات دانشجويان بسيجي و سايت‌هاي اصولگرا به سمت دانشجويان معترض به احمدي نژاد، به راه افتاد و آنها با انواع و اقسام اتهامات تكراري يا بديع نواخته شدند. خبرگزاري فارس، همانند گذشته، براي خبرسازي در اين راستا بسيار فعال بود.

 

اين خبرگزاري با چندين تن از دانشجويان بسيجي درباره اتفاقات روز دوشنبه مصاحبه كرد. در اين مصاحبه‌ها، يك عضو بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت گفت:" خط‌ دهي به دانشجونماها از سوي جريانات استكباري و لابي صهيونيستي صورت گرفته است." يك دانشجوي بسيجي ديگر هم گفت: "ما اجازه نمي‌دهيم عده‌اي هوچي‌گر با ايجاد تشنج‌هاي دون شان دانشگاه، دستاوردهاي رئيس جمهورمان در نيويورك را زير سئوال برده و به اين مواضع توهين كنند."

 

يكي از اعضاي بسيج دانشكده الهيات دانشگاه تهران نيز در خصوص دانشجويان گفت: "اين جماعت يك عده‌شان كمونيست هستند و شايد هم بعضي‌شان ساواكي باشند! يك سري دانشجوياني نيز هستند كه بازي خورده‌اند." يك بسيجي ديگر نيز گفت: "حرف اين افراد در دانشگاه اميركبير خريداري ندارد به همين خاطر سراغ دانشگاه‌هاي ديگر مي‌روند اما بايد بدانند كه ديگر افراطي‌گري، وطن‌فروشي و ... در هيچ كجاي ايران خريدار ندارد مگر كساني كه آبشخورشان دلارهاي آمريكايي باشد. من به دانشجويان مي‌گويم 90 درصد اين افراد اراذل و اوباش خارج از دانشگاه تهران هستند. "

 

سجاد صفار هرندي، مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه تهران كه فرزند حسين صفار هرندي وزير ارشاد دولت نهم است، نيز گفت: "پروژه‌اي براي به آشوب كشيدن دانشگاه وجود داشت كه بعضي از جريان‌هاي دانشجويي خواسته و ناخواسته در درون پروژه‌ي امپرياليست و اهداف و مقاصد آنها قرار گرفتند. به نظر مي‌رسيد كه اين افراد از موفقيت‌هاي رييس‌جمهور كه در هفته‌هاي اخير در صحنه‌ي بين‌المللي كسب كرده ناراحت بودند و قصد داشتند كه اين موفقيت‌ها را كمرنگ نشان دهند."

 

حسين شهرستاني، ديگر دانشجوي بسيجي هم معترضين را به وابستگي به امپرياليسم و مارکسيسم متهم کرد و گفت: "عده‌اي از اين‌ها با يك بشكن و اشاره وارد اين جريان شده‌اند! اين‌ها يا ليبرال هستند يا كمونيست و وجه مشتركشان اين است كه هيچ تعلقي به فرهنگ، تاريخ و تمدن ما ندارند." او ادامه داد: "آن‌هايي كه ليبرال هستند گوش به فرمان رييس جمهور آمريكا و مارك خورده‌ي آمريكا و غرب و متحد امپرياليسم هستندگروه ديگر از اين جمع چپ‌هايي هستند كه 50 سال دير و با 50 هزار كيلومتر فاصله به دنيا آمده‌اند كه هم‌اكنون كساني كه از آن‌ها پيروي مي‌كنند را مي‌توانيم در موزه‌ها پيدا كنيم. اين‌ها كه خود را كمونيست و در مقابل امپرياليسم مي‌دانند با اين كارها بهترين خدمت را به امپرياليسم مي‌كنند. اين درحالي است كه ملت‌هاي داعيه‌دار چپ‌گرايي و فيدل كاسترو دست احمدي‌نژاد را مي‌فشارند."

 

جالب اينجاست كه دعوت بسيج دانشجويي از فرزندان چه‌گوارا مبارز چپ آمريكاي لاتين براي حضور در دانشگاه تهران در هفته گذشته، موجب بروز شكاف و انتقادات دروني در بسيج دانشجويي شده بود. حضور دو فرزند چه‌گوارا در دانشكده فني و در مراسمي با مسئوليت بسيج دانشجويي صورت گرفت و اگرچه سخنان تند مهمانان عليه سوء استفاده بسيجيان از چپ‌ها باعث شد مراسم به طور نيمه‌كاره پايان يابد، ولي انتقادات بسيجيان دانشگاه‌هاي ديگر از اين مراسم هنوز ادامه دارد.

 

اما به‌رغم همه اين تحريف‌ها، يكي از خواندني‌ترين حاشيه‌ها را ديروز در روزنامه اعتماد ملي مي‌شد خواند. اين روزنامه پيش از آنكه به گزارش اتفاقات روز دوشنبه دانشگاه تهران بپردازد، نوشته بود: "ديروز كسي نرده‌هاي سبز اطراف دانشگاه را نديد، چون نيروهاي پليس و يگان‌هاي ويژه در پياده‌روهاي اطراف دانشگاه ايستاده بودند. آنها به اتفاقاتي نگاه مي‌كردند كه در پشت نرده‌هاي سبز پيگيري مي‌شد؛ جرياني كه حدود ساعت 10 صبح ديروز همزمان با حضور اتوبوس‌هاي دانشجويان بسيجي آغاز شد..." 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:18  توسط | 

 

تاکید بر سختگیری در مورد ایران

 

رییس جمهور فرانسه در آستانه دیدار با همتای روسی خود بر موضع سختگیرانه این کشور در قبال بحران هسته ای ایران تاکید نهاده و جنبه هایی از سیاست دولت روسیه را نیز هدف انتقاد قرار داده است.

به گزارش بی بی سی نیکولا سارکوزی، رییس جمهور فرانسه، در مصاحبه ای با نشریه روسی روسییسکا گازتا، گفته است که کسی نباید در مورد عزم فرانسه در مورد مقابله با برنامه هسته ای ایران تردیدی به خود راه دهد.

مصاحبه آقای سارکوزی در شماره روز سه شنبه، ۹ اکتبر، نشریه روسی و ساعاتی قبل از آغاز سفر دو روزه او به مسکو انتشار یافته است.

این نخستین سفر نیکولا سارکوزی به روسیه در مقام رییس جمهور فرانسه است و به گفته ناظران، انتظار می رود پرونده هسته ای ایران، یکی از محورهای اصلی مذاکرات او با ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه، را تشکیل دهد.

رییس جمهور فرانسه در مصاحبه با روسییسکا گازتا، با اشاره به بحران هسته ای ایران گفته است "بین تسلیم و جنگ، یعنی دو واژه ای که در قاموس من جایی ندارند، موضع مسئولانه دیگری نیز وجود دارد."

به گفته آقای سارکوزی، این موضع مسئولانه شامل "تشدید تحریم ها برای بر سر عقل آوردن ایران و همزمان و در صورت اینکه ایران احترام به تعهدات خود را برگزیند، باز گذاشتن راه گفتگوست."

رییس جمهور فرانسه در تاکید بر حمایت از فشار بیشتر برای توقف برنامه هسته ای ایران گفته است که "در مورد موضوعی با چنین وخامت تسلیم نخواهم شد."

 

اختلاف نظر درباره ایران

از زمان آغاز زمامداری نیکولا سارکوزی در ماه مه سال جاری، دولت فرانسه موضعی سختگیرانه و نزدیک به آمریکا را در قبال بحران هسته ای ایران اتخاذ کرده است در حالیکه روسیه به نرمش بیشتر در برخورد با ایران گرایش داشته است.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، یک مقام ارشد دولت روسیه در واکنش نسبت به اظهارات آقای سارکوزی ابراز امیدواری کرده است که این سفر به روشن شدن مواضع دولت فرانسه کمک کند.

ظاهرا اشاره این مقام روسی به سخنان ماه گذشته وزیر خارجه فرانسه در مورد آمادگی برای جنگ با ایران است که مقامات فرانسوی بعدا آن را تعدیل کردند.

ملاقات رییسان جمهوری فرانسه و روسیه یک هفته قبل از سفر آقای پوتین به تهران صورت می گیرد.

مقامات جمهوری اسلامی گفته اند که ولادیمیر پوتین در اجلاس کشورهای حاشیه دریای خزر که روز ۱۶ اکتبر (۲۴ مهر) در تهران برگزار می شود شرکت خواهد کرد.

روز یکشنبه سخنگوی وزارت خارجه ایران در پاسخ به سئوالی در مورد مذاکرات ایران و روسیه در مورد ارسال سوخت برای نیروگاه هسته ای ایران ابراز امیدواری کرد که این مذاکرات تا زمان سفر آقای پوتین به نتیجه برسد.

روسیه، که طرف قرارداد جمهوری اسلامی در ساخت نیروگاه اتمی بوشهر است، تنها کشور خارجی است که در برنامه های هسته ای ایران مشارکت دارد و ظاهرا کارشناسان دو کشور در مذاکراتی پیرامون تاریخ راه اندازی این نیروگاه شرکت دارند.

در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۶، اعلام شد که دو طرف توافق کرده اند ارسال سوخت به نیروگاه از ماه مارس سال ۲۰۰۷ آغاز و این تاسیسات در سپتامبر همان سال راه اندازی شود.

با اینهمه، اوایل سال جاری، روسیه اجرای این توافق را به دلیل آنچه مشکلات پرداخت از سوی طرف ایرانی می خواند به تعویق انداخت هرچند مقامات ایرانی بر انجام به موقع پرداخت ها تاکید داشته اند.

در صورتی که سفر آقای پوتین به تهران عملی شود، این نخستین بار از زمان فروپاشی اتحاد شوروی است که یکی از روسای جمهوری روسیه به ایران سفر می کند.

 

انتقاد از دولت پوتین

رییس جمهور فرانسه در مصاحبه خود برخی از جنبه های سیاست دولت ولادیمیر پوتین را نیز مورد انتقاد قرار داده است.

آقای سارکوزی با اشاره به چند مورد قطع ارسال گاز روسیه به تعدادی از متحدان سابق این کشور، که برخی از ناظران غربی آن را اقدامی سیاسی برای تحت فشار گذاشتن این کشورها توصیف کردند، گفت که چنین اقدامی باعث لطمه خوردن به اعتماد بین المللی در اروپا می شود.

رییس جمهوری فرانسه سیاست انرژی روسیه را "بیرحمانه" توصیف کرده است

وی پیش از این روسیه را به بی رحمی در استفاده از موقعیت برتر خود در بخش انرژی متهم کرده بود.

نیکولا سارکوزی با استقبال از آنچه که تلاش مشروع روسیه برای ایفای نقش به عنوان یک قدرت جهانی خواند، گفت که این کشور باید به مسئولیت ناشی از دستیابی به چنین موقعیتی عمل کند.

مقامات فرانسوی برخی از سیاست های دولت روسیه، از جمله محدودیت آزادی های سیاسی در این کشور و وضعیت حقوق بشر در چچن را مورد انتقاد قرار داده اند.

پس از آنکه آقای پوتین اعلام داشت که با خاتمه دوره ریاست جمهوری خود در ماه دسامبر، ممکن است به عنوان رهبر حزب حاکم و حتی در سمت نخست وزیری در صحنه سیاسی حضور داشته باشد، وزیر خارجه فرانسه این برنامه را "نوآوری" خواند و از اینکه مخالفان در روسیه جدی گرفته نمی شوند ابراز ناخرسندی کرد.

به گفته مقامات دو کشور، سایر موضوع های مورد مذاکره رهبران روسیه و فرانسه شامل همکاری دوجانبه در بخش انرژی، مساله کوزوو، بحران خاورمیانه و روابط روسیه و اتحادیه اروپاست.

ناظران گفته اند که مقامات فرانسوی، با وجود انتقاداتی که از دولت آقای پوتین به عمل آورده اند، در صدد توسعه روابط تجاری و اقتصادی دو کشور هستند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:20  توسط | 

 

مهر:

براساس اعلام بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران، نرخ تورم در دوازده ماهه منتهی به شهريورماه سال جاری به ۱۵.۸ درصد افزايش يافت.

به گزارش خبرگزاری مهر ، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران اعلام کرد : خلاصه نتايج بدست آمده از شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ايران بر اساس سال پايه ۱۰۰=۱۳۸۳ ( ۳۵۹ قلم کالا و خدمت ) در شهريور ماه ۱۳۸۶ به شرح زير است :

شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ايران در شهريور ماه ۱۳۸۶ نسبت به ماه قبل ۵/۲ درصد و نسبت به ماه مشابقه سال قبل ۹/۱۷ درصد افزايش يافت .

ميزان تورم در دوازده ماه منتهی به شهريور ماه سال ۱۳۸۶ نسبت به دوازده ماه منتهی به شهريور ماه سال ۱۳۸۵ معادل ۸/۱۵ درصد است. براساس آمارهای اداره آمارهای اقتصادی بانک مرکزی نرخ تورم در فروردين ‌ماه امسال ۱۲.۸ درصد، در ارديبهشت ‌ماه ۱۳.۶ درصد، در خردادماه ۱۴.۲ درصد، در تيرماه ۱۴.۸ درصد و در پايان مرداد ماه سال جاری به ۴/۱۵ درصد بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:20  توسط | 

 

تغییر برای برابری :

به گزارش خبرگزاری حقوق بشر کردستان، صبح روز سه شنبه 17 مهر 1386 نيروهاي امنيتي ساعت 7 صبح با مراجعه به منزل او، پس از تفتيش منزل، وی را به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل كردند و برگه هاي بيانيه و دفترچه هاي كمپين و كيس كامپيوتر وي را نيز با خود بردند، گفته می شود که نیروهای امنیتی برخوردي خشن و غیر قانونی هم با خانواده او داشته اند.

روناك صفازاده گرافیست و فعال در حوزه زنان و عضو انجمن زنان آذرمهر كردستان نیز هست. روز پیش از دستگیری، گویا در جشن شادی برای بچه ها که به مناسبت روز کودک برگزار شده بود به جمع آوری امضا برای کمپین یک میلیون امضا پرداخته بود که طبیعتا جمع آوری امضا اقدامی علنی وکاملا قانونی است. اما درست صبح فردای آن روز سه اتومبیل به همراه 9 مامور به در خانه روناک می آیند واو را بازداشت می کنند. خانواده وی هنوز از وضعیت او اطلاعی ندارند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:19  توسط | 

 

شهرزاد نیوز: هر شب خيابان تخت طاووس بعد از ساعت 8 شب چهره ديگري به خود مي گيرد. پياده باشي يا سواره، وقتي وارد اين خيابان ميشوي از همان ابتداي مسير متوجه تراكم ماشينهاي متنوعي ميشوي كه شتابزده براي كنار كشیدن از وسط خيابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.

اگر براي اولين بار با اين منظره مواجه شوي و از ماهيت آن اطلاع نداشته باشي فکر می کنی به اصلاح "حلوا خيرات ميكنند" . ولي اينجا از خيرات خبري نيست. اين بازي پر پيچ و خم ماشينها تنها تلاشي است ميان مردان سواره براي خريد تن يك زن. رقابتي پر هياهو در بازار شبانه و تحت الحفظ تن فروشان زن و ترنس هايي كه خيابان مطهري يكي از پايگاههاي اصلي و شناخته شده آنهاست.

اگر از نزديك شاهد صحنه باشی خواهي ديد كه در معامله غير قانوني اما علني اين بازار، فروشنده و خريدار با رضايت خيابان را ترك ميكنند.

تن فروشي در اين خيابان در ازاي رقمي بين 20 تا 50 هزار تومان صورت ميگيرد. رانندگان ماشينهايي كه به سرعت مي خواهند خود را به كانون معامله نزديك كنند عموما در مسيرهاي ميدان فاطمي، فتحي شقاقي، استاد مطهري(تخت طاووس)، سهروردي و برگشت از شهيد بهشتي و مصلاي بزرگ و نيمه تمام تهران و باز خيابان مطهري در ترددند. طي دو يا سه ساعتي كه در هر كجاي اين مسير 10 كيلومتري ايستاده باشي و به دقت خيابان را در نظر بگيري تعداد زيادي خودرو را در حال چرخش به دور محيط اين مسير مستطيلي خواهي ديد. اين ماشين ها عموما تك سرنشين و يا با يك همراه هستند كه با وجود روسپیان زياد اين مسير شايد ساعتها به دنبال روسپي دلخواه خود ميگردند. بنا بر آمار رسمي پليس تهران هر روسپي حداکثر 5 دقيقه از وقت خود را در خيابان منتظر مشتري مي ماند، بنابراين سرگرداني اين ماشين ها تنها به دليل يافتن زن يا ترنسي ويژه است.

تمركز و توجه اين تعداد از مردان در اين مسير (كه البته تنها محل بروز يا وجود چنين مراودات و معاملاتي در كلان شهر تهران نيست) قبل از هر چيز اين سئوال را در ذهن شكل مي دهد كه اين مردان به دنبال چه سطحي از ارضاي نيازهاي جنسي خود هستند كه با چنين ولع و حساسيتي به اين روشني وارد اين بازي به ظاهر خطرناك ميشوند.

در این شرایط که همه نهادهای حکومتی مرتبط با امنیت اجتماعی و ضابطان حفظ اصول و ارزشهای اسلامی در صدد مقابله یا پیشگیری (ولو ظاهری) از بروز چنین انحرافاتی در خیابانها و اماکن عمومی هستند، این عریانی در خرید و فروش تن در خیابانهای پر تردد و اصلی بیش از هر چیز بر سازمان یافته بودن و تحت کنترل بودن فروش سکس در ایران صحه می گذارد.

حامد که خود یکی از مشتریان سکس خیابانی است معتقد است: " این زنان از سوی تعدادی از بسیجی ها حمایت می شوند" او دلیل باور خود به این موضوع را شهادت بسیاری از زنان تن فروش خیابانهای اصلی و پر مشتری می داند. حامد که هفته ای دو شب را در خیابان های تخت طاووس و عباس آباد در آمد و شد می گذراند می گوید:" تقریبا همه این زنان را حداقل یک بار سوار ماشین خود کرده و با آنها درباره قیمت و کیفیت ارائه سرویس صحبت کرده ام و در نهایت با نیمی از آنها سکس داشته ام. در ارتباط زیادم با آنها بارها شنیده ام که نیمی از درآمد خود را به مردانی می دهند که تحت عنوان بسیج یا نیروی انتظامی و ... در مسیر همان خیابانها در گردش هستند و بازار این زنان را کنترل می کنند"

مهدی که محل زندگی او در خیابان لارستان است و معمولا شبها در پیاده روهای خیابان تخت طاوس و ولیعصر قدم می زند در اظهار نظر مشابهی معتقد است: "گروهی از ماموران پلیس و عوامل بسیج گردانندگان اصلی روسپیگری در این مسیرها هستند". وی که از مشاهدات خود در این ارتباط استفاده می کند می گوید: "این حمایت دولتی بسیار واضح است، چرا که زنانی که تجارت سکس می کنند با ظاهری مشخص تا نیمه های شب بدون اینکه کسی مزاحمشان شود در این مسیر پرسه می زنند. کافی است مثلا کسی آنها را به زور سوار ماشین خود کند بالافاصله سر و کله یک مامور پیدا می شود و کارشان به پایگاه بسیج یا ساختمان وزرا می کشد. هر چند همه راه فرار را هم بلدند و کافی است در طول مسیر از خیر وجه المعامله بگذری و این پول را به عنوان وجه المصالحه دو دستی تقدیم پاسداران حریم ارزشهای اخلاقی کنی تا آزاد شوی"

حمیدرضا دانشجو و یکی از مشتریان این زنان است. او سرکوب 30 ساله روابط جنسی را عامل اصلی گرایش مردان به این نوع نازل و بی کیفیت سکس می داند و می گوید: "همه ما عادت کردیم بدون در نظر گرفتن زشتی و زیبایی به فرمان دورنی مان که می گوید فرصت را از دست نده گوش دهیم. شاید هیجان کاذب اینکه آدم کاری خلاف قانون انجام می دهد هم بی تاثیر نباشد. در ضمن این حس که با مقداری پول می توانی هر خدمتی دریافت کنی و صاحب تن زنی شوی که حق ندارد چیزی از تو بخواهد، به نوبه خود حس جالبی است که احتمالا همه مردان از تجربه آن لذت می برند.

سویه دیگر صحبتهای حمید را در گفت و گو با سامان می شنویم. او ساکن یوسف آباد است و حالا در خیابان فتحی شقاقی در جستجوی زن دلخواه خود می گردد.

سامان می گوید: "با شناسایی این زنان سعی در درجه بندی همکاری آنها برای ارضای خود کرده ام و به این ترتیب با داشتن شماره تلفن های آنها بسته به قیمت یا کیفیت خدماتشان با آنها تماس می گیرم. شب هایی که وقت و حوصله دارم چرخی می زنم تا به لیست خود اضافه کنم. با تمام این وسواس ها به نظر من سکس با روسپی ها مثل خوردن یک ساندویچ است. وقتی گرسنه ای به یک تکه نان هم قناعت می کنی اما مثلا همبرگر را ترجیح می دهم. حالا وقتی خیلی گرسنه نباشم و کمی حوصله به خرج دهم زنی را می خرم و این همان مقوله ساندویچ و یک تکه نان است برای من."

سامان تجربه بازداشت در همین خیابان را نیز دارد. او تعریف می کند که چگونه پس از سوار کردن یکی از زنان تن فروش توسط گشت پلیس مجبور به توقف می شود. یکی از ماموران پس از اخذ مدارک او سوار ماشین اش می شود و دستور حرکت به سمت بازداشتگاه را می دهد. اما چند خیابان آنسوتر به دستور همان مامور زن تن فروش پیاده می شود و او می ماند با یک پلیس وظیفه شناس که با پنجاه هزار تومان قصه بازداشت را فراموش می کند.

دکتر پوریا که به تازگی مدرک دکتری جامعه شناسی خود را از دانشگاه تهران گرفته است پس از شنیدن بخش هایی از اظهارات مصاحبه شوندگان، مورد اخیر را به عنوان نمونه ای از سواستفاده از زنان تن فروش توسط پلیس یا نیروی های بسیج می داند و معتقد است: "دولت، پلیس و قوه قضائیه هرگز نه توان مقابله با روسپیگری را دارند و نه علاقه ای به این کار دارند. ضمن آنکه عده زیادی از به اصطلاح خودی ها در تجارت سکس مشارکت دارند. آنها وجود این تجارت را بر خلاف ادعاهای رسمی اجتناب ناپذیر می دانند و ترجیح می دهند سود آن را به دست دیگران نسپارند. عملا هیچگاه برخورد قاطعی با روسپیان نمی شود و بیشتر فشارها بر روی زنان عادی است که مثلا پوشش مورد پسند آقایان را ندارند. همین تاکید پرجنجال بر ازدواج موقت انعطاف مسئولان در مقابل سکس های خارج از خانواده و خیابانی را نشان می دهد. اینکه در ایران شبکه ای سامان یافته و منسجم قاچاق و فروش سکس وجود دارد قابل انکار نیست. اخباری که هر از چندی در رسانه ها منتشر می شود و حاکی از حراج دختران ایرانی در بازارهای عرب است دلیلی بر این مدعا است. همه ما هم می دانیم هر جا پول هنگفت باشد دست غیر خودی از آن کوتاه است. در این میان سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی که مدعیان قدرت و مقابله با تعرض به کشور هستند، طبیعتا سهم خواهان جدی این تجارت پر سود هستند. شاید بعد از نفت و قبل از واردات و صادرات انحصاری و پولشویی، تجارت سکس پر سودترین عرصه اقتصادی است که جولانگاه خودی ها شده است."

روسپیان زیر تابلو خیابان های اصلی می ایستند. آنها از تاریکی شب نمی ترسند، آنها به خشونت جاری تن داده اند، روسپیانی که زیر تابلوهای "مطهری"، "بهشتی"، "مصلا" و "فتحی شقاقی" ایستاده اند حتی اگر گرسنه باشند می دانند چشمانی، به بهای نیمی از درآمدشان، مراقب آنها هستند. زیر این تابلوها امنیت روسپیان تضمین می شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:18  توسط | 

 

وقتی شهردار تهران در پایان این بخش از توضیحاتش تاکید کرد که دوره این حرف ها و اتهامات دیگر گذشته است... با صدایی که فکر می کنم شنیده شد، گفتم: بله، این اتهامات مخصوص دوران خاتمی واصلاحات بود، حالا دیگر چرا؟

 

 

 

عصرایران - معصومه ابتکار ، معاون سابق رئیس جمهور در زمان سید محمد خاتمی و عضو کنونی شورای اسلامی شهر تهران در وبلاگ شخصی خود نوشت:

 

... امروز گفتگوی صمیمی شورای شهر با شهردار به مباحث جالبی انجامید.  قرار هم شد مباحث محرمانه بماند و به بیرون درز نکند. بنابراین من سعی می کنم برخی زوایای غیرمحرمانه آن را بیان کنم.

 

اما همه این اخبار مهم یک طرف و گزارش شهردار تهران در خصوص پروژه بنتون و اتهامات ناروایی که افرادی ناشناس از تریبون های ناشناس – به غیر از سخنگوی دولت و روزنامه ایران - به وی وارد کرده اند، یک طرف.

 

آقای قالیباف در مورد جلسات هرگز برگزار نشده اش با شخصی یهودی و صهیونیست به نام بنتون گفت... و گفت که اتفاقا می گویند یک کاتولیک متعصب و حتی مخالف سیاست های رژیم صهیونیستی است. این اتهامات تا آن جا دامن گسترد که شهردار حزب اللهی، بسیجی و جبهه رفته ما را تهدید کردند بهتر است روز قدس به راهپیمایی نروی که ...

 

آقای قالیباف اضافه کرد که آقای بنتون براساس دعوتی دولتی از مدت ها پیش و برای حل معضلات نساجی های یزد و سایر استان ها برای سرمایه گذاری و فعالیت به ایران رفت و آمد دارد. در این مدت او هیچ گونه ملاقات، مذاکره و برنامه ای در ارتباط با شهرداری تهران نداشته و فقط شخصی به نام نوحی که یک ایرانی مسلمان مقیم ایتالیا بوده با حمایت سفارت ایران در ایتالیا فعالیت هایی را به منظور جذب سرمایه گذاری در شهرداری تهران با وی داشته است.

 

به یاد آن ماجرا افتاده بودم که کسی گفته بود «خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند».  البته گمان نکنم حتی راوی خسن و خسین  با زبان روزه چنین به قلب واقعیت ماجرا پرداخته باشد... واقعا کسانی که چنین اتهاماتی را می زنند چطور فکر می کنند؟ لابد به توجیهات گوهربار الیاس در سریال اغماء دل بسته اند.

 

وقتی شهردار تهران در پایان این بخش از توضیحاتش تاکید کرد که دوره این حرف ها و اتهامات دیگر گذشته است...  با صدایی که فکر می کنم شنیده شد، گفتم: بله، این اتهامات مخصوص دوران خاتمی واصلاحات بود، حالا دیگر چرا؟

 

شاید به همین خاطر حس آقای قالیباف را که از نیروهای خدوم انقلاب وجبهه و جنگ بوده و حسن نیت خود را ثابت کرده - و حالا بعضی او را صهیونیست می خوانند - با تجاربی که از دوران 8 ساله دولت های قبل داشتم به خوبی درک کردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:33  توسط | 

 

فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، «ای تی اف»، روز دوشنبه هشتم اکتبر اعلام کرد که نمايندگان اين فدراسيون از کشور اندونزی، برای ملاقات با منصور اسانلو، رييس هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران که در زندان است، به ایران سفر کرده اند.

اين فدراسيون اعلام کرد که حنفی روستاندی، رهبر «کميته ملی هماهنگی فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل» در اندونزی، به همراه سيوکور سارتو از ديگر رهبران کارگری این کشور، يکشنبه گذشته وارد تهران شده اند.

در اطلاعيه « ای تی اف» آمده که اين دو رهبر کارگری اميدوارند که به توانند با منصور اسانلو که در زندان اوين، بسر می برد، ديدار کنند.

نمايندگان «ای تی اف» روز يکشنبه با اعضای خانواده آقای اسانلو و ابراهيم مددی، معاون سنديکای شرکت واحد ديدار کردند.

کاکرافت: «اعضای شرکت واحد از خود می پرسند چرا برادران و خواهران مسلمان آنها در کشور اندونزی می توانند سنديکايی آزاد و دمکراتيک داشته باشند ولی در ايران امکان چنين کاری نيست.»آقای مددی نيز در زندان به سر می برد و گفته می شود که وضعيت سلامت وی چندان خوب نيست.

ديويد کاکرافت، دبير کل فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، اظهار اميدواری کرد که نمايندگان اين فدراسيون موفق به ديدار با آقای اسانلو شوند.

وی افزود که «اعضای شرکت واحد از خود می پرسند چرا برادران و خواهران مسلمان آنها در کشور اندونزی می توانند سنديکايی آزاد و دمکراتيک داشته باشند ولی در ايران امکان چنين کاری نيست.»

آقای کاکرافت تاکنون تلاش زيادی را برای آزادی منصور اسانلو از زندان کرده است.

از سوی کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری و فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل روز نهم ماه اوت گذشته، روز جهانی همبستگی با منصور اسانلو و محمود صالحی اعلام شد.

محمود صالحی یکی دیگر از فعالان کارگری است که در کردستان ایران زندانی است.

به گزارش دفتر خبری فدراسيون جهانی کارگران حمل نقل، در بيش از سی کشور جهان در روز اقدام برای آزادی منصور اسانلو و محمود صالحی راهپيمايی و مراسم برگزار شد.

حنفی روستاندی نیز در چنین روزی در تظاهراتی عليه بازداشت آقای اسانلو در مقابل سفارت ايران در جاکارتا، پايتخت اندونزی، شرکت کرده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:25  توسط | 

 

شارنیوز:

تيراندازي مامور نيروي انتظامي در حوالي شهر جديد صاحب،در بعدازظهر روز سه شنبه 10 مهرماه،موجب زخمي شدن يك شهروند سقزي شد.

اين رويداد در حالي به وقوع پيوست كه نيروي انتظامي در كمين خودروهاي حامل اشياء قاچاق بود و به اشتباه خودرو ديگري را مورد هدف قرار داد كه شليك مامور نيروي انتظامي موجب زخمي شدن يك تن به نام بهزاد كمالي شد.

 

ديگر سرنشينان اين خودرو در گفتگو با شارنيوز اظهار داشتند قبل از اقدام به شليك،از سوي مامورين هيچ پيام اخطاري جهت توقف خودرو داده نشد. اين سهل انگاري مامور نيروي انتظامي موجب شده است تا خانواده مصدوم شكايتي را به مقام هاي قضايي تقديم كند.

تاكنون نيروي انتظامي هيچ اقدامي جهت پرداخت هزينه هاي بيمارستان به عمل نياورده و به همين دليل بهزاد كمالي كه آماده ترخيص شدن است،كماكان در بيمارستان به سر مي برد.

مامور شليك كننده،فرمانده پاسگاه روستاي آدينان بوده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 15:39  توسط | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:59  توسط | 

 

دیکتاتور در دانشگاه تهران لرزید!

 

هفته ی گذشته بعد از موج شدید تبلیغاتی که رسانه ی ملی  در مورد سفر احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی او در دانشگاه کلمبیا راه انداخت خبر کوتاهی درمورد سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه تهران منتشر شد. اما طولی نکشید که بدون هیچ دلیلی سخنرانی لغو و به روز های آتی موکول شد.

 

تا این که عاقبت محمود احمدی نژاد روز دو شنبه ۱۵ مهر  در میان شدیدترین تدابیر امنیتی که  بعد از نا آرامی های تابستان ۷۸ تاکنون بی سابقه بوده است برای سخنرانی در تالار علامه امینی وارد دانشگاه تهران شد.

 

طنین مرگ بر دیکتاتور در دانشگاه

 

دانشجویان با شعار مرگ بر دیکاتور به استقبال او آمدند. دانشجویانی تهران که از ساعت های ابتدای صبح با هماهنگی با دانشجویان دانشگاه های پلی تکنیک و علامه  قصد برگزاری تجمع اعتراضی داشتند. با اجتماع در مقابل دانکده ادبیات دانشگاه  با سر دادن شعار های" دانشجوی زندانی آزاد باید گردد" " زندانی سیاسی آزاد باید گردد" دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد " و بالا بردن عکس ۳ تن از دانشجویان زندانی پلی تکنیکی تجمع خود را آغاز کردند.

 

خط دانشجویان مبارز از سازشکاران جدا می شود

 

در این میان تعدادی از دانشجویان که خود را  منسوب به انجمن اسلامی دانشگاه تهران می نامیدند سعی بر آن داشتند که دانشجویان به طرف محل اصلی سهنرانی احمدی نزاد نروند که در این میان اکثریت دانشجویان به اعتنا به خواست آنان به سمت درب اصلي تالار علامه اميني حركت كردند،‌اين دانشجويان با خواندن سرود يار دبستاني و دادن دستهايشان به يكديگر به سمت تالار علامه اميني حركت كردند و در اين بين در دست آنها پلاكاردهايي با مضامين "احسان منصوري را آزاد كنيد"، "مجيد توكلي را آزاد كنيد" و "احمد قصابان را آزاد كنيد" به چشم مي‌خورد و با شعارهايي همچون "دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد"، "دانشجو مي‌ميرد، ذلت نمي‌پذيرد" و...به سمت تالار علامه اميني حركت كردند.

 

تقابل نیرو های مترقی و مرتجع

 

زمانی که دانشجویان مبارز که پیشاپیش انان فعالان مستقل دانشجویی دانگاه های تهرانُ پلی تکنیکُعلامه حضور داشتند به جلوی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران رسیدند با جمعی در حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفره بسیجی مواجه شدند. بنا به اطلاعات رسیده به آوای دانشگاه" اکثر این افراد دانشجویان دانشگاه امام صادق و دانشگاه امام حسین(سپاه) بودند.

 

در این میان این بسیجی ها  پلاكارهايي با مضامين "مرگ بر اسرائيل"، " ما بيداريم"، "تنها راه سعادت بشر بازگشت به تعاليم انبياء و اخلاق است"، " دانشجوي مسلمان همصدايي با دشمن را مردم تحمل نخواهد كرد"، "توجه، توجه دانشجوي ايراني عروسك خيمه‌شب‌بازي وطن‌فروشان نيست"، " مواضع مدبرانه و عزت‌مندانه‌ي احمدي‌نژاد در نيويورك مايه‌ي افتخار هر مسلماني است و " توجه، توجه حقوق بشر آمريكايي هرگز" حضور داشتند. در کنار این ها هراز گاهی بعد از هماهنگی های لازم با حراست شعار هایی نیز سر می دادند که یکی از جالب ترین این شعار ها "رييس جمهور، تشكر تشكر". 

 

البته ان ها نفش دیوار گوشتی حایل بین دانشجویان معترض و محل برگزاری مراسم سخنرانی را نیز بر عهده داشتند. که در این بین  بحاشی های رکیکی از طرف بسیجی ها  صورت می گرفت  رد و بدل شدن اينفحاشی ها كه اغلب  خطاب به دانشجویان دختر معترض صورت می گرفت موجب درگير‌هاي  را بين دو گروه شد  كه با مداخله حراست به نفع بسیجی ها و بعضا ضربو شتم دانشجویان معترض به پایان می رسید.

 

 

 

انجمن اسلامی دانشگاه تهران همگام با بسیجی ها

 

در این شرایط که محل سخنرانی احمدی نژاد توسط عوامل لباس شخصی بسیجی محاصره شده بود و تنها کسانی که کارت عوت ویزه داشتند می توانستند وارد شوندو همچنین فحاشی ها و حملات فیزیکی که بسیجی ها و حراست بر ضد دانشجویان انجام داده بود ناگهان انجمن اسلامی دانشگاه تهران که در طیف سنتی دفتر تحکیم قرار دارد به "گفتمان" می اندیشید!

 

یکی از اعضای انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران اعلام کرد كه تريبون آزادي را برپا مي‌كنند در ادامه ملكا عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي اين دانشگاه با بيان اين‌كه مي‌خواهيم با گفتمان حرف‌هاي خود را به رييس جمهور برسانيم. خواهان اتمام تجمع شد.

 

ضرب و شتم مجید شیخ پور توسط انجمن اسلامی طیف سنتی

 

اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران که در سخنانی به تایید جمهوری اسلامی و دفاع از اسلامیت نظام پرداختند و نظام را اصلاح پذیر نامیدند که مورد اعتراض عموم دانشجویان قرار گرفت. در ادامه مجید شیخ پور از دانشجویان تازه آزاد شده پلی تکنیکی طی سخنانی گفت: «من برای دانشجویان دانشگاه تهران متاسفم که با ۳۰ هزار دانشجو نتوانستند یک تریبون آبرومند برگزار کنند. چیزی که به ما داده شده یک بوق است نه سیستم صوتی. شیخ پور همچنین گفت از نظر ما برگزار کنندگان این تریبون(اعضای انجمن سنتی)، خود منتسب حاکمیت هستند و نه نمایندگان دانشجویان.» اعضای انجمن اسلامی سنتی دانشگاه تهران در پاسخ به این اظهارات این دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با ضرب و شتم مجید شیخ پور او را پایین کشیدند و میکروفون را از دستش گرفتند. که در این میان متاسفانه دهان و دندان شیخ پور آسیب دید.

 

دانشجویان دیگر در حایت از شیخ پور و محکومیت عمل انجمن اسلای اصلاح طلب و سنتی دانشگاه تهران شعار دادند. و بعد از درگیری های مختصری که روی داد دانشجویان مبارز خود تریبون آزاد را د ردست گرفتند.

 

 

 

دانشجویان رو به خیابان رفتند

 

در ادامه این برنامه دانشجویان راهپیمایی به سمت درب ۱۶ آذر انجام دادند و در آن جا تجمع کردند. و با شعار حمایت مردمی حق مسلم ماست " مرگ بر دیکتاتور"  "احمدی نژاد پینوشه ایران شیلی نمی شه" موجب جلب توجه مردم عبور کننده از خیابان شدند که در پی این حرکت نیروی انتظامی بلافاصله گارد ضد شورش مقابل درب دانشگاه مستقر کرد و اقدام به پراکنده کردن مردم اجتماع کننده در خیابان کرد.

 

در این میان دانشجویان معترض با تعرض به ماشین صدا و سیما موجب اخلال در پخش مستقیم سخنرانی احمدی نژاد شدند.

 

 سپس دانشجویان مطلع شدند اتومبیل حامل احمدی نژاد در حال خروج از دانشگاه است. دانشجویان به سرعت به سمت سردر اصلی دانشگاه تهران حرکت کردند. در حالی که دانشجویان مقابل سردر اصلی تجمع کرده بودند، گفته شد اتومبیل های حامل تیم همراه رئیس جمهور تغییر مسیر داده و از درب دیگری از دانشگاه خارج شد.

 

نیروی انتظامی در انتها با توجه به آن که  نمیخواست اجازه دهد که تجمع ادامه یابد و بر دامنه ی آن افزوده شود  با استفاده از گاز اشک آور سعی کرد دانشجویان را متفرق کند.

 

 

 

بازتاب خبری گسترده تجمع

 

رسانه های مختلف داخلی و خارجی به انعکاس گسترده ی اخبار درگیری های امروز دانشگاه تهران پرداختند. که نام خبرگزاری های مهم جهانی مقل رویترز و فرانس پرس  نیز در بین انها به چشم می خورد. اما در این میان حمایت رسانه های نزدیک به طیف اصلاح طلب حکومتی از انجمن اسلامی سنتی تهران و همچنین حملات شدید رسانه هایی از قبیل فارس و رجا نیوز به دانشجویان مبارز  با عناوین دانشگاه جای مارکسیت لنینیست ها نیست آنان را از دانشگاه اخراج کنید و اتهام ارتباط دانشجویان معترض لیبرال با رسانه های بیگانه سعی در زمینه سازی برای توجیه سرکوب دانشجویان داشتند.

 

همچنین  انعکاس نا کامل و یک سویه اخبار اعتراضات امروز از طرف رسانه های نزدیک به اصلاح طلبان حکومتی در کنار سانسور اخبار دانشجویان زندانی پلی تکنیکی در روز های گذشته در روزنامه های اعتماد و اعتماد ملی  این گمانه را در میان فعالان دانشجویی ایجاد کرده است  که اصلاح طلبان حکومتی قصد سو استفاده تبلیغاتی زود هنگام برای انتخابات مجلس را دارند. حال این سوال مطرح می شود که آیا این بارهم جنبش دانشجویی بار دیگر پلکان نردبان قدرت آقایان اصلاح طلب خواهد شد یا خط مبارزاتی و مستقل خود را ادامه خواهد داد؟ شاید برخورد انجمن اسلامی دانشگاه تهران با دانشجوی معترض پلی تکنیکی معیار خوبی برای قضاوت ادعا های اصلاح طلبان و دنباله چه های دانشجویی شان باشد!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:57  توسط | 

 

 

  راه نو: همزمان با حضور محمود احمدی نژاد رییس جمهوری در دانشگاه تهران که تحت تدابیر بی سابقه و شدید امنیتی صورت گرفته بود، تجمع مخالفان و موافقان وی در مقابل محل سخنرانی اش در تالار علامه امینی این دانشگاه فضای دانشگاه را متشنج کرد و در برخی موارد موجب بروز درگیری میان گروه های مختلف دانشجویان با یکدیگر و همچنین نیروهای امنیتی شد.

 

بنابر اخبار دریافتی نیروهای امنیتی از ساعات اولیه صبح امروز در اطراف، مقابل درب ها و داخل دانشگاه تهران حضور گسترده داشته و کوچکترین تحرکات را با دقت زیر نظر داشتند. مدیریت دانشگاه تهران به منظور کنترل هر چه بهتر فضای این دانشگاه در آستانه حضور رئیس جمهور، از نیروهای حراست و انتظامات دیگر دانشگاه های تهران درخواست کمک کرده بود. نیروهای حراست و انتظامات، محمداسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار، دو نفر از دانشجویان امیرکبیر، را پیش از آغاز مراسم از دانشگاه بیرون انداختند. از صبح نیز افراد ناشناس زیادی در محوطه دانشگاه تهران قدم می زنند و داخل دانشگاه کارت دانشجویی افراد را چک می کنند. ساعت ۹:۳۰ امروز نیز افرادی که ظاهر بسیجی داشتند با اتوبوس به داخل دانشگاه آورده شده و مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، جایی که تالار علامه امینی، محل سخنرانی احمدی نژاد، در آن قرار دارد، پیاده شدند. در حالی که خبرنگاران ساعتی پیش وارد سالن محل سخنرانی شده بودند، این گروه از افراد از همان لحظه مقابل کتابخانه مرکزی تجمع کرده بودند.

 

دانشجویان از دانشگاه های مختلف شهر تهران به منظور شرکت در جلسه سخنرانی احمدی نژاد از صبح امروز به پردیس مرکزی دانشگاه تهران مراجعه کرده بودند. در حالی که بخشی از دانشجویان موفق شدند وارد دانشگاه شوند، بخشی دیگر نیز موفق به ورود به دانشگاه نشدند. انجمن اسلامی دانشگاه تهران ابتدا تجمعی را مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ترتیب داده بود. برخی از دانشجویان حاضر در صحن دانشگاه با حضور در این تجمع خواستار شکل گیری تجمع مقابل کتابخانه مرکزی، محل سخنرانی احمدی نژاد، شدند و دانشجویان به صورت خودجوش از مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به سمت کتابخانه مرکزی حرکت کرده و در آن جا تجمع کردند. دانشجویان شعار می دادند «توپ تانک بسیجی، دیگر اثر ندارد»، «حکومت حیا کن دانشگاه رو رها کن»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «شکنجه دانشجو، محکوم است محکوم است»، «حکومت زور نمی خوایم، پلیس مزدور نمی خوایم»، «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد»، «محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد» و… .

 

تجمع ۵۰۰ نفری دانشجویان در محاصره نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها قرار داشت. برخی از لباس شخصی ها از طبقه بالای کتابخانه در حال فیلمبرداری از تجمع و درگیری دانشجویان بودند. تعدادی از دانشجویان بسیجی با تجمع مقابل کتابخانه مرکزی، در حالی که پلاکاردهایی در دست داشتند که روی آن ها نوشته شده بود: «مرگ بر انگلیس»، «ما بیداریم» و… شعار می دادند «مرگ بر آمریکا». بسیجی ها همچنین با فرستادن صلوات و سینه زدن شعار «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» را سر می دادند. آنان چندین بار با دانشجویان که قصد ورود به کتابخانه را داشتند به شدت درگیر شدند و در این میان تعدادی از دانشجویان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. چند نفر از دانشجویان بعد از تجمع به بیمارستان مراجعه کردند.در همین هنگام بود که اعضای بسیج شعار نصر من الله و فتح القریب سر دادند و دانشجویان معترض در مقابل پاسخ دادند:«ننگ بر این دولت مردم فریب!»

 

 اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران سپس تریبون خود را به مقابل کتابخانه مرکزی انتقال دادند و در آن جا اقدام به برگزاری تریبون آزاد کردند. در این تریبون ابتدا بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه تهران به مناسبت آغاز سال تحصیلی قرائت شد.

 

ما هم سوال داریم،چرا فقط کلمبیا؟

 

داوود دشتبانی عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران در این تریبون گفت: «آقای احمدی نژاد که در دانشگاه کلمبیا ادعا کرده در دانشگاه های ما آزادی وجود دارد باید دوستان ما را از زندان آزاد کند. رئیس جمهور باید پاسخگوی این دروغگویی خود باشد. آقای احمدی نژاد شما باید دانشجویان و اساتید ما را بر سر کلاس های درس بازگردانید. چگونه است که اساتید مسلمان ما به اتهام توهین به مقدسات از دانشگاه اخراج می شوند، آقای احمدی نژاد! شما که جزء مقدسات نیستید.» یکی دیگر از اعضای انجمن دانشگاه تهران در این تریبون گفت: «سه دوست پلی تکنیکی در بند ما باید آزاد بشوند. دانشجو نباید در زندان باشد. ما به صورت مسالمت آمیز می خواهیم از رئیس جمهور سوال بپرسیم، ما حق داریم از احمدی نژاد سوال بپرسیم.»

 

در ادامه تریبون محسن سیدین از اعضای قدیمی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر گفت: «من به نمایندگی از دانشجویان پلی تکنیک می گویم ما علیرغم تمام اختلاف نظرهایی که داریم امروز برای یک هدف اینجا جمع شدیم و آن هم افشاگری علیه دولتی است که خائن به منافع ملی است. احمدی نژاد سال گذشته به پلی تکنیک رفت که در آستانه انتخابات شوراها محبوبیت خودساخته ای را نمایش بگذارد و شوی تبلیغاتی پر کند که دانشجویان امیرکبیر او را مفتضح کردند. من می خواهم از وضعیت سه دانشجوی مظلوم پلی تکنیک که الان بیش از ۴ ماه است که به جرم ناکرده در زندان به سر می برند و تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته اند و فریادرسی ندارند،سخن بگویم. مسئولین کشور اعم از سخنگوی قوه قضاییه، رئیس دادگستری فقط در مقابل اجحافی که در حق دانشجویان شده سر تکان دادند و ابراز تاسف کردند ولی هیچ کدام هیچ کاری برای آزادی آن ها انجام ندادند. در حالی که افراد متهم جاسوسی، تجاوز به آب های ایران و… از زندان آزاد شدند و با هدایا به کشور خودشان رفتند. احمدی نژاد باید پاسخ دهد چرا سه دانشجوی امیرکبیر که به خاطر اعتراض و انتقاد به او دارند تاوان می دهند از زندان آزاد نمی شوند؟! آیا گناه آن ها از کسانی که به قول خودتان جاسوس و متجاوزند سنگین تر است؟!»

 

آقای احمدی نژاد! درباره حقوق بشر چه نظری دارید؟

 

در ادامه تریبون رشید اسماعیلی، یکی از دانشجویان محروم از تحصیل دانشگاه علامه، طی سخنانی گفت: «دکتر سمتی، دکتر شاهنده، دکتر بشیریه و… هیچ گناهی جز استقلال ندارند. آقای احمدی نژاد گفته از شنیدن نام دموکراسی حالش به هم می خورد، من سوالم این است آیا از شنیدن نام حقوق بشر هم حالش به هم می خورد؟! ما امروز باید حرف ها و نظرات یکدیگر را تحمل کنیم.» دانشجویان تجمع کننده شعار می دادند: «دانشجو، دانشجو، اتحاد اتحاد». مجید شیخ پور دانشجوی دانشگاه امیرکبیر که به تازگی از زندان آزاد شده است پشت تریبون آمد و گفت: «دفتر تحکیم وحدت دو نوبت به آقای احمدی نژاد نامه نوشته، سوالاتی را مطرح کرده، ولی هیچ یک از عموم دانشجویان را اجازه ندادند به داخل سالن سخنرانی برود و سوالات دانشجویان را مطرح کند. فقط حامیان خودشان را با دعوتنامه می برند داخل. در تابستان امسال ۲۱ نفر از جامعه دانشگاهی دستگیر شدند، ۴۳ تشکل دانشجویی لغو مجوز شده است، احمدی نژاد باید پاسخ بدهد وقتی در دانشگاه کلمبیا می گوید دانشگاه های ایران آزاد است، این حرف را بر اساس چه مدارکی و چه دلایلی می زند. احمدی نژاد به پلی تکنیک آمد. دانشجویان پلی تکنیک اجازه ندادند حتی دوربین صداوسیما تصاویر دلخواهش را از آن مراسم بگیرد. ما می خواهیم فقط یک نفر از این جمعیت در سالن حضور پیدا کند و سوالات ما را از رئیس جمهور بپرسد.»

 

در ادامه این برنامه دانشجویان راهپیمایی به سمت درب ۱۶ آذر انجام دادند و در آن جا تجمع کردند. در پی این حرکت نیروی انتظامی بلافاصله گارد ضد شورش را مقابل درب دانشگاه مستقر کرد. سپس دانشجویان مطلع شدند اتومبیل حامل احمدی نژاد در حال خروج از دانشگاه است. دانشجویان به سرعت به سمت سردر اصلی دانشگاه تهران حرکت کردند. در حالی که دانشجویان مقابل سردر اصلی تجمع کرده بودند، گفته شد اتومبیل های حامل تیم همراه رئیس جمهور تغییر مسیر داده و از درب دیگری از دانشگاه خارج شد. نیروی انتظامی در انتها با استفاده از اسپری فلفل و گاز اشک آور سعی کرد دانشجویان را متفرق کند.

 

یکی از دانشجویان حاضر در دانشگاه تهران به بخش فارسی بی بی سی گفت تعدادی از دانشجویانی که درون دانشگاه حضور داشتند، به سمت در ورودی دانشگاه حرکت کرده و تلاش کردند با شکستن در راه را برای ورود سایر دانشجویانی که بیرون دانشگاه مانده بودند، باز کنند.

 

به گفته این دانشجو نیروهای گارد ضدشورش که بیرون میله های دانشگاه حضور داشتند ابتدا با ضربات باتوم دانشجویان را از در دور کردند و وقتی با اصرار دانشجویان مواجه شدند از گاز اشک آور برای متفرق کردن آنها استفاده کردند.

 

جان لین، خبرنگار بی بی سی در تهران می گوید که دانشجویان از افزایش محدودیت ها و سخت تر شدن اوضاع اقتصادی در ایران خشمگین هستند.

 

ادوار نیوز، از منابع خبری دانشجویان معترض گفته است که دانشجویان، همچنین اخراج چندین استاد دانشگاه را محکوم و از عدم پاسخگویی آقای احمدی نژاد به مطالبات دانشجویی انتقاد کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.

 

رادیو دولتی ایران هم طی گزارشی گفت پیش از سخنرانی آقای احمدی نژاد، گروهی از دانشجویان، پلاکاردهایی در حمایت از مواضع رئیس جمهور ایران در نیویورک حمل می کردند. در مقابل گروه دیگری از دانشجویان که معترض به آقای احمدی نژاد بودند به پرتاب سنگ به سوی نیروهای امنیتی پرداختند.

 

به گزارش منابع خبری، دانشجویان معترض همچنین شعارهایی چون "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر استبداد" سر داده اند. در مقابل، دانشجویان حامی آقای احمدی نژاد، شعارهایی در حمایت از وی سر داده اند.

 

گزارش ها حاکی از آن است که از یکی دو روز گذشته، نیروهای امنیتی، کنترل محوطه اطراف دانشگاه تهران را به دست گرفته بودند.

 

به غیر از حضور دانشجویان مخالف، گروه هایی از دانشجویان موافق با احمدی نژاد  نیز در محوطه دانشگاه تهران جمع شدند و شعارهایی علیه مخالفان سر دادند. این تعداد از افراد که به گفته خبرگزاری مهر عمدتا از بسیج دانشجویی دانشگاه تهران هستند، خواهان اخراج اساتید به گفته خودشان "بی دین" از دانشگاه شده اند.

 

آمریکا در برابر ایران کم آورده

 

رئیس جمهور در سخنان خود در دانشگاه تهران در مورد برنامه هسته ای ایران گفت: "آمریکا در برابر منطق هسته ای ایران کم آورده و راهبرد آنها دیگر خاصیتی ندارد."

 

محمود احمدی نژاد، با اشاره به سخنرانی خود در دانشگاه کلمبیا در نیویورک و حواشی آن گفت: "تمام اقدامات آنها طبق برنامه ریزی قبلی بود و می خواستند مرا (از سخنرانی) منصرف کنند و اعصاب ما را خرد کنند که نتوانیم صحبت کنیم."

 

وی افزود: "سی چهل دانشجوی ایرانی به من گفتند که می خواهند در سخنرانی حاضر شوند و (می گفتند) تلفن تماسی داده شده که هر کس تماس می گرفت، نواز ضبط شده ای، ده دقیقه علیه ملت ایران و مواضع ایران موضع گیری می کرد."

 

احمدی نژاد در سفر خود به نیویورک در دانشگاه کلمبیا سخنرانی کرد که این حضور و سخنرانی با واکنش های مختلفی در داخل و خارج از کشور مواجه شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 23:39  توسط | 

 

 دانشگاه تهران از صبح امروز دو شنبه 16 مهرماه صحنه ناآرامی و اعتراضات شدید دانشجویی به دنبال حضور محمود احمدی نژاد رییس جمهوری در این دانشگاه به منظور افتتاح سال تحصیلی جدید بود.صدها تن از دانشجویان دانشگاه تهران و سایر دانشگاههای شهر تهران با وجود تدابیر شدید امنیتی و انتظامی که از صبح امروز در اطراف دانشگاه تهران اعمال می شود، با ورود به این دانشگاه در اعتراض به حضور احمدی نژاد دست به تجمع اعتراض آمیز زده و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. این تجمع با پرتاب گاز اشک آور از سوی پلیس ضد شورش به داخل دانشگاه تهران به خشونت کشیده شد. دانشجویان همچنین با نیروهای انتظامات و نیروهای بسیجی که از صبح امروز به دانشگاه تهران آورده شده بودند درگیر شدند. هجوم دانشجویان داخل دانشگاه به قصد خرد کردن درب 16 آذر دانشگاه تهران و درب خیابان انقلاب این دانشگاه موجب شد نیروهای گارد ضد شورش در اقدامی کم سابقه ، برای متفرق ساختن دانشجویان دور کردن آنها از دربهای خروجی دانشگاه اقدام به پرتاب دو گاز اشک آور به داخل دانشگاه تهران کنند. نیروی های امنیتی همچنین از ورور محمد هاشمی و علی نیکو نسبتی دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به دانشگاه تهران جلوگیری کردند. شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در روزهای گذشته با اتشار دو نامه سرگشاده خطاب به احمدی نزاد خواستار پاسخ گویی وی به مطالبات دانشجویان شده بود. دانشجویان از صبح امروز با تجمع در برابر دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و برگزاری تریبون آزاد دانشجویی نسبت به حضور رییس جمهور در این دانشگاه و همچنین ادامه فشارهای حاکمیت بر جنبش دانشجویی از جمله ادامه بازداشت دانشجویان پلی تکنیکی، اخراج اساتید، محرومیت دانشجویان از تحصیل و انحلال انجمنهای اسلامی اعتراض کردند.شعارهایی همچون مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر استبداد، محمود احمدی نژاد عامل هر فقر و فساد، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، دانشجوی زندانی آزاد باید گردد، حکومت زور نمی خوایم-پلیس مزدور نمی خوایم، نظامی حیا کن دانشگاه رو رها کن ، رییس جمهور فاشیست دانشگاه جای تو نیست، حکومتی فاشیستی نمی خوایم نمی خوایم از جمله شعار های سر داده شده توسط دانشجویان بود دانشجویان پلاکاردهایی در محکومیت اخراج اساتیدی همچون دکتر بشیریه،دکتر سمتی، دکتر کدیور، دکتر عالم زاده و دکتر دهقان در دست داشتند . دانشجویان همچنین با در دست داشتن پلاکاردهایی همچون "در کلمبیا آری در تهران نه؟ "و "اینجا هم کلمبیا است! "نسبت به عدم پاسخگویی رییس جمهور به مطالباتشان انتقاد کردند. دانشجویان سپس به سمت سالن محل برگزاری سخنرانی رییس جمهور حرکت کردند این در حالی بود که رییس جمهور وزیر علوم و سایر میهمانان این مراسم از درب پشتی کتابخانه دانشگاه تهران و دور از چشم دانشجویان خشمگین به دانشگاه تهران وارد شده بودند.نیروهای بسیجی و انتظامات نیز با تجمع در برابر محل برگزاری سخنرانی احمدی نژاد به رویارویی با دانشجویان پرداختند که این امر موجب درگیری دانشجویان و این افراد شد. دانشجویان همچنین با سر دادن شعار" بسیجی بی حیا اسم حسین رو نبر" نسبت به سوء استفاده دانشجویان بسیجی از شعارهای مذهبی بر ضد دانشجویان اعتراض کردند. این تجمع در حالی در ساعت 13 پایان یافت که احمدی نژاد از قرار گرفتن در برابر سوالات دانشجویان طفره رفت و اجازه ورود دانشجویان معترض به سالن محل برگزاری مراسم داده نشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 15:30  توسط | 

 

دومین نامه ی کارگران نیشکر هفت تپه به سازمان جهانی کار، سندیکاهای کارگری جهان و سازمانهای حقوق بشری

 

 

به سازمان جهانی کار و اتحادیه های کارگری جهان،

احتراما به اطلاع می رسانیم که شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه خوزستان در حدود ۴۷ سال است تاسیس شده است و تولید محصول شکر می کند و اولین تولید کننده‍ی شکر از نیشکر در ایران می باشد که توسط کارشناسان خارجی ۴۷ سال پیش تاسیس گردیده و ایجاد آن تحول شگفت انگیزی در اقتصاد شمال استان خوزستان بوجود آورد. بطوریکه تاکنون تاثیر گزارترین شرکت در اقتصاد شمال استان می باشد و اقتصاد شهرهای شوش، اندیمشک، دزفول، شوشتر، میانرود، حر ریاحی و شهرکهای اطراف مستقیما به وجود آن بستگی دارد. ولی در حدود ۲ سال است به دلیل عدم حمایت دولت و واردات شکر و با اجرای شتاب زده و غیرکارشناسی اصل ۴۴ و سیاستهای غلط دولت، شرکت را با بحران مالی مواجه کرده و اقتصاد شهرهای مذگور به صورت راکد در آمده و داد و ستد به حداقل رسیده و بدیهای شرکت به حدود ٨۶ میلیارد تومان رسیده که شرکت توان پرداخت آن را ندارد.

مسئولین شرکت نیز با عنوان کردن آن بدهی نسبت به پرداخت حقوق معوقه‍ی ما کارگران که در چهارچوب قانون کار جمهوری اسلامی ایران می باشد اقدام نمی کنند. ما کارگران بارها به اداره‍ی کار شهرستان که ناظر اجرای قانون کار در شهرستان می باشد و فرماندار شهرستان و نماینده‍ی مجلس مراجعه کرده ایم ولی مسئولین مذکور نیز هیچگونه اقدام خاصی انجام نداده با توجه به تورم زیاد متاسفانه ما را به صبر و شکیبائی دعوت می کنند. در حالی که ما از تامین حداقل های زندگی عاجز بوده و شرمنده‍ی خانواده‍ی خود می باشیم . و ما کارگران نیز به دلیل این نحوه‍ی برخورد مسئولین که با بی تفاوتی به آن مشکلات نظر می کردند اقدام به تحصن در مقابل فرمانداری شهرستان شوش که بالاترین نهاد و اداره‍ی حکومت در این شهر می باشد کردیم و اعلام نمودیم تا رسیدن به خواسته های خود مانند:

۱- حل مشکل بدهی شرکت که دولتی می باشد و دولت توان بخشش آن بدیها را دارد

۲- تضمین در خصوص اینکه شرکت با وضع موجود ورشکسته نمی شود

٣- رها نکردن شرکت از نظر مالی توسط دولت

۴- اصلاح سیاستهای به نفع دولت در خصوص صنعت شکر و شرکت، تقلیل تعرفه‍ی کمرگی، جلو گیری از واردات بی رویه‍ی شکر توسط بخش خصوصی و حتی دولت

۵- اجرای مشاغل بندی پس از ۱٣ سال که هر ۴ سال یکبار باید مورد بازنگری قرار گیرد که متاسفانه مسکوت مانده است.

۶- رسمی کردن کارگران موقت

۷- ارتقای شغلی کارگران شاغل

٨- تشکیل سندیکای کارگری

۹- واگذاری منازل شرکت که در اختیار نیروهای نظامی؛ اطلاعاتی، بانکی و آموزش و پرورش و دیگر ادارات دولتی است

۱۰- پرداخت به موقع حقوق کارگران

۱۱- اجرای استانداردهای لازم در محل کار

۱۲- اجرای طرح زیان آور با توجه به زیان آور بودن محل کار، بعضی از کارها در سطح شرکت

۱٣- اصلاح نحوه‍ی دادن مزایا در خصوص سختی کار و بدی آب وهوا با توجه به دمای بالای ۵۰ درجه در محل کار و موارد دیگر.

دست از تحصن بر نداشته ودر صورتیکه تحصن پایان پذیرد بصورت مشروط خواهد بود. موقتا اگر در کوتاه مدت و در مهلت داده شده به نتیجه‍ی خاصی نرسیم، اقدام مجدد به تحصن کرده و حاضر به پرداخت هرگونه هزینه جهت رسیدن به حقوق خود هستیم .همانگونه که قبلا نیز تعدادی از کارگران توسط دولت به دادگاه احضار شده و مورد بازخواست قرار گرفته اند و در چند روز گذشته نیز شبانه به درب منازل تعدادی از فعالان کارگری از طرف حفاظت و اطلاعات و امنیت شهرستان مراجعه و احضار شدند و کارگران را به آن اداره برده و مورد بازخواست قرار دادند و آنها را تحت فشار قرار دادند تا از حضور در تحصن امتناع کرده و کارگران را از بدست آودن خواستهایشان باز دارند. لازم به ذکر است در مدت زمانی که کارگران در آن محل مورد بازپرسی قرار می گرفتند دیگر همکاران اقدام به اعتراض شدید به این نوع برخورد کردند که با واکنش و برخورد شدید نیروهای انتظامی مواجه شدند و تعدادی زخمی و بازداشت شدند که با فشار کارگران نیروی انتظامی اقدام به آزادی آنها نمود.

در پایان از چامعه‍ی جهانی، سازمان جهانی کار، سندیکای کارگری جهان و سازمانهای حقوق بشری عاجزانه در خواست می کنیم در خصوص رسیدن ما به اهدافمان ما را حمایت نمایند در غیر اینصورت ما نیز همانند کارگران شرکت قند شهرستان دزفول که شرکت آنها دچار ورشکستگی شد وکارگران آن به حال خود رها شدند و روزگار بسیار بدی را میگذرانند دچار ورشکستگی می شویم که در صورت وقوع این حادثه بازدهی اقتصادی در شمال استان خوزستان فاجعه‍ی به وقوع خواهد پیوست که امیدواریم با حمایت و فشار بین المللی و با توجه به اینکه ایران جزء سازمان جهانی کار می باشد این مشکلات مرتفع گردد تا بتوانیم زندگی آبرومندی برای خود و خانواده فراهم آوریم.

قبلا از همکاری شما تشکر و قدردانی می نماییم.

 

کارگران شرکت طرح نیشکر هفت تپه شهرستان شوش استان خوزستان

۱۵ مهر۱٣٨۶

 

به سازمانهای زیر ارسال گردید

سازمان جهانی کار ILO

ITUC

 

اتشار دهنده:

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:16  توسط | 

 

در آستانه حضور محمود احمدی نژاد در دانشگاه تهران، از امروز تدابیر شدید امنیتی در این دانشگاه و اطراف دانشگاه تهران حاکم شده است.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر نیروهای پرتعداد انتظامات دانشگاه تهران به همراه نیروهای حراست این دانشگاه و همچنین مامورین امنیتی با حضور در مقابل درب های دانشگاه تهران رفت و آمد افراد و ورود و خروج دانشجویان و اساتید دانشگاه را به شدت کنترل می کنند.

 

انتظامات با چک کردن کارت دانشجویی و تطبیق عکس روی کارت با چهره دانشجویان از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه ها به دانشگاه تهران جلوگیری می کند. روابط عمومی دانشگاه تهران همچنین اعلام کرده است فردا کتابخانه مرکزی، جهاد دانشگاهی و دیگر نهادهای پردیس مرکزی تعطیل است و از میان دانشجویان دانشگاه تهران هم تنها دانشجویانی حق ورود به محوطه پردیس مرکزی را دارند که دانشکده هایشان در پردیس مرکزی قرار دارد.

 

روابط عمومی دانشگاه تهران همچنین در پاسخ به درخواست دانشجویانی که برای دریافت کارت ورود به جلسه سخنرانی احمدی نژاد مراجعه کرده بودند، اعلام کرد کارت های ورود به جلسه از یک هفته پیش به دانشگاه های مختلف تهران ارسال و توزیع شده است. شنیده ها حاکی از آن است که چند روز پیش کارت های ورود به جلسه به طور محدود در میان بعضی از دانشجویان دانشگاه های امام حسین و امام صادق توزیع شده است.

 

از زمان انتشار دومین نامه دفتر تحکیم وحدت به محمود احمدی نژاد، نیروهای امنیتی ضمن تماس های مکرر با اعضای این دفتر مصرانه از ایشان خواسته اند از تصمیم خود برای حضور در جلسه سخنرانی احمدی نژاد صرف نظر کنند. نیروهای امنیتی به دانشجویان گوشزد کرده اند از آن جا که پس از حادثه دانشگاه کلمبیا در آمریکا تمام نگاه جهان به این نشست است، ایجاد اخلال در این برنامه برابر با در افتادن با کلیت نظام است و برخورد شدید نهادهای امنیتی را در پی خواهد داشت.

 

در عین حال در میان این تهدیدها و خط و نشان کشیدن های نیروهای امنیتی برای دانشجویان و همچنین ایجاد جو امنیتی در اطراف دانشگاه تهران، طبق گزارش های رسیده از دانشگاه های مختلف تهران، دانشجویان در حال برنامه ریزی برای حضور در این برنامه به منظور آزمودن صحت ادعاهای محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مبنی بر آزاد بودن دانشگاه های ایران هستند.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه تهران امروز با انتشار چندین نشریه دانشجویی، ضمن درج نامه دفتر تحکیم به رئیس جمهور از دانشجویان برای شرکت در این برنامه دعوت کرده اند. عمده انتقادات دانشجویان دانشگاه تهران به دولت به اخراج و بازنشسته کردن گروهی اساتید و ایجاد محدودیت برای تشکل های دانشجویی این دانشگاه مربوط می شود.

 

همچنین دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که سال گذشته شعار «مرگ بر دیکتاتور» را در حضور احمدی نژاد در این دانشگاه سر دادند، جهت انتقاد به احمدی نژاد مبنی بر دستگیری و شکنجه انتقام جویانه دانشجویان این دانشگاه فردا قرار است در دانشگاه تهران حضور یابند.

 

گزارش های رسیده از دانشگاه های علامه و خواجه نصیر نیز حکایت از این دارد که دانشجویان با پخش تراکت هایی در خوابگاه ها از دوستان خود جهت حضور در برنامه احمدی نژاد دعوت کرده اند. جمع کثیری از دانشجویان دانشگاه علامه در بهار سال گذشته با احکام شدید انضباطی محرومیت از تحصیل مواجه شده اند و رئیس روحانی و انتصابی این دانشگاه با زیر پا گذاشتن قانون در روند فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه اخلال ایجاد کرده است.

 

اخبار فوق الذکر همگی حکایت از این دارد که در مقابل آمادگی کامل دانشجویان برای حضور در جلسه سخنرانی رئیس جمهور که قرار است فردا در دانشگاه تهران برگزار شود، نیروهای امنیتی و انتظامی نیز گویا قرار است فردا تمام نیرو و توان خود را جهت برگزاری هر چه بهتر و آبرومندتر این جلسه صرف کنند. همه به انتظار نتیجه این زورآزمایی دانشجویان و نهادهای امنیتی نشسته اند که ببینند آیا این نهادها بالاخره موفق می شوند جلسه ای هر چند صوری ولی آبرومند برای سخنرانی رئیس جمهور فراهم کنند یا این دانشجویان هستند که مثل سال گذشته در دانشگاه امیرکبیر انتقادات صریحی را در حضور وی مطرح خواهند کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:16  توسط | 

«سهيلا جلودارزاده» عضو فراکسيون کارگری مجلس، که درانتخابات مياندوره ای به مجلس راه يافت به سايت آفتاب گفت: معتقدم چنانچه دولت برای سودجويی شکر وارد کرده، بايد در پيشگاه خدا و نظام پاسخگوباشد. نيشکر هفت تپه اولين کارخانه‌ای نيست که به خاطر سياست‌های نادرست تعطيل می‌شود و به اعتصاب کارگران منجر می شود. اگر دولت به خاطر ترس از تحريم، شکر وارد کرده است يا بايد به قيمت کارخانه‌ای عرضه می‌کرد و يا ذخيره می‌کرد و در هنگام تحريم از آن شکر استفاده می‌شد. دولت بايد مشکل واردات را حل کند. اين همه کالاهای چينی که بی‌رويه وارد شده باعث ورشکستگی بسياری از کارخانه‌ها و بيکار شدن کارگران شده است.

 

اگر برخی کارخانه‌ها بی‌سر و  صدا به کار ادامه می‌دهند به دليل وام‌هايی است که دولت در اختيار آنها قرار داده و اين وامها به منزله يک مسکن هستند که با انباشته شدن بدهی‌ها

هنگام بازپرداخت دچار مشکل خواهند شد. وقتی سياست غلط در واردات را دنبال کردند، چنين روزهايی را درنظر نگرفتند. وقتی واردات با بصورت انتحاری 48 برابر کردند بايد انتظار اين روزها را هم می داشتند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:14  توسط | 

 

,سربازان به روستای ما آمدند تا باربر بگيرند. نام 10 نفر را جمع کردند. من يکی از آنها بودم. والدينم پير بودند و نميتوانستند کار بکنند. کمی لباس برداشتم و تنها رفتم. سربازان خيلی آهسته راه ميرفتند که باعث می شد سفر ما طولانی شود. من قبل از شروع سفر مريض بودم. به توصيه دوستانم از سربازان دوا خواستم. افسر گروه به من گفت صبر کن وقتی به ده رسيديم به توا دوا ميدهم. سربازان همه ميانسال بودند و جوان به نظر نمی رسيدند. وقتی به ده x [اسامی به خاطر امنيت محفوظ مانده است.روشنگری] رسيديم، سربازان در مدرسه خوابيدند و ما که به زور برای کار گرفته شده بوديم، در منزل کدخدا. من اجازه داشتم بيرون بيايم تا از کلينيک مدرسه دارو بگيرم. آنها مرا به ساختمان مدرسه بردند و به من يک ليوان چای دادند. از من خواستند دوا را بخورم. برق نبود و ما زير نور يک چراغ دستی بوديم. وقتی ميخواستم دوا را بخورم، افسر ناگهان يک چاقو را روی گردن من گذاشت. لباس های مرا پاره کرد و گفت اگر داد بزنی تو را می کشم. او به من تجاوز کرد. ميترسيدم داد بزنم که...,

 

اين يکی از 38 مورد تجاوزی است که يک سازمان زنان برمه ای در مارس امسال آنهارا مستند و منتشر کرده است. خونتای نظامی برمه، تجاوز به زنان را به عنوان يکی از وسايل ارعاب و شکنجه و به تسليم کشيدن مردم، بطور گسترده به کار ميگيرد. درکنار سرکوب گسترده دگرانديشان، سرکوب اقليت ها نيز به شيوه هولناکی صورت ميگيرد. نيروهای نظامی به روستاها حمله کرده و ده ها روستا را به آتش کشيده اند. ميليون ها نفر را به اجبار و زير سرنيزه کوچ داده اند، همانطور که در مورد فوق گزارش شده، مردم را به زور به بيگاری می برند و در حين بردگی کتک ميزنند و به زنها تجاوز ميکنند. تنها در سال گذشته 232 روستا به زور تخليه و ساکنان آن کوچ داده شدند. به تخمين فقط در داخل کشور بيش از نيم ميليون نفر در حال فرارند. در بيرون از برمه فقط در تايلند نزديک 170000 نفر پناهنده در کمپ ها انباشته شده اند.

بيش از دو دهه است که اين جنايات هولناک عمدتا زير پرده سکوت پيش ميرود. با اينکه برمه محل رقابت قدرت های غربی و آسيايی است و با اينکه خانم آنگ سان سوچي، رهبر اپوزيسيون که در بازداشت خانگی است، از نظر قدرت های جهانی دارای وجهه رسمی و برنده جايزه صلح نوبل است و حتی با اينکه گفته ميشود رهبران حزب او، ليک ملی دمکراسی NLD عمدتا محافظه کارند و از برنامه های صندوق بين المللی پول و بانک جهانی حمايت کرده اند، اما قدرت های جهانی ورسانه های انحصاری بيش ازآن سرگرم تلاش برای پيروزی لشکرکشی به عراق و خاورميانه هستند که صلاح ببينند در اين مدت جنايت فجيع عليه يک ملت 55 ميليونی را در راس خبرها قرار دهند. در حاليکه اگر استثناهای جنايات جنگی و اشغال در خاورميانه را کنار بگذاريم، آنچه دراين وادی ترس ميگذرد، به واقع در جهان اگر بی نظير نباشد، کم نظير است.

 

جان پيلجر روزنامه نگار و تحليلگر برجسته استراليايی عليرغم خطرات جدی توانست فيلم مستندی از سرکوب خشن در برمه تهيه کند که در سال 1996 تحت عنوان Inside Burma - Land of Fear به نمايش درآمد. هرچند ميدان وسيعی که رسانه های انحصاری برای پژواک نظرات صاحبان و مديران خود دارند، در اختيار پيلجر نبود، اما فيلم توانست تصوير دقيقی از مفهوم سرکوب در برمه را در مقابل افکار جستجوگر بگذارد. در فيلم که پيلجر آن را با همکاری ديويد مونرو تهيه کرد صحنه هايی از کشتار وحشيانه خيزش بزرگ اوت سال 1988 نيز ديده ميشود. پيلجر بينندگان را با سياست های وحشيانه خونتای نظامی حاکم بر برمه آشنا ميکند، از جمله حمله مسلحانه به بيمارستان ها و تيراندازی به سوی بيماران و پزشکان و پرستاران،دفن و سوزاندن زخمی ها در حالی که برخی از آنها هنوز زنده اند، به بردگی کشيدن ,غيرخودی, ها اعم از دگر انديشان و معترضين و گروه های اقليت و تحميل کار بدنی سخت به آنها، بيگاری زندانيان سياسی در حاليکه پای شان در زنجير است، زندانی کردن کودکان...

 

دولت نظامی و ملی گرا و... ,مکتبی,!

در 15 ماه اوت امسال خونتای نظامی برمه ناگهان يارانه مواد سوختی را حذف کرد. گزارش شده است بهای گاز طبيعی 500 درصد افزايش يافت. بهای ديزل رسما دو برابر اعلام شد. اولين کالاهايی که تحت تاثير قرار گرفتند، مواد غذايی اساسی بودند که روی سفره مردم محروم قرار ميگيرند، آنهم در کشوری که اکثريت عظيمی به گفته پناهندگان، تنها يک وعده غذا می خوردند. تظاهرات کوچکی که دانشجويان در پی آن اعلام کردند، در عرض سه روز به 25 شهر گسترش يافت و مردم فقير شهر و روستا را به خيابان ها کشيد و در رسانه های بزرگ بازتاب يافت.

 

همانطور که در رسانه ها ديده ايم،راهبان بودايی که شمار و اعتبار آنان در کشور محنت زده بالاست، در مرکز تظاهرات قرار داشتند و در برخی کشورهای اروپايی به نشانه همبستگی با آنها به مردم پيشنهاد شد روز معينی را به رنگ عبای راهبان بودايي، سرخ بپوشند. برخی از تحليل گران، برجسته بودن نقش راهبان در اعتراضات را نشانه محافظه کاری رهبران NLD ميدانند که به بهانه جلوگيری از اعمال خشونت خونتا سعی ميکنند انرژی تظاهرات را محدود کرده وبا رژيم نظامی به توافق هايی دست يابند. با وجود اين بايد به خاطرداشت در خيزش 1988 که بااعتراضات دانشجويی شروع شد و بدنه اصلی آنرا دانشجويان، کارگران، روستائيان و نيز راهبان تشکيل ميدادند، نظاميان حداقل 3000 - به گفته اپوزيسيون برمه 10000، تن را در عرض چند روز به قتل رساندند.

 

مذهب نه فقط در ميان معترضين بلکه در سياست حاکمان برنامه نقش برجسته ای بازی کرده است. دولت ژنرال نه وين که بعد از کودتای نظامی 1962 قدرت را به دست گرفته بود، يک تفسير من در آوردی از بوديسم اختراع کرده بود که همه مردم برمه موظف بودند به آن بگروند. تازه او حکومت خود را ,راه برمه به سوسياليسم, ميخواند، همانطور که خونتای نظامی نام خود را ,دولت قانون و شورای بازسازی نظم, گذاشته است. گويا ديکتاتورها مخصوصا قصد دارند نام هايی برخود بگذارند که از فرط تضاد با ماهيت شان فورا مردم را متوجه کند که حقيقت در حوزه حکومت آنها بايد قربانی شود.

 

نه وين می گفت هدف از اعمال مذهب اجباری, عاری کردن مردم از خودخواهی, است.البته اکثريت مردم برمه بودايی هستند ولی از شاخه ای که عمدتا ريشه در بوديسم هندی دارد وبه هرحال قديمی است نه اختراع دولتی.برخی معتقدند هدف نه وين جدا نگه داشتن برمه از مناقشات دو قطب در دوران جنگ سرد بود.

 

به هرحال اين موجب نشد که حکومت نظامی او از مواجهه با رشد يک گرايش چريکی مائوئيستی در امان بماند که خودرا , پرچم سفيد, ميخواند و برخی آنرا بزرگ ترين تهديد برای حکومت نظامی آن دوره خوانده اند.از همين جاست که وزير مذهب برمه بعد از تظاهرات اخير، ناآرامی ها را به تحريکات توامان غرب و ,بازگشت کمونيست ها, نسبت داد.

 

دولت نظامی پول کشور بر پايه ترکيبی از عدد 9 تغيير داد. توماس کليفورد هنرمند و روزنامه نگار مستقل آمريکايی نوشته است اين تغيير بر اساس توصيه يک ستاره شناس که گفته بود عدد 9 بيش از عدد ده برکت دارد، صورت گرفت. خونتای نظامی کنونی نيز که بعد از سرکوب خونين تظاهرات 8 دسامبر 1988 که به خيزش 8888 مشهورشد،روی کار آمد، از استفاده از ,مکتب, غافل نمانده است. کليفورد نوشته است در نوامبر 2005 وقتی خونتا پايتخت کشور را از رانگون انتقال داد، بنا بر توصيه يک ستاره شناس که ژنرال تان شوئه او را استخدام کرده بود، انتقال درست راس ساعت 6.37 دقيقه صبح شروع شد که شگون داشته باشد. اين ژنرال 73 ساله رهبر خونتا و دولت نظامی است. نظاميان نام کشور را هم به بهانه اينکه ,خودی, يا بومی نيست عوض کرده و ميانمار ناميده اند و از اينجاست که در بسياری از خبرها در کنارنام برمه، ميانمار اضافه ميشود. اسم بسياری از شهرها هم ,خودی, شد، مثل رانگون که حالا يانگون ناميده ميشود.

 

البته مثل همه جای ديگر، ,مکتبی, کردن دولت، ابزاری است برای پوشش دادن به سياست و تصميمات سياسی برای حفظ قدرت. ملی و مکتبی شدن فقط منحصر به تعويض نام يا محل پايتخت يا طرح های من درآوردی نيست که در کشور مصيبت زده، ميليون ها دلار را صرف ساختمان يا راه سازی يا طرح های نظامی ميکند. پروژه جنون آميز پاکسازی قومی و انحلال assimilation همه گروه های قومی نيز بخشی ازاين سياست است. برمه از گروه های قومی متعدد کارن،شان، چين،کاچين، شن، مون، راخين و غيره و همچنين پيروان فرقه های گوناگون بودايی و بخش کوچکی از مسيحيان و مسلمانان تشکيل شده است. پاکسازی قومی يا سياست انحلال ـ,غيرخودی, ها در چنين کشوری نه تنها به کشتارهای هولناک کنونی انجاميده است، بلکه برخی از تحليل گران نگرانی خود را از عواقب اين امر برای آينده برمه بعد از سقوط خونتا نيز ابراز داشته اند. بويژه که در برمه فقط آمريکا و چين با هم رقابت نمی کنند. بلکه بين خود قدرت های آسيايی بويژه چين، ژاپن و هندوستان برای اعمال نفوذ در برمه رقابت وجود دارد.

 

مقاومت مسلحانه عمدتا در مرزهای کشور متمرکز است. به همين دليل و با توجه به فرارهای گروهي، رژيم مرزها را مين گذاری کرده است، بطوريکه افغانستان و برمه دو کشوری هستند که با هم مقام اول را در ليست کشورهای مين گذاری شده کسب کرده اند. در چنين شرايطي، خونتای نظامي، روی مين رفتن را جرم اعلام کرده است، يعنی اگر کسی از روی مين رفتن جان سالم به در ببرد مجرم محسوب شده و بايد جريمه بپردازد! ضمنا برمه مرکز ترافيک جنسی زن و کودک وبعد از افغانستان دومين کشور توليد کننده ترياک در جهان است.

 

قدرت های بين الملي، حمايت ,گزينشی, از حقوق بشر براساس ,مدروز, و دو توصيه که بايد شنيد

بعد از سرکوب اعتراضات اخير، جرج بوش درسخنرانی خود در سازمان ملل به خونتا اعتراض کرد و گفت در مورد رهبران نظامی تحريم های سخت تری را اعمال ميکند. براون نخست وزير انگليس نيز ابراز نگرانی کرد که تعداد کشته ها احتمالا بيش از آن است که دولت برمه اعلام ميکند [که قطعا چنين است و رسانه ها ازقول شاهدان از مشاهده 200 جسد نام برده اند]. سازمان ملل و ديگر قدرت های بزرگ، همه وظيفه خود را درمحکوميت خونتا به انجام رساندند و رسانه های انحصاری نيز گزارشات مفصلی از تظاهرات منتشر کردند.

 

حمايت اين نوع قدرت ها به چيزی که کمتر از همه مربوط است، دفاع حقوق بشر است. وگرنه از همه جا گذشته در همسايگی برمه يعنی در بنگلادش در همين ماه های اخير يکی از خونين ترين سرکوب های يک دولت کودتايی نه جلوی دوربين رسانه ها بلکه به پشت آن انتقال داده شد.

 

اما برمه يک محل رقابت آمريکا و چين و ساير قدرت های آسيايی است. اين کشور با مساحت 678500 کيلومتر مربع بين دو غول در حال برآمد و رقبای آتی قدرت های غربی يعنی چين و هند قرار دارد. چين بزرگ ترين شريک تجاری رژيم برمه است ودر ساخت تاسيسات سنگين نظامي،و تامين جت های جنگنده، تانک، قايق های گشتي، خودروهای ارتشی و سلاح های سبک و ساختن راه ها و جاده ها به رژيم برمه کمک ميکند.

در جزوه ليگ زنان برمه ای که در آغاز اين مقاله از آن نقل قول شد، آمده است ,هند که رسما از جنبش دمکراسی در سال 1988 حمايت کرد از اواسط دهه 90 برخورد خود را با خونتا ملايم کرده و در چند سال گذشته فروش اسلحه و مهمات به آن را آغاز کرده است.,

ژاپن نيز يکی از شرکای تجاری بزرگ خونتا محسوب ميشود و روسيه ميگ های جنگی در اختيار رژيم ميگذارد.

 

طبيعتا قدرت های غربی هم در اين ميدان رقابت بيکار ننشسته اند. جان پيلجر در گزارشات خود از برمه که زير اين مقاله لينک مجموعه آنها آمده است، گستره ی روابط تجاری شرکت های بزرگ غربی با دولت نظامی برمه در همين چند سال اخير را نشان داده و نقد ميکند.

 

بعلاوه وقتی پای نقض حقوق بشر در کار است، قدرت های بزرگ اگر به نفع شان باشد به تنها ابزاری که می انديشند، تحريم است. در حاليکه تحريم ها هيچ ديکتاتوری را فرو نکشيده، بلکه دولت های سرکوبگر در شرايط تحريم، تمام امکانات مالی را که از مجاری رسمی و غير رسمی به دست می آورند، به طرف تقويت بنيه نظامی و امنيتی خود سوق ميدهند و اعتراض مردم به فلاکتی را که گريبانگير آنها ميشود، با سرکوب بيشتر پاسخ ميدهند.

 

حقيقت اين است که قدرت های بين المللی آنقدر دفاع از حقوق بشر و دمکراسی را به بازی گرفته اند که که ابزار و امکانات بسيار بزرگی را که برای فشار به دولت های سرکوبگر ميتوانست وجود داشته باشد از کار انداخته اند. وقتی ديکتاتور,خودی, مورد تحبيب و تشويق قرار ميگيرد وبه او دکترای افتخاری در حقوق بشر و صلح داده ميشود، اما رای آزاد ,غيرخودی, ها در انتخاباتی دمکراتيک، در گوشه ديگر جهان با گرسنگی و سرکوب و سلاح گرم جزا داده ميشود، خود ارزش های دمکراتيک و حقوق بشر، همانطور که ديکتاتورها و سرکوبگران ميخواهند، از معنا تهی شده و از کار می افتد.

 

جان پيلجر در مقاله ای در سال 2005 در رابطه با برمه نوشت خانم انک سان سوکی که با پيلجر دوستی ديرين دارد به او گفته بود:, برای رسانه ها، برمه به ندرت مدروز است. ولی در مورد مبارزه ای مثل مبارزه ما چيزی که مهم است به خاطر بسپاريم اين است که دوام داشته باشد، چه در زير نورافکن باشد چه نباشد، و اينکه هرگز متوقف نشود.,

پيلجر بويژه به کسانيکه يک بار به تظاهرات ضد جنگ ميروند و چون نتيجه ای نمی بينند نااميد ميشوند، يادآوری ميکند که اين گفته ی خانم سان سوکی را به خاطر بسپارند.

 

اما در مورد برمه و مبارزات آزاديخواهانه آن پيلجر اضافه ميکند:

 

,وقتی نه سال پيش مخفيانه در برمه فيلم برداری ميکردم، به چيزی برخورد کردم که ميتواند تابلويی از انگلستان ديکنزی باشد. نزديک شهر تاووي، در جنوب، يک گروه از مردم داشتند تحت نگهبانی سربازان، جاده برای ريل راه آهن را می ساختند. اين ها برده های به کار کشيده شده و بسياری از آنها کودک بودند. من دختر کوچکی را ديدم که لباس آبی بلندی پوشيده بود و در تقلا بود بيلی را که از خودش بلندتر بود به کار بگيرد. از خستگی به پشت افتاد و شانه هايش را از درد گرفت. از او پرسيدم:,چند سال داري؟, جواب داد:(11 سال)

همانطور که نبايد مردم فلوجه، نجف، بغداد، رام الله و غزه را فراموش کرد، ما نبايد اين دختر کوچک، و مردمش، و رهبرشان را که برای حقوق پايه ای خود مبارزه ميکنند و مستحق حمايت ما هستند، به فراموشی بسپاريم.,

 

هم توصيه خانم سان سو کی و هم توصيه پيلجر را بايد به خاطر سپرد، بويژه وقتی خودمان گرفتار ستم و سرکوب، و محتاج پايداری در مبارزه برای رسيدن به آزادی و نيازمند حمايت آزاديخواهان جهان از اين مبارزه هستيم.

 

زهره سحرخيز

سرکوب اعتراضات سپتامبر 2007

http://www.roshangari.net

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:0  توسط | 

 

بپاخیزیم، اعتصاب و اعتراض حق مسلم ماست!

 

ازاعتصاب و مبارزات کارگران، کارمندان و پرسنل زحمتکش نیشکر هفت تپه حمایت می کنیم.

ما جمعی از کارگران و کارمندان شرکتهای تولیدی و صنعتی استان خوزستان، از مبارزات بر حق کارگران نیشکر هفت تپه برای رسیدن به حقوق و مطالباتشان دفاع نموده و از دیگر کارگران و زحمتکشان واحدهای تولیدی و صنعتی استان می خواهیم در این شرایط سخت آنها را تنها نگذارند.

دیروز کارگران سندیکای شرکت واحد تهران، امروز کارگران نیشکر و فردا نوبت سرکوب حقوق ما از طرف حکومت کارگر ستیز جمهوری اسلامی خواهد بود!

 

امضا کنندگان:

کارگران و کشاورزان ساکن شوش، کارگران و کارمندان طرح شعیبیه شوشتر، کارگران و کارمندان کشت صنعت کارون شوشتر، کارگران سازمان آب و برق خوزستان، کارگران و کارمندان مزارع طرحهای (دهخدا، امیرکبیر، میرزا، سلمان، فارابی، غزالی)، نورد لوله، صنایع فولاد، دانشگاه آزاد شوشتر، دانشگاه آزاد دزفول، کارگران نواحی صنعتی اهواز، کارگران نواحی صنعتی شوشتر، کارگران نواحی صنعتی دزفول و اندیمشک، کارگران راه آهن اندیمشک، کارگران شرکت ملی حفاری (اهواز- مسجدسلیمان)، کارگران شرکت ملی نفت (اهواز- مسجدسلیمان)، کارگران کاغذ سازی کارون شوشتر، کارگران پالایشگاه آبادان، کارگران کارخانه های واحدهای صنعتی طرحهای توسعه نیشکر در خوزستان.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 22:57  توسط | 

 

دادگاهی یعقوب یادعلی داستان نویس ایرانی را به اتهام نشر اکاذیب در داستانهایش به یک سال حبس محکوم کرده که درصوت نوشتن چهار مقاله در باره "شخصیت های فرهنگی وهنری 9 ماه از محکومیتش به حالت تعلیق در می آید.

صالح نیک بخت وکیل آقای یادعلی به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است که دادگاه موکل وی را به اتهام نشر اکاذیب در داستان "هست و نیست" به استناد بند های دوم و نهم ماده شش قانون مطبوعات و تبصره دو الحاقی همین قانون به یک سال زندان محکوم کرده است.

بند دوم ماده ششم قانون مطبوعات در باره حدود مطبوعات است و در آن اشاعه فحشا و منکرات در انتشار عکس ها و تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی" جرم تلقی شده است و بند نهم این بخش نیز مربوط به "سرقت های ادبی و نقل مطالب از مطبوعات و احزاب منحرف و گروه های مخالف اسلام" است.

به گفته آقای نیکبخت، 9 ماه از محکومیت یک ساله به مدت دو سال و به شرایط انتشار چهار مقاله در باره شخصیت های فرهنگی از سوی دادگاه به حالت تعلیق در می آید.

مقاله ها باید در یک صفحه A4 در یکی از نشریات محلی استان کهگیلویه و بویر احمد در هر شش ماه یک بار با هزینه آقای یادعلی منتشر شود و پس از انتشار مقاله دو نسخه از آنها برای اجرای حکم به دادگاه ارسال شود.

دادگاه مشخص نکرده که این مقاله ها باید در باره چه کسانی نوشته شود و منظور از "شخصیت های فرهنگی و هنری" که در حکم آمده چه کسانی است.

آقای یادعلی اواخر سال گذشته به اتهام توهین به قوم لر و اهانت به شخصیت اصیل زنان ایلیاتی در داستان هایش از سوی دادگاهی در یاسوج بازداشت شد و سرانجام در اردیبهشت ماه سال جاری آزاد شد.

يعقوب يادعلی 36 سال دارد و از چند سال پیش در صداوسيمای ياسوج، مرکز استان کهکيلويه و بويراحمد مشغول به کار است. وی دو کتاب حالت ها در حیاط و آداب بی قراری را در کارنامه خود دارد.

شاکی یا شاکیان خصوصی آقای یادعلی در استان لرنشين کهکيلويه و بويراحمد، محتوای این دو کتاب را توهين به قوم لر تلقی و عليه وی به مراجع قضائی شکايت کرده اند.

از زمان انتشار دو کتاب آقای یادعلی که منجر به گشایش این پرونده شده، به ترتیب هشت سال و سه سال گذشته است.

 دادگاه آقای یادعلی در شهریور ماه برگزار شد و تعدادی از نویسندگان و مترجمان ایران نیز نسبت به دادگاهی شدن این نویسنده اعتراض کردند.

در نامه ای که تعدادی از نویسندگان و مترجمان ایرانی آن را امضا کرده اند نسبت به بازداشت و محاکمه یک داستان نویس به اتهام "نشر اکاذیب، توهین و افترا" ابراز تاسف شده و در آن آمده است که " در رمان آداب بی قراری هیچ گونه توهینی به هیچ کدام از اقوام ایرانی صورت نگرفته و چنین برداشتی نشانه بیگانگی با جهان ادبیات داستانی است."

به عقیده نویسندگان نامه"بازداشت و محاکمه یک داستان نویس به اتهام بخش هایی از کتاب چاپ شده اش، خطای فرهنگی و حقوقی بزرگی است که ممکن است پیامدهای ناگواری برای نویسنده و فضای ادبی ایران داشته باشد و حتی به تشویش اذهان عمومی نیز منجر شود."

شکایت در باره محتوای یک داستان و دادگاهی شدن نویسنده آن، در ایران کم سابقه است و یکی از معدود مواردی است که نویسنده ای بواسطه تخیلات خود بازخواست می شود.

وکیل آقای یادعلی، مجازات این نویسنده را تعجب آور توصیف کرده و گفته است: "اگر قرار باشد صدور چنین احکام و مجازات هایی باب شود باید علیه همه نویسندگان ایران و جهان و به این اتهام که او قصد نشر اکاذیب و توهین به فلان قوم و ملت را داشته، اعلام جرم کنیم."

یعقوب یادعلی که خود از ایل بختیاری است در این باره می گوید: "من در کتاب هایم به هیچ وجه قصد توهین به هیچ قوم یا نژادی را نداشته ام. و جالب اینجاست که ۹۹ درصد معترضان به من و آثارم حتی داستان های مرا نخوانده اند. خیلی از آنها حتی نمی دانند که این مطالب تنها در قالب داستانی نوشته شده که بر مبنای تخیل محض شکل گرفته."

او در مورد علت به وجود آمدن این وضعیت می گوید: "چند نفر از همکاران من در صدا و سیمای یاسوج به دلایل شخصی بخشی از این کتاب های مرا کپی گرفتند و اول در اداره و سپس در شهر پخش کردند، آن هم با این ادعا که من در نوشته هایم به یک قومیت و البته به شخصیت زن ایلیاتی توهین کرده ام. به همین خاطر نهادهای مربوطه نسبت به این موضوع حساس شدند و بعد از چند جلسه بازجویی یک قرار بازداشت موقت دوماهه برای من صادر شد."

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 22:55  توسط | 

 

 

ژنرال دیوید پتریوس، فرمانده نظامی آمریکا در عراق، سفیر ایران در عراق را به عضویت در نیروی قدس سپاه پاسداران متهم کرده است.

فرمانده نظامی آمریکا در عراق نگفته است که به چه نحو از عضویت سفیر ایران در عراق در نیروی قدس سپاه پاسداران با خبر شده است.

 

این برای اولین بار نیست که آمریکا چنین اتهامی را متوجه ایران می کند. آمریکا نیروی قدس سپاه پاسداران را متهم به تجهیز و آموزش نیروهای شبه نظامی عراقی می کند. نیروی قدس همچنین از سوی آمریکا متهم به دخالت مستقیم در عملیاتی شده که منجر به کشته شدن سربازان شده است.

 

این اتهام ها همواره از سوی ایران رد شده و این کشور حضور نیروهای "بیگانه" در عراق را دلیل نا امنی و بی ثباتی در این کشور می داند.

 

سفارت ایران در عراق تا کنون واکنشی به اظهارات ژنرال پتریوس نشان نداده است اما سخنگوی وزارت خارجه ایران در واکنشی، این سخنان را "بی ‌پایه و اساس" خوانده که پیش از این هم تکرار شده است.

 

محمد علی حسینی، امروز یکشنبه 15 مهر به خبرنگاران گفت: "آمریکایی ‌ها همواره افرادی را که دستگیر می ‌کنند و یا می ‌کشند به نحوی به سپاه قدس متصل می ‌کنند. آنها اگر می ‌توانند اسامی این افراد را در اختیار ایران قرار دهند یا آشکارا اعلام کنند."

 

ژنرال پتریوس در سخنان خود خطاب به خبرنگاران که در پایگاه نظامی آمریکا در نزدیکی مرز با ایران عنوان شد، اتهام های خود علیه ایران را مجددا تکرار کرده است.

 

برخی تحلیلگران بر این باورند که آمریکا عامدانه تلاش می کند تا با شدید کردن لحن خود در برابر مقام های ایرانی، فضای عمومی آمریکا را برای اقدام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 20:2  توسط | 

 

آوای دانشگاه:

بنا به اخبار رسیده  ظهر امروز یکی از دانشجویان دانشگاه شریف پس از هماهنگی با مسئول برد انجمن اسلامی، اقدام به نصب گزارش آوای دانشگاه درباره ی سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه تهران و نا آرامی های این دانشگاه روی برد انجمن اسلامی کرد.

 

در این گزارش به همکاری انجمن اسلامی دانشگاه تهران با بسیج دانشجویی این دانشگاه اشاره شده بود:"در ادامه ملكان عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي اين دانشگاه با بيان اين‌كه مي‌خواهيم با گفتمان حرف‌هاي خود را به رييس جمهور برسانيم. خواهان اتمام تجمع شد. ....اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران که در سخنانی به تایید جمهوری اسلامی و دفاع از اسلامیت نظام پرداختند و نظام را اصلاح پذیر نامیدند که مورد اعتراض عموم دانشجویان قرار گرفت. در ادامه مجید شیخ پور از دانشجویان تازه آزاد شده پلی تکنیکی طی سخنانی گفت: "از نظر ما برگزار کنندگان این تریبون(اعضای انجمن سنتی)، خود منتسب حاکمیت هستند و نه نمایندگان دانشجویان." اعضای انجمن اسلامی سنتی دانشگاه تهران در پاسخ به این اظهارات این دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با ضرب و شتم مجید شیخ پور او را پایین کشیدند و میکروفون را از دستش گرفتند. که در این میان متاسفانه دهان و دندان شیخ پور آسیب دید."

 

با گذشت دقایقی از خبر رسانی به دانشجویان فردی به نام "علی عبدی" (از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه شریف) که از خبر رسانی مستقل دانشجویان خشمگین شده بود، در مقابل چشمان حیرت زده ی دانشجویان، اخبار نصب شده روی برد انجمن را پاره کرد. این عضو انجمن اسلامی با عصبانیت تمام اعلام می کرد که حاضر نیست توهین به انجمن اسلامی را تحمل کند. زمانی که دانشجویان در مورد وابستگی انجمن شریف به طیف سنتی دفتر تحکیم وحدت سوال کردند او ترجیح داد سکوت کرده و به سوالات آنان جواب ندهد. دانشجویان شریف هنوز فراموش نکرده اند که بهار امسال در حالی که انجمن اسلامی پلی تکنیک تخریب و به انتخابات انجمن اسلامی دانشگاه علامه حمله شد انجمن اسلامی دانشگاه شریف آزادانه به برگزاری انتخابات پرداخته و در عین حال با شیطنت تمام به تعطیلی نشریه ی دانشجویی آفتابکاران (متعلق به دانشجویان چپ دانشگاه شریف) کمک کرد.(1) همچنین پیش از این شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه شریف ضمن مصوبه ای ورود یکی از دانشجویان چپ دانشگاه شریف به دفتر این تشکل را ممنوع اعلام کرده بود.

 

در شرایط فعلی که جنبش دانشجویی طی یک ساله گذشته متحمل فشارها و سرکوب گسترده ای شده است، تعدادی از انجمن های اسلامی دانشگاه ها با انجام وظیفه به عنوان بال دانشجویی اصلاح طلبان دوخردادی، مانع از اتحاد دانشجویان برای مقابله با سرکوبگران می شوند.(2) آیا زمان آن نرسیده است که با اقدام متحدانه ی خود در افشا و طرد این جریانات غیر دانشجویی (که جزئی از دستگاه سرکوب حاکمیت هستند) بکوشیم؟

 

پی نوشت:

 

1)  بنا به اخبار رسیده اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شریف پس از چاپ شماره ی دوم نشریه ی آفتابکاران به مسئولین دانشگاه مراجعه کرده بودند و نسبت به ادامه ی انتشار این نشریه عجز و لابه سر داده بودند. لازم به یادآوری است که حسین بابایی، مدیر مسئول نشریه ی آفتابکاران، به دلیل انتشار این نشریه و به اتهام دعوت به اغتشاش و نشر مقالات توهین آمیز(به مقدسات!) به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم شده بود.

 

2)     از آن میان می توان به انجمن های اسلامی دانشگاه های تهران، شریف و چمران(اهواز) اشاره کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 15:23  توسط | 

 

در اعتراض به نبود آب آشاميدني سالم و بهداشتي در روستاها، زنان روستاي «هفت تن» در فرمانداري قائمشهر تجمع كردند.

  

به گزارش شمال نیوز به نقل از فارس ، زنان اين روستا كه تعدادشان حدود 50 نفر بود در اعتراض به نبود آب سالم و بهداشتي در روستاي «هفت‌ تن» قائمشهر كه در فاصله 5 كيلومتري اين شهر قرار دارد، خواستار رسيدگي مسئولان امر به اين مشكل شدند.

به گفته تجمع كنندگان به دليل نزديكي اين روستا به مركز شهر بي‌توجهي مسئولان به اين معضل جاي سئوال دارد.

آنان عنوان كردند: در سه سال گذشته بارها براي حل مشكل خود به فرمانداري قائمشهر مراجعه كرده‌اند، اما با تغيير چند باره فرمانداران اين شهر مشكلاتشان حل نشده باقي مانده است.

به اذعان آنان هيچ يك از مسئولان كه به اين امر بي‌توجه‌اند حاضر نمي‌شوند حتي يك قطره از آب اين روستا كه آلوده به انواع آلودگي‌ها و ميكروب‌ها است را به فرزندان خود بدهند.

يكي اززنان معترض گفت: هيچ مادري نمي‌تواند اجازه دهد فرزندانش از كم‌ترين امكانات لازم براي زندگي كه حق همه مردم است بي‌بهره باشد.

به گفته اين زنان، اهالي اين روستا حتي براي اعمال و فرايض ديني خود مانند وضو گرفتن نيز با مشكل مواجه‌اند.

رئيس شوراي اسلامي بخش شهرستان قائمشهر در حاشيه اين تجمع به خبرنگار فارس در قائمشهر گفت: نبود آب اشاميدني سالم مشكل چندين ساله مردم اين روستا است.

محمدحسن گران افزود: از عمده دلايل حل نشدن اين مشكل نبود اعتبارات لازم براي ساخت مجمتع‌هاي آب رساني و رفع آلودگي آب در اين مناطق است.

وي يادآور شد: روستاي هفت تن قائمشهر داراي بيش از 100 خانوار است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:30  توسط | 

 • مصاحبه دکتر ناصر زرافشان

 

ناصر زرافشان در مصاحبه با دویچه وله می‌گوید: حقوق بشر امر مردم است، ولی مناقشه اتمی به مسایلی برمی‌گردد که به منافع و موقعیت دولتها و اهداف آنها مربوط می‌شود. او از بی‌توجهی به مسئله حقوق بشر در ایران اظهار تأسف می‌کند.

دکتر ناصر زرافشان، وکیل مبارز ایرانی که تلاشهایش برای حقوق بشر در ایران شهرت جهانی یافته، در آلمان به سر می‌برد. به او جایزه حقوق بشر "اتحادیه قاضیان آلمان" اهدا شده است. او در برلین با هرست کولر، رئیس جمهور آلمان دیدار داشته است.

 

دکتر ناصر زرافشان گفت‌وگوی زیر را با دویچه وله انجام داده است:

 

دویچه وله: شما پس از دریافت جایزه اتحاديه  قاضیان آلمان در سخنان خودتان به تشکیل جنبش و جمعیتی برای دفاع از حقوق بشر اشاره داشته اید. منظور شما به طور مشخص دراین باره چیست؟

 

ناصر زرافشان: گمان می کنم در این زمینه کمی سوء برداشت شده است. اشتباه برداشت شده است. جنبش چیزی مثل یک شرکت یا تجارتخانه نیست که در یک مقطع زمانی مشخصی، و يا از زمان مشخصی، شخصی یا کسی برود و تشکیل اش بدهد. بحث من این بود که در زمینه‌ی حقوق بشر در سطح رسمی و بین المللی اش، یعنی سازمان ملل متحد و به طور تخصصی‌تر شورای حقوق بشر ملل متحد، این دولتها و نمایندگان دولتها هستند که متولی گسترش، ارتقاء و حافظ حقوق بشر هستند. در حالی که برخی و بخشی از همین دولتها خودشان به طور فاحش حقوق بشر را نقض می کنند. وقتی به قضیه نگاه می کنیم،  ما با یک تضادی در سطح رسمی روبرو هستیم که ناقضین حقوق بشر، خود دولتها هستند، و حافظین حقوق بشر هم ظاهرا همين دولتها هستند. به این دلیل آن نگاهی که از بالا به حقوق بشر می نگرد و متولیانش را در سطح بین المللی در این نهادها یا حتا در برخی دولتها می بیند، به نظر من به نتیجه نمی رسد.

 

حرف من این بود که حقوق بشر، امر مردم است، مردم باید از پایین متشکل بشوند، قدرتمند باشند تا بتوانند این حقوق را به دست بیاورند یا آنجاهایی که به دست آورده اند از آن دفاع بکنند.

 

من در ایران از این دیدگاه، و با این نگرش، در تلاش جهت احقاق این حقوق برای مردم کشورمان هستم ، نه از دیدگاهی ملهم از سیاست دولتها یا ملهم از سیاست نهادهای رسمی بین المللی. من این کار را شروع کرده ام و این نگرش تازه را که در واقع مبتنی است بر این که به مردم هر کشوری این مجال داده بشود، تا با توجه به وضعیت خاص و ویژه خودشان، راههای خودشان را پيدا كنند، اصول حقوق بشر مشخص است، ولی راههای ویژه را با توجه به وضعیت خاص در هر کشور بايد جست.  این تلاشها بايد حمایت شوند. منظورم این بود، گفتم من درصدد هستم در این خط گام بردارم. پیش از این هم، پس از مدت محدودی كه آزاد شدم و بیرون آمدم در این راستا حرکت کردم و اعتقادی به آن خطی ندارم، که از بالا می آید و دولتها متولی آن هستند.

 

دویچه وله: پشتیبانی های نمادین از مدافعان حقوق بشر در ایران تا چه اندازه اهمیت دارد؟

 

ناصر زرافشان: ما همیشه مسائل را فراتر از مرزهای ملی دیده ایم. من خودم متعلق به نگرشی هستم که اینطور فکر می کند. بنابراین در سطح جهان بسیاری کسان را به خودم نزدیکتر از کسانی می بینم که در داخل یک چارچوب قراردادی مرز ملی هموطن من نامیده می شوند. متاسفانه نفرت از بردگی، نفرت از ستم و نابرابری و عشق به آزادی داستان کهنه ای است که هزاره های متمادی سابقه دارد و انسان هاى زيادى در این راه مبارزه کرده اند. به تعبیری بايد بگویم، پیش از اینکه ما به وجود بیاییم، يعنى به معنای فیزیکی مسئله، حیات بیاییم، با بسیاری از مردم دنیا این اشتراکات را داریم. برای اینکه عشق به آزادی و نفرت از بردگی در خمیره ی انسانی ويا در یک انسان وجود دارد. بنابراین برای من بسیار قابل احترام است، روی خود من هم موثر است و از همه کسانی که به هر کیفیتی،  درهرجای دنیا، با هر ملیتی، از این امر مشترک جانبداری می کنند یا چیزی در زمینه ی همدردی و حمایت نسبت به من یا نسبت به مردم میهن ام کرده اند، همیشه سپاسگزار بوده  و هستم.

 

دویچه وله: توجه تمام جهانیان معطوف به برنامه‌ی اتمی ایران و راههای مقابله با آن است. جای دفاع از حقوق بشر در این میان کجاست؟

 

ناصر زرافشان: متاسفانه، قبلا هم گفتم، حقوق بشر امر مردم است، ولی مناقشه اتمی به مسایلی برمی‌گردد که به منافع و موقعیت دولتها و اهداف آنها مربوط می‌شود. بنابراین با کمال تاسف شاهد هستیم که در زمینه ی حقوق بشر، که ظاهرا در مورد وطن ما مخصوصا مقفول مانده و مدت زمانى است كه در محاق رفته، در سطح دولتها و نهادهای رسمی آن توجه و علاقه وجود ندارد، که نسبت به مسایل مربوط به قدرت و مناسبت بین المللی بین کشورها وجود دارد.

 

دویچه وله: برخی از مقامات آلمان نگران به تاخير افتادن سفر شما به این کشور بودند. با کدامیک از سیاستمداران و شخصیت های آلمانی تاکنون دیدار داشته اید؟

 

ناصر زرافشان: من در این سفر با رییس جمهور آلمان، آقای کهلر، با وزارت خارجه و با برخی از شخصیت های دیگر به مناسبت های مختلف گفتگو و دیدار کرده ام.

 

دویچه وله: کمی از دیدار خودتان با رییس جمهور آلمان آقای هورست کهلر بگویید.

 

ناصر زرافشان: از لحاظ شخصیتی، داراى شخصیتی بسیار دوست داشتنی است. و برخوردش هم برخوردی بسیار دوستانه و مشفقانه بود. مسایلی هم که در این گفتگو مطرح شد، حول و حوش وضعیت حقوق بشر در ایران، كه البته کلی و عمومی، بود.

 

دویچه وله: گفت و گوی شما با وزارت امور خارجه آلمان حول چه موضوعاتی بوده است؟

 

ناصر زرافشان: خب، آنها هم طبعا نسبت به مسایل ایران کنجکاو هستند و برداشتهای خودشان را از مسایل ایران دارند. و از مسیر تحولات ایران می خواهند برداشت هاى خود را محک بزنند. طبیعی است وقتی با کسی مواجه مى شوند که از داخل ایران می آید، می خواهند ببینند با توجه به آنچه در ذهن دارند، برداشتهای قبلی شان تا چه حد با واقعیت منطبق است و یا منطبق نیست. بحث پیرامون وضعیت حقوق بشر و تحولات آینده در ایران بود.

 

 

مصاحبه‌گر: شهرام اسلامی 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:12  توسط | 

 

 

فرانسه ضمن ابراز نگرانی از برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی خواستار تشدید تحریم های اتحادیه اروپا علیه این کشور شد. این موضع فرانسه، مورد پشتیبانی برخی کشورهای دیگر از جمله انگلستان قرار گرفته است.

به گزارش بی بی سی برنار کوشنر، وزیر خارجه فرانسه، در نامه ای به وزیران خارجه بیست و شش کشور دیگر عضو اتحادیه اروپا با تاکید بر نزدیک شدن ایران به فن آوری غنی سازی اورانیوم و ظرفیت بالقوه بهره برداری نظامی از آن، اقدام فوری اتحادیه اروپا را ضروری خوانده است.

وی گفته است که برای وادار کردن ایران به گردن نهادن به قطعنامه های مصوب شورای امنیت برای تعلیق برخی از فعالیت های هسته ای این کشور، به خصوص غنی سازی اورانیوم، لازم است اتحادیه اروپا به تحریم های یکجانبه علیه جمهوری اسلامی مبادرت ورزد.

نامه کوشنر توسط نماینده فرانسه در اتحادیه اروپا تسلیم نمایندگان سایر کشورهای عضو اتحادیه اروپا شد که به منظور تدوین دستور کار جلسه وزیران خارجه این کشورها در بروکسل گرد آمده بودند.

فرانسه اصرار دارد که وزیران خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در جلسه خود در روز ۱۵ اکتبر تحریم های جدیدی را علیه جمهوری اسلامی تصویب کنند.

 

حمایت بریتانیا

بنابر این گزارش، وزارت خارجه بریتانیا اعلام کرد که از درخواست فرانسه با "اشتیاق کامل" پشتیبانی می کند اما اسپانیا به جای تشدید تحریمها، خواهان تلاش بیشتر دیپلماتیک شده است.

آلمان و ایتالیا نیز به عنوان دو دولت مهم دیگر عضو اتحادیه اروپا موافقتی با درخواست فرانسه ابراز نکرده اند.

یکی از سخنگویان وزارت خارجه بریتانیا با اعلام موضع کشورش در حمایت از تشدید تحریم ایران گفت این وزارتخانه در حال حاضر به صورت "بسیار بسیار تنگاتنگ" با وزارتخانه های امورخارجه فرانسه و آلمان بر سر موضوع تحریم ایران کار می کند و در انتظار مذاکره با وزارتخانه های امورخارجه دیگر دولتهای اروپایی در این زمینه است.

آمریکا، فرانسه و بریتانیا به عنوان سه عضو دائم شورای امنیت می کوشند تا با صدور قطعنامه تازه ای تحریمهای بیشتری بر ایران اعمال کنند اما چین و روسیه موافقت با چنین قطعنامه ای را مشروط به این دانسته اند که آژانس بین المللی انرژی اتمی طی گزارش تازه ای، مبهم ماندن اهداف برنامه اتمی ایران را تأیید کند.

 

از طریق آژانس!

خبرگزاری نووستی از مسکو گزارش داد سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه روز پنجشنبه در دوشنبه طی کنفرانس مطبوعاتی مشترکی بعد از پایان جلسه شورای وزرای خارجه اعضا سازمان معاهده امنیت مشارکتی باردیگر تاکید کرده است تشنج اوضاع پیرامون ایران را می توان از طریق آژانس بین المللی انرژی اتمی حل کرد.

وی در پاسخ به سئوالی در باره موضع روسیه در خصوص پیشنهاد کاندولیزا رایس برای تشدید تحریمات علیه ایران که هفته گذشته توسط وزیر امور خارجه آمریکا در جلسه شورای امنیت ایراد شد تاکید کرد: "موضع روسیه دقیقا همان زمان اعلام شد که وزیر امور خارجه آمریکا پیشنهادات خویش را مطرح کرد و به همین خاطر موضع ما به خوبی روشن است. این موضع تغییری نکرده است".

وی گفت: "باید اوضاع متشنج شده پیرامون ایران را حل کرد و برای این منظور امکاناتی از طریق آژانس بین المللی انرژی اتمی وجود دارد".

لاوروف تاکید کرد که آژانس بین المللی انرژی اتمی در حال حاضر به طور فعالی با ایران کار می کند.

وی گفت: "شورای امنیت در همه تصمیمات قبلی خود از کار آژانس حمایت کرده است. این حمایت به قوت خود باقی مانده و منتظر گزارش آژانس خواهیم ماند و خواهیم دید که چه پیشرفت هایی حاصل شده و چه مسائلی باقی مانده است".

 

فرصتی رای کوشنر!

مانوئل کاروالو، سخنگوی ریاست جمهوری پرتقال که ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را بر عهده دارد، گفت در نشست آتی وزیران امورخارجه اتحادیه اروپا برنار کوشنر، وزیر امورخارجه فرانسه فرصت خواهد داشت تا «ابتکارات» خود درباره تشدید تحریم ایران را ارایه کند.

به گزارش رادیو فردا سخنگوی ریاست جمهوری پرتقال افزود: این می تواند آغازی برای مذاکرات باشد و «واکنش دیگر وزیران (امورخارجه اتحادیه اروپا) را دراین باره خواهیم دید».

نشست آتی وزیران امورخارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا در پانزدهم اکتبر (۲۳ مهرماه) در لوگزامبورگ برگزار خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:13  توسط | 

 

مقدمه:

حتی تصور این که دولت ایالات متحده و استراتژیست های ماهر و کارکشته  اش؛ در این انتظار باشند که با صرف 75 میلیون دلار ساخت سیاسی در ایران را مستقیمآ  و فورآ متزلزل و بی ثبات کنند؛ مضحک می نماید. این کمک ها با این مبلغ تحقیر کننده  تصویب می شوند تا:

1/ به خودی خود؛ منجر به «افزایش سطح تقاضا» برای دلارهای  تصویب شده شوند. چرا که بسیاری از این تقاضاها، هرگز به کسب دلار منتهی نمی شوند . اما ایجاد می شوند و راه خود را باز می کنند.

2/ شکاف های موجود اما ناپیدا؛  میان پاره های متنوع هواخواهان دموکراسی در ایران را جلوه گر سازند و دوری و نزدیکی  هر کدام از آن گرایش ها، به ایالات متحده یا رقیب او (دولت ایران) را آشکارتر   کنند.

3/ دولت ایران را به برخوردهای سخت و بدبینانه با منتقدین خود وادار و  ناچار کنند و بدین ترتیب از احتمال همگرایی میان آنان بکاهند. ضمن آنکه چنین  برخوردهای محتملی را، دستمایه کارزارهای تبلیغاتی خود قرار دهند.

آنچه در روایت  زیر ملاحظه می کنید؛ رویدادی ست که همه ی این اهداف را در دل خود، برآورده می  بیند.

 

 موضوع : دلارهای دیوید دنهی !

 

منهای کمک های اهدایی دولت و کنگره ایالات متحده به منظور دموکراتیزاسیون در  ایران؛ مناقشه بحث برانگیز اخیری که در فضای سیاسی ایران و میان دموکراسی خواهان رخ  داده (و در اینجا خلاصه ای از آن را به دست می دهیم) دست کم چهار طرف عمده  دارد.

 

 یک/ «عماد الدین باقی» :

 یک روشنگر دینی ایرانی که فعالیت های سیاسی و  اجتماعی خود را بر موضوع نقض حقوق بشر در ایران متمرکز کرده و با این حال؛ حدس و  گمان هایی در باره وابستگی او به منابع قدرت در ایران وجود دارد.

دو/«دکتر رامین  احمدی» :

 یک استاد دانشگاه ایرانی ساکن ایالات متحده که یک موسسه مطالعات حقوق  بشری تحت عنوان «مرکز جمع آوری اسناد حقوق بشری ایران» را در ایالت کانکتیکت  سرپرستی می کند و گفته می شود که از کمک های دولت ایالات متحده در این زمینه  برخوردار شده است.

سه/«نگار عظیما» :

 یک نویسنده ساکن ایالات متحده که   یادداشت اخیر او در مجله هفتگی نیویورک تایمز؛ سبب اصلی این مناقشه بوده و تنها از  شباهت اسمی او با «نازی عظیما» (خبرنگار ایرانی امریکایی رادیو فردا، که به علت ضبط  گذرنامه اش توسط مقامات امنیتی ایران، قادر به خروج از کشور نیست) می توان حدس زد   یا احتمال داد که میان این دو ، می بایست رابطه ای خویشاوندی وجود داشته  باشد.

چهار/ «گودرز اقتداری» :

  که نام شناخته شده ای در بین نویسندگان و  تحلیل گران ایرانی نیست. اما نوشته او برای انتشار در سامانه «ایران امروز» مناسب  تشخیص داده شده است و در حقیقت دفاعیه ای از عماد الدین باقی و پاسخی به یادداشت  دکتر رامین احمدی در همین سامانه به شمار می رود.

 

پرده اول) نوشته «نگار عظیما» در نیویورک تایمز در تاریخ 24/06/2007

نگار  عظیما؛ یادداشت خود را با ارائه تصویری کلوزآپ از «دیوید دنهی»، چنین شروع می   کند:

[دیوید دنهی، یکی ازمشاوران بخش خاورنزدیک وزارت خارجه آمریکا، مسئول نظارت  برتوزیع میلیون ها دلاری شده است که قرار است صرف ساختن یک ایران دموکراتیک شود. او  خوش برخورد، قابل دسترس و جذاب به نظر می رسد. صدای ریزدلپذیری نیز دارد: همیشه  لبخند بر لب دارد و به نظر می رسد روی صورتش با مداد رنگی نقاشی شده است.

طی دو  سال گذشته، دنهی، از دهها محقق، روزنامه نگار، وب لاگ نویس وفعال اجتماعی سراسرجهان  در خصوص بهترین اقدامی که می تواند برای کارش انجام بدهد پرس و جو کرده است. کاری   که او آن را به نقل از جورج بوش "برنامه عمل آزادی" می نامد. او دستان میلیونرها،  افراد مهاجرت کرده از ایران، سلطنت طلب ها، کمونیست ها، چلبی نما ها ودیگران را  فشرده است.... دراتاق کار دنهی در وزارت امورخارجه، یک پرچم ایران وجود دارد، یک  پرچم آمریکا ویک مینیاتور ایرانی که صورت امام حسین، شهید نمادین شیعیان درآن دیده  نمی شود].

 

سپس از طریق داستان تصویب کمک 75 میلیون دلاری کنگره ایالات متحده به دموکراسی  خواهی ایرانی، دنهی را به داستان مزبور پیوند می دهد. آنگاه؛ عظیما می نویسد که  تخصیص چنین مبلغی به جریان دموکراسی خواهی ایرانی، تنها محالفت مقامات ایرانی را بر  نیانگیخته. بلکه برخی از دموکراسی خواهان ایرانی نیز در صف منتقدین این اقدام کنگره  قرار دارند.

از دید عظیما؛ نخستین نتیجه چنین تخصیص اعتباری، آن است که چند  ایرانی تبار امریکایی از جمله «هاله اسفندیاری» ، «کیان تاجبخش»، «نازی عظیما» و  «علی شاکری» در «آلکلاتراز ایران» و در سلول انفرادی خود نشسته اند!

 

سپس؛ عظیما تعبیر «خانه عنکبوت» را از نویسنده و تحلیلگر روزنامه کیهان عاریه می  گیرد و می نویسد:

[اگر این خانه عنکبوت؛ یک مرکز داشته باشد، آن مرکز باید «دفتر  امورایران در وزارت خارجه امریکا» باشد که درطبقه دوم وزارت خارجه واقع است. این  اتاق ازبخش های دیگر وزارت خارجه نوتر و براق تربه نظر می رسد. دفتری که درماه مارس  سال 2006 با حمایت و دعای وزیر امورخارجه آغاز به کار کرد].

 

به روایت عظیما؛ یکی از همکاران دنهی «سوزان مالونی» ست که از او چنین نقل می  شود:

[من نگران ایمنی کسانی بودم که این پول ها را دریافت می کردند. اما ازسوی  دیگر دراین فکر بودم که آیا اساسا چنین کاری امکان پذیراست یانه...شما باید شگفت  زده باشید که این پول ها کجا می رود وچه اتفاقاتی با این پول می افتد!].

 

به رغم اینها؛ عظیما می نویسد که دنهی همچنان معتقد است که:«این فعالیت ما نیست   که سرکوب را بیشتر کرده است».

عظیما سپس از «عمادالدین باقی» تحت عنوان یک  «روزنامه نگار کاریزماتیک» یاد می کند و ادامه می دهد:

[نگرانی دولت ایران از  این امر؛ نتایج مستقیمی روی زندگی وکار افرادی مانند عمادالدین باقی دارد. روزنامه  نگار مشهوری که سه سال از زندگی اش رابه دلیل نوشته هایش در خصوص نشان دادن آمران  پشت پرده قتل هایی زنجیره ای روشنفکران ناراضی در سالهای میانی دهه نود پشت میله  های زندان سپری کرد.....او به صورت مرتب توسط مقامات امنیتی درخصوص کارش، منابع  مالی موسسه اش و وفاداری اش بازجویی می شود. او به من گفت: پول دموکراسی به مثابه  تیغ است. دولت ما، ما را متهم به گرفتن این پول از آمریکایی ها می کند. همزمان، همه   کارهای عادی حقوق بشری من می شود سیاسی. من یک سوال دارم، چرا من باید رنج ببرم  وقتی که این پول برای حقوق یک نفر دیگر درواشنگتن پرداخت می شود؟].

 

آنگاه؛ عظیما به «دکتر رامین احمدی» می پردازد که او را «مردی جمع و جور، اهل  ادب و فلسفه» معرفی می کند که در 17 سالگی از ایران خارج شده و به نحوی که خودش می  گوید؛ کشورش امروزه در همان لحظاتی قرار دارد که لهستان در سال های 1981 و 1982  بوده است. عظیما می نویسد: [احمدی وگروهی از همکارانش؛ از جمله اولین دریافت   کنندگان پول دموکراسی هستند].

 

به ادعای عظیما؛ گروه دکتر رامین احمدی، برگزار کننده کارگاه های آموزشی در خصوص  برپایی انقلاب های مخملی در شهر دوبی بوده و نیز به شرکت کنندگان نرم افزارهایی  اهدا کرده است که به کار «رد گم کنی اینترنتی» می آمده است. به ادعای عظیما؛  عمادالدین باقی به تصور آنکه برگزار کننده سمینار سازمان ملل است و موضوع آن نیز  آموزش های حقوق بشری ست «به همراه دختر و همسرش» در این کارگاه شرکت می کند. اما به  زودی در می یابد که داستان چیز دیگری ست.

 

عظیما در نوشته خود خبر می دهد که پس از برگزاری این کارگاه؛ دست کم دو نفر از  شرکت کنندگان دستگیر شده اند که به نام آنها اشاره نمی کند. اما می گوید «رضا  افشار» یکی از اعضا هیات مدیره مرکز برگزار کننده در اعتراض به کیفرهای قابل پیش  بینی اما نادیده گرفته شده برای شرکت کنندگان، استعفا داده است.به این رغم «دکتر  رامین احمدی» یک نوبت دیگر کارگاه خود را برگزار نموده و در این خصوص دست کم سه نفر  دیگر هم دستگیر شده اند.

 

در چند پاراگراف مفصل تر؛ عظیما به نقش تلویزیون صدای امریکا و جهت گیری های آن   که مورد انتقاد بسیاری از دموکراسی خواهان و حتی دولتمردان امریکایی واقع شده می  پردازد. اما دوباره به داخل ایران باز می گردد و می نویسد:

 [پارداوکس دردآور  این است که نه تاجبخش ونه اسفندیاری؛ چیزی از پول آمریکایی دریافت نکرده اند . درحقیقت آنها منتقد تلاش های آمریکا دراین زمینه بوده اند...طبیعیت آشکار پول های  امریکا به دولت ایران بهترین فرصت را داد تا پیام های نافذی را برای جهان درخصوص  هزینه های بالقوه رابطه بفرستد].

 

و سپس از قول «لی همیلتون» چهره معروف گزارش موسوم به «بیکر همیلتون» می نویسد:

[هاله درهیچ برنامه پولی دموکراسی درگیر نیست. دولت ایرانی عمیقا نگران پول های  مرتبط با تقویت دموکراسی است وآن را درراستای سیاست تغییر رژیم می داند....ما باید  مانند کریستال شفاف باشیم. این یک اختلاف بزرگ است].

 

نگار عظیما در انتهای نوشته خود در نیویورک تایمز می نویسد:

[درحالی که دنهی  مشکلات دستگاه بوش را درپروژه دموکراسی مورد تصریح قرارمی دهد و رسمیت می بخشد، او  همچنان چنین برنامه ای را برای آینده دموکراسی ایران حساس می داند: « آیا الان زمان  آن است که حمایت خود را از جامعه مدنی ایران دوباره ارزیابی کنیم ؟ نه... جامعه  مدنی ایران درحال حاضر زیرفشار است وما نمی خواهیم در زمانی که زیرفشارهستند کمک  خود را قطع کنیم. الان زمانی است که آنها بیش از هرزمان دیگری به کمک ما احتیاج  دارند].

 

 

پرده دوم) نوشته «دکتر رامین احمدی» در سامانه اینترنتی ایران امروز در  تاریخ 16/04/85

 به فاصله یک هفته از درج ترجمه ای از نوشته «نگار عظیما» در  سامانه شخصی عمادالدین باقی؛ رامین احمدی در واکنش به درج این نوشته، یادداشتی تحت  عنوان «حکایت همچنان باقی ست!» برای سامانه اینترنتی ایران امروز فرستاد.

 

رامین احمدی در نوشته اش «نگار عظیما» را «یکی از خبرنگاران تحت کنترل آقای  خلیلی در وزارت اطلاعات در یک روزنامه آمریکایی» خواند که عمادالدین باقی؛ او را  وسیله ایراد اتهاماتی به رامین احمدی قرار داده است که «طوطی وار حرف استادان وزارت  اطلاعات را تکرار می‌‌کنند» که فعالان جامعه مدنی باید منزوی شوند و کسی به آنها   کمک نکند. و اینکه درباره‌ی کارگاه های آموزش مبارزه غیرخشونت آمیز؛ فریب خورده  بودند و فکر کرده بودند که از سوی سازمان ملل دعوت شده‌اند و بعد که به شهر دبی  رسیده‌اند حقیقت را فهمیده‌اند!

 

رامین احمدی در نوشته اش به این نکته اشاره داشت که پیشتر هم توسط عمادالدین  باقی در معرض چنین اتهاماتی قرار داشته است. اما از آنجا که می دانسته او و خانواده  اش تحت فشار قرار داشته اند؛ از پاسخگویی احتناب می کرده است.

با این حال؛ رامین  احمدی به مقدمه نوشته اش این مطلب را هم اضافه کرد که:

[آقای باقی با در اختیار  وزارت اطلاعات قرار دادن خود آبروی بسیاری در انجمن دفاع از زندانیان را به خطر  انداخته است. چون به نظر می‌‌رسد تا زمانی که حکایت آقای باقی برای همه در داخل   کشور روشن نشده، وزارت اطلاعات به سوء استفاده از ایشان و آلت دست ساختن او و گروهش  ادامه خواهد داد].

 

در پاسخ به انتقادات «نگار عظیما» و نیز «اتهامات باقی»؛ رامین احمدی نوشت   که:

1: فریبی در کار نبوده. اعلامیه برگزاری کارگاه او در دبی بر روی اینترنت  منتشر شده بوده و همگان از آن اطلاع داشته اند.

2:دعوت کننده آقای باقی؛ او  نبوده. بلکه یکی از دوستان نزدیک و قابل اعتماد ایشان بوده که سابقا در «اطلاعات  سپاه» کار می‌‌کرده است.

3: همان شخص می گوید: آقای باقی ابتدا به ایشان اسامی  دیگری را داده بوده است و در آخرین لحظه لیست را عوض می‌‌‌کند و زن و دختر و عضو  دیگری از خانواده خود را به همراه آقای ابطحی به کارگاه می‌‌فرستد.

4: در صورت  لزوم نام مدعو (دوست باقی) ونیز مکاتبات اینترنتی در این زمینه را منتشر خواهد   کرد.

5: گروه باقی تنها گروهی بوده که دوربین فیلمبرداری همراه داشته و مایل به   کسب اطلاعاتی در باره سایر شرکت کنندگان و تعداد آنها و نیز ملاقات شان بوده  است.

6:گروه باقی؛ تنها گروهی بوده که حتی پس از خاتمه کارگاه؛ مایل به ادامه  اقامت در دبی بوده و در این زمینه کمک مالی می خواسته. و هر چه به ایشان توضیح داده  می شده که در این خصوص هزینه ای پیش بینی نشده، به خرج شان نمی رفته.

7: گروه  باقی تنها گروهی بوده که با صداقت از ارائه اطلاعات سفر در هنگام بازگشت به مامورین  امنیتی سخن می گفته اند.

8: مدت کارگاه مجموعا شش روز بوده است. اگر موضوع فریب  خوردن باقی صحت داشت؛ نباید او و خانواده اش از روز دوم به بعد در کارگاه ها شرکت  می کردند.

9: چرا باقی با انجمن دفاع از زندانیان در این زمینه مشورت نکرده و  راسا خود، همسر و دخترش به دوبی آمده اند؟!

10: برگزاری این قبیل کارگاه ها نمی  تواند علت واقعی افزایش سرکوب های دولتی باشد. چرا که بسیار پیش از دولت بوش و  بودجه دموکراسی؛ حکومت راه سرکوب مخالفان را پیش گرفته بود.....(ضمن اینکه) هیچ  دولتی تاکنون حمایت مالی یا سیاسی از کارگاههای تحت مدیریت او نکرده است.

 

پرده سوم) نوشته «گودرز اقتداری» در سامانه اینترنتی ایران امروز در تاریخ 17  تیر 86:

گودرز اقتداری در مقدمه نوشته اش می نویسد که اگر ناکنون چیزی در این  باره ننوشته بوده؛ به خاطر«پاره ای ملاحظات و رودربایستی ها» بوده است. اما اکنون   که رامین احمدی درخصوص عمادالدین باقی و سفرش به دوبی چیزی نوشته؛ او هم بی مناسبت  نمی بیند که در این باره توضیحاتی ارائه کند.

 

در ادامه؛ گودرز اقتداری می نویسد:

1: چرا دکتر رامین احمدی به نشانی نوشته  خانم عظیما اشاره ای نداشته؟! شاید از این جهت که می خواسته آن را به هر نحو که شده  به وزارت اطلاعات ایران نسبت دهد. چرا که اگر به یاد خواننده می آورد که محل نشر  نوشته ی عظیما «نیویورک تایمز» بوده؛ آنوقت به سادگی نمی شد آن را به وزارت اطلاعات  نسبت داد.

2: رامین احمدی به گونه ای ناصواب؛ کسی را در معرض اتهامات خود قرار  داده است که قربانی زیاده روی های خود او به شمار می رود( منظور آقای باقی  ست).

3: آیا این شرم آور نیست که آقای رامین احمدی که در امریکا زندگی می کند؛  باقی را در ایران به «افشای مکاتبات اینترنتی» تهدید می کند؟!

4: به زعم دکتر  احمدی؛ باقی عامل وزارت اطلاعات ایران است که با اعطای کمک ها مخالفت می کند. کسانی  چون «دکتر رضا قرشی» ، «جک دوال»، «لی همیلتون» و «شیرین عبادی» چرا مخالف اعطای   کمک ها هستند و می خواهند نام گیرندگان افشا شود؟!

5: آقای احمدی؛ عمادالدین  باقی را از بی آبرویی و شرمندگی نزد مردم ایران می ترسانند. اما حتی کلمه ای در این  باره نمی گویند که خود؛ دریافت کننده بیش از یک و نیم میلیون دلار از کمک ها بوده  اند.

6:آقای احمدی صورت هزینه‌های کارگاه شان را در دبی، با ذکر منابع کمک مالی  دریافتی در اختیار عموم قرار دهند تا کور شود هر که دراو غش باشد.

 

پرده چهارم) اقدام عمادالدین باقی در انتشار «دو دیدگاه در باره کمک های مالی  آمریکا» به اپوزیسیون ایران

سه روز پیش از انتشار یادداشت دکتر رامین احمدی در  ایران امروز؛ عمادالدین باقی در وب سایت شخصی اش دو نوشته از دو جریان موافق و  مخالف دریافت کمک های مالی ایلات متحده را منتشر کرده بود. نخست دیدگاه «شیرین  عبادی» و «محمد سهمی» که مخالف اعطای این کمک ها و سپس مخفی بودن شان بوده و هستند  و یادداشت مشترک شان در هرالدتریبیون بین المللی(30 می 2007) منتشر شده بود و سپس؛  دیدگاه «دکتر رامین احمدی» که می گفت با نظر باقی موافق است مشروط به آن که  گیرندگان خارج از کشور افشا شوند؛ اما دریافت کنندگان داخلی همچنان مخفی باشند.

 

«شیرین عبادی» و «محمد سهمی» در یادداشت مشترک خود چنین نوشته و نتیجه گرفته  اند:

[جنبه‌ی مخفيانه‌ی توزيع اين ۷۵ ميليون دلار مشکلات عميقی را نيز برای  اصلاح‌طلبان، گروه‌های دموکراسی‌خواه و فعالان حقوق بشر در ايران ايجاد کرده است . تندروها که از فقدان شديد محبوبيت خود آگاه‌اند، از چشم‌انداز يک «انقلاب مخملی » سخت هراسان‌اند و با وسواس شديدی سعی در ممانعت از ارتباط ميان استادان دانشگاه،  هنرمندان، روزنامه‌نگاران و فعالان سياسی ايرانی با همتايان آمريکايی‌شان دارند. به  اين ترتيب، سياست آمريکا در «کمک‌رسانی» به دموکراسی در ايران نتيجه‌ی معکوس داده  است. اين سياست آمريکا، کار جناح‌های ميانه‌روتر در سلسله‌ مراتب قدرت در ايران را  برای چانه‌زنی بر سر رابطه با غرب دشوارتر کرده است].

 

اما «دکتر رامین احمدی» چنین می نویسد:

[من از این درخواست آقای باقی حمایت  می‌کنم. این امر نه فقط باعث رفع شک و شبهه از ایشان و دوستانشان خواهد شد بلکه از   کسانی چون من نیز که هدف تهمت و افترا و جنگ تبلیغاتی آقای باقی و دوستان شان در  وزارت اطلاعات و قوه قضاییه جمهوری اسلامی بوده ایم، رفع اتهام و شبهه میگردد. اما  ذکر چند نکته کوچک در اینجا بی مناسب نیست:

همانقدر که همه ما در خارج باید از  این شفافیت استقبال کنیم و همه فعالیتهای خود را در معرض قضاوت عمومی قرار دهیم   کسانی که در داخل کشور با رژیم ایران مخالفند و زیر فشارهای بیرحمانه قوه قضاییه و  وزارت اطلاعات قرار دارند حق دارند منابع مالی و شبکه های هواداران خود را از چشم  نظام دیکتاتوری مخفی نگاه دارند. علنی کردن این منابع ...... صرفا خواست وزارت  اطلاعات رژیم است که از دهان آقای باقی بیان می شود. حتی بیان چنین خواسته ای در  شرایط امروز ایران غیراخلاقی است].

 

سپس می افزاید:

[آقای باقی می نویسد: « همانطور که اگر امروز دولت آمریکا  مطلع شود گروهی در داخل این کشور از القاعده یا از ایران پول دریافت میکنند تا  ناامنی در آمریکا بیافرینند با آنها برخورد خواهد کرد بدیهی است که در ایران نیز  حکومت نسبت به کسانی که از آمریکا پول دریافت میکنند تا به گفته آمریکایی ها رژیم  ایران را تغییر دهند حساسیت شدید نشان میدهد».

حتی یک نگاه سطحی به نوشته آقای  باقی، بی منطقی و سفسطه ایشان را به خوبی به نمایش میگزارد. از یک طرف دولت آمریکا  و ایران همسان فرض میشود و از سوی دیگر فعالان سیاسی داخل ایران با القاعده. یک طرف  دولتی است که انتخابات آزاد دارد و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون در بازجوبی از  بالاترین مقامات دولتی آزاد هستند و وزیر دفاع مملکتش را حقوقدانان برجسته آمریکا  به دادگاه میکشند و قضات مستقل محکوم میکنند. آن طرف دولتی است که از یک سو حق  انتخاب کردن آزاد و از سوی دیگر انتخاب شدن از اکثریت ملت ایران سلب کرده است].

 

و آنگاه اضافه می کند:

[آقای باقی جوری از کمکهای آمریکا حرف می زند که انگار  سرکوب مخالفان در جمهوری اسلامی، قبل از ریاست جمهوری جرج بوش و سیاست جدید آمریکا  مسبوق به سابقه نبوده است. آیا از همان آغاز انقلاب، سیاست این حکومت جز تهمت و  افترا و سرکوب مخالفانش بود؟!].

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:39  توسط | 

 

واردات بی‌رویه و کاهش تعرفه برخی اقلام کشاورزی موضوعی است که پیش از این بارها صاحب‌نظران و کارشناسان مسایل اقتصادی در مورد تبعات آن به دولت نهم هشدار داده بودند. در این میان کاهش136 درصدی تعرفه واردات شکر و در نتیجه واردات نزدیک به سه میلیون تن شکر در حالی که کل مصرف داخلی شکر 9/1 میلیون تن است،‌صنایع نیشکر هفت تپه را با بحران روبرو کرده است.

 

«غلامرضا تاج‌گردون» معاون سابق سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و کارشناس اقتصادی دراین‌باره به سايت آفتاب گفت: نرخ تعرفه ابزاری است در دست دولت‌ها که با آن اهداف متفاوتی را دنبال می‌کنند. برخی دولت‌ها برای کسب درآمد و برخی دولت‌ها برای این که اقتصادشان را به سمت تعادل هدایت کنند از ابزار تعرفه استفاده می‌کنند.

 

وی تاکید کرد: در اقتصاد روز استفاده ابزاری از تعرفه برای کسب درآمد کار غلطی است و در مقابل استفاده ابزاری از تعرفه و ایجاد رانت برای قشر خاصی مذموم‌تر است.

 

به اعتقاد وی، باید از ابزار تعرفه برای تعادل جامعه و بهتر کردن اقتصاد جامعه استفاده شود.

 

تاج گردون تصریح کرد: در چند سال گذشته تجربه نشان داده نگاه‌های متفاوتی به تعرفه وجود دارد. هرچند در بحث محصولات کشاورزی دولت با نیت خیرخواهانه کاهش قیمت نرخ تعرفه را کاهش داد اما این مساله نه تنها باعث کاهش قیمت نشد، بلکه در مورد شکر باعث شد که صنعت نیشکر با بحران جدی روبرو شود.

 

این کارشناس اقتصادی ادامه داد: بهترین راهکار این بود که دولت نهم به نظریات و هشدارهای اقتصاددانان توجه می‌کرد تا این وضعیت پیش نیاید. به گفته وی، در شرایط کنونی دولت باید سیاست تعرفه‌ای را تعدیل کند و عرضه و تقاضا را در کنار هم قرار دهد و براساس آن نرخ تعرفه را تعیین کند.

 

وی در پاسخ به اینکه «آیا فکر می‌کنید پشت قضیه واردات بی‌رویه شکر باند و یا مافیایی وجود دارد؟»، گفت: اینکه یک باندی پشت این قضیه بوده حتما هست اما این که فکر کنیم که منافع زیادی عاید وارد کننده‌ها شده بعید به نظر می‌رسد و این مساله بیشتر ناشی از بی‌برنامگی در امر واردات است.

 

بررسی بحران شکر در مجلس

از سوی ديگر،يك عضو کمیسیون اقتصادی مجلس اعلام کرد که با شروع هفته کاری مجلس، بحث واردات بی‌رویه شکر را در کمیسیون بررسی خواهند کرد. سید جلال حسینی گفت: در این زمینه پرونده و شکوائیه‌ای هنوز به کمیسیون ارجاع نشده است و تنها بحث کلی از گلایه‌مندی تولیدکنندگان شکر مطرح شده است.

 

وی اظهار داشت: دولت می‌بایستی از واردات بی‌رویه جلوگیری می کرد تا تعادلی در واردات و صادرات وجود داشته باشد و از طرفی حق تولید کنندگان رعایت شود. در واردات باید نه به تولیدکننده و نه مصرف کننده آسیب نرسد و البته واردات خارج از ظرفیت باید بررسی شود تا دست‌هایی در کار نباشد.

 

عضو کمیسیون اقتصادی تصریح کرد: با آغاز هفته کاری مجلس حتما این مساله در کمیسیون بررسی خواهد شد.

 

نماینده زنجان در پاسخ به این پرسش که کاهش 136 درصدی تعرفه شکر از سوی دولت و واردات بیش از نیاز آن به چه دلیل بوده، گفت: دولت در راستای تنظیم بازار این اقدام را انجام داده است. واردات دولت بیشتر به قصد حفظ قدرت خرید مردم بوده اما گویا کارشناسی دقیق انجام نشده بود و امیدواریم خدای نکرده تعمدی یا از روی سهل‌انگاری نبوده باشد.

 

وی اظهار داشت: این مساله قابل بررسی است که افرادی از بیرون به قصد رانت‌خواری چنین اقداماتی انجام نداده باشند و باید تمام جوانب مساله بررسی شود که هم حقوق مصرف کننده و هم تولید کننده در عرصه تولیدات آسیب نبینند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:33  توسط | 

 

تحلیل گاردین از وضعیت ایران و آمریکا

 

سیوماس میلنه

 

پس از فاجعه جنگ عراق، باورنکردنی بنظر می رسد اما علائم و نشانه های پی در پی حاکی است دولت بوش یک بار دیگر می خواهد این داستان را تکرار کند، این بار با ایران. درست مانند زمان قبل از هجوم نظامی آمریکا به عراق، فضای واشنگتن مملو از ادعاهای بی اساس در مورد سلاح های کشتار جمعی است؛ شیطان جلوه دادن رئیس جمهوری ایران از حد فراتر رفته است.

درز اطلاعات در مورد ارتباط با القاعده و حمله به اهداف انگلیسی و آمریکایی تکراری شده، تقاضاهای مصرانه پیشکسوتان نومحافظه کار دولت بوش برای راه اندازی جنگی دیگر بیش از پیش به گوش می رسد؛ اظهارات جرج بوش و معاون او دیک چنی خصمانه تر شده اند و منابع دولتی مدعی هستند که دولت بریتانیا هم به طور پنهانی آماده است این بازی را آغاز کند.

 

این در حالی است که سخنگوی دولت بریتانیا روز گذشته اعلام کرد،" نخست وزیر و رئیس جمهور آمریکا هیچگونه مذاکره ای در مورد حمله به ایران نداشته اند و دولت انگلیس بدنبال یک راه حل دیپلماتیک است." با این وجود، نمی توان انکارهای مشابه را در آستانه جنگ عراق نادیده گرفت. همانگونه که ژنرال پتریوس اخیرا ً به کنگره آمریکا گفت، هم اکنون نظامیان آمریکایی و بریتانیائی خود را درگیر جنگ نیابتی با ایران در عراق می بینند.

 

آنچه که آشکارتر شده این است که بهانه احتمالی برای تجاوز به ایران از احتمال ساخت تسلیحات اتمی توسط تهران به نقش ایران در حمایت و تجهیز نیروهای مقاومت در عراق و افغانستان تغییر یافته است. دولت آمریکا متقاعد شده که آسان تر است قانع کردن مردم آمریکا به جنگ با ایران به خاطر حمایت از نظامیان آمریکایی است تا ایجاد رعب و وحشت هسته ای از سوی این کشور. بنابراین، هسته طرح های نظامی تغییر یافته: از بمباران گسترده سایت های شناخته شده و مشکوک هسته ای ایران به حملات "دقیق و حساب شده" به سپاه پاسداران که به ادعای آمریکا از حملات مسلحانه بر علیه نیروهای اشغالگر حمایت می کند.

 

در واقع مقابله روزافزون میان ایران و آمریکا کمتر با موضوع تسلیحات اتمی ایران و مقاومت در خاک عراق و بیشتر با این واقعیت که ایران ذینفع اصلی استراتژیک هجوم نظامی آمریکا به عراق و افغانستان بوده، در ارتباط است. ایران و متحدانش هم اکنون تنها چالش موثر در برابر سلطه آمریکا بر خاورمیانه و منابع این منطقه هستند. تعجب آور نیست که نفوذ فزاینده یک کشور ضدامپریالیستی که بر روی دریای نفت خوابیده و هم اکنون هدف مشترکی با سایر رژیم های تندرو و مستقل آمریکای لاتین دارد، برای آمریکا تکان دهنده است. البته این موضوع نتیجه مستقیم سیاست های خود بوش است که نمایش هدفمندی از فواید دارا بودن تسلیحات اتمی را به تصویر کشیده اند، گرچه هنوز هیچ مدرکی دال بر اینکه ایران واقعا ً خواهان دستیابی به این تسلیحات است، وجود ندارد.

 

از سه کشوری که بوش از آغاز به عنوان محور شرارت معرفی کرد، عراق هیچگونه تسلیحات اتمی در اختیار نداشت و به موقع نابود شد. کره شمالی موفق شد به بخشی از قابلیت هسته ای دست پیدا کند و در هفته جاری از مزایای کمک و مذاکره بهره مند می شود. ایران نیز کشوری است که توسط نظامیان آمریکایی محاصره شده و در میان دو متحد هسته ای آمریکا یعنی پاکستان و اسرائیل گرفتار شده است. به رغم اظهارات شنیع محمود احمدی نژاد در مورد هولوکاست، این آمریکا و اسرائیل هسته ای هستند که هم اکنون تهدید می کنند و قابلیت حمله به ایران را دارند نه ایران.

 

آنچه که مسلم هست این است که نتایج حمله به ایران هم در منطقه و هم فراسوی آن ویران گر خواهد بود. ایران می تواند واکنش مسلحانه و غیرمتعارف خود را در عراق، افغانستان، لبنان، اسرائیل، عربستان سعودی، خلیج فارس و همچنین در خیابان های لندن به نمایش بگذارد. با توجه به اینکه 20 درصد از ذخائر نفتی جهان که از طریق تنگه هرمز انتقال داده می شوند در اختیار ایران است، تأثیرات اقتصادی حمله به ایران حتی می تواند شدیدتر باشد و در عین حال قطعا ً علت تحولات پیشرو در ایران را به تعویق خواهد انداخت.

 

سران ایران تهدید حمله به این کشور را یک "جنگ روانی" تلقی می کنند و شکی نیست که آمریکا ترجیح می دهد به جای زور، اغتشاش های سیاسی در تهران، ایران را به زانو درآورد. اما بعید بنظر می رسد تلاش های بی ثبات کننده فعلی موفقیتی بدنبال داشته باشند. بنابراین، با وجود استقبال آمریکا از مذاکرات با ایران، شانس وقوع جنگ قبل از آنکه بوش از مقام ریاست جمهوری کنار برود، بالا بنظر می رسد. پس از فروپاشی عراق نیز احتمال اینکه دولت گردون براون به طور مستقیم در حمله به ایران شرکت کند، کم است، اما احتمال پشتیبانی لجستیک و سیاسی جدی تر است.

 

منبع: گاردین، 5 اکتبر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:31  توسط | 

 

تحليل ليبراسيون از نياز جهان به دشمن

 

ماتيو لندون

يکي از جنبه هاي تأسف بار و در عين حال فرعي مداخله امريکا در عراق اين است که مرگ صدام حسين جهان را از داشتن يک دشمن اصلي محروم کرد و اين درحالي است که جهان به چنين دشمني نياز مبرم دارد. همه اين تصور را داشتند که کيم جونگ ايل، رهبر کره شمالي، مي تواند اين خلاء را پر کند، ولي اين طور نشد. در هفته گذشته، برمه هر آنچه را که مي توانست انجام داد و سعي کرد تا در سطح جهان مطرح شود، ولي با توجه به اين موضوع که اين کشور قرنها در پشت صحنه حضور داشته، مطمئناً حفظ چنين جايگاهي به طول نخواهد انجاميد.

در واقع، اين احمدي نژاد است که در حال حاضر جايزه شرورترين ها را از آن خود کرده. او بي شک در ايراد سخنان فتنه انگيز تبحر دارد، ولي در عمل به حد کافي متعادل برخورد مي کند. عجيب است که ايالات متحده نسبت به اظهارات او بسيار بيقرارتر از ديگر کشورهاي جهان به نظر مي رسد و اين در حالي است که آزادي عقيده در امريکا به عنوان يک عرف تلقي مي شود.

در ايران نبايد به جستجوي سلاح هاي کشتارجمعي بود، زيرا اين کشور هنوز به چنين تسليحاتي دست پيدا نکرده و مطمئناً نمي توان از يک بهانه دو بار استفاده کرد. ولي ازطرف ديگر، بايد تهران را از دستيابي به چنين سلاحي بازداشت و راه حل را مي توان در جنگي بازدارنده جستجو کرد. بمب اتمي به واقع يک عامل مهم و سرکوب کننده است: در حال حاضر، حتي نيازي نيست که از آن استفاده شود، بلکه صرفاً تهديد براي دستيابي به آن نيز کفايت مي کند.

زماني که ايران به چنين سلاحي دست يابد، مي توان گفت که در همان زمان مشکلات اين کشور آغاز مي شود: اگر از اين سلاح استفاده کند، خود را انگشت نما خواهد کرد و اگر استفاده نکند، صرفاً دردسرهاي آن را متحمل شده و کشورهاي ديگر به عدم جرأت آن در استفاده از چنين جنگ افزاري پي خواهند برد. البته بهتر است که در برابر دشمنان خود از استدلال هايي که دوستان ما را مي رنجاند استفاده نکنيم. ايران داراي يک دولت زن ستيز و مخالف با همجنس گرايي است، ولي بسيار تبعيض آميز است اگر بيش از حد بر اين مسأله پافشاري کنيم، زيرا عربستان سعودي نيز، به عنوان يکي از متحدان ما، دقيقاً اين چنين رفتار مي کند.

آيا ايران قصد نابودي اسراييل را دارد؟ در حقيقت، کليه کشورهاي عربي چنين نيتي را در ذهن مي پرورانند و به همين ميزان نيز براي آزادي مردم فلسطين مي کوشند، ولي هيچ گاه چنين سخناني به مرحله عمل نمي رسد. و اگر بخواهيم مهر خاموشي بر دهان تمامي کشورهايي که وجود اسراييل را نمي پسندند بزنيم، مطمئناً در آن زمان مرگ ديپلماسي نيز نزديک خواهد بود.

يکي از ويژگي هاي بمب اتمي، جدا از ويژگي مرگبارش، اين است که نمي توان آن را به فروش رساند و کساني که آن را در اختيار دارند، کمتر به هواپيماها و تانک هاي ما دست درازي مي کنند. با نگاهي به وضعيت امريکا در عراق، قدري اغراق آميز خواهد بود اگر بخواهيم درخصوص ايجاد صلح در کل منطقه سخن گوييم. ناظران امر بر اين موضوع معتقدند که امريکا با ايجاد صلح در عراق همان تعداد کشته را داده که با جنگ عليه ايران خواهد داد. دليل اينکه رييس جمهور امريکا نيروهاي نظامي خود را در رويارويي هاي خارجي درگير مي کند اين است که قصد دارد مشکلات داخلي خود را از اذهان پاک کند. پس نبايد براي فراموش کردن شکست در عراق، جنگ با ايران را آغاز نمود. درست به مانند اين است که براي آرام شدن درد دندان، عمداً به پاي خود بکوبيم تا درد دندان را فراموش کنيم.

جنگ با ايران دارويي است که بايد آن را بسيار با احتياط مصرف کرد.

 

منبع: ليبراسيون، 3 اکتبر

مترجم: علي جواهري

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:30  توسط | 

 

بازگشت "رايحه خوش خدمت"  

 

محبوبه نيك نهاد

با توزيع پلاكاردهاي "رايحه خوش خدمت" (نام انتخاباتي حاميان احمدي نژاد) در راهپيمايي روز قدس و آغاز فعاليت‌هاي تبليغاتي اين گروه و جمعيت ايثارگران در شهرستان‌ها، انشعاب در جناح محافظه‌كاران، در زماني به مراتب سريع‌تر از آنچه تصور مي‌شد، علني شد و رسميت يافت. اين در حالي است كه حاميان قاليباف، اين اقدام حاميان احمدي نژاد را به معناي "پيشگامي در شكست اصولگرايان" ارزيابي كرده‌اند.

هفته قبل در گزارش تحليلي "روز" به بروز شكافي جديد در جناح محافظه‌كار اشاره شده و پيش‌بيني شده بود كه اين شكاف به زودي باعث شكل‌گيري نوعي انشعاب در جبهه اصولگرايان خواهد شد. در آن گزارش، تاكيد شده بود كه حاميان دولت به زودي صف خود را از اصولگرايان جدا خواهند كرد و اتفاقي كه در انتخابات شوراها روي داد و باعث جدايي ليست "رايحه خوش خدمت" از ائتلاف اصولگرايان شد و جناح راست را د رانتخابات چندشقه كرد، تكرار خواهد شد.

به نظر مي‌رسد اين اتفاق بسيار سريع‌تر از آنچه پيش‌بيني مي‌شد، در حال وقوع است و ائتلاف موسوم به "جبهه متحد اصولگرايان" بسيار شكننده‌تر از آن بوده كه حتي بتواند بروز شكاف در درون خود را براي مدتي پنهان كند. از اين روست كه حاميان احمدي نژاد تصميم گرفته‌اند قبل از آنكه بيش از اين فرصت را از دست بدهند، فعاليت مستقل انتخاباتي خود را آغاز كنند و تا ستادهاي انتخاباتي شهرستان‌ها و فضاي تبليغاتي را بيش از اين به اصولگرايان سنتي و منتقد دولت نباخته‌اند، حساب خود را از آنها جدا كنند.

اعلام استقلال غيرمستقيم

در روزهاي گذشته، بعضي از سايت‌هاي خبري از آغاز فعاليت‌هاي تبليغاتي حاميان احمدي نژاد با تابلوي "رايحه خوش خدمت" و يا در مواردي با امضاي بي‌پرده‌پوشي "جمعيت ايثارگران" (كه محمود احمدي نژاد عضو موسس آن است) خبر دادند.

سايت "عصر ايران" كه به اصولگرايان منتقد دولت منتسب است، اين فعاليت‌ها را داراي هدف انتخاباتي دانست و گزارش داد که "تشكل رايحه خوش خدمت كه بيشتر اعضاي آن خود را منتسب به رييس‌جمهوري مي‌دانند و يكي از اضلاع مثلث جبهه متحد اصولگرايي محسوب مي‌شوند، در برخي از شهرستان ها به اقدامات زودهنگام و خارج از هماهنگي هاي جبهه متحد اصولگرايي دست زده‌اند."

سايت آفتاب نيز نوشت: "برخي منابع موثق از تبليغات زودهنگام تشکل رايحه خوش خدمت و جمعيت ايثارگران، دو گروه حامي دولت نهم، در برخي شهرستان‌ها بدون هماهنگي با جبهه متحد اصولگرايي خبر مي‌دهند که به نظر مي‌رسد اين امر موجب نارضايتي برخي از چهره هاي اصولگرا شده است."

اما آشكارترين گزارش را در اين باره، سايت تازه تاسيس "فرارو" كه به حاميان قاليباف نزديك است، منتشر كرد. اين سايت ديروز (شنبه) خبر داد: ائتلاف رايحه خوش خدمت به بهانه روز جهاني قدس پوسترهايي را در ميان شركت كنندگان در راهپيمايي اين روز توزيع كرد. اين پوستر تبليغاتي تصويري از مسجد الاقصاست كه در زير آن نوشته شده است: "ائتلاف سراسري رايحه خوش خدمت"!

تبليغات در راهپيمايي‌هاي 22 بهمن، روز قدس و بعد از نمازهاي جمعه، يكي از روش‌هاي قديمي تبليغاتي محافظه‌كاران است كه در تمام انتخابات گذشته نيز به‌رغم اعتراض مراجع قانوني به مخالفت اين عمل با قانون، تكرار شده است. در سال‌هاي پيش هم پخش تراكت‌ها و پوسترهاي تبليغاتي كه محتواي آن با موضوع راهپيمايي هماهنگ مي‌شود ولي امضاي آن، تابلويي كه محافظه‌كاران بنا دارند با آن در عرصه انتخابات حضور يابند. در سالهاي قبل، امضاهايي نظير "حزب موتلفه اسلامي" و "تشكل‌هاي اسلامي همسو" و "ائتلاف گروه‌هاي پيرو امام و رهبري" در پاي اين كاغذهاي تبليغاتي مشاهده مي‌شد.

اكنون رايحه خوش خدمت نيز به اين الگوي قديمي روي آورده است و با انتشار پلاكاردهايي به بهانه روز قدس و با عكس مسجد الاقصا اما با امضاي رايحه خوش خدمت، به طوري كه بر "سراسري" بودن اين ائتلاف نيز تاكيد شود، به طور غير رسمي اعلام استقلال كرده است. بنابراين اعلام واكنش اعتراضي ديگر طيف‌هاي اصولگرا، دور از انتظار نيست؛ و سايت "فرارو" حامي قاليباف را بايد اولين صداي اعتراض به حاميان انتخاباتي احمدي نژاد دانست.

در گزارش اين سايت حامي قاليباف، با اشاره به حجم گسترده اين تبليغات، اين كار به معناي "فعاليت انتخاباتي پيش از موعد و به طور مستقل" دانسته شده و با اشاره به تلاش‌هاي جبهه متحد اصولگرايي كه در تلاش است همه گروه‌هاي اصولگرا را زير "يك چتر واحد" گرد هم آورد، تحرك جديد رايحه خوش خدمت را در مخالفت با مصوبه كميته 11 نفره مركزي اين جبهه ارزيابي كرده است كه در آن "مقرر شده بود خارج از چتر جبهه متحد اصولگرايي هيچ فعاليت انتخابي صورت نگيرد".

اين سايت با اشاره به بالا گرفتن انتقادات اصولگرايان از اعضاي تشكل رايحه خوش خدمت و با نام بردن صريح از "مهرداد بذرپاش" مشاور سابق احمدي نژاد و رئيس ائتلاف رايحه خوش خدمت در انتخابات شوراها، تاكيد كرده است: "نه تنها هيچ نشاني از همسويي اصولگرايان حامي دولت با ساير اصولگرايان ديده نمي‌شود، بلکه اقدامات تخريبي ايشان عليه يکديگر عملا به سود ساير رقبا و به ويژه اصلاح طلبان است."

تکذيب محافظه کاران سنتي

اينها همه در حالي است كه هنوز محافظه‌كاران سنتي، ناباورانه، بروز شكاف در جبهه "متحد" اصولگرايان را تكذيب مي‌كنند. سخنان رئوفيان، عضو شوراي مرکزي جبهه پيروان خط امام و رهبري، كه انتشار اخبار حاكي از جدايي حاميان احمدي نژاد از ائتلاف اصولگرايان را "فرافكني رسانه‌ها" دانسته، نمونه‌اي از اين امر است. وي ديروز به خبرگزاري آفتاب گفت: "انتشار چنين شايعه‌هايي به دليل دامن زدن به مسايل گذشته است و اکنون برخي از روند رو به رشد جبهه متحد اصولگرايي در راستاي وحدت، عصباني و ناراحت هستند. اکنون جبهه متحد اصولگرايي در جهت وحدت و هماهنگي کار مي‌کند و حرکت سه جريان جبهه متحد، در مسير اشتراک است."

اما به نظر مي‌رسد اين اصولگراي سنتي كمي در داوري عجله كرده است، وگرنه به نظر مي‌رسد دست‌كم يك ضلع اين مثلث، يعني حاميان احمدي نژاد، راه خود را رسما جدا كرده‌اند و از اين پس سنتي‌هاي اصولگرا بايد مترصد "متحد" نگه داشتن آنچه از ائتلاف مذكور باقي مانده، باشند. چرا كه زمزمه‌هاي نارضايتي از سوي "اصولگرايان مستقل"، و طيف نزديك به محسن رضايي كه "فراكسيون وفاق و كارآمدي" مجلس هفتم را نزديك به خود دارند، نيز از هم‌اكنون بلند شده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:28  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
عکسهایی از تعدادی از دانشجویان بازداشتی طیف چپ رادیکال
آقای فواد شمس باور کنید که حماقت فضیلت نیست!
به مرد مو سپید ترانه ها
توجیه حمله به ایران از «برنامه هسته ای» به «تروریسم» تغییر می کند
فراخوان ضد جنگ
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین بر نگرفتم »
No war on iran
دیکتاتوری پرولتاریا، تعابیر، تفاسیر، حقیقت
« من تخم اژدها افشاندم ولی حاصلی جز خراطین بر نگرفتم »
Imagine
مصاحبه با سایت گل سرخ ترانه
مصاحبه ی من با سعید!!!
مصاحبه ی من با سعید!!!
اخبار سیاسی
فیلتر شکن جدید
طومار مخالفت با سانسور
11 سپتامبر 1973
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
تیر 1385
نویسندگان

عابد توانچه
نصرت محمدی
ا.آزاد
معلم
پیوندها
آرشیو مارکسیستها
new left review
monthly review
وبلاگ بعدی من!!!!!!
وبلاگ قبلی من!!!!
یادداشتهای تنهایی
***سعید حبیبی***
***آزادی برابری***
کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید
آزادی بیان
سهیل آصفی
بابک
علی قلی زاده
دیگر
پژواک
*
وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
kvinnonet
ایران تلگراف
اتحاد چپ
حقوق بشر
سوسیالیزم
نشریه دانشجویی آلترناتیو
پرچم سرخ
کارگران ایران تنها نیستند
حرفهای گدا و فقیر
مازیار رازی
*** خاک ***
عسل نگاشت
مینا اسدی
گل سرخ ترانه
شاملو
منطقه ی مرده
دکتر احمد سیف
سکوت پر صدا
علی سالکی
پژواک دانشجو
lvn!
نارون
آرمان خلق
شیرکو
منوچهر اسد بیگی
عقابهای سرخ
یادداشتهای تنهایی
بهرام رحیمی
نشریه فریاد
ایرج جنتی عطائی
یا مرگ یا آزادی
رنگ فریاد
همسنگر
*
*
کارگر ایران
*
باغ مخفی
آرمان خلق
کوخ
اخگر
پیام
الناز انصاری
نشر کارگری سوسیالیستی
نشریه دانشجوئی سحر
محسن گرامی
خزعبلات یک پیامبر دیوانه
***آزادی برابری***
کسوف
نشریه هفته
بهاره
عباس مظاهری
علم انقلاب
*
کارگران جهان متحد شوید
رادیو برابری
ایران تریبون
دنیای ما
پیک نت
گزارشگر
اخبار روز
& دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب &
دانشجویان مارکسیست یزد
کمپین آزادی پلی تکنیک
مصطفی جوکار
نشریه دانشجوئی بذر
خبرنامه ی فعالین مازندران
* خبرنامه ی جنبش چپ دانشجوئی *
کمیته دانشجویی
میلیتانت
وبلاگ رسمی دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک
سامرند صالحی
womansrights
تریبون جوان
وبلاگ من در خانه ای دیگر
خبر
*
*
*
ملالی جویا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM