![]() |
![]() |
|
| کمونیستها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بیزارند. |
|
سی و هفتمین روز اعتصاب غذا • عدنان حسن پور و هیوا بویتمار دو ورزنامه نگار کرد محکوم به اعدام وارد سی و هفتمین روز اعتصاب غذای خود شدند و گزارشها در مورد وضعیت جسمانی آنها نگران کننده است. روز هیجدهم اوت وکلای این دو برای نخستیبن بار توانسته اند با موکلین خود دیدار و ملاقاتی کوتاه داشته باشند. وکلا پس از این دیدار وضعیت جسمانی موکلین خود را اسف بار توصیف کرده اند. این دو زندانی کرد خواهان لغو حکم اعدام خود هستند ... عدنان حسن پور و هیوا بویتمار دو ورزنامه نگار کرد محکوم به اعدام وارد سی و هفتمین روز اعتصاب غذای خود شدند و گزارشها در مورد وضعیت جسمانی آنها نگران کننده است. گ گزارشهای دریافتی از خانواده این دو دربند کرد حاکیست روز گذشته هیجده هم اوت وکلای این دو برای نخستیبن بار توانسته اند با موکلین خود دیدار و ملاقاتی کوتاه داشته باشند. وکلا پس از این دیدار وضعیت جسمانی موکلین خود را اسف بار توصیف کرده اند. به گفته وکلای عدنان حسن پور و هیوا بوتمیار وضعیت جسمانی و روانی آنها کاملاً وخیم است و حالت بد جسمانی را به وضوح در این دو میتوان دید. نیکبخت و هوشمندی گفته اند متاسفانه این اعتصاب غذا تاکنون با سکوت مطلق مقامات ایرانی و مسئولین زندان مواجه بوده است و در مدت این سی و هفت روز هیچ پزشکی با موکلینشان ملاقات نداشته است. وکلا می افزایند این دو زندانی در مدت اعتصاب غذای خود تنها آب خورده و حتی از شیرین کردن آب خود با شکر همانند دیگر اعتصاب غذاها محروم بوده و این مسئله اصلاً برای مسئولین زندان مهم نبوده است. و هیچگونه پاسخی به آنها داده نشده است. حسنپور و بوتیمار در پی انتقالشان از زندان عمومی مریوان به سلولهای اطلاعات سنندج دست به اعتصاب غذا زده و پس از مطلع شدن از صدور حکم اعدام خود مصرانه تر به این اعتصاب غذا ادامه دادند. بنابر گزارشهای منتشره حسنپور و بوتیمار برای پایان دان به اعتصاب غذای خود سه شرط گذاشته اند نخست، انتقال آنها به زندان عمومی، دوم دیدار با یک مسئول عالی رتبه قضایی و سوم لغو حکم اعدامشان. برخلاف قوانین قضایی در تمام جهان این دو شهروند کرد محکوم به اعدام از زمان صدور حکم اعدامشان در اطلاعات سنندج و در سلول نگهداری میشوند این در حالیست که محکوم پس از صدور رای دادگاه باید در زندان عمومی نگهداری شود. اخبار روز: www.akhbar-rooz.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:42 توسط |
|
|
هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه سعید مرتضوی، دادستان کل استان تهران، صبح امروز یکشنبه ۲۸ مردادماه ۸۶، طی تماس تلفنی با خانواده احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، ایشان را به دفتر خود دعوت کرد. پس از حضور سه خانواده در دفتر مرتضوی، وی با لحنی عصبانی و تحکم آمیز به ایشان گفت: بارها به شما هشدار دادیم که جایی صحبت نکنید، مصاحبه نکنید، اخبار آن داخل(بند ۲۰۹) را بیرون انتشار ندهید، با کسی ملاقات نکنید، اما شما باز کار خودتان را کردید. حالا هم دوباره بچه هایتان را منتقل کرده ام به انفرادی و تا رویه تان را عوض نکنید از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری نیست. به گزارش خبرنامه امیرکبیر مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها که به او متذکر شدند که فرزندان ما گناهی ندارند و تحت شکنجه از آن ها اعتراف گرفته شده، گفت: چه کسی گفته آن ها شکنجه شده اند؟ من باید تشخیص بدهم که شکنجه شدند، که می گویم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه! تحت فشار هم اعتراف نکرده اند. نشریات موهن کار همین سه نفر بوده و تا ندامتنامه ننویسند از آزادی هم خبری نیست. مرتضوی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسیدند ?پس دستور قوه قضاییه چه می شود؟!? گفت: دستور قوه قضاییه به من مربوط است نه به شما. از این به بعد هم حق دیدار با هیچ کس را ندارید. نه مقام سیاسی و نه مقامات مسئول. فقط باید رویه تان را عوض کنید تا دوباره اجازه ملاقات و تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان هم باید ندامتنامه بنویسند تا آزاد شوند، همین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:4 توسط |
|
|
مرتضی آزاد شد اما ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 21:41 توسط |
|
|
لطفا منتشر کنید.
شعری از شاملو که توسط یک رفیق ناشناس برایم فرستاده شد.
آنان كه بدان زمان كه به گيلان به خاك و خون غلتند
به پاي مردمي, ياران من به زندان در,
مرا تو درس فرومايه بودن آموزي
كه توبه نامه نويسم به كام دشمن بر ؟
نجات تن را زنجير روح خويش كنم
ز راستي بنشانم فريب را برتر ؟
نه صبح تابان برتابم – اي دريغا- روي
به شام تيره ي رو در سفر سپارم سر ؟
قباي ديبه به مسكوك قلب بفروشم
شرف سرانه دهم وانگهي خرم جل خر ؟
*********
مرا به پند فرمايه جان خود مگزاي
كه تفته نايدم آهن بدين حقير آذر !
تو راه راحت جان گير و من مقام مصاف
تو جاي امن و امان گير و من طريق خطر ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 17:12 توسط |
|
|
به یاد یاران به خون خفته دهه ۱۳۶۰ به مناسبت نوزدهمین سال کشتار زندانیان سیاسی حاکمان خون آشام دین و سرمایه، سرکوب و کشتار را با حمله به دست آوردهای قیام توده مردم ایران علیه رژیم سلطتنی آغاز کردند. توده های مردم به پاخواسته ترکمن صحرا، کردستان و خوزستان را کشتار کردند، به زنان و کارگران و دانش جویان یورش بردند، به دانش گاه ها تاختند و سال 60 را به دستگیری و کشتارهای سراسری در زندان تبدیل کردند. زندان ها مملو از زندانیان سیاسی شد. شکنجه گاه ها را به کار انداختند و میدان های تیر و دار به پا کردند. ایران سراسر قتلگاه آزادی خواهان و انقلابیون شد. هرآن هزاران هزارانی که توانستند کشتند، بازمانده گان را حکم زندان دادند. تابستان 67 را به کشتار زندانیان دربند اختصاص دادند. تا توانستند کشتند و در گورهای دسته جمعی بی نامی و نشان خاک کردند. همه ی این سال ها، سرکوب گران حاکم با ایجاد اختتاق و محدودیت های اجتماعی و سیاسی به ویژه در عرصه خبررسانی، از انتشار اخبار جنایاتی که در زندان ها مرتکب شدند جلوگیری کرده و توده مردم را در بی خبری مطلق نگه داشتند. کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 یکی از هولناکترین جنایات دوران حاکمیت سیاه رژیم جمهوری اسلامی است که اکثریت توده مردم ار آن بی خبرند. طی همه ی این سال ها، تلاش گران سیاسی و اجتماعی، زندانیان سیاسی سابق و خانواده های جان باخته گان سعی کرده اند دیوارهای بلند سانسور و اختناق را در هم بریزند و با برگزاری جلسات سخنرانی، یادمان، تظاهرات، سمینار و نوشتن خاطرات و اطلاع رسانی، توده مردم ایران و افکار عمومی جهانیان را از این فاجعه عظیم انسانی مطلع سازند. خانواده های جان باخته گان، همه ی این سال ها با تحمل شدیدترین فشارهای پلیسی در ایران از فراموش شدن"راز پنهان" این جنایت بزرگ جلوگیری کرده اند. آنها شجاعانه با حضور در خاوران و برگزاری مراسم های سال گرد و نوروز در مقابل توطئه های رژیم برای پاک کردن صورت این جنایت از طریق تغییر فضای خاوران ایستادند. آن چه که همه این سال ها کمبود آن محسوس بوده و طبیعتا شرایط آن نیز فراهم نبود،علی رغم گرایش طیف وسیعی از فعالان دانش جوئی، کارگری و زنان برای شرکت در مراسم های خاوران در دو سه سال اخیر، تبدیل خاوران به یک جنبش اجتماعی و همبستگی عمومی با خانواده های جان باختگان زندان بوده است. با توجه به وجود منابع گسترده خبری مستقل و این واقعیت که رژیم انحصار خبری را از دست داده، امکان تبدیل خاوران به یک جنبش اجتماعی در شرایط کنونی وجود دارد، در صورتی که حوزه عمل آن از چارچوب بسته خاوران با خواست محاکمه آمران و عاملان کشتار زندانیان سیاسی به سطح جامعه گسترش یابد و دادخواهی خانواده ها به عنوان یکی از مطالبات عمومی و حقوقی در عرصه اجتماعی طرح و در دستور کار جنبش های اجتماعی نظیر جنبش کارگری، دانش جوئی و زنان، فعالان آن ها و وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران وبلاک نویس قرار گیرد. خاوران تنها سند کشتارهای دهه 60 نیست، یکی از مطرح ترین آنهاست. طرح آن، طرح کشتارهای سراسری در ایران است. طرح مطالبات آن خواست همه خانواده های جان باخته گان در سراسر ایران است. نوزدهمین سال گرد کشتار 67 فرصت مناسبی است برای طرح سراسری محاکمه آمران و عاملان کشتار زندانیان سیاسی، همه گانی کردن جنبش"دادحواهی" خانواده های جان باخته گان و دعوت توده مردم برای حضور در خاوران. باشد که با هم پیوندی جنبش های توده ای، زمینه انقلاب اجتماعی و جامعه ای نو فراهم گردد که در آن نه از زندان و شکنجه، نه از چوبه دار و میدان تیر، نه از سرکوب و سانسور و نه از استثمار و بردگی طبقاتی اثری نباشد. کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید) ۱۰مرداد ۱۳۸۶ برابر با ۱ اوت ۲۰۰۷ http://kanoon.mooo.com |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 17:9 توسط |
|
|
به جای سرو سبز در شهر من از خاک تیره ی یخ زده چوبه های دار جوانه می زند
به جای ترکه ی معلمان دست شهنه بر پشت مردمان زخم می زند
در شهر من به جای سیلی حیا و آبرو این تیغ شهنه است که صورت زنان با شرف را به خون سرخ می کند
به جای گریه ی کودکان برای نان اشک مادران برای کشتگان به خاک می چکد این شهر ماست شهر دیوارها و حلقه های دار شهر ترس و زجر شهر سایه ی گرم مرگ و سلولهای سرد شهر رو سیاهی از ننگ و مو شهر کشتگان گره کرده دست شهر مردگانی که راه می روند
پی نوشت:از هومن عزیز هم بسیار عذرخواهی می کنم. شرمنده اش شدم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:28 توسط |
|
|
تو می روی ولی بدان که من راه خویش می روم تو عهد خویش شکستی ولی بدان که من بر سر قرارهایمان مانده ام این رسم روزگار دون ماست که عشق نیز همچو نان و خون قابل خریدن است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:26 توسط |
|
|
ماموران دادستانی تهران صبح امروز (سه شنبه) با يورش به منزل مسکونی سهيل آصفی ، روزنامه نگار جوان با ابلاغ حکم تفتيش ، اقدام به بازرسی و ضبط کيس کامپيوتر، لوازم کار ، دفترچه تلفن ها،آرشيو مجلات ،نوارها ،نامه های خصوصی ،پاسپورت و برخی لوازم شخصی.... وی کردند. در طول بازرسی ماموران اطلاعاتی که سعی می کردند با روی خوش برخورد کنند از جزييات بسياری از اطلاعات شخصی اين روزنامه نگار مطلع بودند.تا جايی که به نام سگ وی نيز اشاره می کردند. ماموران دادستانی ضمن فيلم برداری کامل از تمام مراحل تقتيش و ضبط دست نوشته ها و لوازم به دقت از تمامی تصاوير تاريخی که بر ديوار اتاق سهيل آصفی وجود داشت فيلمبرداری کردند و بارها از فعاليت های حرفه ای سهيل آصفی و همکاری وی با روزنامه الکترونيکی "روز" می پرسيدند. ساعت ۹ صبح فردا سهيل آصفی به شعبه دوم بازرسی ويژه امنيت دادسرای انقلاب اسلامی تهران احضار شده است. گفته می شود که شخص قاضی مرتضوی دستور يورش به منزل مسکونی اين روزنامه نگار کشورمان را صادر کرده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:51 توسط |
|
|
حکومت نظامی حکومت نظامی یک نشانه است حتی اگر رسما اعلام نشده باشد حتی اگر به جای قانون منع آمد و شد؛ _ قانون آزادی آمد و شد اما با شکل و لباسی خاص اعلام شده باشد حتی اگر به جای حق تیر به دژخیم حق ضرب و شتم با باتوم را داده باشند. حتی اگر به جای سربازان کلاه خود به سر زنان روبنده بر صورت در خیابان حکم رانی کنند. حکومت نظامی یک نشانه است چه آنکه تجمع بیش از سه نفر ممنوع باشد چه آنکه پلیسها به هر جمعی ناگفته حمله کنند حکومت نظامی یک نشانه است نشانه ی زوال درونی دیکتاتوری های آهنین نشانه ی زوال عقل حاکم مستبد نشانه ی نهایت تردید های درونی مردم نشانه ی آغازهای پر تشویش نشانه ی پا گرفتن بچه گوزن برای دویدن نشانه ی... حکومت نظامی یک نشانه است نشانه ی لغزیدن تاج ها بر سر شاهان نشانه ی افتادن کلاه ها ی نظامی از سر نشانه ی چادر شدن عمامه های سیاه و سفید حکومت نظامی آغاز فرو ریختن است سراشیبی بی بازگشت رسیدن به روزهای هراس انگیز آینده ای بیمه نشده ی پیش رو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:51 توسط |
|
|
حسين باستاني چهارشنبه 10 مرداد 1386 [2007.08.01] اخبار شوک آور شکنجه دانشجويان زنداني در اوين، از يک ويژگي کاملاً مشخصي برخوردارند: اينکه شکنجه ها، بر خلاف روال رايج در سال هاي گذشته، نه در بند 325 ، بلکه در بند 209 صورت مي گيرند. بازجوياني بند 325 نيروهاي حرفه اي اطلاعاتي نبودند: اعضاي غير حرفه اي ارگان هاي ديگر بودند که به خاطر سست شدن اعتماد اقتدارگرايان به وزارت اطلاعات در دوره خاتمي، به ناچار به ايفاي وظايف اطلاعاتي مي پرداختند - يا حداقل، تصور مي کردند دارند به ايفاي اين وظايف مي پردازند. اغلب کساني که توسط آنها بازجويي مي شدند، به شگفتي درمي يافتد که اطلاعات بازجويانشان نسبت به موضوع بازجويي يا شخص مورد بازجويي، به گونه اي غريب ناچيز است. در نتيجه، چندان دور از ذهن نبود که چنين نيروهاي آماتوري، تنها چاره براي کسب اطلاعات را، در فشار بيشتر بر زنداني ببينند. اما حکايت بازجويان بند 209، که از نيروهاي حرفه اي وزارت اطلاعات تشکيل مي شوند، به کلي متفاوت است. آنها نيروهاي تشکيلاتي هستند که نوعا، از جزييات مرتبط به سوژه مورد بازجويي، اطلاعات گسترده و دقيق دارد. در نتيجه، اولويت آنان در شکنجه متهمان را، بايد نه تلاش براي کسب اطلاعات، که صرفاً خرد کردن زنداني (براي اخذ اعترافات دروغين يا زهر چشم گيري) دانست. به علاوه، کيفيت و کميت شکنجه هايي که آنان بر دانشجويان زنداني در بند 209 انجام داده اند، در درجاتي متفاوت از روال معمول در بند 325 قرار دارد و اين نيز، به نوبه خود نشانه نگران کننده ديگري است. چنين نشانه هايي به واقع، حکايت از بازگشت صريح وزارت اطلاعات به دوره اوج اقدامات فراقانوني دارند، دوره اي که در سطح جامعه، به سادگي به دوره "سعيد امامي" مشهور شده ... و يکي از ويژگي هاي مشخص آن، شکنجه سيستماتيک و همزمان جسمي و روحي، توأم با اتهامات و حتي تهديدهاي جنسي است. شواهدي چون شيوه رفتار با زندانيان بند 209، جاي ترديد باقي نگذاشته که جريان جنايتکاري که تصور مي شد در پي حادثه قتل هاي زنجيره اي در وزارت اطلاعات به حاشيه رانده شده، اکنون مجدداً بر اين نهاد امنيتي غلبه يافته است. شدت و وقاحت بازجويان وزارت در برخورد با دانشجويان زنداني، به وضوح امضاي همين جريان فاسد و خطرناک را بر خود دارد. اين شيوه برخورد، علامت هشدار دهنده بد خيم شدن مجدد غده اي سرطاني است که اگر در نطفه سرکوب نشود، به سرعت در کل وزارت اطلاعات تکثير خواهد شد و به سهولت مجموعه روش هاي جريان منسوب به سعيد امامي را- از جمله در شيوه حذف صداهاي مخالف داخلي با عمليات برون مرزي- باز توليد خواهد کرد. آن گروه از مسوولان نام و نشان دار حکومتي که به دليل منافع سياسي کوتاه مدت، به فعال شدن غده بد خيم وزارت اطلاعات رضايت داده اند، نبايد فراموش کنند که بخواهند يا نه، در سطح داخلي و خارجي مسوول عمليات محافل اطلاعاتي ظاهراً بي نام و نشاني محسوب خواهند شد که در صورت مهار شدن، تا همان جاهايي که اسلافشان در زمان واقعه قتل هاي زنجيره اي به پيش رفتند، پيشروي خواهند کرد. يعني، تا جايي که مقام هاي ارشدشان مجبور شدند براي انکار ارتباط "مشهود" خود با آنان، مورد اعتمادترين نيروهاي خود در وزارت اطلاعات را براي اعتراف به بي عفتي، جاسوسي و ضديت با نظام زير شکنجه قرار دهند و نارضايتي گسترده کارکنان دستگاه امنيتي را- که از اين شيوه "ناجوانمردانه" قرباني شدن نيروهاي امنيتي توسط سياسيون اقتدارگرا به خشم آمده بودند- به جان بخرند. از سوي ديگر، عاملان رفتارهاي جنايت بار اخير با زندانيان نيز، نبايد سرنوشت آن گروه از همکاران خود را از خاطر ببرند که به محض به پايان رسيدن تاريخ مصرفشان، براي اعتراف به محيرالعقول ترين انحرافات اخلاقي و خيانت هاي امنيتي قابل تصور، تا سر حد مرگ مورد شکنجه قرار گرفتند. بعيد است نيروهايي که اين روزها چنين در برخورد با زندانيان مظلوم خود مرزهاي وقاحت را در مي نوردند، سرنوشت معروف ترين تئوريزه کننده اين گونه بازجويي هاي وقيحانه - شخص سعيد امامي- را فراموش کرده باشند. بعيد است اين نيروها، فراموش کرده باشند که چگونه بعد از بازداشت نامبرده، شايع کردند که وي (غير از همکاري با موساد و سيا و اف بي آي!) اعتراف کرده که بيش از 10 سال همجنس باز مفعول بوده است و سرانجام نيز بدون آن آمکان اعاده حيثيت به وي بدهند، خبر خودکشي او را اعلام کردند. و بعيد است از خاطر برده باشند که چگونه همسر سعيد امامي را- که هر عقيده اي داشت، قطعاً زني مؤمن و محترم بود- مجبور کردند زير شکنجه به جزييات وقيحانه اي که در کثيف ترين فيلم هاي پورنو هم يافت نمي شود "اعتراف" کند. اگر از ياد برده اند، به آنان توصه مي شود يک بار ديگر فيلم شکنجه اين زن مظلوم را ببينند، تا به خاطر آورند چگونه هر گاه حيا به وي اجازه بر زبان راندن برخي الفاظ و مفاهيم مورد نظر بازجويان را نمي داد، با نوبتي ديگر شکنجه، سرانجام به هر "آنچه" از وي مي خواستند اعتراف مي کرد. اگر کساني که ابزار اجراي سياست هاي غده سرطاني در حال رشد در وزارت اطلاعات شده اند گمان مي کنند روسايشان اين قدر به آنها وفادارند که تحت هر شرايطي از آنها حمايت خواهند کرد، سخت در اشتباهند. شرايط اوج گيري فشار بر سيستم هاي اقتدارگرا، که در مورد مشخص کشور ما، به واسطه سياست داخلي و خارجي دولت آقاي احمدي نژاد در جريان است، شرايط اوج گيري "معاملات" صاحبان قدرت نيز هست. معاملاتي که يک شکل تکراري آنها، انداختن تقصير همه اقدامات "آبرو بر" به گردان مسوولان و مجريان ساده لوحي است که به روي "معرفت" روساي خود، بيش از حد حساب کرده اند. به راستي، آيا قدرت و نفوذ و شکنجه گران امروز بند 209 ، از معاون امنيت داخلي فلاحيان، سعيد امامي مخوف، بالاتر است که گمان مي کنند در صورت صلاحديد مقامات ارشد، جان و مال و ناموسشان از "معامله" در امان خواهد بود؟ منبع : سایت روز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:49 توسط |
|
|
حال مجید توکلی با گذشت ۱۵ روز از آغاز اعتصاب غذا وخیم اعلام شده است مجید توکلی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر و از مدیران مسول نشریات جعل شده دانشجویی دانشگاه امیرکبیر که در اعتراض به ادامه بازداشت خود و اعمال شکنجه های قرون وسطایی بازجویان وزارت اطلاعات دست به اعتصاب غذا زده است در پی گذشت ۱۵ روز از اعتصاب غذای خود و ادامه فشارهای ناجوانمردانه وزارت اطلاعات برای اخذ اعترافات تلویزیونی دروغین دچار ضعف شدید جسمانی شده و وضعیت سلامتی وی به حد بحرانی رسیده است.خبرها حاکی از آن است که به رغم وضعیت خطرناک سلامتی مجید توکلی وی همچنان در بند ۲۰۹ اوین و تحت فشار برای تن دادن به مصاحبه قرار دارد و مسولین بند ۲۰۹ و بازجویان وزارت اطلاعات از انتقال وی به بهداری زندان اوین برای بررسی وضعیت سلامت و انجام عملیات درمانی خودداری می کنند. گفتنی است سال پیش در چنین روزهایی بی توجهی وزارت اطلاعات و مسولان زندان به اعتصاب غذای اکبر محمدی و وضعیت وخیم سلامت وی منجر به فوت او در زندان در اثر اعتصاب غذا شد که این مورد بیش از پیش به نگرانی در خصوص سلامتی توکلی و رقم خوردن یک فاجعه انسانی دیگر می افزاید. علاوه بر مجید توکلی که ۱۵ روز است در اعتصاب غذا به سر می برد احمد قصابان،احسان منصوری و کیوان انصاری دیگر زندانیان سیاسی پلی تکنیک نیز در اعتراض به روند نامشخص و ناعادلانه پرونده شان و اعمال شکنجه شدید در حین بازجویی به مدت یک هفته است در اعتصاب غذا به سر می برند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:25 توسط |
|
|
تائيد حکم اعدام دو روزنامه نگار کرد، آزادی شش دانشجو با وثيقه، اعدام برای ۷ بزهکار و دو ضارب قاضی مقدس خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسی سخنگوی قوه قضاييه با بيان اينکه قانون مجازات اسلامی تا چند ماه آينده آماده ارايه است، به نمايندگان مجلس گفت: در اين چند ماه که تا زمان ارايه باقی مانده فرصت اصلاح اين قانون بزرگ را نگيرند. به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوهی قضاييه در نشست مطبوعاتی اين هفتهی خود با تسليت ارتحال آيتالله مشکينی به ارايهی گزارشی از سفر رييس قوهی قضاييه به دو کشور سنگال و مراکش پرداخت و گفت: اين سفر در راستای تشکيل اتحاديهی بينالمللی و شورای معاضدت قضايی کشورهای اسلامی صورت گرفت که طی آن مباحث مختلفی از جمله تبادل تجربيات قضايی به ويژه در زمينهی اجرای قوانين شرعی، معاضدت قضايی، تبادلنظر پيرامون مباحث حقوق بشری و بررسی تحقيقات مشترک از قوانين اسلامی مطرح شد. تشکيل شورای حل اختلاف ويژه مطبوعات وی با اشاره به بخشنامهی رييس قوهی قضاييه به روسای کل دادگستری سراسر کشور برای تشکيل شورای حل اختلاف ويژهی مطبوعات، گفت: در رسيدگی به جرايم مطبوعاتی نيز قوهی قضاييه همانند ساير جرايم ترجيحش اين است که با توجه به نقش و جايگاه بسيار بالای مطبوعات اين پروندهها به گونهای حل و فصل و ترجيحا در مراجع صلح رسيدگی شود و بر اين اساس شورای حل اختلاف ويژهی مطبوعات تشکيل خواهد شد. سخنگوی قوهی قضاييه، دربارهی سرانجام قانون مجازات اسلامی، گفت: قانون مجازات اسلامی مرکب از چند کتاب است که در کتاب تعزيرات قضات خلايی ندارند و اين کتاب دائمی است. جمشيدی گفت: بخش حدود، ديات و قصاص از جمله قوانين اسلامی است که بعد از انقلاب به قانون مجازات اضافه شد و برگرفته از منابع فقهی شيعی است که اختلافنظر فقها در مورد آن بسيار زياد است. ۱۲ هزار سوال از موارد مجمل و غيرشفاف قانون مجازات اسلامی وی خاطرنشان کرد: بسياری از مواد قانون مجازات اسلامی مجمل و غير شفاف است به گونهای که ۱۲ هزار سوال از قانون مجازات اسلامی به مرکز تحقيقات فقهی و معاونت حقوقی معاونت قوهی قضاييه رسيده است. سخنگوی قوهی قضاييه، با اشاره به تشکيل دو گروه متبحر از اساتيد حقوق و فضلای حوزهی علميهی قم برای بررسی قانون مجازات اسلامی، گفت: در اولين مرحله آرای بسيار زيادی از مراجع قضايی، آرای وحدت رويه، نظريات مشورتی، ادارهی حقوقی قوهی قضاييه، رسالههای دانشگاهی و صدها جلد کتاب روايی شيعی و بعضا اهل تسنن بررسی و مطالعه و با بعضی از فقها صحبت شد. ارايه قانون مجازات اسلامی تا چهار-پنج ماه آينده وی ادامه داد: بازنگری لايحهی اصلاحی نيز سال گذشته آماده شد و در جلسات متعدد با حضور رييس قوهی قضاييه و برخی از مسوولان عالی قضايی مورد بررسی قرار گرفت و تا چهار – پنج ماه آينده اين قانون تقديم مجلس میشود. جمشيدی گفت: در بعضی از مواقع ضرورت دارد نظر مقام معظم رهبری نيز اخذ شود که در قانون لحاظ میشود و قطعا وقتی نظر ايشان در اين قانون باشد وقتی به شورای نگهبان رفت نيز با مشکل خاصی مواجه نمیشود. وی خطاب به نمايندگان، اظهار داشت: خواهشم اين است که برای چند ماه يا يکسال آينده که اين قانون از سوی قوهی قضاييه تقديم مجلس میشود فرصت اصلاح را از اين قانون بزرگ نگيرند و حتی معتقدم بايد از قوهی قضاييه که میتوانست همان قانون قبلی را با همان شکل ارايه دهد اما اين کار را نکرد تشکر و قدردانی شود. سخنگوی قوهی قضاييه، با تاکيد بر اينکه نگران نباشيد دادگاهها تعطيل نمیشوند و با خلايی مواجه نمیشويم، عنوان کرد: روز گذشته لايحهی دو فوريتی به دولت ارايه شد که به مجلس ارايه میشود و با خلا جدی مواجه نخواهيم بود. تکذيب تشکيل کميته چهار نفره برای رسيدگی به مسايل مطبوعاتی جمشيدی دربارهی تشکيل کميتهی چهار نفره متشکل از وزير کشور، اطلاعات، ارشاد و دادستان تهران برای بررسی مسائل مطبوعاتی با تکذيب اين خبر دربارهی موضوع هيات منصفه در شوراهای حل اختلاف ويژهی مطبوعات، گفت: تشکيل شورای حل اختلاف مربوط به قبل از دادرسی است و خود اصحاب مطبوعات پيشنهاد تشکيل اين شورا را دادهاند و پروندههايی که هماکنون در دادگاهها موجود است نيز در صورت صلاحديد دادگاه میتواند در اين شوراها بررسی شود. ممکن است بعضی از پروندهها کيفرخواست نداشته باشد در ادامه خبرنگاری با استناد به سخنان سرپرست دادگاه تجديدنظر و کيفری استان تهران که گفته بود دربارهی پروندههای اراذل و اوباش ابهامهايی وجود دارد و بعضی از آنها کيفرخواست نداشته است سوال کرد که سخنگوی قوهی قضاييه، گفت: من اظهارات ايشان را نديدم اما به طور کلی بايد بگويم پروندههای مربوط به تجاوز به عنف و پروندههايی که حکم آن قصاص است مستقيما در دادگاه کيفری استان بررسی میشود و ممکن است در بعضی از پروندهها که در دادگاه کيفری رسيدگی میشود کيفرخواست وجود نداشته باشد. وی افزود: اگر ايراد و ابهامی در اين پروندهها وجود داشته باشد قضات میتوانند رفع نقص کرده يا ايراد بگيرند. حقوق اين افراد نيز مثل ساير متهمان بوده و تمامی حقوق قانونی آنها رعايت شده و تفاوتی با ساير پروندهها ندارد و پروسهی قانونی خود را طی کرده است. حکم اعدام ۷ نفر به اتهام تجاوز به عنف اجرا میشود جمشيدی با بيان اينکه ممکن است بعضی از پروندهها که اخيرا حکمشان اجرا شد مربوط به سالهای قبل بوده باشد از اجرای حکم هفت نفر در خراسان رضوی به اتهام تجاوز به عنف در روز چهارشنبه (فردا) خبر داد. کسی در پرونده هاله اسفندياری بازداشت نشده سخنگوی قوهی قضاييه، دربارهی اظهارات وزير اطلاعات مبنی بر بازداشت چند نفر در پروندهی هاله اسفندياری، گفت: روز گذشته از معاونت امنيت دادستان تهران در اين باره سوال کردم که ايشان گفتند کسی دستگير نشده است. وی دربارهی اينکه چه برخوردی با هاله اسفندياری و کيان تاجبخش خواهد شد و روال رسيدگی به پرونده چه خواهد بود؟ گفت: اين پرونده بستگی به نظر قاضی دارد اما به اين پروندهها نيز همانند ساير پروندهها رسيدگی خواهد شد. خبرنگاری پرسيد وضعيت جسمی اين افراد چگونه است؟ چرا که گفته میشود وضعيت جسمی کيان تاجبخش مناسب نيست که جمشيدی در پاسخ گفت: شما که از طريق تلويزيون ايشان را ديديد. وضعيتشان خوب بود. برنامه به نام دموکراسی پاسخی به تبليغات رسانههای غربی در ادامه خبرنگاری دربارهی نقش قوهی قضاييه در پخش برنامهی «به نام دموکراسی» سوال کرد که سخنگوی قوهی قضاييه، گفت: در چنين پروندههايی افراد تمايل دارند مطلع شوند در مسير پرونده چه میگذرد و شايد به خاطر حساسيتی که وجود داشت و به ويژه تبليغاتی که از طريق رسانههای غربی صورت میگيرد ضرورت داشت قبل از اينکه مراحل طی شود اطلاعاتی که در پرونده موجود بود از زبان خودشان نقد شود. وی با بيان اينکه اين افراد در پخش اين اعترافات به هيچوجه تحت فشار نبودند، اظهار داشت: پخش اين برنامه و اين اعترافات پاسخدهی به تبليغات مطبوعات غربی بود زيرا نظام ما برای پاسخدهی به اين بحثها تمهيداتی دارد که از جملهی اينها اين است که خود اين افراد مسائل را مطرح کنند. آزادی ۶ بازداشتشده مقابل دانشگاه اميرکبير و دفتر ادوار تحکيم وحدت با توديع وثيقه جمشيدی در پاسخ به اين سوال خبرنگاری دربارهی انتشار برخی اخبار مبنی بر شکنجهی ۱۶ بازداشتشدهی مقابل دانشگاه اميرکبير و دفتر ادوار تحکيم وحدت، گفت: يکی از تاکيدات قوهی قضاييه رعايت حقوق شهروندی است و به هيچوجه پذيرفتنی نيست که کسی مورد آزار و اذيت قرار بگيرد مخصوصا صنف دانشجو که کسی دلش نمیآيد او را شکنجه کند. سخنگوی قوهی قضاييه، تصريح کرد: چنين چيزی که اين دانشجويان مورد شکنجه قرار گرفته باشند وجود نداشته حتی در پروندههای تجاوز به عنف نيز ما نمیتوانيم برای اخذ اقرار شکنجه کنيم. وی در همين رابطه از تبديل قرار شش نفر از اين بازداشتشدگان به وثيقه خبر داد و گفت: چهار نفر از اين افراد دانشجو و دو نفر کارمند و غير دانشجوند که از امروز خانوادهی اين افراد میتوانند با توديع وثيقه آنها را آزاد کنند. جمشيدی دربارهی نامهی دانشجويان آزاد شدهی دانشگاه اميرکبير به هاشمی شاهرودی و بيان برخی مسائل مبنی بر تحت فشار بودنشان در مراحل بازداشت، گفت: اگر از طريق اين افراد نامه يا درخواستی به رياست قوهی قضاييه رسيده باشد ما موظف به رسيدگی هستيم. خبرنگاری دربارهی آخرين وضعيت منصور اسالو، علی فرحبخش، محمودصالحی، امير يعقوبعلی، عدنان حسنپور و هيوا بوتيمار سوال کرد که سخنگوی قوهی قضاييه در پاسخ، گفت: محمود صالحی به يک سال حبس محکوم شده و روز گذشته با رييس دادگستری استان کردستان صحبت داشتم که ايشان گزارشی از وضعيت وخيم جسمی وی ندادند. عدنان حسنپور و هيوا بوتيمار نيز به اتهام محاربه به اعدام محکوم شدهاند. وضعيت ساير افراد نيز به همان روال سابق است. دو ضارب قاضی مقدس و وی دربارهی پروندهی سنگسار در تاکستان قزوين و اينکه با توجه به سخت بودن اثبات اين حکم، اين موضوع چگونه و توسط چه افرادی به اثبات رسيده است، گفت: از شيوهی اثبات به طور دقيق اطلاع ندارم اما طبق قانون و شرع شيوهی اثبات بسيار سخت است و فقها در اين زمينه اختلافنظر دارند. مرکز تحقيقات فقهی قوهی قضاييه نيز در اين باره تحقيقاتی انجام داده که رو به تکميل است و بحث رجم در لايحهی قانون مجازات که چند ماه آينده تقديم میشود نيز گنجانده شده است. رسيدگی به برخی از تخلفات ديگر پرونده صادر کننده حکم سنگسار در قزوين جمشيدی در پاسخ به سوال يکی از خبرنگاران دربارهی رسيدگی به پروندهی تخلف قاضی صادرکنندهی حکم رجم در قزوين، گفت: پروندهای برای رسيدگی به تخلفات ديگری از اين قاضی در دست رسيدگی است و تاکنون وارد موضوع صدور حکم رجم توسط اين قاضی نشدهايم. سخنگوی قوهی قضاييه، با اعلام خبر اجرای حکم ضاربان شهيد مقدس روز پنجشنبه در ملاعام دربارهی امنيت قضات نيز، گفت: قضات هم مثل ساير افراد هستند و يک وظيفهی قانونی دارند و مظلوميت قضات نيز اين است که نه اسلحه دارند و نه محافظ. وی گفت: در همين رابطه جای گلهای از دولت دارم که هنوز مصوبهی سالانه برای ضريب حقوق قضات به تصويب نرسيده که اميدواريم هر چه زودتر به تصويب برسد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:35 توسط |
|
|
کميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر: بنابر اعلام دستگاه قضايی ۱۵ تن از متهمان با عنوان " اراذل و اوباش" صحرگاه فردا در زندان اوين اعدام خواهند شد.نيروهای انتظامی با همکاری دادستانی که در ماههای گذشته با نام طرح ارتقای امنيت اجتماعی، برخورد با افراد باعنوان" اراذل و اوباش" را آغاز نموده بودند، در طی دو هفته گذشته بيش از ۲۰ تن از متهمان را در شرايطی اعدام نمودند که به گفته ی تعدادی از خانواده ها پرونده های آنان مراحل قانونی آيين دادرسی را پشت سر نگذارده و در مدت گاهی کمتر از يک ماه حکم اعدام آنان به اجرا گذارده شده است. گزارشهای رسيده در مورد شرايط نگهداری بازدشت شدگان بسيار تکان دهنده می باشد. هفته گذشته " ميثم لطفی" از متهمان کوی دانشگاه تهران نيز بنا بر اعلام دستگاه قضايی در ميان ليست اعدام شدگان قرار داشت که با پيگيری های خانواده وی و فعالان حقوق بشر، حکم او به تعويق افتاد و هم اکنون بيم آن می رود که وی در ميان ليست اعدامی های فردا قرار داشته باشد. مادر ميثم لطفی که خود در پی اعلام شرايط ناگوار فرزندش به خبرنگاران و رسانه ای کردن شرايط اوبه دادگاه انقلاب احضار و مورد تهديد قرار گرفته، شرايط نگهداری اين افراد را در " سوله کهريزک" غير انسانی می داند. اجرای احکام اعدام برای اين زندانيان درشرايطی صورت می گيرد که روشن نيست، در مدت کوتاه ۲ ماهه از زمان شروع طرح مقابله با اراذل و اوباش پرونده های اين افراد چگونه با چنين سرعتی مورد رسيدگی قرار گرفته و کليه مراحل قانونی دادرسی را طی نموده است، در حالی که متهم پس از صدور رای دادگاه در مدت ۲۰ روزه ای حق اعتراض به حکم را دارد. و حتی پس از تاييد حکم در دادگاه تجديد نظر با اعتراض متهم، پرونده به ديوان عالی کشور ارجاع داده خواهد شد. هم اکنون به مدت ۸۰ روز است که اکثر بازداشت شدگان، در سوله ای در کهريزک نگهداری می شوند ، مکانی که طبق گزارشات رسيده در سطحی پايين تر از زمين قرار داشته و متهمان در طی اين مدت حق استفاده از هواخوری را نداشته اند. مادر يکی از بازداشت شدگان می گويد" فرزندم ۸۰ روز است که آفتاب را نديده است." زندانيان حاضر در اين محل در روز تنها يک بار حق استفاده از توالت را دارند و روزی يک ليوان آب به عنوان جيره آنها در نظر گرفته شده، و روزانه تنها يک وعده غذا دريافت می کنند که معمولا سيب زمينی پخته به همراه تکه ای نان و يا تخم مرغ است. خانواده های بازداشت شدگان که تاکنون بارها در برابر مقر پليس امنيت و دادگاه، دست به تجمع و اعتراض زده اند با انتقاد از عدم توجه خبرنگاران و فعالان حقوق بشر، خواهان رسيدگی عادلانه به پرونده های فرزندانشان می باشند. آنها می پرسند چرا سازمان ملل در برابر اين اعدامهای دسته جمعی و خشونت عريان نيروهای انتظامی عکس العملی نشان نمی دهد. تاکنون ۶ تن از بازداشت شدگان به دليل شدت جراحات وارده و شرايط نامناسب نگهداريشان در بازداشتگاه، جان باخته اند و نيروهای امنيتی با تهديد خانواده های آنان از اعلام اسامی و دادخواهی اين خانواده ها جلوگيری نموده اند. در حالی که بيش از ۸۰ روز از دستگيری اين افراد می گذرد، هيچ يک از آنان امکان تماس با خانواده های خود را پيدا نکرده اند و هيچ گونه اطلاعی از سرنوشت آنان در دست نيست. به همين دليل است که هر گاه قوه قضائيه خبر از اجرای حکم تعدادی از آنان می دهد، تمامی خانواده ها نگران اعدام شدن فرزند خود هستند. مادر "هانی خواندار" از جمله بازداشت شدگانی که قبلا نيز سابقه بازداشت را داشته است، از جمله مادرانی است که با نگرانی احتمال می دهد که فرزندش جزء اعدامی های فردا باشد. وی در حالی که به شدت گريه می کند، ملتماسه می خواهد که برای جلوگيری از اعدام فرزندش کاری انجام شود. بعضی گزارشات حاکی است که در ۵۰ روز ابتدايی بازداشت، تمامی نيروهايی که بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند، لبنانی بوده اند و پس از آن نيروهای ايرانی مسئوليت زندانی ها را پذيرفته اند. و در طی اين مدت به طور مداوم بازداشت شدگان تحت شديدترين شکنجه های جسمی قرار داشته اند، به طوری که چند تن از آنان به دليل خونريزی مغزی جان باخته اند. اين احکام اعدام در شرايطی اجرا می شود که هفته گذشته پس از انتشار تصاويری از اعدام شدگان، مشخص شد ۲ تن از آنان به اتهام " اقدام عليه امنيت" در بازداشت بوده و از افراد ايل بختياری می باشند. ميثم لطفی از متهمان کوی دانشگاه که در ۱۹ سالگی در جريان قيام دانشجويی ۱۸ تيرماه بازداشت شد، از جمله افرادی است که احتمال می رود فردا در ميان اعدام شدگان قرار داشته باشد. لطفی که به گواه تمامی نزديکان و همسايگانش، هيچ گونه سابقه شرارتی در محل سکونت خود نداشته است، شامگاه ۲۵ ارديبهشت در پی حمله نيروهای انتظامی به منزلش بازداشت شد. خانواده لطفی می گويند که مأمورين وی را پس از شليک ۱۷ گلوله بازداشت کرده اند و در جريان اين حمله مادر و خواهر او را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند. که از ناحيه بينی و دست دچار آسيب ديدگی شديد شدند. مادر لطفی می گويد: " مأموران پس از بازداشت پسرم، وی را مقابل من آورده و گفتند که در برابر چشمان من کتکش می زنند، و آنقدر او را مورد ضرب و شتم قرار دادند تا بيهوش شد." بازداشت شدگان که از زمان بازداشت تا روز تولد حضرت فاطمه حق استفاده از حمام را نداشته اند، در اين مدت به بيماری شپش مبتلا گشته بودند. مادر يکی از بازداشت شدگان می گويد، تعجب می کنم که هيچ يک از خبرنگاران تاکنون به وضعيت نگهداری فرزندانمان توجهی نکرده اند.وی اضافه می کند بسياری از آنان بی گناه هستنند و تاکنون هيچ گونه سابقه شرارتی را نداشته اند. در دادگاه نيز حق استفاده از وکيل به آنان داده نشده است. کميته دانشجويی گزارشگران حقوق بشر، روند غيرقانونی و غيرانسانی برخورد با افراد با عنوان " اراذل و اوباش" را محکوم می نمايد و خواهان توجه جدی تمامی نهادهای مدافع حقوق بشر به وضعيت بازداشت شدگان می باشد. اين کميته عملکرد دستگاه قضايی را به عنوان نمونه رفتار غيرانسانی و غيرقانونی با متهمان، محکوم نموده و خواهان توقف فوری احکام اعدام کليه متهمان و برگزاری دادگاه عادلانه با حضور وکيل برای آنان می باشد. اين کميته در روزهای آتی جزئيات بيشتری از رفتار غير انسانی صورت گرفته با اين متهمان را منتشر خواهد کرد. Komite.gozareshgar@gmail.com http://schrr.net |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 8:13 توسط |
|
|
بايد با تفکرات چه گواريستي در دانشگاه ها مقابله کنيم معاون فرهنگي وزير علوم به افت اعتقادات ديني در دانشگاه هاي کشور اشاره و تاکيد کرد بايد با تفکرات "چه گواريستي" و چپ جديد در دانشگاه ها مقابله نرم شود . به گزارش مهر دکتر باقر خرمشاد معاون فرهنگي وزارت علوم و تحقيقات و فناوري در نشست گروه فرهنگي نهمين هم انديشي علمي و پژوهشي اساتيد بسيجي کشور، به اساتيد بسيجي گفت : چون شما نظام را از خودتان مي دانيد، ترجيح داده ايد در مسير از بالا به پايين حرکت کنيد در حالي که بايد از پايين به بالا حرکت کنيد تا زماني که در قدرت هم نيستيد بتوانيد تاثير گذاري خود را حفظ کنيد . وي درابتدا با اشاره به تحقيقي که بر روي 15 هزار دانشجو درخصوص رابطه آنها با دين صورت گرفته ، گفت: 22 درصد از پرسش شوندگان از لحاظ ديني بسيار قوي بودند ، 75 درصد متوسط و مابقي خيلي کم ، که 18 درصداز اين افراد بعد از فارغ التحصيل شدن از لحاظ ديني قوي ، 57 درصد متوسط و بقيه کم و خيلي کم شده اند. خرمشاد ادامه داد: باتوجه به اين آمار متوجه مي شويم بعد از فارغ التحصيلي آمار دانشجويان متدين خيلي کم نشد اما دانشجوياني که از لحاظ ديني متوسط بوده اند از متوسط به سمت کم و خيلي کم رفته اند که اين نشان مي دهد ما سرمايه گذاري اصلي را بايد در آموزش و پرورش داشته باشيم تا از آموزش و پرورش اين افراد متوسط را به سمت بالا بکشانيم. معاون فرهنگي وزارت علوم و تحقيقات ادامه داد: يکي از معضلات اصلي ما در اين رابطه اوقات فراغت است اگر جمهوري اسلامي توانست معضل اوقات فراغت را حل کند بسياري از آسيب ها و معضلات را نيز مي توان حل کرد، ما بايد در حوزه اوقات فراغت به صورت جدي برنامه ريزي کنيم چرا که در جهان جهاني شده يا بايد اين اوقات را پر کنيد يا ديگران برايتان پر مي کنند . وي ايجاد خانه هاي فرهنگ در خوابگاه هاي دانشجويي را در همين راستا دانست و افزود: علاوه بر ايجاد خانه هاي فرهنگ که از استانهاي محروم ايجاد آن را آغاز کرده ايم ،امسال اميدواريم پانصد هزار "فرهنگ کارت" بين دانشجويان توزيع کنيم تا دانشجويان بتوانند با استفاده از اين کارت ها بين 20 تا 75 درصد از مراکز فرهنگي تخفيف بگيرند. خرمشاد درادامه بحث خود به "برخورد نرم" اشاره کرد وگفت: شرايط فعلي کشور همانند اوايل انقلاب است در آن زمان سه گروه اسلام گرا ، ليبرال و مارکسيست وجود داشتند که در حال حاضر نيز در فضاي دانشجويي ما شاهد تفکرات "چه گواريستي" و چپ جديد هستيم و وارد فضاي برخورد نرم شده ايم چرا که اين گروه ها در حال به چالش کشيدن اسلام گرا ها در نشرياتشان هستند که اين برخورد نرم مقابله نرم را مي طلبد.
منبع: http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=3092 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:24 توسط |
|
|
رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي گفت: منظور از دستگيري حين ارتکاب جرم زناني است که سوار ماشين مردي شده اند و يا در حالتي نامناسب با نامحرم صحبت مي کنند. عصرایران - در حالي که رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي از پنج هزار و 265 مورد تذکر به زنان خياباني در راستاي اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي خبر داد، معاون دادستان تهران استفاده از لفظ زنان خياباني را يک اشتباه سهوي از سوي مقام عالي رتبه انتظامي دانست. روزنامه اعتماد، چاپ تهران در این باره نوشت:"خبرگزاري ايسنا روز گذشته به نقل از سردار احمد روزبهاني که در مرکز 197 نيروي انتظامي حاضر شده بود اعلام کرد؛ در جريان ادامه اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي از ابتداي امسال پنج هزار و 265 مورد تذکر به زنان خياباني داده شد و از اين تعداد 381 تن به دليل دستگيري حين ارتکاب جرم به مقامات قضايي ارجاع شدند. اين آمار در حالي از سوي رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا اعلام شد که زن خياباني داراي مفهومي مشخص است و اعمال اين دسته از زنان طبق قانون جرم محسوب مي شود و پليس در صورت مواجهه با آنان موظف به دستگيري و تشکيل پرونده است و تذکر و ارشاد در مورد اين زنان جايگاهي ندارد. از سويي ديگر رقم اعلام شده بسيار نگران کننده است و از معضلي بزرگ حکايت دارد. در عين حال محمود سالارکيا معاون دادستان تهران در اين خصوص به خبرنگار ما گفت: آمار مورد اشاره سردار روزبهاني مربوط به زنان خياباني نيست بلکه آنها افرادي بودند که پوشش نامناسب داشتند و به نظر مي رسد در استفاده از لفظ زنان خياباني اشتباه سهوي رخ داده است. وي در ادامه درباره اظهارات سردار روزبهاني مبني بر اينکه تعدادي از اين زنان در حين ارتکاب جرم دستگير شده اند، گفت؛ پليس نمي تواند نسبت فاميلي زن و مرد را در خيابان از آنها بپرسد و در اين خصوص به افراد تذکر بدهد مگر اينکه زن و مرد رفتار بسيار زننده يي داشته باشند و اخلاق عمومي را به خطر بيندازند. حتي اگر يک زن و شوهر دست در دست هم داشته باشند پليس به آنها تذکر نمي دهد، هر چند اين کار درست نيست زوج ها نبايد اين عمل را انجام دهند. وي خاطرنشان کرد: نحوه برخورد با افرادي که با مقاصد منحرف دست به اعمال خلاف عفت عمومي مي زنند کاملاً مشخص است و به رغم اظهارات معاون دادستان تهران سردار روزبهاني همچنان بر استفاده از لفظ زنان خياباني تاکيد دارد. او روز گذشته در گفت وگويي تلفني در توضيح آمار ارائه شده به خبرنگار ما گفت: زنان مورد اشاره همگي زنان خياباني بودند نه بدپوشش و زماني که گفته مي شود به بيش از 5 هزار نفر زن خياباني تذکرداديم به معناي اين نيست که همين تعداد زن خياباني در سطح کشور شناسايي شده است بلکه منظور 5 هزار تذکر بوده و ممکن است به يک نفر بيش از 10 بار تذکر هم داده شده باشد. وي در ادامه در پاسخ به اين سوال که معيار پليس براي شناسايي زن خياباني چيست، گفت:به هر حال بين زني که کنار خيابان منتظر ماشين مي ايستد با کسي که منتظر چيز ديگري است فرق وجود دارد و تجربه اين مساله را بر ما ثابت کرده و مي توانيم زنان خياباني را تشخيص دهيم. نوع پوشش، نحوه آرايش و نوع رفتار زنان نيز بسيار مهم است و به راحتي مي توان اين افراد را از زنان بدپوشش تشخيص داد. وي در خصوص اينکه منظور از دستگيري زنان خيابان در حين ارتکاب جرم چيست، گفت:منظور از دستگيري حين ارتکاب جرم زناني است که سوار ماشين مردي شده اند و يا در حالتي نامناسب با نامحرم صحبت مي کنند. رئيس پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا در بخش ديگري از اظهاراتش گفت: در مدت سه ماهه اجراي طرح پليس به 221 هزار نفر از مزاحمان خياباني در کل کشور نيز تذکر داده شد، به طوري که 94 درصد کار پليس در حوزه تذکر و ارشاد بود و تنها 6 درصد از مزاحمان خياباني که تعدادشان به 13 هزار تن مي رسد به دليل داشتن شاکي خصوصي يا اقدامات قبيح به مراجع قضايي ارجاع داده شدند. همچنين پليس در راستاي اجراي اين طرح با هرگونه آلودگي صوتي خودروهاي در حال تردد در خيابان ها برخورد کرد، به طوري که از مجموع 113 هزار خودروي مورد برخورد 81 درصد تنها با توقف خودرو و ارائه تذکر، ارشاد و 9 هزار و 140 خودرو هم به دليل اقدامات مجرمانه شان توقيف شدند. وي ادامه داد: هم اکنون پليس در 90 درصد تفرجگاه ها حضور دارد و در قالب گشت هاي روزانه و شبانه اين مکان ها را تحت پوشش قرار داده است. سردار روزبهاني گفت: در دور جديد اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي 90 درصد اقدامات پليس در قالب تذکر و ارشاد بود، 9 درصد کار نيز با اخذ تعهد و تبديل به پوشش مناسب دنبال و تنها يک درصد موضوع بدپوشش ها به مراجع قضايي ارجاع داده شد. به طوري که با عملي کردن سياست هاي تعيين شده تنها چهاردهم درصد پرونده هاي مربوط به بدپوششي به مراجع قضايي رفته است." |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:7 توسط |
|
|
به رفيق مهرنوش ابراهيمي آن يكشنبه ي موعود _ يازدهم مهر هزار سيصد و پنجاه _ وقتي كه بي هيچ ترسي از زمان نيامده با آن رفيق ديگر و كوله باري از سلاح _ سحر گهان _ از خانه اي كه ديگر محرم اسرار نبود خارج شدي ده ها گلوله ي دشمن به ژيشواز تو شتافت آن كوله بار اسلحه را كه ديگر جزئي از تو بود به سان و جگر گوشه ات به سينه گرفتي و جستي چونان سريع كه چادر زنانه حيا كرد و ماند تو با آنكه گريختي ، ماندي فشنگ پشت فشنگ خشاب پشت خشاب با هر دم و بازدم تو صدها و صدها گلوله بر سر دژخيمان باريد حماسه اي از آتش بر سينه ي سحر داغ خورد روزها گذشت و قلب تپنده ي تو آرام و سرد درن خاك _ كه مادر تو ود_ آرام گرفت اما همچنان مردمان گمنام در قهوه خانه هاي پرت و دور از شيرزني سخن مي گفتند « كه با مشت بر درفش ستمگر زمان كوبيده بود »
به تكه اي از روح نا آرام پلي تكنيك اسماعیل سلمانپور اسماعيل تو را كشان كشان از سنگرت بيرون كشيدند صورتت را شكافتند زخمت زدند تحقيرت كردند مزدوران چنان استخوانهاي سينه ات را به هم فشردند كه چشمهايت را بستي و بدنت لخت و بي رمق همچون قاصدك _ كه با باد مي رقصد _ بازيچه ي سگها شد. اسماعيل روحت را از هم دريند بدنت را لگدمال كردند آما آنها با غرور زخم خورده ي تو چه مي كنند؟ آنان تو را بي هيچ دغدغه اي از كسانت بر خاك كشيدند غافل از اينكه تو _ از تبار بي شمار بي كسان اين سرزميني _ از تبار كينه داران استبداد _ از تبار خون خواهان جلاد پير اسماعيل گمان مبر كه سنجشگران مقامت چشمان رهگذران بي خبرند كه ستايشگر تو قلب درد كشيده ي آگاهانيست كه دندان به دندان مي سايند و آز چشمانشان آتش مي جهد. نداي ياري را نه بر بزدلان پست كه بر اراده هاي زنده اي سر ده كه صخره ي وجودشان بر تازيانه ي هر روزه ي دريا مي خندد. اسماعيل روزي نه چندان دور به جاي سابش دندان بر دندان نفير گلوله در شب تاريك طعم خشم خواهد بود روزي نه چندان دور خشم و اعتراض به جاي چشمان گرم از درون لوله هاي سرد بيرون خواهد جست روزي نه چندان دور بدن پاره پاره ي استبداد بر سنگفرش خيابان كشيده خواهد شد و آن روز ما _ همه ي بي كسان اين خاك سرد _ خون خواهان زمانيم و حساب تك تك زخمها را از زخم زنندگان بازخواهيم خواست تك تك مشت و كشيده ها را كه به امانت به نزد ماست به صاحبانشان پس مي دهيم و آن روز واي بر ديكتاتور .... واي بر ديكتاتور كه ما بي كسان همه كسان اسماعيلها خواهيم بود. *********************** جنگل مه گرفته در ایوان کلبه ی کوچک خود آرام نشسته ام و چشم دوخته ام به تمام عظمت این جنگل جنگی که مه فرو می کشدش در خود ذره ذره تا تمام جنگل سرد است کوهستان سرد است چشمان من خیس از سرما ی رو به رو و غم جنگل سردی که خواهد سوخت خاکستر خواهد شد زمان را با پکهای سیگار رام کرده ام با حرکت صندلی راحتیم نظمش داده ام با ضرب پلکهایم آراستمش اینجا صدای غژ غژ صندلی صدای گمشده ی نوک دارکوب بر تنه ی درختان را پر می کند اینجا دهان من به جای آب از دود مه می سازد مه جنگل را در خود خواهد بلعید سینه ی من می جنگد بی آنکه خود بخواهم علیه آنچه که خود می خواهم ریه ی من مه می سازد مه جنگل را در خود می بلعد من جنگلم را سبز می خواهم نه خاکستری نه آبی نه سیاه من جنگلم را سبز می خواهم پس بندهای کفشم را محکم خواهم کرد کوله بارم را بر دوش خواهم کشید ریشه هایم را از بن کلبه ی کوچکم بیرون خواهم کشید سیگارم را بر پشت دست خاموش خواهم کرد صندلیم از رفتن من بی تاب خواهد شد اما بیشک آرام خواهد شد و زمان _ زمانی که من رامش ساختم _ خواهد ایستاد من خواهم رفت تا شاید جنگل من سبز بماند. ******************* ببار ای آسمان ببار ای آسمان خون گریه کن رعدی بزن بر من هلاکم کن که من پر گشته ام از خشم و نفرت و دستم را که محکم بسته اند آنها دگر نایی ندارد تا شود مشتی بزن ای رعد دمی روشن کن این شب را که در تاریکیش خون خلایق می مکند این نا جوان مردان ببار ای آسمان تا رنگ بازد صورتک ها شان بزن باران بشور این رنگ تقوا شان خدایا تو کجایی و چه کاری می کنی آخر نمی بینی که حق گویان همه در قل و زنجیرند زبانها را که در حلقوم، در بندند قلم ها را که محکومند ، لب بندند و مردانی که دیگر نان ندارند تا خورند با همسر و فرزند زن هایی که پاکیشان فقط یک وعده ای نان است کودکانی را که شادیشان ولگردی و الافیست چرا آسایش و آزادی و تحصیل و حتی لقمه ای نان نیست چه عدلی در وجوت هست که می بینی و خاموشی اگر سنگی به جایت بود از بار غم اندوه می پکید تو مثل بت فقط سردی و بی احساسی و بی حرکت خیالت نیست سلاخان به نامت سر می اندازند و آنان را که می فهمند و عاصی اند به زندان می کنند و کارشان با تیغ و جلادست بزن باران بزن نابود کن نیرنگ اینان را بزن باران بزن بالا و پائین را خدا را حاکمان عمامه داران و کشیشان را همه آنان که انواع دروغ و تهمت و پستی و شهوت را به نام دین به خورد خلق می ریزند و تیماری به افیون می کنند و کارشان تخدیر ارواح است بزن باران بغر فریاد کن این اصل و بنیان را خدا را که فقط ذهنیت محض است و انسان را که گر دگر خواهد خدایی عادل و زنده و بیدار است بزن باران بزن یادی کن از آنان که جنگیدند با جهل و ضلالت ها و خون دادند و رفتند و نماندند در میان ما و لب های حقیقت گوی آنان را که حیوانان به نخ و سوزن به هم بستند قلمهاشان،قلم کردند کمر هاشان که با شلاق خم کردند و از انسان که گر گندم نکارد دشت فهمش را به بیگاری کشند و کار او با خار و خاشاک است . **************** نمی خواهم بوی موی خیس افشانت نرمی چشمان گریانت نوازش می کندغمهای تیز قلب تنهای مرا اما نمی خواهم دلم آرام گیرد با سر انگشتان خونینت. ********************* وداع آخر به فرزندان ما که از نسل معشوقه های ما و پدرانی هستند که ما نمی شناسیمشان نه نام ما را بگوئید نه نام پدرانمان نه نژادمان و نه زبان ما را تنها بگوئید رفقایی بودند از جنس مردم کوچه و بازار از جنس همه که هر چه با خودشان کلنجار رفتند دیدند حتی با همه ی نان خشکهای زمین هم گرسنگان سیر نمی شوند و با همه ی دختران روی زمین هم یتیمان بی مادر می مانند و هر چه کارگران عرق می ریزند زندگی تلختر می شود و دنیای فعلی انگار فقط نصف شعور زنان را می خواهد بگوئید طعم شراب و هم آغوشی دیگر برایشان لذتی نداشت بگوئید نگاه مردانه ی مردان و چشمهای بی مانند زنان دیگر برایشان بی فروغ بود. بگوئید آنها رفتند برای ساختن دنیایی که جای بهتری باشد برای زندگی کردن.. ******************************* تک نگاه نگاه گرم تو آن تک نگاه مهربان تو هنوز از ان ور پرچین ساعتها پیدای پیدا است و من هر روز از لب ایوان خانه چشم می دوزم به آن ماهی که بی همتاست به یاد دلبر آرام و بی تایم که یادش قلب نا آرام من را مست می دارد. *********************** نگاه مغرور تو سر از شرم فرو افتاده ی من مانع از صحبت با توست که جان می دهمت تو چه مغرور نگاه می کنی از آن بالا راحت و لخت و رها و خیالت هم نیست که به شلاق نگاهت داری از تن خسته ی من جان به برون می آری. ************************** به او گفتم... به او گفتم که نه زیبائیت در چشم من زیباست نه اندامت نه حتی مشی گفتارت که هم زیباست هم رعناست هم شیرین و بی مانند به او گفتم که من محتاج آن آرامشی هستم که از هم صحبتی با تو درون روح نا آرام من جاریست و او دیگر فقط با سر سلامی مهربان می گوید از آن روز **************************** سنگ تیپا خورده قسم خوردم که همچون سنگ تیپا خورده ای باشم خرد و بی حرکت بر سر راه دل آرامم شیطنت شاید سبب گردد یاد ما افتد ضربه ای هم روی شوخی سهم ما باشد. **************************** تزویر با من بخوان ای آشنا فریاد زن بانگ رها تا برکنیم تزویر دین دکان کسب و کارشان آنان که رو به سکه ها تکبیر می گویند به جان در بند ابلیسند ولی لبیک حق در کامشان ما چون انام کالعنام دنبال لاف و گافشان شک هم نکردیم در دروغ نفرین ما بر نامشان. ******************************** تمنای شروع تو که در چشم من رند نظر افکندی جز خموشی سخنی نشنیدی من که در چشم جماعت، نظری افکندم جز تمنای شروعی، سخنی نشنیدم. ******************************** امتناع جاهلانه! تو چقدر پاکی به قدر وسعت وهم و خیالم تو چقدر دوری به قدر بین ایمان و نیازم من چقدر پستم به قدر یک نیاز عاشقانه من چقدر خارم به قدر امتناعی جاهلانه!!! ****************************** سیب سرخ ای که از خاطر معشوقه ی ما می گذری سیب سرخی از من توشه ی راهت کن تا اگر در یادش در کنار رودی زیر باران قشنگی، جایی در کنار تو نشست و به زیبایی رویا نگریست دست در توشه کنی سیب سرخی بکنی تقدیمش یار ما سیر کند عالم را و گذارد لب را روی لپهای قشنگ آن سیب و به دندان سپید و تیزش بدرد قلب پر از رنج و رضای من را **************************** پری همچون پری افسونگری آری ولی در یاد من همچون قلم بازیچه ای آری ولی در دست من خون می چکد از قلب من خون می چکد از چشم تو آن چشم خونریزت ولی تیمار قلبم می کند من بسته ی عشق توام جلد لبان تند تو تو هم ولی در بند من محتاج اشک چشم من داغ تو بر پیشانیم مدهوش تاب موی تو تو هم ولی فارغ ز خود مخمور بی تابی من در حیرت خالق که چون طرح وجودت می زند من ساختم تا رد کنم مدهوش مصنوعم شدم. **************************** نیاز عاشقانه همانروزی که من گفتم ببخشید همان روز آشنایی ها تبه شد همان روزی که من با چشم گفتم تمام رازهای من عیان شد تو گفتی خرد شد آن آهنین بت به یک خواهش تند کودکانه تو را گفتم که دیگر راحتم من حتی با یک نیاز عاشقانه. *************************** گل پر پر خدایا هان چه می بینم من امشب در سیاهی ها جوانی مست می کوبد به شلاقش بر آن قامت رعنای بی مانند ... گل سرخم چه پرپر شد نه از غمهای آن ضربت که از ضارب که ازپستی و بی شرمی که از مردن - نه مرگ خود ز رمرگ دوستی هایی که پرپر شد. *************************** تصمیم خودم را گرفتم من تصمیم خودم را گرفتم قید خودم را زدم تصصمیم گرفتم نابود شوم تا همیشه زنده بمانم می خواهم برای آرمانم بمیرم و این مهم نیست وقتی آنچه را که می خواهم، بشود من باشم یا نباشم. بالاخره انسانها هستند و من به جای همه ی آنها می توانم خوشحال و خوشبخت باشم به جای تک تک کودکانی که هنوز به دنیا نیامده اند و تک تک مادرانی که هنوز نمرده اند و همه ی مردانی که نه گفتن را بلد بودند. کاش من یک مادر بودم و فرزندانی داشتم که به جای اسباب بازی به آنها اسلحه می دادم و جای لالایی برایشان سرود برابری می خواندم و عوض سنجاق سر،آزادی به موهاشان می زدم و همه جای زمین فریاد می کشیدم که طبیعت لایق ترست از ما برای زندگی تا باز هم انسانها باشند! ای کاش من یک مادر بودم و به بچه هایم یاد می دادم که رنگها همگی زیبایند و اگر من سرخ را بیشتر می پسندم برای آنست که رنگ سرخ رنگ لبان معشوقم بود که عشقبازی نکرده از بسترش بیرون آمدم رنگ لبان ترک خورده ی مادرم در مزرعه رنگ صورت عرق کرده ی پدرم در زیر آفتاب تنها رنگ آخرین نقاشی رفقایم بر سنگفرش کوچه ها! ***************************** بقا را فراموش کنید بقا را فراموش کنید دنیا در حسرت آنان است که به جای خوب زندگی کردن خوب مردن را یاد گرفته اند. دنیا را فراموش کنید تاریخ در حسرت آنان است که فهمیده اند تمام فرصت فقط همین دنیاست. من تازه عاشق شده ام و فهمیده ام عشق واقعی عشق به عاشق بودن است من این عشق را حس کرده ام عشق به پدرانمان و تمامی پسرانشان عشق به تمام زنان روی زمین عشق به مادران گذشته و آینده! دنیا چه واقعیت سحر انگیزیست درب آن را چه خوب لاک و مهر کرده اند طلسمی از گندم،انگور،خون،خشم و عشق طلسمی با ضمانت بوی خوش باروت و عطر تن زن و سرخی خون و عرق تن مردان و آرزوی تمام خوبی ها دنیا را نگه دارید بگذارید آنان که می داند چه می خواهند و به جای خود همه را می خواهند کار خود را بکنند حتی اگر قیمتش این باشد که بسیاری از انسانها مطمئن شوند دنیا را اشتباه فهمیده اند. آسمنها را در هم بکوبید بگذارید که همه ببینند که آسمان تهیست و پرش کرده اند از بزرگترین نیرنگ تاریخ وجود ما از آسمان خورشید، ماه، ستاره، ابر و بارانش را می خواستیم و رنگ آبیش را بگذارید خورشید ما نگاه های منتظر و پر تشویش باشد بگذارید ماه ما، دخترانی باشند که مظهر هستیند بگذارید ستاره ها زین پس سرخ رنگ باشند بر سینه ی مبارزان بسته به تیرک اعدام بگذارید ابرها،گیسوان رقصان کهنسالان باشند در باد بگذارید اشکها از چهره ی مردم جاری باشد و بی نیازمان کند از باران - در شادی، در غم - بگذارید رنگ آبی دریاها را -که از آسمان دزدیده بودند پس بگیریم بگذارید که زمین اگر چه یکبار ولی برای همه جای زندگی کردن باشد بگذارید نژادها همه رنگین کمان باشد و انسانها بی نیاز باشند از ترازوها... ****************************** من که شاعر نیستم من که شاعر نيستم من فقط قصه دل مي گويم تا سبکتر شوم از غصه تو تو که مي داني مي بيني مي فهمي و صد افسوس که چون سنگ به يک جا ماندي و سوالم اينجاست؛ که چرا بال قلم و فکر زبان بر تن تيره اين ظلمت شام پنجه نکشيدي و ساکت مماندي شايد هم منتظر کاوه اي ديگر هستي تا بيايد از دور و به چرمين علمي بانگ دهد اي مردم و تو آن روز نقسي تازه کني جم بخوري شايد هم منتظر دست قضا که سکندر بکند جور زمان را از جا و تو ... نه نه نه کاوه و رستم و اسکندر و گرشاسب همه بازيچه ذهن من توست خاموشي تلخترين قصه شبهاي سياه من و توست و بدان قصه هر چند که شيرين باشد قصه گو هر چه توانا باشد آخر قصه فقط خواب خوشي مي ماند. ***************************************** دانای کل!!! تو که مي پرسي که چرا هيچ کسي پويا نيست؟ که چرا هيچ کسي گويا نيست؟ همه چون مرده دلان يخ زده اند و زبان ها همه در کام چرا در بندند ؟ و قلم ها که چرا کند و دهان بسته همي بنشستند؟ اين سياهي از چيست ؟ خفقان را چه کيس تحفه بر اين مردم کرد؟ مصلحت را چه کسي سپر سينه ی اين مردم بي پروا کرد؟ بچه فراش چرا سرو در مدرسه را خشکانده؟ درس ايثار چرا بي شاگرد؟ و دبستان شهادت که چرا تعطيل است ؟ چه کسي ترکه استاد مرا بشکسته؟ چه کسي؟ و چرا؟ به چه قيمت؟ عجبا! تو فقط مي پرسي تو به دنبال کسي مي گردي که اگر فردا روزي ديگري را طلب از تو همين پرسش بود نيشخندي در دل نازک اخمي بر چشم همه را گردن ما بندازي و بگويي که نرفت؛ «ميخ ارشاد حقير اندر خلق» من ولي در آن هنگام از تو خواهم پرسيد اولين سنگ سر راهت را تو چرا بر تن اين پنجره وحشت ما ننشاندي ********************************* فریاد تو سنگ در جلوی پایم شیشه روبه روست قلاب سنگ فریاد شروع را از تو می خواهم. ************************* روزی ... اسلحه ها را بیرون بکشید سینه ها را سپر کنید برای برابری و آزادی بگذارید حقیقت از رگها فوران کند نابخردان و بزدلان در تلاشند آرمانها را از ما بگیرند آنها می خواهند به جای حل معما جوابهای دشوار را دور بزنند. زیرا زبان و قلم تنها ابزاری برای آگاهیند و آگاهی تنها با خون و گلوله به بار می نشیند حریصانه وارد این گود شوید تا همچون یک مبارز بمیرید چرا که مبارزی از آسمان نخواهد آمد آسمانها سر ها را بالا نگه داشته اند برای ندیدن زمین به افقها نگاه کنید به این خلاء های بی تعلقی به این سرود رفتن و سیال بودن دوش به دوش هم بایستید و قیام کنید برای آنان که زندگی خواهند کرد بعد از ما در آرمانها ی ما *************** تو مواظب هستی کاری نکنی هی سهراب تو مواظب هستی کاری نکنی تا به قانون زمین بر بخورد من ولی حسرت یک لحظه عجل که زنم داد کشم ناله پلیدی بکنم تا به قانون زمین بر بخورد تا به دنیا به زمان بر بخورد تا به هستی به همه بر بخورد من و تو میوه ی ممنوع بهشت را خوردیم که به قانون خدا هم بر خورد و زمین شد ربزه عمق سقوط و تو حالا آنقدر شده ای گنگ که یادت هم نیست که خدا می دانست که خودش خواست ولی پنهانی که تو عاصی باشی تا شوی نسخه ی غش دار خدا و خدا کیف کند،حظ بکند و چنان نرسیسی و مست زند بانگ که انا الاحسن و تو در تباهی که نمی دانی او چشم به راه بشری است بی تاب که به هر گام زند رسمی نو که به ادراک زمین بر بخورد. ************************* زیر باران زیر بارانم من آسمان نعره زنان می بارد زیر بارانم من بدنم داغ و دلم در خفقان می سوزد زیر بارانم من و دلم لک زده چون باد نفیری بکشم... ************************************* وداع آخر به فرزندان ما که از نسل معشوقه های ما و پدرانی هستند که ما نمی شناسیمشان نه نام ما را بگوئید نه نام پدرانمان نه نژادمان و نه زبان ما را تنها بگوئید رفقایی بودند از جنس مردم کوچه و بازار از جنس همه که هر چه با خودشان کلنجار رفتند دیدند حتی با همه ی نان خشکهای زمین هم گرسنگان سیر نمی شوند و با همه ی دختران روی زمین هم یتیمان بی مادر می مانند و هر چه کارگران عرق می ریزند زندگی تلختر می شود و دنیای فعلی انگار فقط نصف شعور زنان را می خواهد بگوئید طعم شراب و هم آغوشی دیگر برایشان لذتی نداشت بگوئید نگاه مردانه ی مردان و چشمهای بی مانند زنان دیگر برایشان بی فروغ بود. بگوئید آنها رفتند برای ساختن دنیایی که جای بهتری باشد برای زندگی کردن... ************************** روزی ... اسلحه ها را بیرون بکشید سینه ها را سپر کنید برای برابری و آزادی بگذارید حقیقت از رگها فوران کند نابخردان و بزدلان در تلاشند آرمانها را از ما بگیرند آنها می خواهند به جای حل معما جوابهای دشوار را دور بزنند. زیرا زبان و قلم تنها ابزاری برای آگاهیند و آگاهی تنها با خون و گلوله به بار می نشیند حریصانه وارد این گود شوید تا همچون یک مبارز بمیرید چرا که مبارزی از آسمان نخواهد آمد آسمانها سر ها را بالا نگه داشته اند برای ندیدن زمین به افقها نگاه کنید به این خلاء های بی تعلقی به این سرود رفتن و سیال بودن دوش به دوش هم بایستید و قیام کنید برای آنان که زندگی خواهند کرد بعد از ما در آرمانها ی ما ****************** حکومت نظامی حکومت نظامی یک نشانه است حتی اگر رسما اعلام نشده باشد حتی اگر به جای قانون منع آمد و شد؛ _ قانون آزادی آمد و شد اما با شکل و لباسی خاص اعلام شده باشد حتی اگر به جای حق تیر به دژخیم حق ضرب و شتم با باتوم را داده باشند. حتی اگر به جای سربازان کلاه خود به سر زنان روبنده بر صورت در خیابان حکم رانی کنند. حکومت نظامی یک نشانه است چه آنکه تجمع بیش از سه نفر ممنوع باشد چه آنکه پلیسها به هر جمعی ناگفته حمله کنند حکومت نظامی یک نشانه است نشانه ی زوال درونی دیکتاتوری های آهنین نشانه ی زوال عقل حاکم مستبد نشانه ی نهایت تردید های درونی مردم نشانه ی آغازهای پر تشویش نشانه ی پا گرفتن بچه گوزن برای دویدن نشانه ی... حکومت نظامی یک نشانه است نشانه ی لغزیدن تاج ها بر سر شاهان نشانه ی افتادن کلاه ها ی نظامی از سر نشانه ی چادر شدن عمامه های سیاه و سفید حکومت نظامی آغاز فرو ریختن است سراشیبی بی بازگشت رسیدن به روزهای هراس انگیز آینده ای بیمه نشده ی پیش رو ************************ بقا را فراموش کنید بقا را فراموش کنید دنیا در حسرت آنان است که به جای خوب زندگی کردن خوب مردن را یاد گرفته اند. دنیا را فراموش کنید تاریخ در حسرت آنان است که فهمیده اند تمام فرصت فقط همین دنیاست. من تازه عاشق شده ام و فهمیده ام عشق واقعی عشق به عاشق بودن است من این عشق را حس کرده ام عشق به پدرانمان و تمامی پسرانشان عشق به تمام زنان روی زمین عشق به مادران گذشته و آینده! دنیا چه واقعیت سحر انگیزیست درب آن را چه خوب لاک و مهر کرده اند طلسمی از گندم،انگور،خون،خشم و عشق طلسمی با ضمانت بوی خوش باروت و عطر تن زن و سرخی خون و عرق تن مردان و آرزوی تمام خوبی ها دنیا را نگه دارید بگذارید آنان که می دانند چه می خواهند و به جای خود همه را می خواهند کار خود را بکنند حتی اگر قیمتش این باشد که بسیاری از انسانها مطمئن شوند دنیا را اشتباه فهمیده اند. آسمنها را در هم بکوبید بگذارید که همه ببینند که آسمان تهیست و پرش کرده اند از بزرگترین نیرنگ تاریخ وجود ما از آسمان خورشید، ماه، ستاره، ابر و بارانش را می خواستیم و رنگ آبیش را بگذارید خورشید ما نگاه های منتظر و پر تشویش باشد بگذارید ماه ما، دخترانی باشند که مظهر هستیند بگذارید ستاره ها زین پس سرخ رنگ باشند بر سینه ی مبارزان بسته به تیرک اعدام بگذارید ابرها،گیسوان رقصان کهنسالان باشند در باد بگذارید اشکها از چهره ی مردم جاری باشد و بی نیازمان کند از باران - در شادی، در غم - بگذارید رنگ آبی دریاها را -که از آسمان دزدیده بودند پس بگیریم بگذارید که زمین اگر چه یکبار ولی برای همه جای زندگی کردن باشد بگذارید نژادها همه رنگین کمان باشد و انسانها بی نیاز باشند از ترازوها... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 13:47 توسط |
|
|
ایمیل من هک شد. لطفا کسانی که در لیست خودشان میل من را داشتند آن را حذف و به جای آن میل زیر را قرار دهند.
abedtavancheh@gmail.com
آدرس وبلاگ قدیمی من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 15:2 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
عابد توانچه نصرت محمدی ا.آزاد معلم |
|
RSS
|